spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
رجعت و مسائل مربوط به آن چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
رجعت و مسائل مربوط به آن
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6


2ـ زنده شدن مقتول بني اسرائيل :


و اذ قتلتم نفسا فادا راتم فيها والله مخرج ما كنتم تكتمون، فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحي الله الموتي و يريكم آياته لعلكم تعقلون 35

و (ياد آوريد) آن هنگام را كه انساني را كشتيد و درباره قاتل او اختلاف كرديد ، حال آنكه خدا ظاهر كننده آن چيزي است كه شما پوشيده داشتيد. پس گفتيم بخشي از آن گاو را به قسمتي آن مرده بزنيد. اين چنين خداي يكتا مردگان را زنده مي كند و نشانه هاي خود را به شما مي نماياند ، شايد خرد خويش را بكار گيريد.

داستان مردي است كه به دست خويشان خود مخفيانه به تقل رسيده و قاتلان وي ناجوانمردانه فرد ديگري را متهم به قتل نمودند، آنگاه خدا به حضرت موسي وحي كرد كه به همان خويشاوندان فرمان دهد گاو ماده اي را با مشخصاتي معين36 ذبح كنند و قسمتي از بدن اين گاو را بدن مقتول زنند تا او زنده شود وقاتل خود را معرفي كند. آنان چنين كردند، مقتول زنده شد و جنايتكار واقعي را شناساند. پروردگار مهربان پس از نقل اين داستان مي فرمايد :« و خدا اينگونه مردگان را زنده مي كند » بدين معني كه رويداد مذكور نشاني از قدرت خلل ناپذير الهي بر زنده كردن مردگان بوده و هيچكس را نرسد كه به انكار اين و اقعيت مسلم دست يازد.

در ميان مفسران هيچگونه اختلافي پيرامون شرح آيات وجود ندارد، وتنها اختلافات جزئي آنان به كلمه « بعض» مربوط مي شود، و دقيقا معلوم نيست كدام عضو گاو را به چه بخشي از بدن مقتول تماس دادند.

سيوطي در «الدرالمنثور» طبري در «جامع البيان» و ابن كثير در تفسير خود و سدي، ابن عباس ، مجاهد ، عكرمه، ابن سيرين و ابن زيد نقل مي كنند كه در اثر اين كار شخص مقتول زنده شد، قاتل خود را نام برد و از دنيا رفت.37

طبري در شرح جمله «كذلك يحي الله الموتي» مي نويسد : « اين سخن ، خطابي است از خداوند به بندگان مومن و احتجاجي است با مشركاني كه رستاخيز را دروغ مي شمردند ، بدين شرح كه ، اي تكذيت كنندگان حيات پس از مرگ‌. از زنده شدن اين شخص مقتول عبرت بياموزيد، زيرا همانگونه كه من اين شخص را حيات دوباره بخشيدم، مردگان را نيز بعد از درگذشتشان در روز قيامت زنده خواهم نمود38»

فخر رازي معقتد است كه در كلام خدا جمله هايي پنهان است و در حقيقت چنين بوده است :« پس گفتيم كه قسمتي از بدن مقتول را به عضوي از گاو بزنيد، آنان اينكار را انجام دادند و مقتول زنده شد» كه جمله بعدي بر وجود اين جمله پنهان دلالت مي كند39.

زمخشري و بيضاوي نيز همين نكته را ذكر نموده اند40.

در ميان مفسران شيعه هم كسي جز اين نگفته ويكايك ايشان داستان ياد شده را كار خارق العاده اي مي دانند كه بازگو كننده قدرت انكارناپذير خداوندي است. اما مفسر بزرگواري كه در بحث آيه پيشين به وي اشاره شده ، در اينجا نيز ضمن انكار نظر مفسران بزرگ مدعي شده است كه آيه قرآن بهيچ وجه از زنده شدن شخص مقتول گفت گو نمي كند و ناقلين داستان مزبور به خطا رفته اند. ايشان آنگاه به توجيهي شگفت انگيز مي پردازد كه نقل آن خالي از فائده نيست . مي گويد :

«در كتاب تورات41 آمده است كه هر گاه در سرزميني مقتولي يافت شود و قاتل او ناشناخته باشد، بايد گوساله ماده اي را كه به شيار نرفته و گاو آهن نكشيده است در دره اي پر باران و كشت ناشده ذبح كنند و آنگاه همه پيرمردان و بزرگان شهري كه به محل قتل نزديك است نزد گوساله ذبح شده گرد آمده دستهاي خود را بر فراز آن گوساله بشويند و بگويند كه كه ما در اين خونريزي نقشي نداشته ايم. انان اينكار را انجام دهند و هر كسي از چنين اقدامي سر باز زند، به عنوان قاتل معرفي مي گردد42. »

سپس مي افزايد كه آيات سوره بقره تنها بر همين حكم نظر دارد و بهيچ روي از زنده شدن شخص مقتول گفتگو نمي كند.

آنگاه در توضيح جمله «كذالك يحي الله الموتي» مي گويد :

«معني زنده كردن مردگان در اين آيه آنست كه در اثر اقدام مزبور و شناسائي جنايتكار واقعي ، خون فردي كه در معرض ريخته شدن بود و نزديك بود به جرم قتل قصاص شود، محافظت گرديد و انساني از مرگ حتمي نجات يافت43.»

يك چنين تفسير جز تفسير به راي چيز ديگري نيست، زيرا هرگاه مقصود اين باشد، بخشي از جمله هاي آيه مورد بحث نامفهوم خواهد ماند.

