spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
هذا جنون العاشقين - « وصال » چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

بنام حضرت حق، حق صبور، حق متين و بنام او. با درود بر محمد و آل او كه اينان، هاديانند از ازل تا ابد و با درود بر قرآن و عترت كه ثَقلفينند و با همند تا دم حوض و با سلام و درود بر علي اعلي نشين و سلام بر شهيد هميشه تاريخ، از اولين تا به آخرين كه شهيد يعني شاهد و زنده كه شهيد در نزد دوست جاودانه است و حسين كه شاهد است بر حرّيتها و اسوه آزادگي‌ها.

صحبت از حسين است كه وارث است، حسين هدايت محمدي كرد، صبر علي داشت و تنهايي حسن و غمگيني فاطمه و كوثري او. آنزمان كه به محمد در حرا وحي شد كه هدايت كند و بشارت دهد و نذير باشد، حسين شد اسوه و نشانه‌اي از بهر بشارت داده شدگان و انذار شدگان، وه! كه بشارت پذيران چه اندك شده‌اند و بقيه انذار نپذيرفتند و بشارت باور نكردند و آنان كه پذيرفتند، چه بر بلنداي آدميت نشستند. حسين خورشيد و اولاد ستارگان و اصحاب سيارگان كه اينان از آنان نور برگرفتند و تابان شدند. غروب عاشورا فرا رسيد و محبوبين خدا بر خاك بودند، بر خاك عزت و وجودشان در اعلي عليين. مگر مي‌شود خاك عزت بخشد؟ آري مي‌شود.


