|
۰۶ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 2 متن زیر گزیده ای از برنامه کنکاش است که در شبکه جام جم پخش شده است. مجرى : پروتكلهاى يهود كدامند؟ چه از نظر تاريخى، كه بدانيم چه زمانى به وجود آمدند؟ و چه از نظر مبنايى كه ببينيم اين پروتكلها ريشه در كدام انديشه، تفكر و نقطه حساس تاريخى دارند. دكتر عباسى : صهيونيزم يك كلمه برگرفته از يك تپه در سرزمينهاى اشغالى فلسطين است. اما بحث از آن به عنوان يك ايدئولوژى و ريشهيابى آن، برميگردد به آنچه كه معروف است به پروتكلهاى يهود. پروتكلهاى يهود برگرفته از بخش محدودى از تفكر قشر معدودى از افرادى است كه يهودى ناميده ميشوند. يعنى درصد محدودى در جامعه بزرگ يهودى وجود دارد با عنوان كانسرواتيزم كه اينها يك تيره اقليت محدودى هستند كه نگاه خاصى دارند كه اين نگاه 3 تا 4 گزاره دارد. گزاره اول اين است كه هر گاه ضرورت داشته باشد، ميتوانند مبانى كتاب مقدس يعنى تورات را براى مقاصد خودشان تغيير بدهند.
يعنى اين انعطاف را براى خودشان قائلند. نه تفسير كتاب مقدس بلكه حتى به نوعى تحريف را جايز مىدانند. مورد بعدى هم اين است كه به يك واقعيتهاى مشخصى معتقدند و روى آن به شدت پافشارى مىكنند؛ مثل تسلط بر جامعه جهانى كه اين مفاد بعداً در پروتكل يهود مىآيد. اولين بار پروتكل يهود در سال 1897، سه سال قبل از قرن بيستم، در كشور سوئيس قرائت شد. هجوم پليس مخفى تزار در شهر بال روسيه به يكى از انجمنهاى يهود، پليس آقاى تئودور هرتصل و افرادى را دستگير مىكند و مواردى از آنها را مىگيرد كه اين موارد همان پروتكل يهود است كه در سوئيس تهيه شده بود. تقريباً صدوپنج و شش سال پيش اين اتفاق مىافتد. حدود 8 سال بعد، سال 1905 اين مواد توسط يك كشيش روسى، از زبان عبرى به زبان روسى ترجمه مىشوند و زمان انقلاب بولشويكى در سال 1917 يك روزنامه نگار انگليسى از روزنامه مورنينگ پست اينها را به زبان انگليسى ترجمه مىكند و در سال 1920 آقاى هنريك فورد، صاحب تأسيسات و كارخانه عظيم اتومبيل سازى فورد در ديترويت آمريكا در روزنامهاى كه خودش صاحب امتياز آن بود، اين پروتكل يهود را به صورت سلسلهوار منتشر مىكند. در سال 1921 نيز مصاحبهاى با نيويورك وفرد انجام مىدهد و در آنجا عميقاً نسبت به پروتكلهاى يهود اعلام خطر مىكند. با وجود اينكه 16 - 27 سال از انتشار عمر اين پروتكلها مىگذرد، ولى روند حركت اقدامات جهانى جامعه صهيونيستى، به سمتى است كه اين موارد را محقق سازد. آقاى فورد، شش سال به جامعه يهودى آمريكا فشار مىآورند و با وجود آنكه در سال 1927 يك عذرخواهى هم مىكند، ولى هيچ كدام از آن ديدگاهها را مبنى بر اينكه نوعى ترديد در اين گزارهها وجود دارد، پس نمىگيرد و اين مسئله همچنان بسط پيدا مىكند. تا اينكه طبيعتاً با توجه به گزارههايى كه بود، تقريباً پس از جنگ جهانى دوم، تحقق مبنايى آن را در آنچه كه امروز اسرائيل، به عنوان يك رژيم صهيونيستى مىناميم، صورت دادند و عمل كردند.
