|
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 4 از 5
در سال 1888 ميلادى مطبوعات (مجله) مينروه 1 روايت جالبى را از يك مطلب مربوط به نتايج حاصل از فعاليتهاى يك كميته تحقيق كه در سال 1240 ميلادى به دستور سن لويى پادشاه فرانسه تشكيل شده بود چاپ كرد كه هرگز مورد ابطال قرار نگرفت.پادشاه وقت فرانسه خواسته بود بداند كه چرا يهوديان تا آن حد در فرانسه منفور هستند؟بدين منظور وى يك دادگاه سلطنتى به رياست شخص خويش افتتاح كرد.كتاب تلمود،توسط يك نفر يهودى مسيحى شده كه زبان عبرى را خوب سخن مىگفت،در معرض قضاوت دادگاه قرار گرفت.براى روشن شدن اصالت و اعتبار متون دينى تلمود،دادگاه از جچيل،خاخام پاريس به همراه دو خاخام ديگر به نامهاى يهودا سموئيل،و ژاكوب كه دومى از خطباى مشهور فرانسه و اسپانيا بود،دعوت به عمل آورد تا در جلسات شركت كنند.پادشاه منصف فرانسه سعى كرد تا بيشترى تمهيدات را تدارك ببيند كه خاخامهاى نام برده بتوانند به راحتى از تلمود دفاع كنند و اصالت و اعتبار متون تلمودى را در محضر جلسه اثبات نمايند.على رغم همه اينها،دادگاه اجبارا به اين نتيجه رسيد كه قوانين تلمودى مخالف و بلكه منافى و ناسازگار با هر گونه نظم اجتماعى است،و اين مطلب منحصر به جوامع مسيحى نبود،بلكه در مورد هر اجتماع غير يهودى مصداق داشت.در اثر همين تحقيقات بود كه آن دادگاه بدين نتيجه رسيد كه تلمود نه تنها مكررا مريم مقدس را مورد اهانت قرار مىداد،بلكه حتى شك به وجود مىآورد كه حضرت عيسى عليه السلام از يك مادر باكره به دنيا آمده است و جسارت را تا جايى پيش مىبرد كه مىگفت عيسى عليه السلام فرزند سربازى به نام پاندارا و زنى بدكاره بود.مسيحيان وقتى شنيدند كه خاخامهاى دعوت شده رأى بر صحت اين سخنان ترجمه شده از روى تلمود مىدهند شگفت زده شدند.سن لويى،پادشاه فرانسه،در اثر رأى نهايى اين دادگاه تحقيق و تفحص،فرمان داد كه كتاب تلمود را به كلى بسوزانند. 2 با شنيدن اين روايت يقينا،كنجكاوى براى اطلاع از محتواى تلمود بيشتر خواهد شد و اين كه چطور ممكن است از متون دينى يك قوم همچون يهوديت،نفرت برون تراود و اقوام و امم ديگر را از خود براند.مسلما در ابتدا بايد بدانيم كه ديدگاه يهوديان در خصوص اقوام و ملل ديگر چيست و چطور شده است كه غير يهوديان نسبت به يهوديان داراى اين تنفر شديد هستند.
جنتيل 1 يا گوئيم 2 واژگانى هستند كه مىتوان معناى غير يهودى و يا بيگانه را بدان اطلاق نمود و اين واژه از لغات محورى در ايجاد اين تنفر است.يهوديان در فرهنگ و عقيده منحرف از شريعت حضرت موسى عليه السلام،بجاى اينكه خود را معتقد به دين موسوى بدانند،خود را از نژاد و خون يهودى مىدانند.مقدم بودن نژاد بر دين و مذهب در اين قوم باعث شده است كه آنان هيچ كس را به دين خود دعوت نكنند،و كسى را يهودى بدانند كه مادرى يهودى داشته باشد.از همين رو«در موارد متعددى واژههاى كلى از قبيل«همانند تو»،«بيگانه»،يا حتى«انسان»به معنايى انحصار طلبانه و قوم گرايانه گرفته شدهاند.» 3 در اين دايره هر كسى كه داراى نژادى غير يهودى باشد به وى جنتيل يا گوئيم گفته مىشود و همين واژه كافى است تا كوهى از تبعيضات نژادى ناروا،در لفافهاى از احكام مذهبى عليه غير يهوديان به عنوان حيوانات انسان نما بار شود.كه در اين فرصت كوتاه فهرستوار بدان نظرى مجمل خواهيم داشت.
