|
۰۷ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3
عوامل مؤثر در تحولات اجتماعي غرب و شروع تاريخ جديد: • جنگهاي صليبي • فتح اندلس • كشف قاره امريكا 1517 ـ 1492 نتيجه: •احياء منابع كهن فلسفي يونان • مشاهده تجربه پيشرفت مسلمين • شكلگيري بوژروازي • ايجاد انگيزه براي تغيير نتيجه: • جنبش عقلي رنسانس 1700ـ1400 • جنبش امانيسم 1517ـ1469 • پروتستانتيزم 1564ـ1517 • روشنگري 1900ـ1700 • انقلاب فرانسه 1815ـ1788 نتيجه: • تولد نظام معرفتي جديد • بسط فرهنگ غربي و ليبراليسم • شكلگيري امريكا • شروع استعمارگري • غلبه متدولوژي و علوم جديد • شكلگيري تمدن غربي
بيگمان بحران حاصل و محصول «تزاحم و بنبست»است و درهم ريختگي، آشوب و انفعال محصول طبيعي و ناگزير آن. خروج از اعتدال و مشي در طريق افراط و تفريط و تبديل شدن «خودكامگي و خودبنيادي» به مشي عمومي مردم در خود و با خود تزاحم، بنبست و بحران را خواهد داشت. اگرچه در هر دورهاي حسب شرايط مختلف نحوي بحران و تزاحم گريبان ابناي بشر را گرفته ليكن انباشت بحران و چندوجهي بودن آن در يك مقطع ويژة زماني ما را متذكر ظهور تمام قد بحران و بنبست ساخته است. تا پيش از اين گرچه خودكامگي و خودبنيادي انسان بريده از وحي و غافل از غيب عالم و عالم غيبي را با «مسايلي» رو به رو ميساخت اما شيفتگي در برابر دستاوردهاي علوم جديد و تكنولوژي باعث بود تا حل مسئله را از همان دستاوردها بخواهد، ليكن در شرايطي كه ما از آن گفتوگو ميكنيم حل كنندة مسئله نيز خود درگير با بحران شده، به گونهاي كه تصور ميشود به تمامي انسان به برده و عبد بيچون مخلوق دست خود تبديل شده است. اما صورتهاي مختلف اين بحران را در وجوه نظري، فرهنگي و تمدني ميتوان ملاحظه كرد. و شايد بتوان گفت فراگيري، ژرفا و چندوجهي بودن بحران مستولي و جاري در عصر حاضر نشانههاي بارز، «تاريخ در بحران» يا «بحران در تاريخ غربي» دانست.
بحران ايدئولوژيك در بررسي و مطالعه صورتهاي مختلف بحران كه حيات فرهنگي و مادي انسان را در خود گرفته، گفتوگو از «بحران يا بنبست ايدئولوژي» را مقدم داشتهام. چه، بحران در صورتهاي مادي حيات و تباهي مدنيت مرهون بحران در عرصة حاكميت است. از اين نكته نميتوان غفلت ورزيد كه به دليل نسبت و ارتباط طولي سه ساحت «تفكر، فرهنگ و تمدن»، بحران در عرصة فرهنگي، بحران در عرصة تمدن را در پي دارد به همان سان كه اقوام، قبل از آنكه از حيث فرهنگي مبتلاي بحران و گسست شوند، در ساحت و عرصة تفكر و نظام نظري دچار بحران ميشوند. اين ارتباط و نسبت در انجام اصلاحات و احياگري و انقلاب نيز وجود دارد. اصلاحات و احيا، قبل از آنكه از عرصة تمدن و مناسبات و معاملات مادي آغاز شود، در گرو اصلاحات فرهنگي و احياگري در اين ساحت است ورنه انجام هر عملي و ارائه هر نسخهاي بر حجم اختلاط، اغتشاش و بالاخره گسترة بحران ميافزايد. اقوامي كه كپيهبرداري از صورتهاي تاريخي گذشته را شرط كافي براي تجديد حيات ميشناسند همواره در طريق بحران و ازدحام و تزاحم گام ميزنند. در بدو تاريخ جديد غربي، قرون 15 و 16م. خلع يد از دين و گسترش سكولاريزم، موجب بود تا بشر با مشي در طريق خود بنيادي، دريافتهاي حاصله از عقل كمي در تجربهگرايي را بيدخالت حجت آسماني و وحياني، براي دستيابي به كمال، امنيت، عدالت و بهرهمندي كافي بشناسد. از