مجرى : اين پروتكل و مجموعه مباحثى كه در اين پروتكلها مطرح مىشود، چگونه قابل اطلاق به صهيونيزم جهانى است و اصلاً اسرائيل چگونه بر اين مبانى شكل مىگيرد؟ دكتر عباسى : نظر به اينكه اين پروتكلها مفاد گوناگونى دارند و در همه سرفصلها، دستورالعملهايى ارائه كردهاند و تماماً هم تحكم است، يعنى در هر كدام از پروتكلها، حكم داده است كه اين گونه بايد باشيم و اين گونه بايد عمل كنيم و كاملاً دستور اجرايى داده است. لذا همه اينها مبناى دكترينال آنچه كه ايدئولوژى صهيونيزم ناميده مىشود، قرار مىگيرند. يعنى اگر ما از آن منظر نگاه كنيم و ببينيم آقاى تئودور هرتصل آنجا چه گزارههايى را برمىتافته است، از آنجا به بعد، يعنى بعد از اعلاميه بالفور، برايشان مشخص مىشود كه بايد كانون توجه را روى اين منطقه بگذارند كه ارض موعود ناميده مىشد و از خيلى قبل به آن نظر داشتند و تحقق آن را هم بعد از فراهم آمدن امكانات جهانى ممكن ديدند. در هر حال، نكته عمده اين است كه بين پروتكل يهود و آنچه كه ايدئولوژى صهيونيزم ناميده مىشود، وجه اشتراك آن است كه بايد مفاد دكترينال ايدئولوژى صهيونيزم را در دل همان دكترينهاى يهود ديد.
مجرى : ما با كلمه اسرائيل آشنايى داريم. اما اينكه كشورى به نام اسرائيل انتخاب و اين نام برايش برگزيده مىشود، اين وجه تسميه از كجا مىآيد؟ دكتر عباسى : غالباً بينندگان عزيز در گيرندههايشان صحنهاى را از سرزمينهاى اشغالى در همان شهر بيت المقدس يا به تعبير عبرى آن اورشليم، مىبينند كه در آنجا يك بناى مقدسى است كه گنبد طلايى دارد. به آن بقعه الصخره مىگويند. زير آن ساختمان يك صخره بزرگ است كه آن صخره براى يهود، براى مسيحيان ، براى مسلمانان، هر سه قداست دارد. قداست آن صخره براى يهودىها اين است كه وقتى يعقوب، پيامبر يهوديان فلسطين مىشود، شب هنگام بوده است. همان شب با پهلوانى كشتى مىگيرند. )آن گونه كه در تورات آمده است(، تا سپيده دم كشتى ادامه مىيابد و آن پهلوان نمىتواند يعقوب را خاك كند. يعقوب صبح از او مىپرسد تو كيستى؟ مىگويد من خدا هستم و با توجه به اينكه در مقابل من مقاومت كردى، از اين به بعد ديگر عنوان تو يعقوب نيست، بلكه اسم تو اسرائيل است؛ يعنى مقاوم در برابر خدا. لفظ اسرائيل به اين معنا هست كه در كشتى كه يعقوب با خدا گرفت )آن طور كه در تورات گفته شده است(، خداوند نتوانست يعقوب را شكست بدهد و از اين جهت مقاوم در برابر خدا ناميده شد. وجه تسميه اسرائيل بر اين سرزمين اين است كه اولاً اين قوم بنىاسرائيل ناميده مىشوند و بعد هم ادعا بر اين است كه اين بقعه الصخره در شهر بيت المقدس، براى ما قداست دارد. از آنجا به بعد كه هويت و عنوان يعقوب تغيير كرد و اسمش اسرائيل شد، براى ما موضوعيت دارد. در كتاب مقدس، عهد عتيق يا تورات، چنين مىآيد كه چون در آن مبارزه و كشمكش، خدا ضربهاى به ران راست يعقوب وارد مىكند، بر همين اساس تا امروز قوم يهود هيچگاه از ران راست گوشت ذبح شده استفاده نكردهاند. از اين جهت كلمه اسرائيل هم به خود اين قوم، هم به آن پيامبر و هم به اين كشورى كه طبيعتاً فلسطين را غصب كردند، اطلاق كردند.
