|
جهان امروز و پیشگویی های آخر الزمان |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 3 اسماعیل شفیعی سروستانی بههمانسان كه انتظار دستيابى به »مدينه فاضله« و وضعى بهتر و متفاوت با وضع موجود و گريز از ناملايمات يار قرين و رفيق دائمى انسان از ابتداى خلقت بوده و وعده فرارسيدن روزگار رهايى توسط انبيا، اوليا و حكما نيز اين تمنا و انتظار را قوت بخشيده، تلاش براى كسب آگاهى از امكان و زمان وقوع وعده رهايى و فصل بهار حقيقى نيز او را رها نساخته است. شايد اين تلاش مرهمى بر زخمهاى آدمى بوده و آن را انگيزهاى براى تاب آوردن ناملايمات و مبارزه با همه آنچه كه نامطلوب بوده مىشناخته تا آنجا كه اين »تمنا« و »مجاهده« فصل قابل توجهى از فرهنگ و ادبيات اقوام را بهخود اختصاص داده است.
فقدان ادوات مناسب براى گشودن اين راز سر به مفهر و عدم توانايى عموم مردم در دسترسى به آنچه واسپس پرده نهان مانده، موجب بوده تا عموم اقوام، پردهبردارى از اين راز را از قديسين، راهبان، كاهنان، منجمان، طالعبينان و بالاخره پيشگويان بخواهند. چه، دست يازيدن به اين اسرار نهان را از توان انسانهاى معمولى خارج مىدانستند و تنها اين توان را در كسانى جستوجو مىكردند كه قادر به خرق عادت و شكستن محدوديتهاى عالم محسوس بودند و يا با ايجاد نوعى رابطه با نيروهاى ماورايى و قدسى امكان كسب خبر را در اختيار داشتند. از همين روست كه بخشى از آثارى كه سخن از آينده به ميان آوردهاند منسوب به طالعبينان و منجمان و كاهنان است. اين تلاش در ميان همه ملل و نحل در هيأت مجموعهاى از »پيشگوئيها« رخ نموده است. چنانكه هيچ دوره و قومى را نمىتوان سراغ گرفت كه در آثار فرهنگى خود فصلى ويژه در اين باره نگشوده باشند. آثار اساطيرى، ادبى و مذهبى عموم اقوام، مشحون از »پيشگويى« درباره آينده و فرجام تاريخ، جهان و انسان است. به دلايل مختلفى كه در اينجا مجال گفتوگو درباره آن نيست زبان عموم اين آثار تمثيلى، رمزگونه و استعارى است. اگر چه علوم جديد كه جملگى مبتنى بر دريافتهاى تجربهگرايانه و كمّى از عالم و آدم است نافى هرگونه سخن در اينباره است اما، مىبايست متذكر اين نكته شد كه نسبت با مبدأ هستى و علم لدنى انبيا و اولياى الهى، مكاشفات پيران طريقت و قديسين، رؤياهاى صادقه، رياضتهاى نفسانى و بالاخره علوم غريبه در گذشته امكان كشف زمان و مكان وقوع بسيارى از حوادث و وقايع مربوط به حيات فردى و جمعى در كره خاك و در آينده دور را فراهم آورده است. چنانكه اين اطلاعات به نسبتهاى مختلف در ميان عموم موجود بوده و عرضه آثارى را نيز موجب گشته است. على رغم انكار (در ظاهر) مراجعه به اين آثار و توسل به برخى از طرق (حتى ناپسند و مذموم مثل فالگيرى و رمالى) براى آگاهى از آينده خود جزء لاينفك حيات انسان غربى و از جمله سياستمداران و روشنفكران است. زبان تمثيلى و گاه شاعرانه اين آثار موجب بوده تا اين آگاهى، همواره قرين با ترديد در كشف مصاديق و تشخيص دقيق زمان و مكان وقوع حوادث باشد. تنوع نشانهها، نمادها و پيچيدگى زبانى را وجه مشترك عموم اين آثار مىتوان دانست. با اينهمه هيچگاه از جذابيت پيشگويى و رونق بازار پيشگويان كاسته نشده است؛ چرا كه »نگاه به آينده« و تلاش براى آگاهى درباره آينده جزء لاينفك حيات انسان و به عبارتى ذاتى وجود او بوده است. امرى كه انسان را از ساير موجودات متمايز ساخته و انگيزه لازم براى تاب آوردن جهان و گذار از فراز و نشيبهاى آن را در وى ايجاد كرده است. از وجهى ديگر، اگر چه ملل گوناگون از »جهانبينى« و »جهانشناسى« متفاوتى برخوردارند و هر يك تعريفى ويژه از مبدأ و انتهاى جهان و جايگاه و نقش انسان در ميانه عالم ارائه مىدهند اما، جملگى در منتهى شدن عمر جهان و حيات كلى انسان به »عصرى طلايى« و عارى از هرگونه عيب و رنج و الم مشتركند؛ هر يك نيز اين عصر را به نامى و عنوانى خواندهاند و نويد فرا رسيدنش را نيز نويدبخش انسان مانده در رنج و ظلم و تباهى ساختهاند. در ميان همه ملل، »يهوديت« به دليل