spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
قافله عشق در مسير تاريخ چاپ پست الكترونيكي
۰۳ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
قافله عشق در مسير تاريخ
صفحه 2
صفحه 3


دقيقاً در قسمتي از كتاب هم مختصراً به اين موضوع اشاره كرده ام. گوناگوني اظهار نظرها در طول قرن ها، تنوع بسياري داشته است. از نظر من بسياري از آنان راه راست را مي جسته اند. عده اي خودشان را در آيينه حادثه كربلا ديده اند و بعد از آرزو ها و انديشه هاي خودشان مظهري پديد آورده اند. عده اي از شيعيان دلباخته و صاف، حادثه را اين گونه تحليل كرده اند كه امام حسين(ع) كشته شد تا نزد پروردگار ميانجي گناهكاران شيعه شود و خواسته اند تا با اين قضاوت مقام او را شبيه مقام مسيح قرار دهند. بعضي از شرقيان شيفته تاريخ نويسان اروپايي قرن نوزدهم هم با نگاه خاص خودشان امام حسين(ع) را فردي ناراضي از حكومت، ماجراجو و عصيانگر رژيم ملي عربي دمشق دانسته اند و حادثه عاشورا را با نگاه خود تحليل كرده اند. به گروه ديگري هم مي توان اشاره كرد و آن ناخرسندان بازار روز هستند كه براي توجيه افكار و عقايد خود، كردار امام حسين(ع) را دليل مدعاي خود مي آورند تا از روي آزادي خواهي و مخالفت با حكومت ديكتاتوري خواهان رژيم جديدي باشند. هر يك از اين گروه ها، حادثه كربلا را آنچنان كه خودشان مي خواستند، تحليل كرده اند. خيلي از كتاب هايي كه در اين حوزه هم چاپ شده تاكنون يا مقتل بوده، يا تاريخ نويسي بوده يا با هدف تبليغ مذهبي نوشته شده و يا در حوزه ادبي بوده است. اما مقصود و مقصد من از تحقيق در قيام امام حسين هيچ يك از اينها نبوده است. من به هنگام گردآوري اسناد و طبقه بندي آنها كوشيدم تا بدانم چرا واقعه رخ داده است. پيدا كردن پاسخ اين چرا حتي تنها به خاطر خود حادثه نبود. بلكه نگاه من در مسير تحليل واقعه عاشورا به سير تاريخ تمدني برمي گردد كه در شرايط مختلف زمان و مكان رويدادهاي آن يكي معلول ديگري است. خود حادثه عاشورا در طي زمان تاريخي كه بر آن گذشته تاكنون از جهات مختلف داراي تأثيرگذاري هاي مختلف بوده چرا كه گاهي سير آن از بعضي جهات كند شده و از بعضي جهات قوي تر و فراگيرتر شده است. در كتاب قيام امام حسين به دنبال زاويه اي بوده ام كه در گذشته كمتر به آن توجه شده است و آن همان چرايي رخداد بوده است.

اولين سؤال شما يا اولين محور شما در تحليل واقعه عاشورا پاسخ به كدام مسئله بود؟

اين سؤال بود كه به طور جدي در زمان تاريخ پس از پنجاه سال از ظهور پيامبر اسلام بايد پرسيده شود كه چه فضايي برمردم و جامعه مسلمين كه ادعاي مسلماني داشتند و نماز مي خواندند حاكم بوده و آن دوره با يك نگاه جامعه شناسي تاريخي بررسي شود؟ چه بر مسلمين گذشته كه موجب وقوع حادثه عاشورا در كربلا شده است؟ چه شد كه آنچه نبايد بر سر آل رسول بيايد، آمد؟ رسولي كه به عرب بي هويت عربستان هويت بخشيد و به آنها عزت داد، چرا پس از گشت نيم قرن با اهل بيت او چنان كردند؟ چرا مردم سرزمين هاي پهناور و پرجمعيت حالت تماشاگر صحنه را به خود گرفتند و تا سال ها بعد از قتل پسر دختر پيغمبر، سكوت كردند؟

بعد همان ها كه حسين (ع) را كشتند، در پنج وقت به قبله اسلام نماز مي خواندند و در هر اذان شهادت به پيغمبري رسول خدا وجد حسين(ع) مي دادند. اينها كه بودند؟ چرا چنين كردند؟ همه اينها سؤالاتي بود كه نياز به پژوهشي تازه داشت تا بتوانم به اين پرسش ها پاسخ بدهم.

براي رسيدن به پاسخ ها، جامعه اسلامي از زمان پيامبر تا قيام امام حسين را چگونه دسته بندي كرديد و به چه سؤالاتي پاسخ گفتيد؟

براي اينكه پاسخ درستي براي اين پرسش ها بيابم، اول اجتماع اسلامي را در دو مرحله از تاريخ بررسي كردم. يكي اجتماعي كه در سال يازدهم هجرت شكل گرفته بود. اجتماعي كه حضرت محمد(ص) چند ماه پيش از مرگ خود با خواندن آيه سوم سوره مائده به مسلمانان مژده مي دهد و به مردم مي گويد: «مردم من مي روم و دو چيز مهم را براي شما مي گذارم. كتاب خدا و عترتم را. اول بايد عناصر تشكيل دهنده اين اجتماع را بشناسيم و بعد اين اجتماع را با اجتماع مسلمانان در سال شصتم هجري يعني سال مرگ معاويه مقايسه كنيم. تحليل عاشورا نيازمند تحليل عناصري است كه اجتماع نيم قرن پيش را تشكيل مي داد و حالا همان عناصردر زمان امام حسين يا پيشرفت كرده بود، يا تضعيف شده بود و يا در حال توقف به سر مي برد. بايد بپرسيم كه مسلمانان پايان عصر معاويه در قياس با مسلمانان آغاز عصر ابوبكر چه نسبتي داشتند؟

