|
چند سوال در مورد مباحث امامت و غيبت حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 4 از 6
سوال 8 : اگر امام ظاهر بود، ولي در برابر ستمگران سكوت مي كرد تا سالم بماند چه مي شد ؟ اولا ، چون ستمگران شنيده بودند كه مهدي موعود دشمن آنان است و به دست وي كاخهاي ستم ويران مي شود، مسلما به سكوت اواكتفا نكرده و از خود به كشتن حضرت رفع خطر مي كردند.
ثانيا ، مومنان وقتي مشاهده مي كردند كه آن حضرت در مقابل تمام جنايات و ستمها سكوت كرده ، آنهم نه يك سال و دو سال ، بلكه صدها سال ، به تدريج از اصلاح جهان و غلبه حق مايوس مي شدند و در نويدهاي پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) و قرآن شريف شك مي كردند.
ثالثا ، مظلومان اجازه سكوت به آن جانب نمي دادند.
سوال 9 : چرا امام در غيبت كبري ، همانند غيبت صغري نواب خاص تعيين نكرد؟ البته معلوم است كه اين كار به مصلحت نبود، زيرا دشمنان. نواب را آزاد نمي گذاشتند بلكه آنان را شكنجه و زجر مي دادند تا آنان مكان امام را نشان دهند، يا تحت شكنجه و در كنج زندان جان بسپارند.
سوال 10 : اگر امام خود را به علماء و مومنان مورد وثوق ظاهر مي ساخت، چه مشكلي پيش مي آمد ؟ اين فرضيه از چند جهت مورد ايراد است ، زيرا اولا، امام زمان براي هر كس مي خواست ظاهر شود ناگريز مي بايست براي معرفي خود معجزه اي اظهار نمايد، بلكه براي اشخاص ديرباور چندين معجزه انجام دهد تا در صحت ادعايش يقين كنند. در اين ميان ،اشخاص حقه باز و ساحر هم پيدا مي شدند كه مردم را فريب مي دادند و با ادعاي امامت واظهار سحر و جادو مردم عوام را گمراه مي كردند تميز بين معجزه و جادو هم كار آساني نبوده و براي هر كسي ميسر نيست و خود اين قضيه مفاسد و اشكالات زيادي براي مردم توليد مي كرد.
ثانيا، افراد ظاهر الصلاح و حقه باز از اين موضوع سو استفاده مي كردند. در ميان عوام افتاده ادعاي رويت امام مي كردند واحكام خلاف شرع را به وي نسبت مي دادند تا به مقاصد شوم خودشان نايل شوند، هر كس هر عمل خلاف شرعي را مي خواست انجام دهد. براي تصحيح و پيشرفت كار خود مي گفت : من خدمت امام زمان عليه السلام رسيدم و ديشب منزل ما تشريف آورد و به من فرمود : فلان كار را انجام ده و در فلان كار از من پشتيباني كرد ، مفاسد اين موضوع بر كسي پوشيده نيست.
ثالثا ، ما دليل قاطعي نداريم كه امام زمان براي هيچ كسي حتي افراد صالح و مورد اعتماد ظاهر نشود، بلكه ممكن است بسياري از صلحا و اوليا خدمتش برسند، ولي مامور به اخفا باشند و به احدي اظهار نكنند. در اين موضوع هر كس تنها از حال خود اطلاع دارد و در مورد ديگران حق قضاوت ندارد.28
سوال 11 : چرا از ميان امامان فقط امام زمان عليه السلام غيبت دارند ؟ حكمت و علت آن چيست ؟ جواب : ميان علت و حكمت تقارن هست . علت ، اصطلاحي فلسفي است كه به عامل به وجود آمدن چيزي گفته مي شود. لذا مي گويند : ميان علت و معلول در هستي و نيستي ، بايستگي وجود دارد، هستي علت ، ضرورت و هستي معلول را هم راه دارد و وجود معلول هم حاكي از وجود علت است.
مساله اين است كه فهم علت حقيقي احكام و مسايل اسلامي براي ذهن بشر آسان نيست . از آن جهت ، هنگامي كه درباره ي علت غيبت از امامان عليه السلام پرسش مي شود، پاسخ مي فرمايند: «خدا مي داند» يا اين آيه را در پاسخ مي گويند : از آن چه اگر برايتان معلوم گردد، شما را ناراحت مي كند، پرسش نكنيد.29 ؛چرا كه جهات كلي و ابعاد گوناگون هر امري را جز خدا نمي داند.
بنابراين ، علت غيبت مساله اي است كه غيبت ، در هستي و نيستي ، بر محور آن مساله مي چرخد و با وجود آن ، غيبت ادامه مي يابد ويا نبود آن ، به پايان مي رسد. اين چنين احاطه ي دانش و علم را جز خدا يا كسي از سوي خدا دارا نيست تا بداند مسايل غيبت چيست وكي منتفي مي شود. با اين همه ، پيشوايان معصوم ما در ضمن احاديث غيبت به حكمت هايي چند اشاره فرموده اند. آنان هرگز به بيان علت تامه نپرداخته و چنين از قرآن كريم شاهد آورده اند :« از آنچه که اگر برايتان آشكار گردد، ناراحت شويد، مپرسيد.»
حكمت آن پديده ي اولي است كه پديده ي دوم در ابتداي پديداري دائر مدار آن است ، اما در عدم و نيستي و ادامه ي هستي دائر مدار ان نيست . ممكن است حكمت از بين برود و پديده ي دوم هنوز به هستي خود ادامه دهد يا حكمت وجود داشته باشد و پديده ي دوم نباشد.
بنابراين علت اصلي غيبت پس از ظهور روشن ميشود. (بحارالانوار 52 : 91) اين علت عالي و مخفي را به كارهاي خضر و موسي عليه السلام تشبيه كرده اند كه پس از اتمام ماموريت خضر عليه السلام حكمت آنها را براي حضرت موسي عليه السلام روشن شد.
امامان عليه السلام ـ براي اين كه به پرسش گران بفهمانند كه احاطه ي علمي به تمامي احكام و پديده ها امكان ندارد ـ از واژه ي حكمت استفاده كرده و چند نكته را يادآور شده اند30 :
1ـ امتحان و غربال شدن مردم .
2 ـ خوب از كشته شدن امام عليه السلام در صورت ظهور دائمي و در نتيجه انجام نشدن وظايف امامت آن بزرگوار.
3 ـ بر سر كار آمدن مكتب هاي بشري و ناكامي و شكست آنان و آماده شدن انسان ها و جهانيان براي پذيرش ظهور و حكومت جهاني آن حضرت.
4ـ در امنيت بودن و دوري از پيمان و بيعت ستمگران .
در مورد حكمت هاي غيبت ، مراجعه كنيد به :
ـ بحارالانوار 52 : 91 ـ 100 ( باب 20).
ـ كمال الدين : 22 ـ 23
ـ منتخب الاثر : 330 ـ 338 (باب 28 و 29)
ـ امام مهدي عليه السلام از ولادت تا ظهور : 184 ـ 194
ـ امامت و مهدويت : 3 : 115 ـ 150
ـ غيبت نعماني : 140 ـ 194 (باب 10)
ـ گفتارهايي پيرامون امام زمان ، فصل 5
ـ نجم ثاقب : 137 .
|