|
مهدويت و فرقه هاي انحرافي (1) |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 4
5 – شيخ احمد احسائي و تشيع
شيخ احمد احسائي داراي مسلكي اخباري بود. او به اموري غريب معتقد بود كه با اعتقادات شيعه ي اماميه كه در طول قرون متمادي در كتب كلاميه و اعتقاديه ي خود به صورت مختصر و مطول بيان كرده اند ، فاصله ي زيادي دارد . مواردي از اعتقادات شيخ را بر مي شماريم:
1 – ائمه را به عنوان علل اربع براي عالم ذكر كرده است . ( علل فاعلي ، مادي ، صوري ، غايي). اين غلوي است كه عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد.
2 – اصول دين 4 تا است: معرفت الله ، معرفت انبيا، ، معرف ائمه ، معرفت ركن رابع، كه شيوخ و بزرگان شيخيه هستند.
3 – قرآن ، كلام نبي (صلی الله عليه و اله) است. شيخ با اين كلام ، منكر وحي بودن قرآن است .
4 – اتحاد حق با خلق؛ يعني الله تعالي با انبياء، شيء واحدي هستند.
5 – تفسير معاد به معناي غير متعارف و بيگانه از آن چه علماي كلام مي گويند.
6 – تفسير امام به شيء غريب كه همراه با غلو، شرك و خرافه است كه قرآن و شرع مقدس، مخالف چنين امري است.
7 – اعتقاد به ركن رابع كه از مختصات اين فرقه است.
دليل اعتقاد به ركن رابع:
براي هر سلطاني ، 4 وزير است و اگر اين چهار وزير نباشند، ملك و سلطنت از بين مي رود و كم و زياد كردن آن ها هم جايز نيست:
1 – وزير عدل ؛
2 – وزير انفاق؛
3 – وزير جنگ؛
4 – وزير دارائي و ماليات.
چون خداوند و نبي و امام از جنس بشر نيستند ، لازم است بين آن ها و خلق شيوخ آن ها واسطه و موضوع تجلي حق باشند . اين ها اين اصل را در مقابل سفارش ائمه ي معصومين(عليه السلام) در رجوع به فقهاء كه قدرت استنباط احكام را از كتاب ، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند ، قرار داده اند .
8 - اعتقاد عجيب و غريب شيخ در مورد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) ، استهزاي آن حضرت است كه شبيه به كلام منكرين است و گفته است امام غايب در پشت پرده غيبت چه فايده اي دارد؟ وي گفته است: ان الامام الحجه خاف و فر الي العالم حور قليائي ؛ امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قليايي گريخت.
9 – اعتقاد به حقانيت فرقه ي شيخيه و عقايد آن و تصريح به بطلان جميع فرق شيعه حتي اماميه.
10 – نفي عدل كه نزد شيعه از اصول دين است .
شيخ احمد احسائي در يكي از كتاب هايش به خلفا حمله كرد. به همين دليل، حكومت عثماني كه در آن وقت بر عراق، سيطره داشت ، به كربلا حمله كرد، عده اي از اهالي آن جا را كشت ، خانه ها را آتش زد و ويران كرد .در اين ميان ، خانه اي جز خانه ي سيد كاظم رشتي شاگرد شيخ احمد احسائي سالم نماند. شيخ كه مسبب اين فتنه بود، خود در امان ماند. مدتي بعد به حجاز رفت و در آن جا مورد احترام قرار گرفت. اين در حالي بود كه حكام آن ديار ، سني بود و زير نظر حكومت عثماني قرار داشتند.
به هر حال شيخ در 57 سالگي به سال 1241 ﻫ از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
شاگردان شيخ، مروجان عقايد او و مورد عنايت ناصرالدين شاه بودند،(او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علماي شيعه بود) و كارهاي آنان به اختلاف بين صفوف شيعيان انجاميد، خصوصا در آن زمان كه شيعيان عراق تحت حكومت متعصب سني عثماني بوده و به اتحاد، نياز شديد داشتند. سعي هميشگي استعمار بر اين بود كه مراجع را كه ملجاء و پناه شيعيان بودند از ميان بردارد.
سيد كاظم رشتي كه در كلاس درس او شركت و عقايد او را ترويج مي داد بعدها فرقه كشفيه را تاسيس كرد.
بعد از مرگ شيخ، فرقه ي او به شعب مختلف تقسيم شد . مانند: كراميه ، حقاقيه ، حجت الاسلاميه و باقريه كه هر يك از اين ها افكار مخصوص به خود را داشتند.
|