مؤمن ترند؟ متزلزل ترند و يا بي ايمان شده اند؟ اگر بي ايمان يا متزلزل شده اند چه عاملي سبب تزلزل و بي ايماني آنان شده است؟

يكي ديگر از نكات مهم و موضوعاتي كه در مسير تحقيق مطرح كرده ام و بحث درباره آن لازم است، اين است كه شهرهاي بزرگ اسلامي جز كوفه و تا حدي بصره در مقابل چنين حادثه اي خاموش نشستند. با وجودي كه هنوز در هر يك از اين شهرها چند تن از ياران پيغمبر زندگي مي كردند. چرا آنها پيش نيفتادند و مردم را به ياري حسين(ع) نخواندند؟ يا اگر با قيام امام موافق نبودند چرا از حاكمان اين شهرها نخواستند، تدبيري بينديشند كه كار به چنان كشتار فجيعي نكشد؟ براي پاسخ دادن به اين سؤال بايد وضع اجتماعي هر يك از اين شهرها را بررسي مي كردم و موقعيت آنها را در مقابل رژيم دمشق و قيام امام حسين مي سنجيدم كه در بخشي از كتاب كاملاً شرح آن را داده ام و وضعيت دمشق، مكه، مدينه، بصره و كوفه را تشريح كرده ام.

لطفا بصورت عنوان وار خلاصه اي از وضعيت جامعه زمان قيام امام حسين(ع) را براي ما مطرح كنيد تا فضاي ذهن ما بيشتر با آنچه شما جامعه شناسي تاريخي واقعه عاشورا مي ناميد روشن شود؟ يعني جامعه اي كه يزيد در آن حكومت مي كرد و جامعه اسلامي هم خوانده مي شد، اصولاً چه ويژگي هاي مهمي داشت؟

بله. در جامعه شناسي آن زمان بايد گروه هاي مختلف اجتماعي و برنامه هاي مختلف را بررسي كرد. مثلاً عامه مردم را، يا نسل جديد و قديمي را يا چگونگي روح دينداري را و ديگر مسائل مورد نظر را بايد طرح كرد. از آغاز رسالت پيامبر(ص) تا پس از مرگ معاويه وضعيت اجتماعي با پستي وبلندي هاي فراواني روبرو مي شود. دوره پس از مرگ معاويه ما با جامعه اي روبرو هستيم كه اكثريت قريب به اتفاق نسل مسلمان كه آن روزها در شبه جزيره عربستان زندگي مي كرد، در پايان خلافت عمر متولد و در عصر عثمان پرورش يافته بود و در آغاز حكومت معاويه وارد اجتماع شده بود. پنجاه ساله هاي اين نسل پيامبر را نديده بودند و شصت ساله ها هنگام مرگ پيامبر ده ساله بودند. از آنهايي كه پيامبر را ديده و صحبت او را شنيده بودند، چند نفري بيشتر باقي نمانده بود كه در كوفه، مدينه و مكه و يا دمشق به سر مي بردند. پيرمردان هفتاد يا هفتاد و چند ساله هم ترجيح مي دادند پيش از آنكه به فكر پرداختن به كارهاي زندگي باشند، آماده بستن بار سفر آخرت خود باشند. اكثريت مردم بخصوص طبقه جوان كه چرخ فعاليت اجتماعي را به حركت در مي آورد، يعني آنان كه سال عمرشان بين بيست و پنج تا سي و پنج بود، آنچه از نظام اسلامي مي شناختند و در آن بسر مي بردند، حكومتي بود كه «مغيره ابن شعبه»، «سعيد ابن عاص»، «وليد»، «عمروابن سعيد» و ديگر اشراف زاده هاي قريش اداره مي كردند كه مرداني فاسق، ستمكار، مال اندوز، تجمل دوست و از همه بدتر نژادپرست بودند. نسل جوان تا خود و محيط خود را شناخته بود، حاكمان بي رحمي برخود مي ديد كه هر مخالفي را مي كشت و به زندان مي انداخت.

يك دسته از مسلمانان هم بودند كه سختگيري هاي عصر عمر را ديده بودند و از بيم بازخواست او مجبور بودند ظاهر كار را حفظ كنند. بعد با برخورداري مالي كه در دوره بعد نصيب آنان شد، براي خود زندگي آسوده اي آماده كرده بودند تا در روزگار پيري و ناتواني از آن بهره مند شوند و چون نمي خواستند آسايش خود را به هم بزنند هر حادثه اي كه پيش مي آمد ـ هرچند مخالف ظاهر دين بود ـ براي آن تأويلي و يا محملي درست مي كردند تا از سرزنش وجدان در امان باشند. به خودشان مي گفتند بايد با جماعت مسلمان بود. نبايد تفرقه انداخت. از طرفي ديگر آشنايي مردم اين سرزمين ها با طرز تفكر همسايگان و راه يافتن بحث هاي فلسفي در حلقه هاي مساجد، راه را براي گريز از مسئوليت هاي ديني بازتر مي كرد. شما مي بينيد هر مقدار از عصر پيغمبر دورتر مي شويم، خوي ها و خصلت هاي مسلماني كم رنگ تر مي شود و سيرت هاي عصر جاهلي زنده تر مي شود.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.