|
بررسى نقش مذهب در انتخاب مجدد جرج دبليو بوش |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 3
ب) تعامل سياست و مذهب در آمريكا هر چند قانون اساسى آمريكا متضمن جدايى دين از سياست است، اما امروزه به وضوح شاهد حضور دين و ديدگاههاى ايدئولوژيك در بين جامعه و دولتمردان آمريكايى هستيم. اگر از نگاهى تاريخى بخواهيم كاربرد مذهب در سياستهاى داخلى و خارجى آمريكا را مورد بررسى قرار دهيم، با موارد متعددى روبهرو خواهيم شد كه عبارتند از:
1. در جريان مقابله با خطر نفوذ كمونيسم، از آن جا كه كمونيستها هميشه به ترويج بىخدايى و الحاد مىپرداختند، در نتيجه چنين تبليغى مورد پسند مسيحيان آمريكا هم نبود و همين عامل، يك انگيزه قوى را براى مبارزه با كمونيسم در جامعه مذهبى آمريكا ايجاد كرد.
2. در طول تاريخ آمريكا، بسيارى از رؤساى جمهور بر ريشههاى مذهبى خود تأكيد ورزيده، در سخنرانىهاى خود به تورات اشاره كردهاند.
3. استفاده كردن از نمادهاى مذهبى در فعاليتهاى سياسى، بيشتر به زمانى بر مىگردد كه احساس شد راست مسيحى و خصوصاً گروه «اكثريت معنوى» به عنوان يك نيروى تأثيرگذار در صحنه انتخابات حضور يافته است. جيمى كارتر هم كه از لحاظ سياسى، آدمى ليبرال است، عضو كليساى محافظهكار برتيست جنوبى مىباشد.
4. درانتخاب رونالد ريگان به رياست جمهورى ايالات متحده آمريكا نيز جمعيت طرفدار ارزشهاى اخلاقى، نقش مهمى داشت. ريگان پس از رسيدن به قدرت، برخى از شخصيتهاى راستگراى مسيحى را در پستهاى مهم سياسى منصوب كرد. مسائلى از قبيل كاهش پرداخت ماليات از سوى اولياى دانش آموزانى كه در مدارس اسقفى و مذهبى تحصيل مىكردند ، اجازه خواندن دوباره نماز در مدارس و محكوم نمودن حكم دادگاه عالى، جهت دادن مجوز سقط جنين، برخى از اقدامات مذهبى ريگان در عرصه سياست داخلى آمريكا بود و در عرصه سياست خارجى نيز با تغييردادن گفتمان مذهبى، شخصاً اتحاد جماهير شوروى را «امپراتورى شيطانى» ناميد و صحبت از جنگ ستارگان به ميان آورد. ريگان به طور مرتب از اصطلاح «آرماگدون» استفاده مىكرد و با استفاده از چنين عقايد مذهبى، حمايت همه جانبه آمريكا از اسرائيل را به عنوان مهمترين وظيفه ملت و دولت آمريكا ترسيم كرد.
5. گروه كوچكى متشكل از بنيادگرايان مسيحى بر هيئت حاكمه آمريكا تسلط يافتهاند. اينان نه تنها عهدهدار مناصب كليدى در دولت بوش هستند، بلكه تشكيل دهنده هستهها و گروه مشاورانىاند كه هم در شكل دادن به سياست آمريكا و هم در تنظيم مطالب تأثيرگذارترين و مهمترين روزنامهها و نشريههاى آمريكايى، بازىگر اصلىاند. سالها بود كه اين گروه، در همه عرصهها يك گروه حاشيهاى به شمار مىآمدند. آنها در اين دوران، عليه سقط جنين، همجنسبازى، هرزهگرى و مواد مخدر به مقابله پرداختند و با به قدرت رسيدن بنيامين نتانياهو در اسرائيل، در مورد نحوه مقابله اسرائيل با اعراب، پيشنهادهايى به وى ارائه نمودند.8 اعمال نفوذ لابى قدرتمند يهودى - صهيونيستى بر سياستمداران و مجامع سياست گذارى آمريكا، محور اصلى جهتگيرى سياست داخلى و خارجى اين كشور را در مسير دفاع و حمايت بى چون و چرا از دولت اسرائيل قرار داده است. تبليغات بنيادگرايان مسيحى به نفع اين دولت غاصب به حدى است كه 25% مردم آمريكا عملاً به اين فرقه پيوستهاند و اكثريت مردم آن كشور معتقدند كه به بركت حمايت دولتشان از رژيم صهيونيستى است كه خداوند به آنها روزى و نعمت مىدهد. ازسوى ديگر، آنها در فعاليتهاى خود تبليغ مىكنند كه صلح، نتيجهاى در بر ندارد و بايد به دنبال جنگ بود و با استناد به آيات انجيل اثبات مىكنند كه اكنون در آخرالزمان حضور داريم (نظريه جنگ تمدنها و مخالفت با روند صلح خاورميانه). ساير مردم جهان نيز از آثار سوء اين تبليغات بىبهره نيستند. سربازان اسپانيايى شركت كننده در جنگ عراق، خود را نمايندگان مسيح مىدانند و از علائم جنگهاى صليبى استفاده مىكنند.