1-اسرائيل شاهاك مىگويد: مقامات هلاخايى بر سر اين ملاحظه كه واژه«بيگانگان» (GENTILS) در اين ديدگاه به همگى غير يهوديان اشاره دارد به توافق رسيدهاند. 4 2-به نوشته كتاب هاتانيا،كتاب مقدس جنبش هابادى از شاخههاى قوى هاسيديسم،غير يهوديان مخلوقات شيطان هستند كه مطلقا هيچ چيز نيكويى نزد آنان يافت نمىشود.تفاوت كيفى ميان يهوديان و غير يهوديان از مرحله جنينى وجود دارد. 5 3-بنابر حكم تلمود نجات يك غير يهودى افتاده در چاه جايز نمىباشد.و اما نيز او را در چاه بيشتر فرو بردن نيز نبايد. 6
4-در جنگ زمانى كه لشكريان ما به يك يورش نهايى دست مىزنند.«هلاخا به آنها اجازه و فرمان مىدهد كه حتى از غير نظاميان خوب كشتار كنند،يعنى غير نظاميانى كه خود را چنين جلوه مىدهند» 1 5-«يك يهودى تعبدگرا از همان اوان جوانى در چهارچوب مطالعات مقدس خويش مىآموزد كه بيگانگان با سگان قابل مقايسه هستند،كه از آنها به نيكى ياد كردن گناه است.» 2 6-«نكته پذيرفته شده اين است كه در فريب بيگانگان به جاى مداواى آنان هيچ چيز قابل سرزنش نيست،اگر اين كار خصومتى را بر نمىانگيزد» 3 7-دكتر مجاز نيست كه يك روز سبت 4 [براى نجات يك بيگانه]با درشكه جابجا شود.مگر اينكه آوردن عذر و بهانه غير ممكن گردد.» 5 8-«حتى در برابر دستمزد نبايد به يك زن غير يهودى كه روز سبت در حال زايمان است يارى رساند.از خصومت نيز نبايد بيمى به دل راه داد.حتى زمانى كه با چنين كمكى بىحرمتى به سبت در كار نباشد.» 6 9-«اگر ديده شود كه يك كشتى كه يهوديانى را حمل مىكند،در خطر است،وظيفه هر كسى است كه سبت را بخاطر نجات او نقض نمايد.با اين وجود بنابر تفسيرى از خاخام عاكيوا ايگر (متوفى به سال 1873) ،اين قاعده فقط زمانى اعتبار دارد كه بدانند كه يهوديان در عرشه كشتى هستند.اما اگر از هويت مسافران چيزى دانسته نباشد،[سبت]نبايد نقض گردد.زيرا كه بيشتر آدمهاى دنيا از زمره بيگانگان و غير يهوديان هستند.بدين ترتيب از آنجا كه احتمال بسيار كمى وجود دارد كه كسى از مسافران يهودى باشد،بايد گذاشت كه غرق شوند.» 7 10-يك طبيب يهودى نبايد يك بيمار غير يهودى را مداوا نمايد.ابن ميمون كه خود يك طبيب مشهور بود،در اين زمينه بسيار صراحت دارد و مىگويد:«پس بدانيد و آگاه باشيد كه مداواى يك بيگانه حتى در برابر دستمزد ممنوع است.[...]با اين وجود اگر از او هراس داريد يا اين كه از خصومت او مىترسيد او را در برابر دستمزد مداوا كنيد. 1 اما ممنوع است كه اين كار بىاجرت انجام گيرد» 2 11-يك يهودى نبايد از شرابى بنوشد كه يك بيگانه-سهمى-هر چه باشد-در ساختن آن داشته است.از آن مهمتر،شراب در يك بطرى باز،حتى اگر كاملا توسط يهوديان ساخته شده باشد،به محض آن كه بيگانهاى بطرى را لمس كند يا دستش را از فراز سر آن بگذراند به يكى از محرمات بدل مىگردد.» 3 12-«همچنين مجموعهاى از قواعد وجود دارند كه ستايش بيگانگان 4 و اعمالشان را به هر نحو ممنوع مىسازند.» 5 13-«يهودى مومن كه از برابر گورستانى مىگذرد،بايد ورد لعنت بر زبان آورد اگر مردگان بيگانهاند.و ورد رحمت اگر گورستان يهوديان در ميان است» 6 14-«تلموذ بر يهوديى كه از نزديك مسكنى كه غير يهوديان در آن سكونت دارند مىگذرد مقرر مىدارد كه از خداوند ويرانى آن خانه را طلب نمايد و اگر اين خانه ويران است،خداوند را به خاطر انتقامجوييش شكرگزارى كند.» 7 15-«تلموذ و تمامى مقامات خاخامى قديمى نه تنها صاحب شىء گمشده يك بيگانه را مجاز مىشمارند،بلكه قاطعانه باز گرداندن آن را ممنوع مىنمايند» 8 .