قدمت تاريخى از يك سو و تذكر درباره ظهور مسيح موعود، بيشترين آثار با موضوع و مضمون »پيشگوئى آينده« را عرضه داشته چنانكه، علقه ويژه اقوام يهودى به »كاهنان« نيز بر دامنه اين آثار افزوده است. تاريخ حيات اين قوم هيچگاه منفك از حضور و رأى »كاهنان« نبوده است. از سوى ديگر »مكاشفات قديسين و رهبانان« مسيحى نيز از جايگاه قابل توجهى برخوردار است. آنان نيز واسپس آخرين گفتوگوى مسيح(ع) با حواريون - كه خبر از آينده و ظهور مجددش مىداد - در انتظارى بزرگ فرو رفتند تا از آن پس عارفان و رهبانان مسيحى مصاديق بارز حوادث و پيشگوئيهاى مسيح(ع) و قديسين پس از وى را شناسايى، تفسير و اعلام كنند. شايد كه منتظران مؤمن از حوادث سوء ماقبل از ظهور حضرت مسيح(ع)، در امان مانند و توفيق ديدار دوباره »موعود« را حاصل آورند. از همين روست كه علىرغم وقوع تحريف در دو كتاب مقدس تورات و انجيل بخشهاى قابل تأملى از اين دو كتاب رإ؛ »پيشگوئيهاى مربوط به آخرالزمان« و ظهور دوباره موعود منجى تشكيل مىدهد. در ميان ملل و نحل مختلف و از جمله برهمنان هندى، كاهنان معابد تبت، عالمان بودايى و غيره نيز آثارى از اين دست موجود است. بخشى از آثار و منابع كتبى و شفاهى مسلمين نيز دربردارنده اخبار آخرالزمان، ملاحم و فتن و بالاخره ظهور موعود(ع) است. قدمت اين اخبار به روزهاى آغازين بعثت نبىاكرم(ص)، مىرسد. چنانكه حديث معراج، خطبه غدير و بسيارى از احاديث و روايات منقول از زبان حضرت دربردارنده اين اخبار و تذكر حوادث سالهاى پايانى و ماقبل الظهور است. پس از نبى اكرم(ص)، نيز ساير ائمه دين(ع)، به گونههاى مختلف از اين اخبار و حوادث سخن گفتهاند چنانكه على(ع)، در نهجالبلاغه در ميان خطبهها و كلمات و حكمتها بارها متذكر وقايع و اخبار اين فصل مهم از حيات مسلمين شدهاند. سپرى شدن ايام حيات هر يك از ائمه(ع) و فراهم شدن زمينههاى غيبت صغرى و كبراى حضرت ولىعصر(ع)، به صورت طبيعى بر حجم اين اخبار و روايات افزوده است. سؤالات اصحاب و ياران، ضرورت آمادهسازى شيعيان براى تاب آوردن ايام دورى و فترت و بالاخره درامان نگه داشتن شيعيان از گرداب »ترديد« و شبهه و بلاياى سخت آخرالزمان موجب افزايش حجم اين اخبار و روايات بوده است. وجه بارز و مميز اين اخبار در مقايسه با پيشگوييهاى قديسين و طالعبينان ساير اقوام در موارد زير است: 1 - وضوح و روشنى مصاديق؛ 2 - ذكر علائم و نشانههاى وقايع طبيعى و غير طبيعى كه در سالهاى پايانى (ماقبل از ظهور) آشكار مىشود؛ 3 - بيان تكليف فردى و اجتماعى مسلمين (و به ويژه شيعيان) در هنگام مواجه شدن با اين مصاديق و وقايع. اطمينان از صحت اقوال و اخبار صادره از سوى ائمه معصومين(ع)، به دليل نسبت حقيقى آنان با منبع وحى و الهام و جايگاه ويژه آنان به عنوان ولى و سرپرست مسلمين و حجج الهى در گستره زمين، موجبات توجه جدى و تذكر مسلمين و شيعيان به اين اخبار را در سالهاى سخت و طاقتفرساى قبل از ظهور فراهم آورده است. حتمىالوقوع بودن برخى از اين حوادث، بحرانهاى نفسگير طبيعى و غيرطبيعى - كه جان ميليونها نفر را در آخرين سالهاى قبل از ظهور به خطر مىاندازد - و بالاخره آشكار شدن علائم بسيارى كه حكايت از نزديك شدن فصل رهايى مىكند در اين منابع مورد توجه و تأكيد واقع شده است. غلبه علوم تجربى كه حاصل تاريخ غربى است و غربزدگى مسلمين طى دويست سال اخير متأسفانه موجب بىاعتنايى شيعيان به اين وجه از حيات و تأمل درباره حوادث آينده و اخبار رسيده در اين باره گرديده است. چنانكه بلافاصله گوينده را متهم به نشر خرافات و اوهام و بسط ترس و رعب و ناامنى در ميان جامعه مىكنند و خود رها از اين همه به تنظيم مناسبات و معاملات مبتنى بر عقل جزوى، حالنگر، كمّى و غافل از گذشته و آينده مشغول مىشوند. بايد پرسيد آيا به همان اندازه كه امروزه مسلمين درگير و دار با ظاهر دين و دنيا روزگار مىگذرانند و همه امور را متكى به عالم محسوس و تجربهگرايى صرف مىشناسند يهوديان، مسيحيان و حتى برهمنان هندو از اين امور غافلند؟
|