اين رو به همين دريافتها نيز براي تنظيم «مناسبات اجتماعي، سياسي» ـ به عبارت ديگر سياست مدينه ـ بسنده كردند. از همين جا، قراردادهاي اجتماعي و ميثاقنامهها، منبع و مشرب اوليه تنظيم و تدوين مناسبات شدند به تبع اين وضع و پس از آن، گونههاي مختلف «ايدئولوژي» عهدهدار سياست مدينه و تنظيم مناسبات سياسي و اجتماعي شدند و هريك براي چندي با پيشنهاد پروژهاي جماعت انساني را به اميد دستيابي به گونهاي از برخورداري،عدالت و امنيت به دنبال خود كشيدند. در حقيقت، انسان غربي به تبع روشنفكران و برخي فيلسوفان، «خير» را از مجراي مجموعهاي از ايدئولوژيها جستجو كرد در حالي كه آنچه از آن به عنوان «خير» ياد ميكرد، جز پندار نبود. چه، حسب سنت لايتغير هستي، جملة توانايي جسمي و تراوشات ذهني انسان، به علت نقصان و اسارت در ضعف حدود خاص ناتوان از درك همه ساحات وجود و كشف وجوه آشكار و نهان هستي بود و امكان بالقوه برآوردن عموم نيازهاي مادي و فرهنگي انسان را نداشت. اگر چه برخي پژوهشگران به دليل توجه به بنيادهاي فلسفي، ايدئولوژي را تنها به مثابة زيرساخت نظامهاي سياسي، اجتماعي مبتني بر رويكرد نازيسم، فاشيسم و كمونيسم ميشناسند و ليبراليسم را از جغرافياي ايدئولوژيهاي نامبرده كه نوعي «نظام ارزشي و نگاه فلسفي» با خود و در خود دارند منفك ميشناسند ليكن بايد توجه داشت كه در دوران جديد ـ تاريخ غربي ـ با سپري شدن قرون وسطي و شروع «رنسانس» در نيمه قرن پانزدهم ميلادي، غرب، قدم در ميداني گذارد كه هيچگاه مستغني از ايدئولوژي به مثابة «نظام خودبنياد بشري براي تنظيم مناسبات سياسي اجتماعي، نگاه به آينده و اصلاح روابط مبتني بر قوانين خود ساخته بشري» نبوده است چنانكه واسپس «نهضت اصلاح ديني» ـ پروتستانتيزم ـ در نيمه اول قرن شانزدهم ميلادي، زمينة شكلگيري جريان «روشنگري قرن 18 م.» با هدف تغيير شيوة انديشيدن فراهم آمد. بشر غربي با گذار از منازل رنسانس، امانيسم و پروتستانيزم به عصر روشنگري رسيده بود. عصري كه انديشه تحليلي، انتقادي را به جاي انديشه اسطورهاي [و ديني] گذارد.8 جملة مدافعان و منتقدان روشنگري، بر اين اصل پاي ميفشارند كه شالودة روشنگري قرن 18م. بينش اين جهاني است و اساساً روشنگري ايدئولوژي اين جهاني است.9 روشنگري، به مدد نقد و جدل و ترديد در تعيينات ديني، خود را از دست اصول ثابت ديني خلاص كرد تا جهان مطلوب و مفروض خود را به مدد عقل و خرد خودبنياد بر ويرانههاي معبد و كليسا بسازد.10 اين بنا بر شالودة جدل و مجادلة نفس آدمي استوار بود و از اين رو در خود و با خود فلسفة «تجربه و تغيير دائمي» را داشت. «آنتوني آر بلاستر»، نويسنده كتاب ظهور و سقوط ليبراليسم غرب در مقدمهاي كه براي بررسي مباني فلسفي ليبراليسم آورده مينويسد: در بيشتر متون فلسفي، فلاسفة قرن هفدهم و هجدهم به دو گروه «عقلگر»ا و «تجربهگرا» تقسيم شدهاند. بر اين منوال دكارت، اسپينوزا و لايپنينس عقلگرا لقب گرفتهاند، وبيكن، هابز، لاك و بعدها هيوم، بنيانگذاران و حافظان سنت تجربهاي عمدتاً انگليسي قلمداد شدهاند. در دنياي انگلوساكسون تا به امروز حرمت تجربهگرايان محفوظ مانده و آثارشان مطالعه ميشود.11 مباني آكادميك تجربهگرايي، خود بخشي از تاريخ ليبراليسم است. تفاوتهاي ميان اين دو گرايش نيز به نوبة خود براي ليبراليسم واجد اهميت