|
قسمتی از مقدمه دنیا بازیچه دست یهود |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 4
صفات يهود و فشار دولتها
گوستاولوبون فرانسوى مىگويد: اگر ما بخواهيم صفات يهود را در چند كلمه خلاصه كنيم، بايد بگوئيم: يهود مانند انسانهائى هستند كه تازه از جنگل وارد شهر شدهاند و هميشه از صفات انسانى بىبهره بودند، چرا كه همچون پستترين مردم روى زمين زندگى مىكنند(1).
بنى اسرائيل هميشه مردمى وحشى، سفاك و بىغيرت بوده، حتّى در زمانى كه خود آنها بر كشورهاى خود حكومت مىكردند، باز هم از سفاكى خود دست بر نداشتهاند، بىپروا وارد جنگ شده و چون از پاى در مىآمدند، به يك مشت خيالات غير انسانى و بىاساس پناه مىبردند. خلاصه آنكه هيچ فرقى ميان يهود و حيوانات نمىتوان گذاشت(2).
برجستهترين صفات يهود، چنانچه قرآن بيان مىكند از قرار ذيل است.
1 ـ قساوت و توحش:
چنانچه خداوند متعال مىفرمايد: (ثفمَّ قَسَتْ قفلفوبفكفمْ مفنْ بَعْدف ذلكْ فَهفىَ كَالْحفجَارَةف اَوْ أشَدّف قَسْوَةً وَ إنَّ مفنَالحفجَارةف لَما يَتَفَجَّرف مفنْهف الأنْهارف وَ افنَّ مفنْها لَما يَشَّقَّقف فَيَخْرفجف مفنْهف الْماءف وَ افنَّ مفنْها لَما يَهْبفطف مفنْ خَشْيَةف اللَّهف وَ مَا اللَّهف بفغاففلف عَمَّا تَعْمَلفونَ)(3) پس با اين معجزه بزرگ باز چنان سخت دل شدند كه دلهايشان چون سنگ يا سختتر از آن شد چه آنكه از پاره سنگها نهرها بجوشد و برخى ديگر سنگها بشكافد و باز آبى از آن بيرون آيد و پارهاى از ترس خدا فرود آيند (اى سنگدلان بترسيد كه) خدا از كردار شما غافل نيست. و در جاى ديگر مىفرمايد:
(فَبفما نَقْضفهفمْ ميثاقَهفمْ لَعَنّاهفمْ وَ جَعَلْنَا قفلفوبَهفم قَاسفيَةً يفحَرّفففونَ الْكَلفمَ عَنْ مَواضفعفهف وَ نَسفوا حَظّا مفمّا ذفكّفرفوا بفهف وَلا تَزالف تَطّلفعف عَلى خائفنَةف مفنْهفمْ افلاّ قَليلاً مفنْهفم)(4) پس چون بنى اسرائيل پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم ودلهايشان را سخت گردانيديم (كه موعظه در آنها اثر نكرد) كلمات خدا را از جاى خود تغيير مىدادند و از بهره آن كلمات كه به آنها داده شد در (تورات) نصيب بزرگى را از دست دادند و دائم بر خيانتكارى و نادرستى آن قوم مطّلع مىشوى جز قليلى از آنها كه با ايمان و نيكوكارند.
قساوت قلب و سنگدلى آنها را تاريخ در تمام اعصار و قرون خود روشن كرده است.
(كاسيوس) در كتاب78 خود در فصل32 در حوادث سال117 م، مىنويسد:... مطابق همين تاريخ يهود در غرب درياى طرابلس به رهبرى (آندريا) براى كشتن روميها و يونانيها خروج كرده همه را از دم تيغ گذراندند، سپس خونهايشان را آشاميده، گوشتهايشان را خوردند، سرها و استخوانها را قطعه قطعه كرده و به سگها دادند.
خيلى از ما را هم مجبور كردند كه يكديگر را مثل حيوانات بكشيم. تعداد آن كسانى كه در اين كشتار به قتل رسيدند به220000 نفر رسيد.
و همانند اين كشتار را در مصر و قبرس به رهبرى (آرتميون) تكرار كردند و در اين كشتار هم240000 نفر به قتل رسيدند.
در (سافيل) واقع در اسپانيا،138 مسيحى را به يكى از مقابر دور از شهر برده و آنها را با گلوله مجروح و سپس زنده به گور كردند، بطوريكه دستهايشان از قبر بيرون مانده و برخى از اجساد بطور كامل زير خاك پنهان نشده بود.
