|
۰۴ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 4 از 4 ب: امام علي ع : ... و يخرج عيسي فيلتقي الدجّال فيطعنه فيذوب كما يذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لايزال الحجر والشجر يقول: يا مومن تحتي كافر اقتله.[29] ... و عيسي ع خروج مي¬كند و با دجال روبه¬رو مي¬شود. پس نيزه¬اي به او مي¬زند و او مانند سرب ذوب مي¬شود. زمين هيچ يك از آن¬ها را در خود نمي¬پذيرد. پيوسته سنگ¬ها و درختان ميگويند: اي مؤمن كافري در زير من پنهان شده است او را بكش. ج: امام باقر ع : ... ثم ان الله تعالي يمنح القائم و اصحابه اكتافهم فيقتلونهم حتي يفنوهم حتي ان الرجل يختفي في الشجرة والحجرة فتقول الشجرة والحجرة: يا مؤمن هذا رجل كافر فاقتله فيقتله.[30] ... سپس خداوند قائم (عج) و يارانش را بر آن¬ها مسلط مي¬كند تا اين¬كه آن¬ها را كشته و از بين مي¬برند. تا آنجا كه اگر شخصي پشت درخت يا سنگي پنهان شود، درخت و سنگ مي¬گويند: اي مومن، اين مردي است كافر؛ او را بكش. پس او را مي¬كشد. روايت «ب» مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراين دلالت بر كشته شدن كفار سپاه دجال مي¬كند؛ نه مطلق كفار. روايت «ج» نيز به قرينه صدر روايت، بر قتل كفار در جنگ با سفياني دلالت مي¬كند: اذا بلغ السفياني ان القائم قد توجه من ناحية الكوفة يتجرد بخيله حتي يلقي القائم(عج)؛ ... چون به سفياني خبر مي¬رسد كه قائم (عج) از سمت كوفه به سوي او حركت كرده، با سواران خود به سوي او حركت مي¬كند تا اين¬كه با قائم (عج) روبه¬رو مي¬شود...». بنابراين نهايت مدلول اين دو روايت و امثال آن، قتال تمامي كفاري است كه در سپاه دجال و سفياني حضور دارند؛ ولي اين مطلب را كه اين تعداد از كفار چند درصد از همه كفار هستند، از اين روايات نمي¬توان بهدست آورد.
3. دسته سوم، رواياتي كه نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان يا جنگ خاصي كه ما بعضي از آن¬ها را در اينجا مي¬آوريم: الف: امام باقر ع : ولاتبقي ارض الا نودي فيها بشهادة ان لااله الاالله وحده لا شريك له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: ]له اسلم من في السموات و الارض طوعا و كرها و اليه ترجعون[ و لا يقبل صاحب هذالامر الجزية كما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله ]و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله[.[31] جايي نمي¬ماند مگر اينكه در آن به يگانگي خداوند و رسالت پيامبر (ص) شهادت داده مي¬شود و اين همان سخن خداوند است كه مي¬فرمايد: «تمام كساني كه در آسمان¬ها و زمين هستند، از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليماند و همه به سوي او بازگردانده مي¬شوند.» و صاحب اين امر، آن¬چنان كه رسول خدا (ص) جزيه مي¬گرفت، جزيه قبول نمي¬كند و اين همان سخن خداوند است كه مي¬فرمايد: و با آن¬ها پيكار كنيد تا فتنه (شرك و سلب آزادي) برچيده شود و دين (پرستش) همه مخصوص خدا باشد. با توجه به اين¬كه در ذيل روايت به آيه شريفه «و قاتلوهم» ... استناد شده است، بنابراين امام ع با اهل كتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبيعي است كه در اين جهاد، گروهي از اهل كتاب كشته خواهند شد؛ ولي اينكه چهقدر از اهل كتاب به دست سپاه امام ع به قتل خواهند رسيد، مسئله¬اي است كه روايت نسبت به آن ساكت است.
