|
ريشه نظام سياسي آمريكا و اسراييل |
|
|
|
۰۴ خرداد ۱۳۸۵ |
|
حمايتهاي غير اصولي آمريكا از جنايتهاي روزافزون رژيم افراطي اسرائيل، وابستگي سياست خارجي اين كشوربه محافل و لابي صهيونيستي را آشكار ميسازد. چندي پيش روزنامه نيويورك تايمز در مقالهاي با اشاره بهانتقاد از حمايت ۳۰ساله آمريكا از رژيم صهيونيستي، به جورج دبليو بوش رييس جمهوري آمريكا توصيه كرد از خود شجاعت نشان داده و به اسراييل " نه " بگويد . روند رو بهافزايش حمايتهاي دولت فدرال آمريكا از اسراييل و موج كمكهاي واشنگتن به تلآويو در سالهاي اخير، موجب طرح سوالي شده است كه به راستي چرا آمريكا تا به اين اندازه به اسراييل كمك ميكند و اساسا چرا گفتههاي نيوريورك تايمز مصداقي ندارد و چرا دولت فدرال آمريكا نميتواند (و يا اساسا نميخواهد) به اسراييل "نه" بگويد؟ رسيدن به پاسخ اين سوال نيازمند بررسي نقش و جايگاه يهوديان است ، به خصوص آن دسته از يهودياني كه بعدها در قالب تشكلاتي مانند "صهيونيسم" گرد آمدند.
ذكر اين نكتهنيز ضروري است كه عمده مهاجران يهود اروپايي به آمريكا نيز متعلق به لايههاي مرفه و تحصيل كرده بودند كه با در اختيار داشتن اين پشتوانهها به زودي توانستند عمده جايگاههاي بالاي اجتماعي و سياسي ايالات متحده آمريكا را در اختيار خود قرار داده و عملا هدايت نظام اداري و سياسي دولت آمريكا را به دست گيرند.
براي تحليل چرايي نقش صهيونيستها در نظام سياسي آمريكا نگاه به تاريخ كارساز است.
دكتر"فرشته نورايي" در تحقيقي تحت عنوان "تاريخ تحول اجتماعي و سياسي آمريكا " و در تاييد اين موضوع مينويسد:"در آن زمان سرزمين حاصلخيزآمريكا گروههاي مختلف مهاجر را با امكانات و فرصتهاي مادي بسياراستقبال ميكرد هزاران تن از اروپاييان به دلايل متفاوت، زندگي در دنياي جديد را ترجيح دادند... يهوديان نيز كه مورد تنفر اروپاييان قرار داشتند اين سرزمينهاي تازه كشف شده را براي مهاجرت مطلوب دانستند".
نكته حائز اهميت آن است كه گسترش ميل به مهاجرت در ميان مردم اروپا و تحولات ناشي از نظام سرمايهداري در قاره سبز به خصوص در قرن هجدهم كه با شكلگيري نظام سياسي در قارهپهناور آمريكا كه بهطور عمده در قسمتهاي شمالي و مركزي آن قاره هم زمان شده بود،زمينهاي را ايجادكرد تابه موازات مهاجرت دستههاي مختلف مذهبي به ويژه پروتستانها،يهوديان نيز فرصت را مغتنم دانسته و براي رسيدن به يك سرزمين موعود و نيز كسب سرمايههاي بيشتر مهاجرت گستردهاي را از اروپا به سوي آمريكا آغاز كنند.
يهوديان در اروپا از موقعيت خوبي برخوردار نبودند و همواره مسبب همه بدبختيها و كمبودها به ويژه در زمينه اقتصادي بودند.براي اروپاييان ثابت شده بود كه آنها سرشاخههاي مهم عقبماندگي و بيچارگي مردم هستند.
در آن زمان يهوديان اروپا به دليل فعاليتهاي نامشروع اقتصادي خود و مباح دانستن "ربا" و بدوناينكه قبحي براي درآمد نامشروع و نيز كسب پولهاي كثيف قايل شوند و يا پرهيزي از "احتكار" كالاهاي اساسي و ضروري داشته باشند، مشكلات زيادي را براي اروپاييان ايجاد كرده و به همين دليل مورد تنفر مردم بودند.
اين تنفر منجر به تمايل يهوديان براي فرار و مهاجرت به سرزمينهاي تازه كشف شده از جمله آمريكا گرديد و همانطور كه پيشتر نيز گفته شد، عمده مهاجران يهود كه بيشتر از ميان اقشار تحصيل كرده، تجار و بازرگانان متمول بودند، بزوديتوانستند در سرزمينهاي تازه، جايگاهممتازي را در ساختارهاي سياسي و اجتماعي كسب كنند.
در آن زمان سه گروه عمده مذهب مسيحي، كواكرها، بابتيستها و پيوريتنها كه از فرقههاي پروتستان اروپايي بودند نيز ضمن مهاجرت به آمريكا لايههاي اجتماعي آن كشور را تشكيل داده و در پيتاسيس و پايه ريزي انجمنهاي ايالتي و ساختار سياسي آمريكا بودند.
برخي از اين گروههاي مسيحي بعدها تحت تاثير آموزههاي يهوديان مهاجر قرار گرفتند.