البته اين قساوت قلب براى يهود، تازگى ندارد و حتّى در همين جنگ اخير (1967م) مسلمانان و اسرائيل هنگامى كه آنها بر بيتالمقدّس پيروز شدند، به يكى از قريههاى نزديك شهر حمله برده و مردم بىدفاع و بىگناه از ترس به مسجد پناه بردند. ولى يهود مگر مسجد مىفهمد؟ وقتى همه مردم وارد مسجد شدند هلىكوپترها بر فراز مسجد به پرواز در آمده و دهها نفر از مردم بىگناه و بىدفاع را با مواد منفجره به خون خود آغشته نموده و آتش زدند(5).
2 ـ كشتن انبياءالله:
قرآن مجيد در اين باره مىفرمايد: (وَلَقَدْ اتَيْنا مفوسَى الْكفتابَ وَقَقَّيْنا مفنْ بَعْدفهف بفالرّفسفلف وَ اتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيّفناتف وَأيَّدْناهف بفرفوح الْقفدفسف أفَكفلَّما جائَكفمْ رَسفولٌ بفما لا تَهْوى اَنْففسَكفمف اسْتَكْبَرْتفمْ فَفَريقا كَذَّبْتفمْ وَ فَريقا تَقْتفلفونَ)(6).
و ما به موسى كتاب تورات را عطا كرديم و از پى او پيغمبران را فرستاديم و عيسى(ع) پسر مريم را به ادلّه روشن، حجّتها داديم و او را به واسطه روحالقدس اقتدار و توانائى بخشيديم، آيا هر پيامبرى كه بر خلاف هواى نفس شما اوامرى از جانب خدا آورد از امرش سرپيچى كرده از راه حسد گروهى را تكذيب مىكنيد و گروهى را مىكشيد؟
همچنين مىفرمايد: (وَافذا قيلَ لَهفم امفنفوا بفما أَنْزَلَ اللَّهف قالوفا نفؤْمفنف بفما افنْزفلَ عَلَيْنا وَ يَكْففرفونَ بفما وَرآءَهف وَ هفوَ الحَقّف مفصَدّفقا لفما مَعَهفمْ قفلْ فَلفمَ تَقْتفلفونَ اَنْبياءَ اللَّهف مفنْ قَبْلف افنْ كفنْتفمْ مفؤْمفنينَ)(7).
و چون به يهود گفته شد ايمان بياوريد به قرآنى كه خدا براى (هدايت بشر) فرستاده، پاسخ دادند كه تنها به تورات، چون به ما نازل شده ايمان مىآوريم و به غير تورات كافر مىشوند در صورتى كه قرآن حقّ است و كتاب آنها را تصديق مىكند، بگو اى پيغمبر اگر شما در دعوى ايمان به تورات راستگو بوديد به كدام حكم تورات قبل از اين پيغمبران را كشتيد؟
و باز قرآن مىفرمايد: (لَقَدْ اَخَذْنا ميثاقَ بَنى اسْرائيلَ وَاَرْسَلْنا افلَيهفمْ رفسفلا كفلَّما جآئَهفمْ رَسفولٌ بفما لا تَهْوى اَنْففسفهفمْ فَريقاً كَذَّبفوا وَ فَريقاً يقتفلوفنَ)(8).
از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم (كه خدا را اطاعت كنند) و پيامبرانى بر آنها فرستاديم (كه احكام خدا بياموزند) هر رسولى آمد چون بر خلاف هواى نفس آنها گفت، گروهى را تكذيب كرده و گروهى را كشتند.
عجيب آنكه كشتن پيامبران آنقدر در بين آنها معمول شده بود كه صورت طبيعى به خود گرفته بود، چنانچه در روايات است كه يهود مابين طلوع فجر تا طلوع آفتاب70 پيامبر را سر بريدند و سپس دكانهاى خود را باز مىكردند مثل اينكه هيچ كارى نكردهاند(9).
از جمله پيامبرانى كه بدست آنها به قتل رسيدند، يحيى و زكريّا(عليهماالسلام) بودند كه فقط بخاطر آنكه آنها را از فحشاء و منكرات منع مىكردند مستحق قتل شدند.