ب: امام كاظم ع در تفسير آيه ]و له اسلم من في السموات والارض طوعا و كرها[؛ (آلعمران: 83) «و تمام كساني كه در آسمان¬ها و زمين هستند، از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليماند». فرمود: انزلت في القائم اذا خرج باليهود والنصاري والصابئين والزنادقة و اهل الردة والكفار في شرق الارض و غربها فعرض عليهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاة والزكاة و ما يؤمر به المسلم و يجب لله عليه و من لم يسلم ضرب عنقه حتي لايبقي في المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداك ان الخلق اكثر من ذلك. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الكثير و كثر القليل.[32] اين آيه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر يهود، نصاري، صابئان، ملحدان، مرتدان و كفار شرق و غرب زمين خروج كرد، اسلام را بر آن¬ها عرضه مي¬كند. پس كسي كه از سر اختيار اسلام آورد، او را به نماز و زكات و واجبات الهي و آن¬چه كه بر عهده مسلمان است دستور مي¬دهد و كسي كه اسلام نياورد را گردن مي¬زند. تا اينكه در شرق و غرب كسي نمي¬ماند، مگر اينكه به يگانگي خداوند معتقد باشد. راوي گويد: عرض كردم: فدايت شوم مردمان بيش از اين هستند كه بتوان آن¬ها را كشت. حضرت فرمود: چون خداوند اراده فرمايد زياد را كم و كم را زياد مي¬كند.
گرچه در اين روايت، قتل غيرمسلمانان مشروط به اسلام نياوردن آن¬ها شده و جمله شرطيه به خودي خود هيچ دلالتي بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نيز قطعي نيست؛ ولي با توجه به علم امام (عج) به آينده، طبيعتاً اگر اين شرط برآورده نمي¬شد و كسي نيز كشته نمي¬شد ـ يعني همه مسلمان مي¬شدند ـ امام جمله را به اين شكل بيان نمي¬كرد؛ بلكه مي¬فرمود همه مسلمان مي¬شوند. بنابراين بيان مطلب به شكل قضيه شرطيه خالي از اشاره به وجود برخي از افرادي كه اسلام را اختيار نكرده و كشته مي¬شوند نيست. مؤيد اين مطلب فهم راوي حديث است كه او نيز از قضيه شرطيه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتيجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهميده است؛ لذا مي¬پرسد كه مردم بسيارند و قتل آن¬ها ممكن نيست و حضرت نيز فهم او را رد نكرده و با اين پاسخ كه براي خداوند كم و زياد تفاوتي ندارد فهم او را تأييد مي¬كند.
بنابراين دلالت روايت بر قتل برخي از اهل كتاب مسلم است، ولي كميت اهل كتابي كه كشته مي¬شوند مسئله¬اي است كه در اين روايت به آن هيچ اشاره¬اي نشده است. چه بسا با توجه به قراين و شواهد گذشته، بيشتر اهل كتاب اسلام آورده و گروه اندكي كشته ميشوند. پرسش: مدلول ذيل روايت بالا اين است كه بسياري از اهل كتاب به دست حضرت كشته ميشوند؛ زيرا راوي از سخن حضرت اين گونه فهميده كه گروه زيادي به دست امام مهدي (عج) كشته خواهند شد و حضرت نيز اين فهم را رد نمي¬كند و پاسخ مي¬دهد خداوند اگر بخواهد كم را زياد و زياد را كم مي¬كند كه اين پاسخ به گونه¬اي پذيرفتن فهم راوي نيز هست. بنابراين از اين روايت فهميده مي¬شود كه امام مهدي(عج) در رويارويي با اهل كتاب، از حربه قتل و كشتار به گستردگي استفاده مي¬كند و تعداد بسياري از آنان را به قتل مي¬رسانند.
پاسخ يكم: در اين روايت، از شش گروه نام برده شده است: يهود، نصاري، صابئين، ملحدين، مرتدين و كفار و مدلول روايت قتل بسياري از مجموعه اين شش گروه است؛ نه كشته شدن بسياري از يهود و نصارا. بنابراين اگر ما از شواهد و قراين دريافتيم كه شيوه امام(عج) در رويارويي با اهل كتاب برپايه گذشت و مداراست، در نتيجه، سهم اهل كتاب از اين كشتار گسترده بسيار اندك خواهد بود. دوم: «قتل كثير» غير از «قتل اكثر» است؛ ممكن است امام(عج) از يك مجموعه صد ميليون نفري 50 هزار معاند را به قتل برساند؛ ولي اين گروه، بيشتر مجموعه صدميليوني نيستند. گرچه اگر بدون مقايسه در نظر گرفته شوند، گروه زيادي هستند. بنابراين ما اين واقعيت را مي¬پذيريم كه ممكن است از اهل كتاب نيز گروه زيادي كشته شوند، ولي با توجه به قرايني كه پيش¬تر برشمرديم، اين گروه زياد در مقايسه با جمعيت مجموعه اهل كتاب، درصد بسيار اندكي خواهند بود و قتل اين تعداد از اهل كتاب به دليل عناد و خصومتي كه با حكومت جهاني امام(عج) دارند، بسيار طبيعي خواهد بود.
