|
اسرائيل چگونه به وجود آمد؟ |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 3 باز مالكولم مىنويسد: قبل از آن كه پيش نويسى نوشته و عهدنامهاى مطرح شود من با مارشال (حداد پاشا) نماينده (شريف حسين) امير حجاز ملاقات كرده و موضوع را چنين شرح دادم: مىدانيد كه اگر آمريكا وارد جنگ نشود براى شما و ما بسيار زيانآور تمام خواهد شد و چون رؤساى يهود و صهيونيستها حاضر شدهاند در مقابل آنكه بريتانيا تصويبنامهاى مبنى بر آن كه يهود بر جزئى از فلسطين حكومت داشته باشند، آمريكا را به حومه جنگ بكشند....
بنا بر اين از شما خواهش مىشود كه در اين باره از هرگونه تحريك عواطف و احساسات مردم جلوگيرى كنيد.
البته من چندين بار هم با (لورنس) ملاقات كردم، او نيز موافقت خود را با اين نقشه اعلام نمود. در اين وقت بريتانيا از دكتر (وايزمن) كه سمت رهبرى صهيونيستها را داشت خواهش كرد كه تصويب نامهاى را او بنويسد.
(وايزمن) تصويب نامه را از زبان بلفور وزير امور خارجه خطاب به روچيلد يهودى چنين نوشت:
عزيزم آقاى روچيلد:
حكومت بريتانيا به نظر عطف به ايجاد ميهن براى يهود در فلسطين مىنگرد و براى تسهيل آن منتهاى كوشش خود را مبذول خواهدداشت ولى نبايد حقوق مدنى، سياسى و دينى طوائف غير يهودى مهدور شود، چنانچه حقوق سياسى و پستهاى برجستهاى كه يهود در بقيه بلاد در دست دارند نبايد از دست آنها گرفته شود.
سپس آن را به قاضى (برانديس) در واشنگتن تلگراف كرده تا موافقت (ويلسن) را بگيرد. و پس از آن كه ويلسن بر آن موافقت كرد (آرثر جيمس بلفور) كه وزير خارجه بريتانيا بود، آن را به امضاء رسانده و بدست روچيلد يهودى ثروتمندترين مرد آن روز جهان داد.
اين عهدنامه در روز2 نوامبر1917 م، يعنى درست يكسال پيش از سقوط خلافت اسلامى و احتلال فلسطين از طرف انگليس، به امضاء رسيد. ولى مسلمانان پس از احتلال در سال1918م از آن با خبر شدند(10).
در سال1920 دولت بريتانيا اعلام كرد از اين به بعد حكومت نظامى فلسطين به حكومت مدنى مبدّل خواهد شد.
يهود كه منتظر يك چنين روزى بودند، فورا تصويب نامهاى را به امضاء سران كنفرانس حلفاء (متفقين) كه در (سان ريمو) به تاريخ25 نوامبر1920 م، منعقد شده بود در آورده كه در آن چنين آمده بود: بايد فلسطين را در يك موقعيّت ادارى و سياسى قرار داد كه يهود براى تأسيس ميهن ناسيوناليسم خود تمام آزادى را داشته باشد و حكومت انتداب، هجرت به فلسطين را تقويت بنمايد و براى اين موضوع توصيه مىشود كه كابينهاى براى رسيدگى به امور يهود مهاجر تأسيس شود تا هم ناظر عمليات هجرت باشد و هم مهاجرين را مسكن و كار بدهد و امتيازات شركتها را اولاً به يهود بدهند تا براى تأسيس چنين ميهنى بتوانند به نحو احسن كوشش كنند.
اين تصويب نامه را سازمان ملل متحد كه خود دست نشانده يهود بود(11)، در سال1922 تصويبب كرد و فورا بريتانيا آقاى (هربرت صموئيل) يهودى را بعنوان نماينده سامى بريتانيا به فلسطين اعزام داشت.
صموئيل كه مدّت پنجاه سال در فلسطين بود تعداد ششصد هزار يهودى مهاجر را در اين منطقه سكونت داد و پستهاى مهم را به آنها واگذار كرد و هرچه زمين بود، با سرنيزه از عربها خريدارى كرده بدست يهود داد و امتياز تجارت خارجى را منحصرا به يهود داد حمل سلاح را بر عربها ممنوع كرد، در صورتى كه تسهيلات فراوانى براى خـريدارى اسلـحه نسبت به يـهود مبذول داشت(12).
فورد مىگويد: اگر جهان مىدانست، يا به او اجازه مىدادند كه مردم دنيا بدانند چگونه يهوديان زمينهاى فلسطين را از دست عربها بيرون آوردند، چنان نفرت و بىزارى نسبت به يهود در دل آنها ايجاد مىشد كه هرگز از ياد نمىرفت و بدون شبهه تمام كارها با معرفى (صموئيل) نماينده بريتانيا انجام مىگرفت، ولى مگر ممكن بود كسى از اين واقعهها و دزديها و آدمكشيها صحبتى به زبان آورد؟
حتّى يكى ازكارمندان دولت بريتانيا وقتى خواست به دولت خود گزارشى راجع به زمين دزدى يهود بدهد، فورا از وظيفه خود بركنار شد(13).
