spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
غرب و آخرالزمان چاپ پست الكترونيكي
۰۷ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
غرب و آخرالزمان
صفحه 2
صفحه 3


اين پرسش ذاتي برخاسته از روح بي‌قرار آدمي است كه هماره سر در پي كشف راز هستي دارد و همين جستجو و تمنا او را از ساير موجودات متمايز مي‌سازد و به عنوان جوينده و كاشف راز معرفي مي‌نمايد. تلاش و مجاهدة متفكران و بزرگان اهل معرفت هماره مصروف نيل به راز بزرگ هستي، پرسش از وجود و حقيقت هستي است.
اما در وجه دوم، اين پرسش متوجه سرانجام زندگي در عرصة خاك، فصل پاياني حيات و آخرين مرحله از زيستن در زمين (در دو وجه شخصي و عمومي) قبل از ورود به عالم آخرت است.
چنانكه اشاره شد «بينش اساطيري» به نحوي و «اديان، ملل و مذاهب آسماني» به نحوي و «نحله‌ها و فرق غيرديني» نيز به نحو ديگر سعي در پاسخگويي به اين پرسش‌ها داشته‌اند چنانكه هر يك «تصويري» از «آينده» را براي پيروان خود ترسيم نموده و ويژگي‌هاي آن را برشمرده‌اند.

امهات منابع فرهنگي و ديني شرقي ـ به ويژه اسلامي ـ ناظر بر پاسخ حقيقي به «پرسش انسان» است. پرسش از حقيقت هستي، راز هستي و بالاخره سرانجام آمدن و شدن، پاسخ دين به اين پرسش عاري و پيراسته از «خودباوري»، «نيست انگاري» و «رويكرد به دنيا» است.
اين پرسش متعلق به انساني است كه «متذكر مرگ» است و در امان از آلودگي به زندگي‌اي مملو از غفلت و رفاه، او كه رويي به قبرستان و نگاهي به مرگ دارد و در مجاهدتي بزرگ در پي جستن راهي براي رويارو شدن با مرگ، كشف راز و نيل به رستگاري است.

در عصري كه بشر مبتلاي خودبنيادي است و خود را «فعّال ما يشاء» مي‌شناسد و مستغني از كلام آسماني، از اين پرسش خبري نيست و در مقابل گريز و غفلت از اين پرسش از سر و روي انسان مي‌بارد. همه آنچه پيرامون او را گرفته نيز به نحوي بر گسترة غفلت او از «مرگ» مي‌افزايد. به قول استاد سيد احمد فرديد، «زندگي مرگ‌آلودي كه انسان در آن گورستان را فراموش مي‌كند1»، «اين زندگي منتهي به لذت‌پرستي، ارادة معطوف به قدرت به مرض و بيماري مي‌انجامد»2. در اين نوع از زندگي كه تماميت «تاريخ غرب» را جلوه‌گر مي‌سازد، انسان در پي رفاه و غافل از مرگ است. سيري تمام در ظاهر و ظاهرپرستي و رفت‌وآمدي تمام در باطل.

اين جمله شگفت استاد فرديد، پرده از واقعيتي شگفت‌تر نيز بر مي‌دارد: در اين وضع و تاريخ، مستضعف نيز مي‌خواهد جاي زندگي مرفه و مرضناك بورژوازي را بگيرد. گوئيا گوي سبقت را همگان از هم مي‌ربايند.

در اين نحوه از «زندگي كثيف»، همة «نگراني» روح كه حاصل دريدن پرده غفلت و پندار است، مبدل به «دغدغه و خلجان نفساني» مي‌شود. و همة همّ انسان مصروف دنيا و «عمل» بي‌فكر و ذكر براي تصرف و تملك دنيا.

