spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
قرنهاي انتظار چاپ پست الكترونيكي
۰۲ بهمن ۱۳۸۲
قسمت چهارم
انجمن شعراى كلاسيك سهيلا صلاحى اصفهانى
اشاره:
 در شماره هاى قبل گزارشى تخيلى از انجمن شعراى كلاسيك (مشاعره اى با موضوع انتظار) ازنظرتان گذشت. آخرين بيت خوانده شده توسط مولانا با حرف »د«به پايان رسيده بود. توجه شما را به آخرين قسمت آن جلب مى كنيم.

 غزل زيباى مولوى كه به پايان رسيد، نظامى در حالى كه به نقطه اى دوردست خيره شده بود گفت:
 دل و جانى و هوش وبينايى
از تو كى باشدم شكيبايى
 
حافظ  با هنرمندى خاص خودش در سرودن شعر، ادامه داد:
 يوسف كنعان من! مصر ملاحت تفراست
مصر ملاحت تراست يوسف كنعان من!
 
نظامى كه هنوز در حال وهواى فراق بود و ناشكيبايى، چنين خواند:
 نگفتى گر بيفتى گيرمت دست؟
از اين افتاده تر كاكنون ام اى دوست؟
 
مولوى به همدردى با نظامى برخاست وبا سبك سماع صوفيانه گفت:
 تاچند وعده باشد، اين سر به سجده باشد
 هجرم به پرده باشد رنگ و اثر به رقص آ

 
خاقانى كه كاملاً تحت تأثير جو انجمن قرار گرفته بود با تأنى و درنگ در حالى كه انگشت سبابه اش را تكان مى داد با حرف الف، بيتى آغاز كرد:
 از هر دهنى يكان يكان پرسيمت
 از هر وطنى جدا جدا جوئيمت

 شبسترى كه بيشتر از فراق به وصل و بيشتر از بفعد و جدايى به قرب مى انديشد، موضوع ابيات را در مسير ديگر قرار داد:
 ترا قربى شود آن لحظه حاصل
شوى تو بى تويى با دوست واصل
 
نظامى كه از زيركى شبسترى خوشش آمده بود و معتقد بود به وصف العيش، نصف العيش، چنين خواند:
 لب و دندانى از نور آفريده
لبش دندان و دندان لب نديده
 
عطار كه چند دورى سكوت اختيار كرده بود وقتى توصيف لب و دندان يار را از زبان نظامى شنيد، ديگر نتوانست چيزى نگويد و با حرف »ه«بيت زيبايى را خواند:
 هر دوعالم هيچ مى دانى كه چيست؟
هر دو عكس طاق دو ابروى اوست

 
كلمه طاق و ابرو براى ناصر خسرو تداعى حالت خميدگى و چنبر زدن را كرد و چنين خواند:
 ترا ره نمايم كه چنبر كراكن
به سجده مرين قامت عرعرى را
 امام زمانه كه هرگز نراندست
برف شيعتش سامرى ساحرى را
 
آنقدر دوبيتش به نظر جمع پيوسته آمد كه كسى براى خواندن دو بيت، به او تذكرى نداد.
 سپس مولوى چنين خواند:
 اى يوسف حسن! از فراقت
در گريه و ناله ام چو يعقوب

 خواجوى كرمانى فى الفور جواب مولانا را داد كه نه تنها تو، همه هستى منتظر اويند:
 به انتظار وصول طليعتش خورشيد
زند درفش درخشنده، صبحدم بر بام


 و مولوى كه گويى صحنه پايان انتظار را مى بيند و شاهد و ناظر از بين رفتن همه شومى ها و بى عدالتى ها و ظلم و ستم است اينگونه سرود:
 ملكى كه پريشان شد از شومى شيطان شد
باز آنف سليمان شد تا باد چنين بادا
 
دقيقى كه گويا توجهى به بيت مولانا نداشت با حرف »الف« خواند:
 از آن لاغر ميانست، اين كه عشقم
چنين فربه شدست و صبر لاغر
 
حافظ دوباره فضايى را كه مولانا تصوير كرده بود در خيالش رقم زد و گفت:
 روى نگار در نظرم جلوه مى نمود
وزدور، بوسه بر رخ مهتاب مى زدم
 
در همين وقت صداى رساى مؤذن به گوش رسيد و با شنيدن صداى او، پايان جلسه مشاعره اعلام شد از حاضران تقدير و تشكر گرديد و به عنوان حسن ختام از جناب حافظ خواسته شد چندبيتى از غزل معروف خود را قرائت نمايد.
 حافظ با تواضع پذيرفت:
 جمالت آفتاب هر نظر باد
زخوبى روى خوبت خوب تر باد
 هماى زلف شاهين شهپرت را
دل شاهان عالم زيرپر باد
 كسى كو بسته زلفت نباشد
چوزلفت در هم و زير و زبر باد
 دلى كو عاشق رويت نباشد
هميشه غرق در خون جگر باد
 بتا چون غمزه ات ناوك فشاند
دل مجروح من پيشش سپر باد
 چو لعل شكرينّت بوسه بخشد
مذاق جان من زو پر شكر باد
 مرا از تست هر دم تازه عشقى
ترا هر ساعتى حفسن دگر باد
 بجان مشتاق روى توست حافظ
ترا در حال مشتاقان نظر باد


موعود شماره 40
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.