چنانچه مىخواستند (هارون) جانشين حضرت موسى(ع) را به قتل برسانند. و براى عيسى(ع) چوبههاى دار نصب كردند.
و از همه بزرگتر آنكه پيامبر اسلام(ص) را شهيد كردند چنانچه در تواريخ مىنويسند: پس از فتح خيبر همسر (سلام بن مشكم) يهودى كه ظاهرا اسلام آورده بود طعامى از گوشت ران گوسفند مهيّا كرده، و به خدمت رسول اكرم(ص) فرستاد، پيامبر خدا(ص) كه هيچ وقت عادت نداشت غذا را تنها ميل كند، (بفشر بن براء) را دعوت كرد بفشر هم دست برده و قطعهاى از آن گوشت را خورد و مقدارى از آن را جويد، يك مرتبه لقمه را از دهان انداخته، فرياد زد (به خدا قسم كه اين گوشت به من خبر مىدهد كه مسموم است) ولى آن زهر آنقدر قوى بود، كه بفشر را در همان جا به قتل رسانيده و پيامبر اكرم (ص) را پس از چند هفته شهيد كرد(10).
3 ـ دروغ، افتراء، تحريف:
قرآن مىفرمايد: (وَدَّتْ طائففَةٌ مفنْ اَهْلف الْكفتابف لَوْ يفضفلّفونَكفمْ وَ ما يفضفلّوفنَ افلاّ اَنْففسَهفمْ وَ ما يَشْعفرونَ)(11).
گروهى از اهل كتاب انتظار و آرزوى آن دارند كه شما را گمراه كنند، به آرزو نخواهند رسيد و اين را نمىفهمند.
و مىفرمايد: (يا اَهْلَ الْكفتابف لفمَ تَلْبفسفونَ الْحَقَّ بفالْباطفلف وَ تَكْتفمفونَ الْحَقَّ وَ اَنْتفمْ تَعْلَمفونَ)(12).
اى اهل كتاب چرا حقّ را به باطل مشبه مىسازيد تا چراغ حقّ را به باد شبهات خاموش كنيد در صورتى كه به حقّانيّت آن آگاهيد.
(مفنَ الَّذينَ هادفوا يفحَرّفففونَ الْكَلفمَ عَنْ مَواضفعفهف وَ يَقفولفونَ سَمفعْنا وَ عَصَيْنا وَاسْمَعْ غَيْرَ مفسْمَعف وَ راعفنا لَيّا بفاَلْسفنَتفهفمْ وَ طَعْناً ففىالدّينف وَلَوْ اَنَّهفمْ قالفوا سَمفعْنا وَ اَطَعنا وَاسْمَعْ وَانْظفرْنا لَكانَ خَيْرا لَهفمْ وَ اَقْوَمَ وَلكفنْ لَعَنَهفمفاللَّهف بَكففْرفهفمْ فَلايفؤْمفنفونَ افلاّ قَليلاً)(13).
گروهى از يهود كلمات خدا را از جاى خود تغيير داده و مىگويند: فرمان خدا را شنيده و از آن سر مىپيچيم و (به زبان جسارت با تو خطاب مىكنند) مىگويند بشنو كه كاش شنوا باشى و گويند ما را رعايت كن و گفتار شان زبان بازى و تمسخر به دين است و اگر به احترام مىگفتند كه ما فرمان حقّ را شنيده و تو را اطاعت كنيم و تو سخن ما بشنو و به حال ما بنگر، آنان را نيكوتر بود و به صواب نزديكتر. خدا آنها را چون كافر شدند لعنت كرد كه به جز اندكى از آنها (لايق رحمت خدا نيستند) ايمان نمىآورند.
(... مفنَالَّذينَ هادفوا سَمّاعفونَ لفلْكَذفبف سَمّاعفونَ لفقَوْمف آخَرينَ لَمْ يَأتفوكَ يفحَرّفففونَ الْكَلفمَ مفنْ بَعْدف مَواضفعفهف...)(14).
و نيز اندوهگين مباش از يهودانى كه جاسوسى كنند، سخنان فتنه خيز به جاى كلمات حق تو به آن قومى كه از كبر نزد تو نيامدند، مىرسانند (مانند يهودان خيبر) (آنها از دشمنى و عناد به اسلام كلمات حقّ را بعد از آنكه به جاى خود مقرّر گشت) به ميل خويش تغيير دهند.
|