|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 5 از 6
4ـ زنده شدن پس از صد سال مرگ :
اوكالذي مر علي قريه وهي خاويه علي عروشها ، قال اني يحيي هذه الله بعد موتها؟ فاماته الله مائه عام ثم بعثه50 .
يا مانند آن كس كه بر روستائي گذشت در حاليكه پيكره آن روستا از هم گسسته و بر پايه هايش فروريخته بود (با خود) گفت : خداي يكتا اينان را چگونه بعد از مردنشان زنده مي كند؟ پس خداوند او را به مدت صد سال ميراند، سپس وي را بر انگيخت .
بيشتر مفسران معتقدند كه يكي از پيامبران الهي در راه سفري طولاني از روستائي عبور كرد و با آثار مرگ و نيستي دراين سرزمين روبرو شد، به ياد رستاخيز وزنده شدن مردگان افتاد و در حاليكه قدرت كامله خدا را باور داشت، از خود پرسيد : مردگان اين روستاي ويران را بعد از درنگ دراز مدت در قبر چه كس حيات دوباره مي بخشد ؟ آنگاه پرودگار بزرگ با ميراندن وي پاسخ اين پرسش را بيان فرمود. او مرد، مركبش از هم متلاش شد، ولي غذائي كه همراه داشت هيچگونه دگرگوني نيافت. پس از صد سال زنده شد و گمان كرد كه تنها يك نميروز خوابيده است ، چرا كه هنگام ظهر جانش را ستاندند و پيش از غروب آفتاب به دنيا بازگشت. اما چون به مركب پوسيده خود نگريست ، دريافت كه مرده و بار ديگر زنده شده است و هنگامي كه اين مركب در مقابل ديدگان او زنده شد، باور كرد كه خداي سبحان همه مردگان را در روز قيامت زنده مي نمايد51.
بنابراين آيه ياد شده صراحت دارد كه شخص مزبور به مدت صد سال از دنيا رخت بربسته سپس به اذن خداي متعال حيات مجدد يافته است و اين خود نمونه اي روشن بر امكان بازگشت مجدد ارواح به دنيا مي باشد. همچنانكه خداوند قاهر نيز بدين نكته اشارت كرده و در پايان آيه مي فرمايد :
« و لنجعلك ايه للناس ، و انظر الي العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما، فلما تبين له قال اعلم ان الله علي كل شي قدير (بقره 259)
و براي آنكه ترا براي مردم نشانه (قدرت خود) قرار دهيم. و به استخوانهاي (الاغ) بنگر كه چگونه آنها را بهم پيوند داده سپس بر آن گوشت مي پوشانيم . پس چون اين جريان را مشاهده كرد، گفت : باور دارم كه خدا بر هر كاري تواناست .
بيان روشن قران نيازمند هيچگونه تاويل و توجيهي نيست و در آن از دو موجود زنده سخن رفته است :
1ـ خود گوينده سخن كه مي گفت : « اني يحيي هذه الله بعد موتها»
2ـ الاغ اين شخص كه در اين مدت حيات خود را از دست داده و جز مشتي استخوان از هم گسسته چيزي از او باقي نمانده بود. سپس اين الاغ در پيش چشم آن شخص با بهم پيوستن استخوانهايش و پوشيده شدن گوشت بر آن ، حيات خود را باز يافت.
اما تفسير نويس جديد همچنان روش خود را در جهت نفي معجزه و كارهاي خارق العاده ادامه داده در اين آيه به سراغ كلمه موت رفته است.و او مي گويد « مراد از مرگ در اين آيه از دست دادن حواس ظاهري همراه با بقاء اصل حيات مي باشد، بدين معني كه انسان زنده چند صباحي را بدون حس و درك بسر مي برد و سپس به حال عادي بر مي گردد شبيه اين رويداد در مورد اصحاب كهف نيز واقع شد ، آنان مدت سيصد و نه سال در خواب بودند و سپس خداي تعالي ايشان را از خواب برانگيخت.52
اين تفسير نيز بسان ديگر تفسيرهاي او در اين زمينه، بي پايه است. زيرا :
اولا ـ در اين آيه كلمه «موت» بكار برده شده آنجا كه مي فرمايد : «فاما ته الله مائه عام»
و اين گواهي بر مردن و مفارقت روح از بدن دارد.
در حاليكه در داستان اصحاب كهف آمده است :
فضربنا علي آذانهم في الكهف سنين عددا 53
پرده اي بر گوش انان تا چندين سال بر افكنديم.
و در آيه ديگر مي فرمايد :
و تحسبهم ايقاظا و هم رقود54
آنان را بيدار مي پنداري و حال آنكه در خوابند.
اين تعبيراها نشان آن است كه اصحاب كهف به خوابي عميق فرو رفته بودند و سپس از خواب برخاستند. بنابراين مقايسه دو رويداد به يكديگر كاملا بي مورد است.
ثانيا ـ نه تنها خود او را زنده كرد، بلكه الاغ مردهف پوسيدهف صد ساله او را نيز حيات دوباره بخشيدو هر گز نمي توان پوسيدگي و متلاشي شدن بدن يك موجود زنده را به خواب و انقطاع از جهان مادي تفسير كرد. همچنانكه شخص مزبور نيز پس از مشاهده اين واقعه و آگاهي ازمرگ صد ساله خويش چنين نتيجه گرفت كه : « اعلم افنّ الله علي كل شيءف قدير»
بنابراين سزاوار است كه مولف محترم«المنار» بر نظريه خويش اصرار نورزد و صادقانه خطاي خود را بپذيرد كه اين به صواب نزديكتر است.
5ـ زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي و افحيف الموتي باذن الله 55
ومردگان را به اذن خداي يكتا زنده مي كنم.
