|
بررسى نقش مذهب در انتخاب مجدد جرج دبليو بوش |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 3 سكولاريسم و جدايى دين از سياست، يكى از لوازم اساسى ليبراليسم است كه ساختارهاى حقوقى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى يك جامعه را فارغ از تأثيرگذارى و دخالت آموزههاى دينى ومذهبى مىداند. از ديدگاه جان لاك، بنيانگذار ليبراليسم، «حكومت براى حفظ وحمايت ازجان، مال و آزادى به وجود آمده است. جامعه مدنى، وظيفهاى مدنى دارد و انسان را وا نمىدارد تا به آموزه مذهبى خاصى بگرود يا به گروههاى مذهبى معينى بپيوندد. كاربرد زور براى دست يافتن به يكنواختى مذهبى هم غيرممكن است هم اين كه با اخلاق مسيحى مغايرت دارد».1 با اين همه، در عمل مشاهده مىشود كه مهمترين كشور حامىليبراليسم، يعنى ايالات متحده آمريكا، رويكردى مذهبى در خط و مشىهاى داخلى وخارجى خود در پيش گرفته است و با استفاده ابزارى از مذهب، در صدد سيطره صهيونيسم مسيحى بر جامعه آمريكا و تمام جهان مىباشد.
نوشتار زير، ضمن بررسى اجمالى وضعيت مذهبى جامعه آمريكا وتعامل سياست با مذهب در اين كشور، به بررسىشخصيت، عقايد و اقدامات مذهبى جرج بوش، رئيسجمهور آمريكا و ميزان تأثير گذارى اين مؤلفهها در پيروزى مجدد وى در انتخابات اخير رياست جمهورى آمريكا مىپردازد.
الف) بررسى وضعيت مذهب در آمريكا از نظر دينى، اكثريت مردم آمريكا مسيحى هستند. در اين كشور، هر سه فرقه اصلى دين مسيحيت، پروتستان، كاتوليك و ارتدوكس، با توجه به مهاجر پذير بودن آن، حضور دارند؛ ولى جمعيت گروه مذهبى پروتستان، بيش از ساير گروههاست و بعد از آن، كاتوليكها و ارتدوكسها دومين و سومين گروه جمعيتى اين كشور را تشكيل مىدهند. مذهب پروتستان مانند مذهب كاتوليك، تمركزگرا نيست؛ چون كاتوليكهاى سراسر جهان، قيادت پاپ را مىپذيرند؛ ولى پروتستان مذهبى، داراى شاخهها و تقسيمات مختلفى است و به طور مرتب، تشكيلات جديد، ساخته و منشعب مىشود و در عين حال، اين گروهها پس از انشعاب، با همديگر خصومت، نزاع و جنگ فرقهاى ندارند؛ چون همه آنها پذيرفتهاند كه همگى پيرو يك مذهب هستند. تعداد گروههاى پروتستان به چند هزار تشكل مىرسد و هر يك، كليساهاى خاص خودشان را دارند و هر فرد مىتواند از يك تشكيلات مذهبى جدا شده، به تشكيلات ديگرى بپيوندد. در حال حاضر، بزرگترين شاخههاى كليساى پروتستان در آمريكا، شامل پروسبيترينها، متدوديستها، اپيسكوپولينها، باپتيستها و انواع گروههاى جديدتر بنيادگرا، مثل پنتكاستاليستها، سونتدىادونيستها، انواع افوَنجليستها و بالاخره مورمونها هستند.2
علاوه بر بنيادگرايى يهودى كه تأثيرات آن بر سياستهاى آمريكا مشهود است، در سى سال اخير، به طور محسوسى شمار اعضاى كليساهاى ليبرال كاهش يافته و بر شمار كليساهاى محافظه كار و بنيادگرا افزوده شده است. علت اين موضوع، اين است كه كليساهاى سنتى ليبرال، تنها بر روى معنويات تأكيد مىكنند؛ ولى فعاليت مذهبى و مناسك كليساهاى بنيادگرا، به صورت پرشور و احساسى برگزار مىشود و در ضمن يك احساس عميق همبستگى بين اعضا به وجود مىآيد و حتى به طور جمعى به حالت خلسه فرو مىروند. گروههاى اونجليست يا انجيلى (Evangelist) به شدت در عرصه تبليغ مذهب، فعال هستند و رسالت خودشان را در تبليغ دين و مسيحى نمودن ديگران تعريف كردهاند. يكى از بارزترين روشهاى مورد استفاده آنها، تبليغ از راه تلويزيون و شبكههاى راديويى و حتى ماهوارهاى به صدها زبان مختلف دنياست.3
اكثريت قريب به اتفاق 80000 كشيش بينادگراى پروتستان كه روزانه از 400 ايستگاه راديويى سخنپراكنى مىكنند، خواهان مشيت الهىگرايى هستند. در قرن گذشته در آمريكا، مبلغان مسيحى تلاش كردند تا نوعى احساس ترس از دنياى خارج را در مردم آمريكا القا كنند. فيلمهاى آرماگدون و طالع نحس از جمله فيلمهايى هستند كه در آنها مردم آمريكا با هجوم يك دشمن خارجى روبهرو مىشوند. هدف اصلى در اين فيلمها، ايجاد نوعى حالت وحشت در مردم آمريكا بود تا بتوان از اين حالت وحشت براى هجوم استفاده كرد.4 آنها اعتقاد دارند كه پيروان كليساى پروتستان، براى ظهور دوباره مسيح بايد چند خواسته مسيح راكه در تفاسير انجيل در قرن بيستم به عنوان پيشگويىهاى انجيل بيان شده، عملى نمايند. اين جريان نوظهور در پروتستانيسم، با عنوان «صهيونيسم مسيحى» شهرت دارد.
