|
۰۲ بهمن ۱۳۸۲ |
رضا قاسم زاده
مستم و ديوانه و شيدائيم مست گل و لاله زهرائيم آن گل زهرا كه جهان مست اوست چرخه اقليم جهان دست اوست روشنى ماه بفوَد چهره اش ظلمت شبها بود از طرّه اش عطر بهاران همه از موى اوست شيفتگان شيفته روى اوست نيست به گلزار جهان خوب تر چون گلف زهرا گلف محبوب تر اين گل طاها كه گل سرمد است چهره ماهش چو رخ احمد است زنده جهان از دم عيسايى اش دست خدايى يد بيضايى اش خاتم شاهى جهان دريدش هر چه كند حكم همان آيدش قبله عشّاق بود خال او سلطنت و مفلك جهان مال او مى كند اعجاز چو پيغمبرى بر همگان مى كند او رهبرى مى شكند هر چه صنم باشد او بر صف اشرار جهان تازد او بشكند او گردن فرعونيان خوار نمايد رخ نمروديان مى سترد اشك ز بيچارگان يار شود بر دل غمخوارگان × × × اى گل زهرا كه جهان مست توست! عرصه و اقليم جهان دست توست! شيفته ماه رخت، اين دلم ساخته اند از گل رويت گفلم مستم و از عشق تو ديوانه ام بر رخ زيباى تو پروانه ام يك دم از آن حجله برون آ، گلم گوشه چشمى بنما بر دلم بر فكنى از رخ اگر آن حجاب چهره بپوشد ز رخت آفتاب ماه من از پرده درآ، جلوه كن روح جهان را به رخت تازه كن ظلمت و جهل بشرى حاكم است حق و عدالت به ميان غايب است حق شده آغشته به خون در ميان عرصه ناحق شده است اين جهان × × × مى رسد آخر به خطش، انتظار مى شكفد در قدمش صد بهار مى دهد آخر گل زهرا ثمر كشتى اسلام رهاند ز شر شيفتگان منتظر راه تو منتظر چهره چون ماه تو...
موعود شماره 40 |