عزت بر طواف كنندگان حرم حسيني كه خاك از وجود حسين و ياران عزت پذيرفت و اين عزت به دوستان بخشيد. غروب عاشوراست، از آن روز كه حسين به كربلا درآمد، خاك كربلا آماده بود و آماده شد از براي مبارك شدن و معطر شدن، زيرا كه حق مجسم بر آن تربت پاي گذاشت و مي‌گذارد.
محمد مصطفي، در 23 سال نداي هدايت بلند كرد و حسين در كربلا. از مكه تا كربلا، با صداي بازگرديد به صراط و در عاشورا، باز از هدايت گفت، باز در پي رستگاري آدميان بود. صفت هادي بودن حق را و صبرش را در هدايت نشان داد و 25 سال سكوت علي را در نيم روز عاشورا و خون دل خوردن حسن را كه دوستانش, به ظاهر ياران، تنها گذاشتند. به حسين نامه نوشتند كه بيا كه نخلستانها همه سبز، زمينها همه بارور، بيا؛ كاري كه با حسن كردند با حسين نيز شد. خدا نيز تنهاست و دوستان را تنها پسندد، زين روست كه حسين تنها ماند. تنهايي حسين، حسين را به ذوق آورد و آنگاه كه بر خانه زين نشست برافروخته تر و شاداب تر كه عاشقان اين چنين اند كه وقت وصال است كه او عشق را به تمامي معنا نمايش داد، از خانمان گذشت، از عزيزان گذشت و گفت ديوانة تو اهل و عيال را چه كند. تنها بر خانة زين، دل در سينه از سر اشتياق مي‌طپيد و نگاه به افق دوخته، يار در آنجا مي‌ديد، يار از افق آمد، آمد در او نشست چو در پوست نشست، حسين در خون نشسته بود و باز، زبان عاشقانه‌اش رضاً به قضائك.
غروب عاشوراست، آسمان كربلا، عطر آگين از عطر عاشقان و از آنجا فرشتگان فوج فوج به سلام و تحيت و حسين آنگاه كه دست خويش بر سينه زينب نهاد كلام خويش بر زبان او گذاشت و زينب عاشقي دگر. عاشق حق مجسم، حسين. پيام حسين در دل و جان نهاد و به زبان جاري كرد.
غروب عاشوراست، دگر نواي حسين نيست، نواي عاشقانه در دل شب كه او عرفه را پشت سر گذاشته بود در عرفات خود, دگر وقت جواب گرفتن بود. غروب عاشوراست خدا نيز به تحيت حسين آمد، رسم است كه سلطان از براي دوستان هيأت مستقبل فرستد ولي استقبال كننده حسين در آن روز و آن شب معشوق بود. فرشتگان از بهر عطر آگين كردن مسير حق بودند و نداي معشوق به صورت خطي زيبا بر آسمان نقش بست كه «ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاﺓ» كه هر كه بر زورق عشق حسين نشست او هم نجات يابد، كه معشوق از براي اين وصل، عاشق خويش را كرامت داد تا به بركت وجودش، عاشقان عاشق را سر خوان كرم نشاند و زمين كربلا را ميقات اين كرامت كرد و ياد حسين را آرام جان. غروب عاشوراست، عاشقان به وصال رسيده، قرباني مقبول افتاده و معشوق با عاشق به نجوا نشسته و نجوايشان، آزاده بودن فرزندان آدم به بركت خون حسين. محمل ها بستند در روز بعد تا به ظاهر اسير برند، سر عاشق بر نيزه باز نواي عاشقانه، محمل مي رفت و خفاشان غافل از اين كه هر چه جلوتر روند نور عشق تابان تر، تا كور كند آنان را. شريح فتوي به قتل دهد، ابن زياد به زر و ارعاب عقل و ايمان بربايد و يزيد بر مسند قدرت حكم براند ولي حسين با عشق خويش اينان را چنان كرد كه بايست مي‌كرد.
بگذار از روز عاشورا، از دل حسين بگويم، از دل عاشقي كه سالها بود، منتظر. به كربلا كه رسيد خنده‌اي بر لب راند، گفت محل موعود، فرود آييد. از شتران بار بگشاييد كه به منزل ليلي رسيديم، كه ليلاي من، جان من مي خواهد و من از جان شيرين‌تر دهم، من عباس و اصغر و اكبر مي‌دهم، كه هر كدام از اينان از جان شيرين‌ترند. يار اين چنين خود به من مي‌دهد كه من در عشق خودخواهم و بجز او نبينم، در شب تاسوعا به ياران، سراي عاشقان خود نشان داد و خود جاي خويش را در نزد او از ديگران پنهان كرد، چون در آنجا وارد شد دگر حسيني و خدايي نبود همه خدا بود و در مرتبه پايين ياران به گرد حسين لب حوض نزد علي. علي چقدر شبيه حسين بود، نه، اين دو يكي بودند، همه در حوض كوثر بودند ولي باز يك تن نشسته بود و سيراب مي‌كرد. صبح شد، عاشقان حسين بي پروا و مست از ديدار وجود و من‌ حسين، به گرد تن او به طواف نشستند، طوافي خونبار و به گرد حسين فرياد داشتند اللهم لبيك و حسين نشسته در كنار خيمه گاه بدرقه شان مي‌كرد با نداي لبيك خويش. آري كربلا مدفن تن خداست . زين روست كه زيارت كربلا افضل از كعبه آيد، آنگاه كه دوست به بر حسين آمد، حسين تنگ در آغوشش گرفت يكي شدند تن ماند و هر دو كه يكي شدند به عروج آدميت رفتند.
حسين ندا داشت در عاشورا كه، جان ز تنهايي به لب آمد خدا را همدمي.
و آنگاه ندا آمد منم، غير از من كسي شان همدمي تو ندارد اين منم كه در برت بنشينم، آن چهره كه در الست ديدم در آيينه جمال، تو بودي و آنگه نوشيدم جرعه‌اي ريختم بر خاك از اين جمال، همه چيز بر آشفته شد، آشوب به پا شد، منتظرت بودم، ديده بودمت در آيينه الست، جمال من بودي.
اسرار عشق بازي حق است با جمال خويش، حسين در الست، و آنكه اين جمال در آيينه الست ديد به جلال علي بود در آينه به جمال حسين زين روست كه محمد گفت «حسين مني و انا من حسين».
حسين در عاشورا در اين حقيقت بود و هر لحظه، فضاي ازل روشن تر و بازتر، يار بي پروا تر آنچنان مست جمال كه از او عطر كبريايي بلند بود, آنچنان بلند كه غلام سياهش بعد شهادت بويش بوي گل گلستان بود. گلستان محمدي، عاشق حسين چنين بويي دهد دگر ببين بوي حسين چيست. سوره رحمان بخوان آن كه به مثال آورده جايگاه عاشقان را، بخوان.
هر كه تواند كاري حسيني كند تا جهان همه معطر شود به بوي آزادي و سربلندي، مقام آدميت آنجاست كه سخن حق تحقق پذيرد كه انسان جانشين خداست، آري حسين با دوست بي كلام صحبت مي‌كرد اصحاب رفتند گفت به فداي تو، فرزندان رفتند گفت بپذير فداي تو. عباس بي دست برفت، گفت جانم فداي تو و آنگه بر خانه زين نشست كه حالا همه از آن تو و ندا آمد از آن من نه كه تو همه من و من همه تو. به تو دادم هر چه دارم و حسين آن لحظه كه سرش به نيزه رفت دگر حسين نبود خود مي داند كه چه كس بود.
با درود بر محمد و آل او و اولياي حق و با درود بر اباصالح المهدي يكه سوار عرصه عشق و ايثار از بر دوست.

والسلام

«داني كه چرا مزار عباس از حسين جداست؟ چون حسين خواست بگويد عباس تو هم شان مني و هر كه بخواهد به من برسد بايد از تو بگذرد كه تو باب الحوائجي و در اين بين هر كه قدم گذارد بايد سعي صفا و مروه كند از مزار تو تا به من.»


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.