در آيه مي خوانيم « فقلنا اضربوه ببعضها كذالك يحي الله الموتي» ضميرمذكر به مقتول بر مي گردد كه از كلمه «نفس» در آغاز آيه فهميده مي شود و ضمير مونث به بقره مربوط است و معناي جمله اين است كه : بخشي از بدن مقتول را به قسمتي ازبدن گاو بزنيد. حال اگر مراد آيه اين باشد كه متهمين دست خود را با آب بشويند و اظهار برائت كنند، اين جمله به هيچ وجه معناي درستي نخواهد داشت ، و پر واضح است كه قرآن را نبايد بخاطر انطباق بر تورات از ظاهر روشن و صريح آن منصرف كرد .

3ـ مرگ چند هزار نفر و حيات دوباره آنان :


الم تر الي الذين حرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله موتوا ثم احياهم 44؟

آيا آن كسان را ننگريستي كه هزاران تن بودند و به منظور فرار از مرگ از شهرهاي خود رانده شدند، پس خدا به ايشان گفت بميريد ، سپس آنانرا زنده كرد.

مفسران درباره اين آيات مي گويند كه گروهي از بني اسرائيل كه شمارشان به چهار هزار مي رسيد ازترس طاعون (يا جهاد با دشمنان) شهر خويش را ترك كردند و به سوي سرزميني ديگر حركت نمودند. اما خداي توانا اين فراريان را مي راند و در نتيجه از مقصود بازماندند‌، تا انكه پيامبري بر اجساد مرده ايشان گذشت و از پروردگار تقاضا كرد كه بار ديگر آنان را به دنيا باز گرداند. خداوند خواسته پيامبرش را اجابت فرمود و آنها را زندگي دوباره بخشيد. گفته اند كه آنان در منطقه فلسطين مي زيستند و مدت مرگشان هشت روز بوده است45.

ابن كثير بعد ازنقل داستان و بيان اقوال مفسران اوليه قران مي نويسد :« در زنده كردن اين مردگان عبرتي است براي انسانها و نشاني است روشن از وقوع معاد جسماني در روز رستاخيز46»

اما نويسنده تفسير «المنار» كه باز گو كننده آرا و نظريات استاد خود شيخ محمد عبده مي باشد، در اينجا نيز مانند دو آيه پيشين به انكار معجزات و امور خارق العاده پرداخته و ‌آيه را چنين شرح ميدهد.

«غرض اين آيه تمثيل است و بس ، مراد اين است كه گروهي از مردم مورد هجوم دشمناني قدرتمند كه هدفشان استيلا و حاكميت بر اينان بود، قرار گرفتند، اما از استقلال خود پاسداري ننموده و از بيم مرگ در گروهي چندهزار نفره سرزمين خويش را ترك گفتند. پس خدا به ايشان گفت : بميريد ، مرگي به معناي خواري و ناداني . اصولا ذات و جهالت نوعي مرگ است و ظلم ستيزي و دانش نوعي حيات ميباشد. بنابراين گروه مزبور به ذلت و بيچارگي در افتادند و دشمنان بر آنان چيره شدند ، و همچنان در اين حالت باقي ماندند تا خداوند ايشان را زنده كرد، روح شورش و قيام و دفاع از حق را در ايشان دميدو آنان حقوق حقه خويش ار باز پس گرفته با شوكت و آزادگي زيستند47.

اين تفسير نيز بسان تفسيرهاي گذشته صاحب «المنار» بي اساس است و انگيزه او بر اين توجيهات وحشت از اعتراض مادي گرايان بر مفاد اين داستان قرآني است وآن اينكه چگونه خدا گروهي را مي ميراند و بار ديگر آنان را زنده كرد ؟ او به خاطر اينكه در برابر اين نوع پرسشها و اعتراضات قرار نگيرد، موت و حيات را در اين آيه بگونه اي ديگر تفسير كرده است ، مقصود از موت را موت ا جتماعي دانسته و حيات را نيز حيات اجتماعي تفسيركرده است .

ولي با توجه به الفاظ وارد در آيه ، بي پايگي اين سخنان ثابت مي شود، زيرا شكي نيست كه اگر اين جمله ها را به دست هر فرد آشنا به زبان عرب ـ كه ذهني پيراسته از اين بحثها و گفتگوهاداشته باشد ـ بدهيد ، او از اين موت و حيات اجتماعي ، مي گويد :«مراد آيه اين است كه گروهي از ترس مرگ فرار كردند و در نيمه راه به فرمان حق مردند ، بار ديگر به اذن اوزنده گشتند »

وبه ديگر سخن : هرگز نمي توان لغات را بدون دليل از معناي اصلي آن باز گرداند و به معناي دلخواه خويش تبديل كرد «احيا‌ء» به معني زنده كردن است و در مقابل «اماته» بكار مي رود كه به ميراندن تعبير مي گردد، و هرگاه بدون قرينه استعمال شود بايد بر همان معني اصلي خود باقي بماند. اما مفسر بزرگوار از آن معاني گوناگوني برداشت كرده هر يك را در محلي كه خود مناسب يافته بكار برده است. يكجا " احياء " را پيشگيري از ريختن خون بيگناه مي داند48. در جاي د يگر "احياء " را به معني رشد فزاينده نسل باز مانده مردگان قلمداد مي كند49. و در اين آيه مراد از "احياء " را نهضت و قيام دانسته و در همه اين تحريفات ، تنها آرمان وي توجيه مادي معجزات و امور خارق العاده است. بديهي است كه اين روش ، شيوه درست تفسير قرآن نيست.

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.