از شروع جنگ جهانى اوّل همه فهميدند كه چه كاسهاى زير نيمكاسه مخفى است و لذا (شريف حسين) امير مكّه نامهاى در14/ژوئيه/1915 به رهبران بريتانيا نوشته و از آنها درخواست كرد كه مرزهاى كشورهاى عربى را تعيين كنند، در اين زمينه نامههائى رد و بدل شده و سرانجام بريتانيا به شريف حسين اطمينان داد كه فلسطين جزو كشورهاى عربى و مرزهاى آن محفوظ خواهد بود(14).
ولى آيا بريتانيا به وعده خود وفا كرد؟
آقاى عبدالله التل مىنويسد: قوانين بريتانيا در زمان انتداب، تمام درها را به روى مهاجرت يهود به فلسطين گشوده بود، بطورى كه آقايان يهودى پيش از آن كه از شهرهاى خود در آلمان و پولندا و آمريكا خارج شوند به آنها گذرنامه فلسطينى داده مىشد! در صورتى كه عربهائى كه از شرق اردن و سوريه به فلسطين آمده بودند و سالهاى درازى در آنجا سكونت داشتند اجنبى محسوب مىشدند!
و از طرف ديگر تمام قواى بريتانيا براى حمايت از يهود در تحت اختيار آنها بود! و براى سركوب و جلوگيرى از هرگونه شورشى از طرف عربها پايگاه نظامى و قدرتى در شرق اردن به وجود آورد تا آن كه دولت اسرائيل بدون هيچ دغدغه و دردسرى تشكيل شود(15)!
تا اينجا بريتانيا نقش خود را خوب بازى كرد و از اين به بعد مىبايستى آمريكا وارد كار بشود و سرانجام اسرائيل بدست او تأسيس گرديد و اين افتخار بزرگ نصيب او گشت.
نويسنده معروف انگليسى (دوجلاس ريد) مىنويسد: در اواخر جنگ جهانى دوّم (ترومان) رئيس جمهورى اسبق آمريكا در خواست كرد كه تعداد100000 يهودى به فلسطين مهاجرت نمايند، فلسطين را بين يهود و مسلمانان تقسيم كنند، با آن كه همين آقاى ترومان در سال1947 در پارلمان آمريكا اعلام كرده بود كه آمريكا هرگز راضى نيست كه سرنوشت ملّتى بدون رضايت آن تعيين گردد. به هر جهت هر آنچه آقاى مارشال وكيل وزارت امور خارجه خواست خطرهاى تقسيم شده را به آقاى ترومان گوشزد كند و او را از اين كار منصرف سازد فايده نبخشيد و پيش از آن كه قواى نظامى بريتانيا از فلسطين خارج شوند يعنى در14/ مى/1948 دولت آمريكا به اسرائيل اعتراف كرد.
اين اعتراف حتّى نسبت به نماينده آمريكا در سازمان ملل متحد غير منتظره و ناگهانى بود.
در اثر اين اعتراف ناگهانى جنگ خونينى ميان عربها واسرائيل شروع شده و مارشال استعفا داد.
در همين زمان سازمان ملل متحد تشكيل جلسه داد و براى رفع اختلافات اعراب و اسرائيل و پايان دادن به جنگ در آن منطقه قطع نامهٴ تقسيم را صادر كرد. به موجب اين قطعنامه، مقرّر شد، صحراى (نقب) در اختيار يهود و (جليل) دست عربها باشد. سازمان ملل براى اجراى اين قطعنامه، آقاى (كونت برنادوت) را به فلسطين اعزام كرد و چون عربها حاضر نشدند صحراى نقب را به يهود واگذار كنند برنادوت پيشنهاد كرد، كه اگر عربها راضى نيستند، نقب را به يهود بدهند، بر يهود لازم است كه (جليل) را گرفته و از نقب صرف نظر كنند، در اثر اين پيشنهاد يهود آقاى برنادوت را بدون هيچگونه مقدمهاى كشتند و با آن كه برنادوت نماينده سازمان ملل بود قاتل او آزاد شد و در عوض نيويورك از رئيس عصابهٴ (اشترن) (قاتل برنادوت) استقبال شايانى بعمل آورد. و عجيب آن كه هركس از شخصيّتهاى آمريكا با قرارداد تقسيم مخالفت مىكرد، فورا كشته مىشد و يا از منصبش بركنار مىشد، مثلاً (جيمس فرستال) كه يكى از مخالفان قرارداد تقسيم بود وكيل وزارت جنگ بود اوّل او را از منصبش بركنار نمود، در اثر فشارهاى گوناگون يهود خودكشى كرد(16).
اين را هم به تاريخ بايد اضافه كرد كه سران لشكرهاى عربى در آن جنگ خيانت كردند و در عوض آن كه زمينهاى فلسطين را از يهود بگيرند، زمينهاى زيادى را هم به آنها دادند و در نتيجه، جنگ به نفع يهود تمام شد. مثلاً اگر جنگ نمىشد يهود فقط بر3/5 ميليون دونم سيطره داشتند و حال آن كه پس از جنگ، زمينهاى اسرائيل به (27.027.023) دونم رسيد(17).
|