جمع بندي: از مجموع رواياتي كه متعرض مسئله قتل اهل كتاب شده است، در روايات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، ليكن از ميزان استفاده امام مهدي (عج) از اين اهرم ذكري به ميان نيامده است. بنابراين با توجه به قرايني كه سابقاً برشمرديم ـ قراين اسلام اكثريت[33] و برخورد مسالمت¬آميز امام با اهل كتاب ـ مي¬توان اين احتمال را تقويت كرد كه اهل كتابي كه بهدست امام (عج) كشته مي¬شوند، در مقايسه با مجموعة جمعيت اهل كتاب بسيار اندك خواهند بود. در معناي روايت دسته اول، دو احتمال وجود داشت كه براساس احتمال اصح، معناي روايت، عموميت قتل كفار و مشركين نبود؛ ليكن اگر ما مفاد اين روايت را عموميت قتل كفار و مشركان بدانيم، اين معني به چند دليل قابل اخذ نيست: 1ـ روايات دسته دوم و سوم كه براساس آن¬ها، قتل كفار و مشركين پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود. 2ـ اين اصل مسلم و قطعي عقلي و اسلامي كه كشتن شخصي پيش از اتمام حجت و آشكار شدن حقيقت ممنوع است. بنابراين اگر در اين روايت، سخن از قتل تمامي كفار به ميان آمده است، منظور كفاري است كه پس از اتمام حجت و آشكار شدن حقيقت، باز بر عقيدة باطل خود اصرار بورزند.
علاوه بر اينكه ظهور عبارت «اذا قام القائم»[34] بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نيز محل تأمل است؛ چرا كه اين واژه مي¬تواند به اين معني باشد كه اين اتفاقات ـ ناخشنودي كفار از ظهور و قتل آن¬ها ـ پس از قيام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله يا با تأخير بودن اين اتفاقات، مطلب ديگري است كه از اين واژه نمي¬توان استفاده كرد. آنچه گذشت، برخوردهاي اوليه سپاه امام مهدي(عج) با اهل كتاب بود. تحقيق درباره سرنوشت اقليت باقي¬مانده اهل كتاب را كه نه اسلام آورده و نه در جريان فتح دنيا كشته مي¬شوند در جاي خود بايد دنبال كرد. نصرت الله آيتيپي نوشت: [1] . نوشتار حاضر قسمتي از پاياننامه نويسنده است كه باعنوان دين در عصر ظهور براي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني در مقطع كارشناسي ارشد به رشتة تحرير در آمده است. [2] . مصباح كفعمي، زيارة المهدي(عج). [3] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 27، ص 90. [4] . مفاتيح الجنان، زيارت آل يس. [5] . اعراف، 156. [6] . مفاتيحالجنان،زيارت آل يس. [7] . همان. [8] . محمد بن ابراهيم النعماني، غيبت نعماني، ص 450. [9] . محمدصدر، تاريخ ما بعدالظهور، ص 378. [10] . محمد بن ابراهيم النعماني، غيبت نعماني، ص 337. [11] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 251. [12] . بتريه پيروان كثيرالنواي ابتر هستند. ر.ك: محمد بن عبدالكريم (شهرستاني)، الملل والنحل، ج 1 (بيروت: دارالمعرفة، 1402) ص161. [13] . محمدصدر، تاريخ ما بعدالظهور، ص 97. [14] . همان، ص 98. [15] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 124. [16] . همان، ج 3، ص 317. [17] . همان، ج 3، ص 119. [18] . همان، ج 3، ص 96. [19] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 180. [20] . همان، ص 240. [21] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 316. [22] . همان، ج 3، ص 314. [23] . محمدصدر، تاريخ مابعدالظهور، ص 410. [24] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 21. [25] . همان، ج 3، ص 440. [26] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 145. [27] . همان، ج 3، ص 121. [28] . ر.ك: فصلنامه انتظار شماره 11 و 12 مقاله: اهل كتاب در دولت مهدي(عج). [29] . همان، ج 3، ص 122. [30] . همان، ج 3، ص 316. [31] . همان. [32] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 60. [33] . فصلنامه انتظار شماره 11 و 12 مقاله اهل كتاب در دولت مهدي (عج). [34] ـ ص 30. منبع: ماهنامه انتظار شماره13
|