|
۰۴ خرداد ۱۳۸۵ |
|
به نام حضرت حق، حق پایدار، دوست سرمد، علیم لطیف، به نام حضرت جلیل، رب جمیل، احد جلال و واحد پر جمال که نامش الله و حقیقتش هو، که هو وجودی حقیقی دارد به جز دوست که هر دو یکی که او یگانه است و در یکتایی خویش نه شریکی و نه ضدیتی که او اوست. آنگاه و آن زمان که اراده کرد، شد آنچه که بایست می شد و چون از اراده شد همیشه باقیست و هر آنچه را که به اسباب خلق کرد، فانی. آنچه که فانی باطل و آنچه که باقی حق، پس تو تنت فانی و اسمت باقی، مقید به ذاتی اکمل. پس به نامف در کمال بی بدیل و در بود بی شریک، حضرت دادار، اراده اش بود که محقق شد و هر چه بعد از آن شد به اسباب شد که خاک شد، خاک زنده شد به حقیقتی، حقیقت پایدار و خاک در زوال. پس به نام باعث و آنکه بهانه خلقت شد، پس به نام باعث و بهانه و این دو را مدیری، مدبری و مطلقی. مطلق، محمد را باعث دید و علی را بهانه کرد. گه محمد شد گه علی، جلال، محمد و جمال، علی و دوباره محمد، جمال و علی، جلال. در آغازین اراده دوست در ازل. چو چنین شد مرتبه ای دگر کن شد، در این کن محمد هادی و علی صاحب سٌر و خواست خدا در این است یا بهتر، آنچه که خدا از مخلوق طالب است حب علی بن ابی طالب است.
پس به نام اولین اولین، به نام الف، به نام اول «ب» و «ب» مقام نور واحد. به نام نقطه «با» که اگر نباشد هیچ یک از حروف تعیفنّی نداشن. کلمه هم بی تعیفن است و چو چنین، عیون ثابت همه بی هویت. پس به نام اسم الله و به نام نقطه بای بسم الله. با سلام و درود بر محمد مصطفی، که نامش احمد است که باعثش احد است و با درود بر آل او که اینان همه از همان منبع نورالانوارند، که هستی را به بهانه اینان عَلم کرد و با سلام و درود بر علی مرتضی که وجودش اگر نبود هیچ حرفی از حروف تعیفنی نمی گرفت و هیچ کدام از انبیاء کلمه نبودند و در مقام عیون ثابت، ثباتی نبود و با سلام و درود بر بی بی دو عالم زهرای اطهر، لطف اراده حق بر پیدایی، حقیقت محمدی و آنگه جلالیت حق و جمالیت او و باعث شدن، آنگاه که فاطمه بنت اسد بر خویش درد احساس کرد، بی نهایت بود. قبل از علی نیز فرزند داشت ولی هیچ کدام او را به سوی کعبه و اندر کعبه نکشاند، تا درون کعبه درآید. فقط علی بود. در کعبه اسراری نهفته در آن 3 روزی که درها بسته و دیوارها همه مسدود، که اعلایی در کعبه قرار گیرد و تجسد بخشد به وجودش، حال چگونه و بر چه سیاق، بحث دگر است ولی آنقدر هست قبل از نزول قرآن طفل در آغوش مادر، نازل کند بر محمد آیه قد افلح المومنون. باید گذشت از این رقیمه، از تاریخ بگوییم، از علی بگوییم، از علی ای که بود، یا از علی ای که هست. از خاکش، از تنش یا از معنایش و حقیقتش و هویتش. اگر از تاریخ و خاکش گفته شود اکثرهم می دانند، اگر از معنایش گفته شود، این دانندگان تاریخ، چوب تکفیر برکشند ولی مقوله عشق، از کفر گذشته، از دین نیز رسته، فارغ از این دو به آنچه که می خواهد پیوسته، چو پیوسته از نام و ننگ گسسته و عشق خویش را جوابگو فقط به اوست، ولی آنقدر هست علی را ندیده قومی به ظلالت توهین به ذات او کرده، خدایش خوانند، حال اگر چهره زیبا از پس پرده برون کشد چه بگویند. غافل از اینکه خدای مردم متشرع به اندازه عقلشان و فهمشان است. کاش مردم خدای علی می دیدند، آنگه موحد بودند که خداوند مردمان به شکل خواسته هایشان می باشد و خدای علی به اندازه ادراک علی. پس آنکس که دم از توحید زد و مسلمانی، بی شناخت علی دم از ایمان نزند. علی شناختن خود مقوله ایست گسترده که وجود علی جهانی است و شناختش جهان بینی دیگری می خواهد، هستی جهانی است و علی خود جهانی گسترده تر از این جهان که شناختش به هیچ فلسفه و رصدی در نیاید. دم از علی نزن، زیباست و زشت ترین چهره آن است به شکل خود ببینی و یا به چهره خدای خویش ببینی که علی چهره خدای خویش را دارد و تو چهره خدای خود را. پس ببین خدای تو چه حقیر است که علی را اگر خدا بخوانی حقیرش کرده ای. پس به نام رب علی، به نام خالق علی که اگر دوست گفت انسان را به شکل خویش آفریدم به دو دست قهر و مهر، منظور علی بود نه تو، که علی جمیع اضداد شد با این دو دست قهر و مهر چو چنین شد، چه مسجود ملائك چه مسجود خلائق. آری شوریده ای زیبا گفت. به علی شناختم من به خدا قسم خدا را. و پیامبر گفت: هر كه خود را بشناسد خدا را شناخته. ظریفه گفت تا تو بدانی که رب تو كیست. سوالی، خدای علی همان خدای توست؟ خدایی كه علی شناخت با آن خدایی كه عارف و عام می شناخت یكی است؟ علی در شناخت خود گفت: اول و آخر است و ظاهر و باطن، وجه الله است و ید الله و عین الله است و به تمام امور آگاه، این شناخت علی از خود است كه در قرآن صفت آن خدایی است كه برای تو معرفی شده، در قرآن گوید: هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و علی گوید انا اول و انا آخر تا به آخر. آنگه گفت انا رحیم؛ این انا خدای توست یا هو، رقیمه بوی كفر دارد ولی اكثرهم دشمنند بر آنچه نمی دانند. گویدم اگر بر مردم می خوانی آهسته تر بخوان، آهسته تر كه خود بشنوی و من بشنوم كه مردم از سر غیرت كه به خدا دارند چشم تو درآورند. آری طی حقیقت، راه حقیقت، در فهم كس نیامده الا قلیلی. در الله، الف او، دو لامش در لا مكان و لا زمان، ه كه ه هو علی. الف، او. (لله، علی) لله یعنی برای او، یعنی الف هم برای او، نه برای من، نه برای هیچ كس، كه الف همیشه الف است، لام و ف علی، لام و ف در تساوی با لله، الف با الف. پس هر چه خلق كرد آن الف، لله شد، برای او شد و او نیست مگر علی، چو برای او خلق كرد او رب شد و پیمان گرفت «الست بربكم»، جمال و جمال پرستی است، الف جمال خویش دید كه علی بود به جلال كشاند، لله شد، چو لله شد علی شد، پس بفهم یا علی كه زنیم، كه را صدا می زنیم. كه علی ذكر دائم ملائك است و لاهوتیان كه یا علی ذكر سماواتیان است و علی پروردگار مقام عیون ثابت است، كه علی ثابت است و همه هستی متغیر، كه علی مطلق است و هستی مقید، علی فقط مقید به خدای خویش است و بس، زین روست كه محمد فرمود به والله كه خدا علی را بیشتر از من دوست دارد، حال محمد حبیب است، بیشتر از حبیبی چیست؟ علی می داند و خدا، به این مقام نرسی مگر به عشق كه از عین عشق، علی را ببینی و از شینش شهادت كه شاهد رویش بودن و از قافش قتل نفس و فنای در او. مطمئن باش بی علی هرگز به خدا نرسی و هر كه گفت چنین كرده لاف بیهوده زده است وای بر آنانی كه به زبان نام علی جاری كنند و آنگه با همان زبان هزاران ناروا گویند، از تهمت و افترا و دروغ و هزار پلشتی دیگر كه وجود علی و نام علی هر دو یك قداست دارد، زبانی كه با پلشتی نام علی آلوده كرد، حقیقت علی آلوده كرده و چنین كس مستحق دوزخ ابدی است، پس بدان ذكر علی زیباست ولی با كدام زبان. به نماز ایستادن وضویی دارد، مگر ذكر علی از نماز كمتر است كه محمد فرمود ذكر علی عباده، تو كه با زبان خویشتن، با دیدگان خود، با فكر پلید بر خود هزاران غسل واجب كرده، چگونه نام علی بری، حقیقت علی به قداست حقیقت حق است. گویند، یا بهتر، حق در قرآن فرموده: قرآن را لمس نكنند مگر مطهرون، علی كه قرآن ناطق است، پس با نطق خویش او را آلوده نكن. علی و علی و علی همیشه یا علی. آنگاه كه گفتیم نقطه (با) تعیفن حروف است و علی این نقطه، اگر این نقطه نبود حروف بسم الله الرحمن الرحیم هم تعیفنی نداشت چون این تعین نداشت كل قرآن معنا نداشت. پس حقیقت علی حقیقت قرآن است و نامش چو كلام الله كه لمس نكنند مگر مطهرون، زین رو شد كه كعبه خانه خدا شد؛ بیت الحرام شد، به گرد كعبه هم نمی توانی آلوده باشی كه كعبه هم به وجود علی مقدس شد. ولی بگذریم، اینها را علی خود گفته كه می توانی بیابی در نهج البلاغه كه خدا ما را پرورش داد و ما دیگران را. تو را به علی، با عاشقان علی سیاست نكنید، كه عهده دار اینان خود علی است و هر دم ندایشان هو یا علی. علی مع الحق و الحق مع علی، پس سر هوالحق علی است. با سلام و درود بر محمد مصطفی، ختم رسل، حبیب اله العالمین و آل او كه در مقام ولایتند و با سلام و درود بر علی مرتضی، امیرالمومنین. بگوییم باكی نیست، خدا فرمود: سلامٌ مومن المهیمن، خدا هم مومن است و علی امیرالمومنین، مومن از این رو علی را ولی كرد و خود به این عمل ایمان داشت. با سلام و درود بر بی بی دو عالم، زهرای اطهر، لطف و زیبایی ولایت و با درود و سلام بر اولیای حق كه شمه ای از علی را شناختند و اولیاء الله شدند و با سلام و درود بر اباصالح المهدی، ختم ولایت و بهتر علی است با نام دگر پس همه یا علی. نوشته شده توسط : HABIBALHOSAIN
|