|
اختلافات عميق مسيحيان در برخورد با پديده «اسرائيل» |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 2 گزارشي از سايت مسيحيان صهيونيست پايگاه اينترنتي مسيحيان صهيونيست، با انتشار گزارشي ضمن اعتراف به اختلافات گسترده ميان مسيحيان در برخورد با پديده اسرائيل و صهيونيسم، از سناريوي اين گروه براي تقويت دولت اسرائيل خبر داد.
دقت و توجه در نحوه شكلگيري دولت جعلي اسرائيل، آموزنده مطالب بسيار جالبي است كه نقش ائتلافسازي و لابيهاي پنهان پشت پرده سياست را بيش از پيش روشن مينماياند. يكي از عوامل مؤثر در حمايت از شكلگيري دولت اسرائيل، حمايت دسته عظيمي از مسيحيان است. مسيحيان نيز به فرقههاي مختلفي تقسيم ميشوند. در اين ميان، نقش مسيحيان انجيلي، بيش از همه اهميت دارد، چراكه توانستند با فضاسازي بر ديدگاههاي مخالف خود، از جمله مسيحيان وابسته به كليساي رم و پروتستانهاي نوين غلبه پيدا كنند.
هنگامي كه شرايط حاد يهوديان آواره ساكن در اردوگاههاي اروپا، بهرهگيري از حادثه هولوكاست (يهودكشي هيتلر) و... سياستمداران و قدرتهاي اروپايي و آمريكا را به حمايت از راهحل صهيونيسم واميداشت، جوامع ميسيونري پروتستان در كنار جوامع عرب خاورميانه، از مخالفان سرسخت صهيونيسم بود. پس از چندي، كليساهاي پروتستان نوين به همراه كليساي كاتوليك رم، خود را در رديف مخالفان تشكيل دولت اسرائيل قرار دادند كه البته علت اين موضعگيري نيز تا حدودي مشخص بود. در آن دوره، بيشتر كليساها به بررسي دوباره مواضع اخلاقي خود روي آورده بودند و حس عدالتطلبي پررنگتر شده بود، از اين رو، خود را جزو حاميان فلسطينيها ميديدند. اما از سوي ديگر، مسيحيان محافظهكار با محوريت صهيونيستهاي مسيحي، آشكارا در برابر اين موضعگيري، مقاومت و از بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس دفاع ميكردند. اين عده، بر اين باورند كه دولت يهود، دولتي است كه همچون سرزمينهاي مادري ايتالياييها، يونانيها و تركها، داراي مشروعيت قانوني بوده و يهوديان از اين حق برخوردارند كه خود را ملتي داراي دولت بدانند. از ديدگاه اين عده از مسيحيان، اينگونه اظهارنظرها آشكاركننده مواضع جنبش ضدصهيونيسم جديد ميباشد كه همان نسخه قديمي آنتيسميستهاي پيشين است. با وجود اين، نقش صهيونيستهاي مسيحي هيچگاه كمرنگ نشده است و هماكنون نيز ميبايست در چهارچوب استراتژي از پيش تعيين شدهاي براي تقويت اسرائيل بزرگ، انجام وظيفه كنند. بنا بر گزارشي كه به تازگي در سايت اينترنتي اين گروه منتشر شده، اصولي كه بايد مورد تأكيد و توجه اين نحله عقيدتي ـ سياسي قرار گيرد، به شرح زير است: 1ـ مخالفت شديد اسرائيل با رد موجوديت خود كه كمترين شرط برقراري صلح ميان همسايگان خود است. 2ـ اسرائيل تحت محاصره دشمنان خود است و همه دشمنان اسرائيل تا به امروز با او در جنگ هستند و به حمايت از فعاليتهاي تروريستي خود بر ضد شهروندان اسرائيلي ادامه ميدهند. 3ـ اگر دشمنان داخلي و خارجي اسرائيل، در سال 1947 اگر نظر سازمان ملل را ميپذيرفتند، ميتوانستند با اسرائيل از در صلح وارد شوند. 4ـ دولت اسرائيل، تنها نظام دمكراتيك موجود در منطقه است. 5ـ دولت اسرائيل به استاندارد بالايي از شرايط زندگي (بهداشت، اقتصاد، آموزشوپرورش و...) براي همه شهروندانش دست يافته است. 6ـ دولت اسرائيل، شرافتمندانه به مسئوليتهايش در قبال اماكن مقدس مسلمانان و مسيحيان عمل كرده است. 7ـ دولت اسرائيل، توانايي به نمايش درآوردن بالاترين سطح فرهنگ و ادب به همراه آزاديهاي اساسي چون آزادي بيان و... را دارد. يهودياني كه به بررسي تاريخ يك ربع قرن كه منجر به پيدايش دولت اسرائيل در سالهاي 1948 تا 1947 شد، ميپردازند، درمييابند كه قويترين طرفداران بازگشت يهوديان به اسرائيل، مسيحيان انجيلي بودند. بقيه جهان مسيحيت غرب (كاتوليكهاي روم و آنچه عموما امروزه آن را «پروتستانيسم نوين» مينامند) هم به رغم اختلافاتي كه داشتند، خود را متمايل به اين موضوع نشان دادهاند. در آن زمان، كليساي كاتوليك رم اعتراضات و ايرادات قوي و شديدي به اين رويه داشت، اما در پرتو