مطالعه زندگي سياسي و به خصوص مذهبي افرادي مانند "بنجامين فرانكلين" و "توماس جفرسون " به عنوان پايهگذاران آراي فلسفي آمريكا در قرن هجدهم مي تواند نفوذ فرهنگ سامي در لايههاي اجتماعي و سياسي آمريكا را به اثبات رساند.
هرچند يهوديان به عنوان يك گروه اقليت مهاجربه آمريكا در كنار مهاجراني از آلمان ،ايرلند ،ايتاليا، لهستان ،چك ،اسلوواكي و ليتواني بودند، اما همين اقليت كوچك و ضعيف بزودي توانستن نبض اقتصاد آمريكا را در اختيار خود گيرند و قوانين اين كشور را با توجه به منافع خود تدوين كنند.
يهوديان مهاجر كه درصد بالايي از آنان را تحصيل كردهها و سرمايه داران با افكار تند راديكاليزم ،تشكيل ميدادند،به دليل داشتن تخصصهاي سياسي و صنعتي مطلوب، هم زمان با تشكيل انجمنهاي ايالتي آمريكا، به تدريج بهاين انجمنها وارد شده و بسياري از كارهاي كليدي و سمتهاي مديريتي در نظام نوپاي آمريكا را تحت كنترل خود در آوردند.
با مهاجرت اين گروهها، بعدها با تلاش استعمار انگليس، محافل قدرتمند و ذينفوذ يهوديان افراطي و تشكيلدهنده سازمانهاي جهاني صهيونيستيدر آمريكا توانستند ضمن استفاده از ساختارقدرت دولت فدرال آمريكا و فريب دادن سياستمداران حاكم بر فلسطين و نيز تهديد مردم و انجام جنايتهاي غيرانساني ، موجوديت دولت غير قانوني اسراييل را پي ريزي كنند.
"ماكسيم رودنسون " در كتاب "اسراييل و اعراب " مينويسد:" اقليت يهوديان مهاجر آمريكا كه در نظام نوپاي سياسي آن كشور به نوعي قدرتيافته و از يك انسجام شكلي برخوردار شده بودند ضمن تبادل نظر با ساير گروهها و محافل افراطي در اروپا، رفتهرفته گروهافراطيتري را تحتنام "صهيونيسم" سازماندهي و تشكيل داد." گرچه تشكيل "صهيونيسم" مغاير با روحيه بسياري از يهوديان در سراسر جهان بود، اما اين گروههاي افراطي يهود كه با پشتيباني بلا انكار سردمداران آمريكا (استعمار تازه بنيانگذاري شده) شكل گرفت و توانست حركت خزنده خود را در سرزمينهاي اشغالي فلسطين شكل داده و ساماندهي كند.
لابي صهيونيستها نيز با تقويت و محكم كردن پايههاي تشكيلاتي و جايگاه خود و با تاسيس گروههاي مقتدر سياسي و اقتصادي و به راه انداختن محافل پرنفوذ و ذي نفوذ قدرتمند در نظام سياسي و اجتماعي ايالات متحده آمريكا، حضور خود را در لايههاي تصميم ساز و بازيگردان دولت آمريكا تثبيت كرد.
تاثير صهيونيستها در تصميمات بينالمللي آمريكا بهحدي بود كه در برخي از موارد حيرت ناظران و سياستمداران جهان را برمي انگيخت.
اين نقش تاآنجا پيش رفت كه بعدازتشكيل دولت صهيونيستي در سال ۱۹۴۷ ميلادي در كمال ناباوري دولت آمريكا حمايتهاي ويژهاي را از رژيم اشغالگر قدس انجام داد.
بر پايه اين روند، حمايت غيرعقلايي و غيرمنطقي آمريكااز اسراييل را نيز ميتوان ناشي از نفوذ بلاانكار صهيونيستها در دستگاه سياستگذاري آمريكا ارزيابي كرد.
به عبارت ديگر، رفتارهاي استعماري رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي را كه ناشي از آموزههاي تاريخي گروههاي افراطي يهود است، ميتوان با ويژگيهاي بارز نظام سرمايه داري آمريكا كه همواره در صدد استعمار و بهرهبرداري از دسترنج كشورها و ملتها است، برابر دانست.
"آنتوني لوييس" يكي از نويسندگان آمريكايي در اين خصوص ميگويد: "اين واقعيت غيرقابل گريزي است كه اسراييل مناطق اشغالي را استعمار كرده است و آمريكا مسئوليت سنگيني در قبال اين " تاريخ فاجعه بار " دارد." به اعتقاد برخي گروههاي افراطي يهود، اسراييل نه تنها كشوري مجزا از ايالات متحدهآمريكا به شما نميرود، بلكه ساختار نظام سياسي رژيم تلآويو به گونهاي طراحي شده است كه هرگز نميتواند خود را جدا از "آمريكا" ببيند.
به عبارت ديگر دولت فدرال آمريكا هرگز نميتواند به اسراييل "نه" بگويد، چرا كه اساسا بسياري از قوانين اين كشور در راستاي تامين منافع اسراييل تدوين شده و لابي صهيونيستها در كاخ سفيد نه تنها نفوذ دارد كه نقش آفرين نيز ميباشد و متاسفانه روز به روز بر ميزان اين نقش و نفوذ بر دولت فدرال آمريكا نيز ميافزايد
|