طرفداران صهيونيسم مسيحى (Christian Zionism) مسيحيان پروتستانى هستند كه معتقد به آرماگدون «Armageddon» و نبرد آخرالزمان هستند و معتقدند براى ظهور دوباره مسيح بايد اقدامات و شرايط پيش از ظهور را فراهم كرد. اين جريان، يك پديده جديد دينى - سياسى در مسيحيت است كه براى اولين بار توسط كليساى انگليس در اواخر قرن نوزدهم ميلادى به وجود آمد.
به اعتقاد مسيحيان صهيونيست، در مرحله وقوع آرماگدون، جنگى فراگير در جهان رخ مىدهد كه در آن، همه زمين به سختى نابود خواهد شد. اصل اين كلمه، هارمجيدو (يا هارمگيدو) است. مكان وقوع اين جنگ، صحراى مگيدو در شمال اسرائيل و كرانه غربى رود اردن است. در اين مكان، در گذشته، شهرى استراتژيك بوده كه در مسير عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب قرار داشته است. جنگهاى زيادى در اين مكان رخ داده است. اين جنگ، ميان نيروهاى خير (يهوديان) و نيروهاى شر( مسلمانان از ايران و روسيه) رخ مىدهد و به همه دنيا كشيده مىشود.
ريگان، رئيسجمهور اسبق امريكا نيز بسيار تحت تأثير تعليمات دينى - كه توسط مادرش، نل ريگان ديده بود - قرار داشت. وى مىگويد: «اين نبى خشمگين، حزيقال است كه بهتر از هركسى، قتل عامى را كه عصر ما را به ويرانى خواهد كشاند، پيشگويى كرده است... اين علامت آن است كه فرا رسيدن آرماگدون، دور نيست». براى تبليغات تفكرات صهيونيستها، ابزارهاى فراوانى وجود دارد. 85% سرمايه هاليوود، متعلق به صهيونيستهاست. از اين رو، آنها به راحتى مىتوانند جهت رواج نظريات خود، به فيلمهاى سينمايى متوسل شوند. در فيلمهاى آرماگدون، ماتريكس، شمارش معكوس تا آرماگدون، امگا كد (يا مگيدو)و... بسيارى از كارگردانان و بازيگران معروف سينماى صهيونيست فعاليت مىكنند و در خدمت منافع اسرائيل هستند.6
مسيحيان بنيادگرا، با به خدمت گرفتن اصطلاح «قوم برگزيده» كه يهوديان، خودشان را با اين عنوان مىشناسانند، معتقدند در عصر حاضر، مسيحيان پروتستان آمريكا، رسالت ايجاد حكومت خدا را بر روى زمين بر عهده دارند و نه يهوديان معاصر. مسيحيان صهيونيسم، با تحريف مفاهيم دينى و سوء استفاده از عقايد مذهبى جامعه آمريكا، با شيطنتى خاص در صدد تعقيب منافع و اهداف نامشروع خود و ترسيم آيندهاى با تسلط كامل صهيونيزم بينالملل بر ساير ملتها و مذاهب جهان مىباشند. در يك جمعبندى، مىتوان مهمترين اهداف مسيحيان صهيونيست از ترويج چنين عقايدى را چنين بيان نمود:
1. تشويق و دلگرمى در گفتوگوهاى يهوديان و مسيحيان. 2. مقابله با افكار ضد يهودى. 3. آموزش با نگرش به ريشههاى يهودى دين مسيح (اين برنامه در 200 مدرسه با 100000 دانشجو اجرا مىشود). 4. اقدامات بشردوستانه در ميان پناهندگان يهودى. 5. مخالفت با مقامات يهودى ميانهرو كه به دنبال روشهاى مصالحهجويانه براى صلح در فلسطين هستند. 6. سوء استفاده از مسيحيت براى توجيه اعمال ضد حقوق بشر. 7. با تبليغ تفكرات تدبيرگرايى (يا مشيتگرايى) در ميان عموم تلاش مىكنند تا اين باور را به وجود آورند كه مسائلى كه رخ مىدهد، همان است كه در كتاب مقدس آمده و ما نبايد با آنها مبارزه كنيم.7
قدرتهاى بزرگ جهان، سياست خارجى خود را بر مبناى حوادثى كه پيش از آن رخ مىدهد جهت داده، نقشههاى نظامى خود را به شكلى سامان دادهاند تا آمادگىهاى لازم براى اين حادثه در آن رعايت شود. اين در حالى است كه مؤسسات دينى و رسانههاى اين دولتها نيز مردم خود را براى استقبال از اين حادثه آماده مىسازند.
|