قرآن در سوره آل عمران و مائده از معجزات حضرت عيسي ( عليه السلام ) سخن ميگويد و بيان مي كند كه اين فرستاده الهي با اذن پرودگار خويش به كارهاي خارق العاده اي دست مي يازيد . مثلا بيماران مبتلا به پيسي را درمان مي كرد، نابينان را بينا مينمود، مجمسمه اي از خاك مي ساخت و در آن مي دميد و زنده مي شد ، مردگان را زنده مي نموده و از توشه هايي كه مردم در خانه هاي خود داشتند خبر مي داد.
مفسران معروف موارد بسياري از اين معجزات را آورده و داستانهائي از زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي را گزارش كرده اند.
سيوطي در تفسر الجلالين مي نويسد : « او دوست خود " عازر" را زنده كرده ، پسر پيرزني را حيات دوباره بخشيد، دختري را از مرگ به زندگي باز گرداند، و اين هر سه پس از زنده شدن به حيات خود ادامه داده و فرزنداني نيز از خود بر جاي گذراند. همچنين " سام بن نوح " را زنده نمود كه بدون درنگ از دنيا رفت56.
همودر تفسير ديگر خود «الدر المنثور» مواردي از اين رويدادها رانقل مي كندو يادآور مي شود كه «ابن ابي الدنيا» درباره شماري از انسانها كه بعداز مرگ بار ديگر به دنيا باز گشته اند ، كتابي تاليف كرده است57 . »
ابن جرير طبري ضمن نقل داستانهاي مربوط به احيا مردگان درباره چگونگي انجام اين معجزه مي نويسد :« زنده شدن مردگان بدست عيسي چنين بود كه به درگاه خدا نيايش مي كرد و خداي سبحان خواسته او را اجابت مي فرمود58. »
ابن اثير تاريخ نگار مشهور در كتاب الكامل از زنده شدن عازر پس از سه روز كه از مرگ وي مي گذشت، زنده شدن سام بن نوح، زنده شدن زن جواني كه بعد از حيات مجدد صاحب فرزنداني نيز شد ، زنده شدن " عزير" پيامبر ( عليه السلام ) و يحيي بن زكريا ( عليه السلام ) توسط آن حضرت سخن مي گويد59.
بدين ترتيب در اين مورد نيز جمهور مفسران اتفاق دارند كه مسيح پسر مريم قدرت احيا مردگان راداشته است. البته از ظاهر آيه ياد شده فقط مي توان فهميد كه حضرت عيسي وعده زنده كردن مردگان را داده است و بس ، اما از آيه ديگر به روشني استفاده مي شود كه چنين معجزه اي بدست آن حضرت تحقق پذيرفته است. در انجا مي فرمايد:
اذ قال الله يا عيسي ابن مريم اذكرنعمتي عليك و علي والدتك اذ ايدتك بروح القدس تكلم الناس في المهد و كهلا... و اذ تخرج الموتي باذني و اذ كففت بني اسرائيل عنك اذ جئتهم بالبينات60 .
به ( ياد آور ) آن هنگام را كه خداي يكتا فرمود : اي عيسي پسر مريم نعمت مرا بر خودت و بر مادرت به خاطر آور، آن زمان كه تو را به وسيله روح القدس ياري كردم و در گاهواره و بهنگام خردسالي با مردم سخن گفتي ... و آنگاه كه مردگان را به اذن من زنده مي نمودي ، و آن هنگام كه بني اسرائيل را از آزار رساندن به تو باز داشتم در آن زمان كه تو با دلائل آشكار نزد ايشان آمدي .
صراحت اين آيه در وقوع معجزات ، از جمله زنده كردن مردگان ، بدست حضرت عيسي چنان روشن است كه صاحب «المنار» نيز از انكار آن بازمانده است ، وي در آيات پيشين كوشش داشت آنها را بگونه اي تاويل كند، در تفسير ايه سوره آل عمران مي نويسد :« اين آيه فقط دلالت بر آن دارد كه به حضرت عيسي دستور داده شده بود تا اينگونه احتياج كند ، اما آيا اين موارد به وقوع پيوسته است يا نه ، نيازمند نقل معتبر و قابل استناد مي باشد» . ولي در چند سطر بعد صريحا مي گويد كه معتبر و قابل استناد مي باشد. » همچنين سوره مائده دلالت بر وقوع اين جريانات دارد. و بدين ترتيب امكان زنده شدن مردگان را مي پذيرد. البته روح ناباوري و خود باختگي در برابر انديشه هاي مادي او را به تكاپو انداخته و با تلاش بسيار دست به توجيه اين معجزات مي زند.61 اما كساني كه قدرت انكارناپذير خدا را باور دارند، به آساني اين واقعيت را مي پذيرند و نيازي به تاويل و تفسير ندارند.
دامن سخن را بر چينيم. آنچه از اين بحث كوتاه دانسته شده اين است كه :
قرآن بر امكان وقوع رجعت يعني بازگشت مردگان به دنيا پيش از قيامت تصريح دارد و مواردي را به عنوان نمونه نشان مي دهد62. و جمهور مفسران نيز اين مطلب را پذيرفته اند. همچنين دريافتيم كه برخي از زنده شدگان پس از بازگشت به دنيا فقط در زماني كوتاه زنده بوده بار ديگر مرده اند، اما گروهي از آنان زندگي مجدد خود را ادامه داده سالها در جهان زيسته اند ، همچنانكه بعضي از آنان به فاصله اندكي پس از مرگشان زندگي مجدد يافته اند و برخي ديگر سالها پس از مردن بار ديگر به جهان آمده اند.
ناگفته پيداست كه ما به منظور اختصار از نقل اقوال مفسران شيعه و شماري از تفسيرنگاران اهل سنت خودداري كرديم.
|