|
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3 بعد در جامعه اسلامي كه روح شريعت اسلامي بايد پرهيزكاري و عدالت باشد، اينها ديده نمي شود و از احكام اجتماعي دين تنها نماز جمعه و جماعت برپاست كه آن هم رونقي ندارد و بصورت تشريفاتي برگزار مي شود. در بررسي سرزمين هاي اسلامي هم مي بينيد، شام در بست طرفدار خاندان امير بود و مكه و مدينه هم نسبت به قيام امام حسين(ع) عكس العمل قابل توجهي از خود نشان نداد. تنها عراق آن هم كوفه بود كه برپاخاست.هرچند گروهي از مردم عراق به خاطر عرق ديني مي خواستند كه حكومت عادلانه عصر پيامبر برگردد اما سران قبيله ها و اشراف كه سر رشته كارها به دست آنان بود، تا اين درجه حسن نيت نداشتند. آنها مي خواستند عراق پيروز شود تا كينه خود را از شام بگيرند اما حساب اين را نكرده بودند كه شام برابر چنين جسارت و جرئتي چه عكس العملي نشان مي دهد. همين كه ديدند شام با فرستادن پسر زياد، مراقب اوضاع عراق است، جهت خودشان را تغيير دادند و اطاعت يزيد را بر اطاعت پسر پيغمبر مقدم شمردند. همه اينها وضعيت جامعه را پيش روي ما روشن مي كند. حالا پس از مرگ معاويه، همين فضا با شرايط خفقان و ستم دوران يزيدي به قيام امام حسين(ع) مي رسد كه تصور مي كنم شما مي توانيد مفصل آن را در كتاب قيام امام حسين(ع) دنبال كنيد.
در بحث وقايع روز عاشورا در نگاه تاريخي، چقدر و چگونه بايد به دريافت واقعيت ها نايل شد و صحت گفته ها و اقوال را تأييد كرد؟ همان طور كه اول گفتم بالاخره طي قرون هركس از نگاه خود به ماجرا چيزي افزوده است اما در نتيجه درستي دو قرن اسناد تاريخي، بيرون آوردن واقعيت هاي خارجي مخصوصاً با توجه به گستردگي و عمق حادثه كه گروه هاي مخالف يكديگر در آن نفعي داشته اند، كاري دشوار است. اما خوشبختانه وقايع نويساني در صحنه كارزار حضور داشته اند و خودشان آنچه را به چشم ديده اند و يا نزديك به محل حادثه بوده اند و يا چگونگي آن را از ديگران شنيده اند و نقل كرده اند. بنابراين آنجا كه چند گزارشگر در بازگويي حادثه اي همداستان هستند، احتمال ساختگي بودن نمي رود و يا كمتر مي رود. همچنين آنچه را قرينه هاي خارجي تأييد مي كنند بهتر مي توان پذيرفت. در مجموع هم اين حادثه در طول تاريخ هميشه دچار تحريف ها و آسيب هايي بوده كه دائماً علما و انديشمندان متذكر آن بوده اند.
آقاي دكتر! شما در حوزه ادبيات هم كاركرده ايد. بحث ديگرم در حوزه تأثير نهضت عاشورا در ادبيات فارسي و عرب است. دايره اين تأثيرگذاري را در چه حوزه و گستره اي مي بينيد؟
البته علاقه و تخصص من تاريخ است ولي به سمت ادبيات كشيده شدم. درباره سؤال شما بايد بگويم كه متأسفانه شاعران ايراني در ثبت وقايع عاشورا خيلي دير شروع كردند. موضوع نهضت عاشورا در دوراني كه مردم در مسجدهاي بغداد مي نشستند و شب ها براي سيدالشهداء عزاداري مي كردند تا سده پنجم اين واقعه در اشعار شاعران ايراني بازتابي ندارد. ظاهراً شايد علتش اين بود كه حكومت هاي دست نشانده به مردم فشار مي آوردند و مردم هم به دليل ترس از ثبت و ضبط اين حوادث و يا نوشتن شعر درباره قيام امام حسين، پرهيز مي كردند. احمد شوقي شاعر عرب در منظومه ليلي و مجنون در پاسخ كسي كه از او مي پرسد، چرا هر وقت از امام حسين مي پرسم خاموش مي شوي، مي گويد: «حسين را دوست دارم اما دلم با اوست و زبانم عليه او.» و بعد ادامه مي دهد كه من زبانم را از مدح حسين(ع) بازداشتم كه مبادا بني اميه آن را ببرند. اين عوامل باعث شد كه شاعران ما در قرون اوليه اسلام و بعد از قيام ساكت بمانند. اما در ادبيات عرب وضع فرق مي كرد. مثلاً در دوره حكومت آل بويه در بغداد كه عجيب است كه آل بويه ايراني بودند و در آنجا مسلط بودند اما شاعران عرب واقعه عاشورا را خيلي خوب در اشعارشان آوردند.
يك نكته هم در ادبيات فارسي هست و آن اينكه از زماني كه «الجايتو» اين چهره ناشناخته تشيع، مذهب شيعه را رسميت بخشيد، شاعران شروع به سرودن اشعار كردند و انصافاً هم گذشته را جبران كردند و اين جريان تا امروز پيش آمده اگرچه فراز و فرودها و ضعف و قوت هايي هم داشته است.كه تحليل آن فرصت و وقت و پژوهش غني ديگري را لازم دارد.
گذشته از مباحث علمي و تحليلي براي پايان بحث مي خواستم احساس خود شمار ا نسبت به واقعه عاشورا يا زيارت كربلا بدانم؟ واقعيت اين است كه از روزي كه پيكر مقدس آن امام در خاك كربلا جاي گرفت و قافله عشق در مسير تاريخ به حركت درآمد، هيچ شيعي بلكه هيچ آزاده اي را نمي بينيد كه دلش در آرزوي طواف آن مرقد نباشد. چون آنجا تنها در برگيرنده جسم آن امام بزرگ نيست. عاشورا زمان و كربلا مكان جدال حق با باطل است. جاي نبرد عدالت با ستم است. خوابگاه آزاد مرداني است كه مرگ را برننگ ترجيح دادند و كشته شدن با افتخار را از زيستن در كنار ستمكاران و مظلوم كشان بهتر دانستند. از خدا مي خواهم همه ما را توفيق دهد تا در راه او برويم و خدمت همه خدمتگزاران او را از هر نوعي قبول بفرمايد. محمدرضا اسدزاده روزنامه همشهري
|