6. اعمال نظر تشكلهاى مذهبى درمسائلى نظير طلاق، سقط جنين، حقوق همجنس بازان، اجراى مراسم مذهبى در مدارس، خانواده و جايگاه آن، همواره از موضوعات مهمى بودهاند كه هم در حوزه سياستگذارى و هم در حوزه عملكرد و جهتگيرىهاى مسئولين اجرايى آمريكا، تأثيرگذار بوده است.
7. در سال 2001م. نيز عليرغم آن كه غرب سه قرن شعار سكولاريزم و جدايى دين از سياست و زندگى اجتماعى را داده است، رئيسجمهور آمريكا جرج بوش دوم، در خطابه تحريكآميز خود كه پس از ويران شدن برجهاى دوقلوى تجارت جهانى در نيويورك ايراد نمود، همانند پاپ اوربان دوم، سخن از جنگ صليبى دوم، به ميان مىآورد. او به عنوان نماينده تمام عيار آمريكا، نه تنها ضرورتى در ادامه يك رفتار سكولار و غيردينى نمىبيند، بلكه علاوه بر سخنان حماسى مذهبى، كابينهاى تشكيل مىدهد كه اعضاى كليدى آن از چهرههاى كليسارو و مقدسمآب مسيحى هستند.
8. تربيت نسل آينده سياستمداران آمريكا بر اساس اصول واعتقادات مذهبى توسط بنيادگرايان مسيحى، شاهد ديگرى بر دخالت مذهب در سياست آمريكاست؛ به عنوان نمونه در دانشگاه ريجينت - كه دانشگاهى مسيحى است - رشته هاى حقوق، علوم سياسى و روزنامهنگارى تدريس و دانشجويان براساس آموزههاى مذهبى يهودى - مسيحى پرورش مىيابند.9
ج) ابزار مذهبى بوش و نقش آن در پيروزى مجدد وى در انتخابات اخير آمريكا همچنان كه گذشت، در طول تاريخ آمريكا دخالت مذهب در سياست - عليرغم سكولار بودن اين كشور- به صورت متعدد اتفاق افتاده است. بسيارى از رؤساى جمهور اين كشور چه در مبارزه انتخاباتى خود و چه در اعمال سياست داخلى و خارجى خويش، از عامل مذهب استفاده كردهاند؛ ولى بعد از ورود جورج دبليو بوش، مذهب نقش بسيار مهم و ارزندهاى در عرصه سياسى آمريكا، به ويژه در سياست خارجى آن پيدا نمود.
تفكرات جرج بوش، زاييده تفكر ايدههايى است كه از سالها پيش به وسيله مبلغان انجيل در اذهان مردم آمريكا در حال تزريق شدن بود. خبرنگار كاخ سفيد در زمان جرج بوش پدر در كتابى در مورد خاطرات خود مىنويسد: پدر جرج واكر بوش در زمان به دنيا آمدن وى، نام او را جرج واكر بوش (Goarge walker Boucsh) گذارد؛ زيرا مىخواست و اعتقاد داشت كه فرزند او، همان ديكتاتور آخرزمان است كه به مدت هفت سال بر زمين حكومت خواهد راند. ديكتاتورى كه انجيل يوحنا وى را 666 معرفى مىكند. در كتاب يوحنا آمده است: در آينده ديكتاتورى ظهور خواهد كرد كه يك حكومت جهانى را رهبرى خواهد كرد و نوعى اتحاد نظامى و اقتصادى بين كشورهاى جهان به وجود خواهد آورد. انجيل يوحنا اين ديكتاتور آخرالزمان را با عدد 666 معرفى كرده است. همچنان كه پدر جرج بوش با افزودن نام ميانى «واكر» به اسم جرج بوش، تلاش كرد كه همان 666 آخرالزمان باشد.10 جورج بوش در ايام جوانى زندگى خود، كارنامه چندان درخشانى نداشته است. وى در سال 1985م. پس از حدود دو دهه مىگسارى و بطالت، وارد يك گروه مطالعاتى كتاب مقدس شد و طى مدت دو سال، موفق شد مطالعه هر دو كتاب مقدس (تورات و انجيل) را به پايان رساند. وى به مدد اين موفقيت بزرگ، توانست عيب بزرگ مىگسارى را از عادات شخصى خود پاك كند و گام در راه جديدى بگذارد.11
هوارد فاينمان در گزارشى كه در مجله نيويورك زير عنوان «بوش و خدا» به چاپ رساند، چنين توضيح داد: بوش كه ذوق كمىدر مسائل تجريدى داشت، ولى در رابطه با مردم بسيار كنجكاو بود، به داستان تغيير مذهب پل، توجه بسيار نشان داد.
