|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 2 تورات يعنى تعليم و بشارت، كتابى است آسمانى كه بر پيامبر عظيمالشأن حضرت موسى(ع) نازل شده است. ولى يهود، اين كتاب را تحريف كرده و خرافات و افسانههاى زيادى در آن جاى داد، به طورى كه امروز به صورت يك كتاب مضحفك و عجيبى در آمده است. نويسندگان تورات اشخاص مجهولالهويه و گمنامى هستند كه قرآن در باره آنها مىفرمايد: (فَوَيْلٌ لفلَّذينَ يَكتفبفونَ الكفتابَ بفاَيْديهفمْ ثفمَّ يَقفولفونَ هذا مفنْ عفنْدف اللَّهف لفيَشْتَروفا بفهف ثَمَنا قَليلاً فَوَيْلٌ لَهفمْ مفمّا كَتَبَتْ اَيْدفيهفمْ وَ وَيْلٌ لَهفمْ مفمّا يَكْسفبفونَ)(1) پس واى بر كسانى كه از پيش خود چيزى نوشته و به خداى متعال نسبت دهند تا به بهاى اندك و متاع ناچيز دنيا بفروشند، واى بر آنها از آن نوشتهها و آنچه از آن بدست آرند. و اين آيه به خوبى بر آنها تطبيق مىكند.
الف ـ خدا در نظر يهود: خداوند، در كتاب مقدّس يهود، شكل عجيب و غريبى به خود گرفته است. مثلاً مانند انسان است(2)، گيسو و لباس دارد(3)دوپا دارد(4)، مانند انسان راه مىرود(5)، از آسمان به زمين فرود آمده به هر كجا كه بخواهد مىرود و جائى را براى سكونت و زندگى خويش مسكن قرار مىدهد(6)، آن قدر نادان است كه بدون نشانه نمىتواند خانه مـؤمنان را از خانه كـفّار تشخيـص دهد(7)و از خيلى چيزها بىخبر است(8)، پيمان خود را مىشكند(9)، از كرده خويش پشيمان مىشود(10)، گاهى غصه مىخورد و بر كارى كه كرده است اندوهگين مىشود(11)، با انسان كشتى مىگيرد(12)و درعين اين كه سه تا است، يكى است، يعنى هم يگانه است و هم سهگانه(13)، مار از او راستگوتر است زيرا مار راست مىگويد و خدا دروغ مىگويد(14)، از آسمانها به زمين آمده بين كلام مردم تفرقه مىاندازد مثل استعمار كه مىگويد: (تفرقه بيانداز و حكومت كن) چون از وحدت كلام آنها مىترسد(15)، چيزى را مىگويد و باز تغيير مىدهد(16) اين است، صفات خداوند در نظر يهود!
ولى خداوند جهان از همه اين خرافات منزّه و مبرّا است، نه جسم است و نه عوارض جسمى بر او عارض مىشود، هميشه راست مىگويد و هيچ وقت پيمان خود را نمىشكند، تمام اعمالش از روى خفرد و حكمت است، ابدا اندوهگين و محزون نمىشود، يكى است و شريك ندارد و هميشه خواهان خير مردم است.
ب ـ پيامبران در نظر يهود:
پيامبرانف (كتاب مقدس!) دست كم از خدايان آن ندارند مثلاً بعضى آنها:
1 ـ با زنان نامحرم زنا مىكنند، چنانچه به حضرت داود(ع) نسبت دادهاند(17).
2 ـ با دختران خود زنا مىكنند و به حضرت لوط(ع) نسبت مىدهند(18).
3 ـ مردم را فريب مىدهند و آنها را مىكشند و زنهايشان را به همسرى در مىآورند. اين عمل را هم به حضرت داود(ع) نسبت مىدهند(19).
4 ـ با خداوند كشتى مىگيرند، چنانچه به حضرت يعقوب(ع) چنين نسبت مىدهند(20).
5 ـ كارهائى را كه خداوند نهى كرده انجام مىدهند، چنانچه به حضرت سليمان(ع) نسبت دادهاند(21).
6 ـ قلبهايشان به جانب بفت متمايل مىشود، چنانچه به حضرت سليمان(ع) نسبت مىدهند(22).
7 ـ براى پرستش بفتها خانه مىسازند و اين مطلب را نيز به حضرت سليمان(ع) نسبت دادهاند(23).
8 ـ خداوند مىخواهد آنها را بكشد، چنانچه به حضرت موسى(ع) نسبت مىدهند(24).
9 ـ ستمكار هستند و به كشتار كودكان و افتادگان وگاوان و گوسفندان فرمان مىدهند(25).
10 ـ با خداوند درشتى و خشونت مىكنند، چنانچه اين موارد را هم به حضرت موسى(ع) نسبت دادهاند(26).
11 ـ سالهاى متمادى بين مردم لخت و پا برهنه راه مىروند، چنانچه به اشياى پيامبر نسبت دادهاند(27).
12 ـ به گردنهاى خويش بند و يوغ مىگذارند و اين را هم به ارمياى پيامبر نسبت مىدهند(28).
13 ـ خداوند فرمانشان مىدهد تا نان آلوده به نجاسات انسانى بخورند.
14 ـ خداوند به آنها دستور مىدهد كه سر و صورت خود را بتراشند و اين دو مورد را هم به حزقيال نسبت دادهاند(29).
15 ـ خداوند امرشان مىكند تا زن زنا زاده را به همسرى در آورند و گفتهاند كه يوشع(ع) چنين كرده است(30).
16 ـ مردم را به پرستش بفت ترغيب كرده و خود بفت مىسازند، و مىگويند كه اين عمل را هم هارون(ع) انجام داده(31).
17 ـ از راه زنا متولّد شدهاند، چنانچه به يفتاح پيامبر(ع) نسبت مىدهند(32).
18 ـ شراب مىنوشند و مستى مىكنند و به حضرت نوح(ع) نسبت دادهاند(33).
19 ـ دروغگو هستند، چنانچه به پيامبر سالخورده حضرت نوح(ع) نسبت مىدهند(34).
20 ـ و يكى از صفات حضرت يعقوب(ع) را گفتهاند كه نبوّت را به زور از خداوند گرفته است(35).
اين است صفات پيامبران و سفراى الهى در نظر عهد عتيق!
آرى يهود، اين صفات زشت را به پيامبران(عليهمالسلام) نسبت داده تا ميدان گناه براى آنها باز باشد و دامن خود را از هرگونه آلودگى و معصيتى پاك بنمايند، تا اينكه اگر زنا كردند، و يا شراب نوشيدند، دروغ گفتند، عهد و پيمان شكستند كس نتواند به آنها اعتراض كرده و آنها را سرزنش كند و براى گناه و معصيت آزاد بوده و تمام نسبتهاى زشت را به فرستادگان خدا يعنى پيغمبران روا دارند كه اگر كسى متعرّض آنها شد، بگويند: مگر پيامبران خدا چنين نمىكردند؟! ما هم اين اعمال را از آنها آموخته و انجام مىدهيم!
ولى انبياء اولى العزم(عليهم السلام) از نظر عقل و منطق از همه دروغها و افسانهها مبرّا و منزّه مىباشند، زيرا آنها معصوم بوده و هيچ عمل زشتى را انجام نمىدهند.
لازم است به چند نكته از كتاب عهد عتيق كه در واقع معرّف خوبى براى يهود است توجّه فرمائيد:
|