مجرى : اگر بپذيريم كه پروتكل يهود مبناى تشكيل صهيونيزم بينالملل قرار گرفت، ددر اين پروتكل و اساساً در اين مجموعه صهيونيزم دكترين سياسى صهيونيزم چگونه رقم مىخورد؟ دكتر عباسى : نكته بسيار مهمى است، يعنى اينكه كاملاً به كاسموپولتييزم يا به جهان وطنى تكيه مىكند. در پروتكل، اول اشاره جدى دارد به اين مسئله كه حق، چيزى نيست جز اعمال زور، يعنى هرگاه ما از حق صحبت مىكنيم، يعنى از اعمال زور صحبت مىكنيم. هر كس زور بيشترى دارد او از حق بيشترى نيز برخوردار است. اين عين جملهاى است كه در پروتكل اول آمده است. مبناى شرعى ندارد و تنها همان اقليت آن را قبول دارند و يهوديان در سراسر دنيا با خيلى از اينها به شدت مخالفت كردند. آن اقليتى كه اين موارد را رقم زدند، قائل به اين هستند كه هر وقت ضرورت داشت بايد كتاب مقدس را در راستاى مقاصدشان تحريف كنند. در عين حال مىگويند ما به جهان وطنى معتقديم، منتها اشكالى كه وجود دارد اين است كه برخلاف مسيحيت يا اسلام يا ساير اديان و مذاهب، كسى نمىتواند از بيرون يهوديت، وارد اين بشود و يهودى شود. در واقع يهودىها به نوعى نژادپرستى قائل هستند و معتقدند كه فقط يهودىها از نژاد سامى هستند و كسى از بيرون اين نژاد نمىتواند يهودى شود و چون از اين قاعده استفاده مىكنند، پس جمعيت آنها خيلى تكثير نمىشود و چون اقليت هستند، معتقدند براى حكومت جهانى بايستى منابع و مصادر قدرت را در جهان در اختيار گرفت يعنى يا به صورت سايه حكومت كرد يا منابع قدرت از بالا به صورت سلطنت يهود - داوودى، در دست گرفت. يهود كه همان قوم يهود است، آنچه داوودىها ناميده مىشوند، مبتنى بر همان ستاره داوود است . پس از مسئله جهان وطنى كه مفاد اصلى پروتكل يهود است، در عرصه سياسى معتقدند ما بايد آنچه كه تفكر ليبرال يا ليبرال سياسى ناميده مىشود، بسط بدهيم؛ يعنى آنچه را كه آزاديخواهى ناميده مىشود، گسترش دهيم. آزاديخواهى منتج و منجر به اين خواهد شد كه حكومتها تضعيف بشوند و يكى پس از ديگرى فرو بپاشند و مجدداً احيا گردند و مجدداً برخيزند و دوباره اينها را تضعيف كنيم. اين پروسه و چرخه باعث مىشود كه رشد و تعالى ملتها همواره در گيرودار كشمكش باشد. از اين نظر، مىتوان بر هر كشور جداگانه حكومت كرد. فرآيندى كه دنبال مىكنند استفاده از همان مثلث زر و زور و تزوير است كه گزاره تزوير را اينجا با مسئله زور تلفيق مىكنند. اما در هر حال سياست كلانى كه رقم خوردهاست برابر آنچه كه آقاى هانرى فورد در مستندات خود و در بحث پروتكل يهود مىنويسد، تا اين لحظه اينها عميقاً مبتنى بر همين پلان حركت كردند. )يعنى تا سال 1921). وقتى اين را تا به امروز مانيتورينگ مىكنيم، مىبينم آن سياست، سياسى ببوده كه كاملاً منابع و مصادر قدرت سياسى جهانى را در اختيار خودش گرفته و از اين فرصت استفاده كرده است و تلاش مىكند پهنه حكومت جهانى يهود محقق كند.
|