از آن جا كه بوش اعتقادات مذهبى را با بهرهبردارى از وسايل ارتباط جمعى درهم مىآميزد، در دو دورهاى كه فرماندار بود، مرتباً همراه با چندين غيبگو در نمايشهاى تلويزيونى ظاهر مىشد. او علاقه فراوانى به جيمز دابسن يكى از اين غيبگوها و مجرى برنامه يك گروه دست راستى افراطى مذهبى، به نام «تمركز بر خانواده» و نيز جيمز رابينسن يك مبلغ تلويزيونى انجيل داشت و آنها را بسيار تحسين مىكرد.12
جورج دبليو بوش در سال 1993م. در زمان انتخابات فرماندارى تگزاس، چنين گفته بود: «تنها مؤمنان به عيسى مسيح، به بهشت مىروند». بوش، زمانى كه فرماندار تگزاس بود و تصميم گرفت براى كسب مقام رياست جمهورى به رقابت با ساير مدعيان برخيزد، تصميم شخصى خود را «مأموريتى از جانب خدا» ناميد كه بر دوش او نهاده شده است. او سعى خواهد كرد به اين مأموريت پيغمبرگونه، جامه عمل بپوشاند. در اين راستا، او تمامىكشيشهاى معروف منطقه را دعوت كرد تا طى يك مراسم روحانى كه در مورد سياستمداران چندان مسبوق به سابقه نيست، با وى «بيعت» كنند. او به كشيشهاى ميهمان گفت: وى (مشخصاً از جانب خدا) براى نامزدى پست رياست جمهورى برگزيده شده است. وقتى بوش تصميم گرفت كه در انتخابات رياستجمهورى دوره گذشته شركت كند، «كارل رووه»، استراتژيست سياسى آمريكايى به بوش نصيحت كرد كه بهتر است تا حد امكان درباره عقايد مذهبىاش با مردم آمريكا سخن بگويد. بوش در تمامىمراحل مبارزات انتخاباتىاش تأكيد ورزيده بود كه عيسى مسيح، متفكر محبوب اوست؛ «چون ناجى قلب او بوده است» وخود را «مردى با عشق مسيح در دل» معرفى مىكرد. وقتى يك خبرنگار از او درباره فيلسوف مورد علاقهاش پرسيد، بوش پاسخ داد: « مسيح؛ زيرا او قلب مرا تسخير كرده است».13 او در اولين سخنرانىاش به عنوان رياستجمهورى اعلام كرده بود كه « فرشتهاى بر فراز گردباد قرار دارد و طوفان را هدايت مىكند»؛ قياسى غريب و متحيركننده، با الفاظى بيشتر شبيه به پيشگويىهاى تورات. او به محض آن كه قدرت را به دست گرفت، روز بيستم ژانويه را روز ملى نيايش اعلام كرد؛ در حالى كه چنين روزى قبلاً در ماه مى وجود داشت. چندى بعد نيز برنامهاى اعلام كرد كه طبق آن به كودكانى كه در مدارس دولتى تحصيل مىكردند و مشكلات تحصيلى داشتند كمك شود تا جذب مؤسسات مذهبى شوند. در 23 ژانويه 2000م. او در جمع مردم اعلام كرد كه قصد دارد بودجه مربوط به مؤسسات تنظيم خانوادهاى را كه چه در خاك آمريكا و چه در خارج از آن با سقط جنين موافق هستند، قطع كند. در همان روز، هزاران طرفدار دست راستى افراطى مسيحى و كسانى كه به او رأى داده بودند، در واشنگتن جمع شدند و خواستار لغو لايحه قانونى شدن سقط جنين كه در سال 1973م. توسط دادگاه عالى تصويب شده بود، گشتند. آلن ليشمن، تاريخدان دانشگاه واشنگتن در آن هنگام نوشت: «اختلاط سياست و مذهب، توسط يك رئيسجمهور، در دو هفته اول اشتغال، در تاريخ آمريكا بىسابقه بوده است».14
|