تبليغات همهجانبهاي كه يهوديت با محوريت شعارهاي انساندوستانه در همان فاصله پس از جنگ به وجود آورد، اين قدرت را نداشت كه ملتها را به همراه جمعيت كاتوليك به مخالفت و مقابله وا دارد. صهيونيستها دل كاتوليكها و پروتستانهاي نوين را، آن هم تحت شرايط غيرعادي و تكرارناپذيري كه كوتاه و مختصر بود، به دست آوردند. پرده برداشتن از يهودكشي، موقعيت غيرقابل نجات اروپا، يهوديان آواره و تصور اينكه شمار زيادي از يهوديان راندهشده از فلسطين به جوامع دمكراتيك غربي راه داده شوند، در آن مقطع باعث شد كلمه «صهيونيسم» زنگ خطري را براي بيشتر مسيحيان به صدا درآورد. حتي از سال 1947 تا 1948، زماني كه شرايط حاد يهوديان اروپا، رهبران كليسا و سياستمداران را به حمايت از راهحل صهيونيسم سوق داد، مخالفت سرسختانهاي با آن وجود داشت. در صف مقدم اين جريان، سخنگويان جوامع ميسيونري پروتستان بودند كه با توفيق چشمگير حاصلشده در جوامع عرب خاورميانه در اين موضوع كار كرده بودند. در ايالات متحده آمريكا، اين گروه با سازمانهاي يهودي ضدصهيونيسم و همچنين به طور قابل توجهي با شوراي يهوديت در آمريكا، همراه شدند. بلافاصله پس از اتخاذ تصميمات اوليه، كليساهاي پروتستان نوين، به همراه كليساي كاتوليك رم، خود را در رديف كساني قرار دادند كه دولت جديد اسرائيل را محكوم كرده و به باد انتقاد گرفتند و در نهايت اگر قويا و با اكثريت قاطع آرا، در برابر اين دولت موضع خصمانه نشان داده و رأي به جداسازي قيموميت فلسطين در پنج تا ده سال آينده ميدادند امكان به وجود آمدن يك دولت يهودي در آن وجود نداشت. زماني كه سازمان ملل متحد در نوامبر سال 1947 با ورود دولت اسرائيل به جامعه جهاني موافقت كرد، افكار عمومي جهاني با طرح اين پرسش كه چرا عدالت جانب اسرائيل را گرفته است، به آن واكنش نشان دادند. به همين دليل ما بايد بر اين امر تأكيد ورزيم كه هيچكدام از دوستان وظيفهشناس صهيون، تا به حال انكار نكردهاند كه به وجود آمدن دولت اسرائيلي در چهارچوب اجراي نسبي عدالت بود؛ جرياني از روي اجبار اما هنوز هم مثل ديگر مسائل قضايي، نسبي به شمار ميرود. به همين ترتيب، توافق در مسئله ادامه در اختيار گرفتن حكومتي كه هماكنون آن را اداره ميكند، نيز توافقي است كه ميتواند از جنبه قضايي قابل دفاع باشد، اما هيچكدام از دوستان وظيفهشناس و باوجدان اسرائيلي، ادعا نكردهاند كه به دليل همين موضوع، هيچكس در طرف ديگر قضيه از برخي بيعدالتيها رنج نميبرد. تاريخ روابط موجود بين اسرائيل و كليساها به واسطه مسائلي كه در طول مسير آغاز جنگ براي كسب استقلال دولت اسرائيل بين سالهاي 1948 تا 1949 مطرح بود، شكل گرفته است. در آن زمان، بيشتر سخنگويان رسمي اغلب كليساها كه به بررسي دوباره حساب و كتابهاي اخلاقي روي آورده بودند و درصدد اجراي بيشتر عدالت برآمدند، به دادخواهي از فلسطينيان عرب و تا حدودي اجراي عدالت در مورد اسرائيل، نسبت به آنچه از سال 1947 تا 1948 ديده بودند، پرداختند. درست در نقطه مقابل اين قضيه، بيشتر مسيحياني كه خود را از حيث تعاليم و اعتقادات، محافظهكار تعريف كردهاند و در جايگاه خود براي دادن حق تقدم به خواستهها و مطالبات اسرائيل، محكم باقي ماندهاند. اين امر به خاطر تأكيد صهيونيستهاي مسيحي بر بازگشت يهوديان به مكان اوليه است، هرچند اين مورد آشكارا از حيث عدالت قابل دفاع بود و درواقع، پايهاي محكمتر براي آن وجود داشت كه همان امر مقدر شده كتاب مقدس بود: «مقاومت در برابر آن گناه به حساب آمده و به هر عنوان، بياثر و فايده است. پشتيباني از آن، رحمت و لطف به همراه ميآورد. آن كس كه بر شما رحمت ميآورد، من او را رحمت خواهم آورد، آن كس كه شما را لعنت كند، من او را لعنت خواهم گفت» (تورات). در ميان سخنگويان تبليغاتي سرسخت كه در جهان امروز، عقايد ضداسرائيلي خودر را ابراز ميكند، بيشتر از همه چهره شوراي جهاني كليسا (WCC) ديده ميشود. «WCC» پيش خود ميانديشد كه يكي از قابل احترامترين ساختارهاي دنياست. حال آنكه در حقيقت قدمت آن، دو ماه كمتر از دولت اسرائيل بوده، در آگوست 1948 تأسيس شده است.
|