است. گرچه براي منظور كنوني، فصل مشترك اين دو سنت بيش از تفاوتهاي آنها اهميت دارد: اين فصل مشترك، تأكيد بر تجربة فردي به عنوان مبناي علم و يقين است [خود بنيادي] در نظر گرفتن تجربة حسي فرد به مثابة مبناي معرفت [استغناي از وحي]، هستة تجربهگرايي لاك را تشكيل ميدهد. دكارت نيز از خرد آغاز كرد. جانشيني انسان به جاي حق، تبديل دين به قانون، تصرف جايگاه ارزشهاي خدايي توسط اصالت سود و ترقي و بالاخره تبديل مذهب به اخلاق هدونيسم12 (لذتجويي، لذتگرايي)، چهار ركن فرهنگي و پس از آن تمدني عصري را تشكيل دادند كه از آن با عنوان «عصر جديد» يا «تاريخ جديد غرب» ياد ميكنيم، تاريخي كه اينك به تمامي در بحران گرفتار آمده است. اسماعيل شفيعي سروستاني
پينوشت ها: 1و2. قرديد، احمد، ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان ، چاپ و نشر منظر، صص 271 ـ 270. 3. شايان ذكر است كه به دنبال ترجمة ناقص واژة «ايدئولوژي» در سالهاي اخيرنوعي اغتشاش در فهم بسيار معاني و مفاهيم فلسفي و ديني را سبب بوده است. براي اولين بار واژة «ايدئولوژي» توسط يك پوزيتويست فرانسوي به نام «دوستوت دوتراسي» به سال 1796 ميلادي ابداع گرديد. و مراد از اين واژه «علم بررسي تجربي افكار و انديشهها با روشهاي تجربهگرايي (امپريسم) بود.» تجربهگرايي بر اين ايده مبتني است كه اطلاعات و دادههاي حسي به مبناي «شناخت» و معرفت به شمار ميروند. كارل ماركس در سال 1846م. در كتاب ايدئولوژي آلماني اين واژه را مترادف «باورهاي كاذب و باطل كه حقيقت امور را از فهم آدمي پنهان ميكنند به كار گرفت. جامعهشناسان سياسي معاصر، ايدئولوژي را مترادف نظام منسجمي از آرا و افكار كه مشمول گسترة هستي شناختي، اخلاقي و سياسي معاصر، ايدئولوژي را محصول عصر تجدد ميدانند چنانكه «بشلر، ژان» در كتاب ايدئولوژي چيست [ترجمه علي اسدي، شركت سهامي انتشار، ص5] ايدئولوژي را اساساً محصول عصر تجدد و فراگرد دنيوي شدن فرهنگ تعريف ميكند. امروزه در ايران، در ادبيات سياسي، ايدئولوژي را حمل بر «تفكر ديني» ميكنند. 4. همان ـ ص470. 5. زرشناس،شهريار،فلسفه، سياست و ايدئولوژي. 6. من نميگويم ايدئولوژي غلط است، در غرب ايدئولوژي با تمام شدن «جهانبيني» شروع ميشود و ايدئولوژي در عمل است اما عملي كه نميتوان گفت عمل عليابيطالب است. يعني بگوييم ايدئولوژي علي؛ ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان. 7. سير عزلت و غيبت دين از صحنه مناسبات اجتماعي و سياسي غربي از سالهاي اولية قرن پانزدهم ميلادي با پشت سر نهادن نقاط عطف مهمي چون: رنسانس، امانيسم، نهضت اصلاح ديني و انقلاب فرانسه شروع و ساحات مختلف حيات فرهنگي و مادي را در نورديد و در قرن هجدهم با غلبة «روشنگري» به تمامي آشكار گرديد. در سال 1794 م. به طور رسمي كنوانسيون ملي فرانسه به دنبال انقلاب 1785م. دخالت كليسا را در امور سياسي ممنوع ساخت و در سال 1905م. به دنبال آن قانون، دخالت كليسا به حداقل رسيد و نظام سكولار بر عموم نهادهاي اجتماعي سايه افكند. 8. كاسيرز، ارنست، فلسفة روشنگري، ترجمه يدالله موقن، ص27. 9. همان ـ ص29. 10. همان ـ ص19. 11. آنتوني آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، نشر مركز، ص190. 12. هدونيسم ـ hedonism لذتگرايي. مذهب اصالت لذت. ماهنامه موعود شماره 62
|