هيهات كه «شرق» و «انسان شرقي» در وقت غلبه، سيطره پررنگ «تاريخ غربي» در سايه و حاشيه فرو رفته است. انسان شرقي هم ديگر شناساي شرق نيست. در غفلت از حقيقت شرق و دينداري سر در پي رفاه و مدرنيته و دنيامداري گذراده است و به تبع روشنفكران و فراماسونرها و اولاد اسرائيل، دريافت‌ها و معارف ديني را با ادب و ادبيات غربي ترجمه مي‌كند؛ جملگي را سكولاريزه مي‌سازد، دنيوي مي‌كند، ترجمه‌اي دنيوي و صرفاً اين جهاني از دين و اقوال اولياي دين ارائه مي‌دهد تا با آسودگي خاطر سير در «فرهنگ و مدنيت» غربي كند.
در چنين وضعي انسان شرقي در غفلت تام، جملة مفاهيم ديني را از درون تهي و معادل نفساني و شيطاني غربي را بر آن حقايق اصيل پوشاند و دست آخر خود را به ظاهري بدون باطن دلخوش مي‌سازد.
به اقتضاي اين تاريخ و حسب غفلت از تفكر و تأمل دربارة امور كلي، انسان غربي مشغول و مبتلا به امور جزئي شد و تلاشي پيگير و لاينقطع را براي نيل به قدرت، بهشت زميني و آباداني دنيا آغاز كرد. تا آنجا كه اين ميل نفساني در «مركز توجه» او قرار گرفت و به تبع اين وضع، نزاع قدرت‌طلبانه براي تغيير عالم و تصرف در زمين در گرفت و شايد بتوان اين عصر را با عنوان «عصر جدال و رقابت ايدئولوژي‌ها»3 شناخت كه در عصر مدرن در قالب كلكسيون و مجموعه‌اي از دستورالعمل‌هاي سياسي اجتماعي ـ بريده و منقطع از تفكر و دين ـ در انديشه و هواي تغيير جهان ارائه شدند. طي پنج قرن گذشته و پس از رنسانس در اروپا ـ و دويست سال اخير در شرق و سرزمين‌هاي اسلامي تمامي همّ انسان معطوف به انكار ساحت معنوي و عرشي عالم شده است. همه چيز در يك نسبيت انگاري (relitivism) وحشتناك فراموش شده است. هيچ چيز قابل اطمينان و يقيني جز اراده و اهواي نفساني انسان وجود ندارد4.
سوسياليسم، فاشيسم، ناسيوناليسم، ليبراليسم و سوسيال دموكراسي، جملگي به عنوان ايدئولوژي‌هاي مبتني بر تفسير اومانيستي و انسان مداري از عالم و آدم، بارزترين دستورالعمل‌هاي سياسي و اجتماعي قرون جديد را پيشنهاد و سال‌هاي متمادي بشر مفلوك را به خود مشغول كردند. جملة اين ايدئولوژي‌ها به قول «ماركس»‌ با هدف تغيير جهان پاي در ميدان گذاردند و ميدان پركشمكش و پرغوغايي را ايجاد كردند5.

سلب حيثيت معنوي از هستي در تاريخ جديد غربي، انسان را از «تعهد ديني» آزاد ساخت ليكن سرگشتگي و حيراني را روزيف او ساخت تا در اشتغال بي‌وقفه در «سياست، توسعه، مدرنيته و نزاع بي‌پايان قدرت‌طلبانه» همه هستي و سرمايه‌هاي وجود خود را از دست بدهد.
با مطالعه‌اي ساده در تاريخ ايدئولوژي مي‌توان دريافت كه ارمغان جملة ايدئولوژي‌ها در چهار عبارت ساده: بازي سياسي، تلاش براي توسعه، شهوت مدرنيته و بالاخره نزاع بي‌پايان براي قدرت بيشتر خلاصه مي‌شود.

اين همه به معني اشتغال مداوم به «عمل»، بدون اتكا به «نظر» و نوعي عمل‌زدگي (پراگما‌تيسم) بي‌وقفه بود كه طريق هرگونه آگاهي و معرفت از طريق تفكر و دين را براي انسان سد كرد.
شايد به همين جهت است كه انسان علي‌رغم دست‌يابي به تكنيك و تكنولوژي، همه آرامش جان را از دست داده است. اين سخن ناظر بر تأييد و تأكيد بي‌عملي و «انفعال» نيست. عمل در تاريخ بحران‌زده غربي، ناظر بر هيچ حكمت، دين و حتي فلسفه به معني اصيل لفظ نيست. اين عمل، متكي به صورتي و سايه‌اي از تفكر فلسفي يعني ايدئولوژي (غاصب دين و حكمت) عين ظهور امارگي نفس است. ورنه از دوران كهن و در ميان متقدمين از ميان فلاسفه، «سياست مدينه» به عنوان «حكمت عملي»‌ با تكيه بر حكمت نظري امر تدبير در امور ملكي و تنظيم مناسبات و معاملات مردم را عهده‌دار بوده است. در واقع همراهي و پيوستگي تمام ميان عمل و نظر به تمامي اعمال معني و سمت و سوي متعالي و حكيمانه مي‌بخشيد و مانع از ظهور و بروز آمادگي و در نتيجه اغتشاش و بحران مناسبات مي‌شد.
«ايدئولوژي» به عنوان نظام‌نامه و پشتوانة ضعيف، نفساني و سست عمل در تاريخ معاصر، متكي به خودبنيادي است. از اين رو، اين عمل‌، ره به دياري روشن و سرانجامي ميمون نمي‌پويد. به عبارتي اين عمل، عمل علي‌(ع)6 و انبياي عظام الهي نيست كه مترادف با «طاعت» باشد. تكيه‌گاه عمل ـ اطاعت و بندگي ـ در حوزه معارف ديني ديانت و معرفت است و از همين منظر، تجلي بندگي در عمل فردي و جزئي، منجر به ظهور «عبوديت» و «ارادة معطوف به حق» مي‌شود.

حسب سنت لايتغير هستي7، عمل متكي به ايدئولوژي بريده از ديانت، عين انانيت و خودبنيادي است و بحران نتيجة قطعي و محتوم آن.8
حاصل محتوم ايدئولوژي به هر نحو و صرف‌نظر از عنوان و مبدع آن، «ارادة معطوف به قدرت»، امپرياليسم و استكبار ورزي است. خواه در هيتلر ظهور كند و يا موسوليني و يا كاپيتال دموكراسي امريكايي.

 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.