16-«بنابر دانشنامه تلموذى آن كس كه با زن يك بيگانه روابط جسمانى دارد،مستوجب مجازات مرگ نيست.» 9 17-«نمىتوان روابط جنسى ميان يك مرد يهودى و يك زن غير يهودى را زنا توصيف كرد.بنا بر تلموذ،چنين روابطى از گناه حيوانيت ناشى مىگردند. (به همين دليل،در كل فرض مىشود كه بيگانگان پدرشان معلوم نيست» 1 18-«بيگانگان كه (طبق هلاخا) دروغگويان مادرزاد هستند،گواهىشان در برابر يك دادگاه خاخامى هيچ ارزشى ندارد.در اين زمينه موقعيت آنان همانند زنان،بردگان و صغيران يهودى است؛در عمل حتى بدتر است.» 2 19-«تلموذ هر نوع هبهاى را به يك بيگانه اكيدا ممنوع مىنمايد.» 3 20-«شولهان عاروخ به صراحت بسيار مىگويد.دزدى كيفى (همراه با خشونت) اكيدا ممنوع است اگر قربانى يهودى باشد.اما همان عمل چون به دست يك يهودى،به زيان بيگانهاى انجام گردد به راستى ممنوع نيست.مگر در اوضاع و احوال خاصى،مثلا زمانى كه بيگانگان تحت فرمانروايى ما نيستند»؛اما مجاز است«وقتى كه آنان تحت فرمانروايى ما هستند». 4 با رويت 20 بند مذكور كه بنا بر نظر افرادى همچون پوپر،به يك تجديد نظر صادقانه در فكر يهودى نسبت به غير يهودى نياز است. 5 تصويرى از چهره يهود در ذهن متبادر مىشود كه ممكن است در بعضى از موارد با واقعيات تطابق نداشته باشد.اسرائيل شاهاك يهودى در كتاب خود به اين استثنائات نيز توجه مىدهد و خاطرنشان مىسازد كه رعايت همين استثناء در بسيارى از موارد ضامن بقاى يهوديت در تمام اعصار بوده است و آن هم به دو دليل: 1-احكام سخت عليه غير يهوديان تنها در صورتى معلق مىماند كه سودى بيشتر از اعمال احكام،نصيب يهوديان شود.اين اصل را مىتوان در كتاب«تاريخ يهود،مذهب يهود»به عينه مشاهده كرد.
لوئيس مارشالكو در تأييد نظر مذكور در كتاب«فاتحين جهانى»مىگويد: يكى ديگر از حربههاى بىنهايت موثر يك نفر يهودى،توانمندى وى،مانند يك فرد دمدمى مزاج و متلون،در پذيرش رنگ محيط پيرامون خويش است.نام برده در فرانسه،مجارستان،انگلستان و يا هر جاى ديگرى كه باشد،در زمينه محيط بومى آنجا ادغام مىشود.اما عليرغم اين كه وى در انگلستان همانند يك جنتلمن (آقاى) انگليسى و در آمريكا نيز مانند يك يانكى واقعى به نظر مىآيد،اين مطلب صرفا نقاب دروغينى بيش نيست و كارى حساب شده براى دفاع از منافع خويش و همچنين كسب پيروزى است. 1 2-در صورتى كه خطرى متوجه يهوديان شود و خصومت غير يهوديان را عليه يهوديان برانگيزد،حكم تلمودى معلق مىماند.
و به همين دلايل و با رعايت همين استثنائات است كه مثلا در آمريكا شاهد،حمايت عدهاى يهودى سرشناس همچون آبراهام هشل از نهضت مارتين لوتر كينگ هستيم.در حاليكه چگونه مىتوان با حمايت از سياهان از حقوق فلسطينيان حتى حقوق فردى اوليهشان به اين سادگى گذشت. 2 در واقع«منافع خاص يهوديان[به عنوان تنها انگيزه]به همان گونه كه براى كمونيستهايى كه همين سياهان را حمايت مىكردند،هدف يك«بهره بردارى»سياسى از جماعت آفريقايى-آمريكايى بود،در مورد يهوديان،بنابر اين بود كه حمايت كور از اصل سياست اسرائيل در خاورميانه به دست آورند.» 3
ج:نظريه قوم يا نژاد برگزيده شايد بتوان جواب تمام سؤالاتى كه احيانا با خواندن عقايد تلمودى ايجاد مىشود و چرايى چنين تفكرى را عليه غير يهوديان،در يك جمله خلاصه كرد.و آن اينكه«يهوديان خود را قوم برگزيده مىدانند»و به همين دليل ديگران را نژاد پست قلمداد نموده،رفتارى متناسب با حيوانات با آنها دارند.
نژاد يا قوم برگزيده يكى ديگر از عوامل اصلى تضاد و تنفر غير يهوديان از يهوديان است كه همواره در متون اعتقادى آنان يافت مىشود.
يهوديان خويشتن را بازماندگان طوايفى مىدانند كه در آغاز هزاره دوم پيش از ميلاد در جنوب بين النهرين سكنى داشتند و سپس به سرزمين كنعان مهاجرت كردند.
نسلهاى بعد به مصر كوچيدند.در مصر مقهور ستم فراعنه شدند و زندگى مشقت بارى يافتند.در حوالى سال 1350 پيش از ميلاد،موسى عليه السلام دين خود را اعلام كرد كه برخلاف اديان بين النهرين و مصر و كنعان بر بنياد پرستش خداى يگانه استوار بود؛و در مهاجرتى معروف،ايشان را به سرزمين كنعان انتقال داد.بطور كامل در كنعان استقرار يافتند و در سالهاى پايانى هزاره دوم پيش از ميلاد نخستين دولت خويش را در اين منطقه به پا كردند.[...]در آغاز عبرانى ناميده مىشدند و سپس بنى اسرائيل،تنها از دوران تبعيد گروهى از بزرگانشان در بابل (539-598 پيش از ميلاد) به يهودى شهرت يافتند زيرا تبعيديان از قبيله يهودا بودند. 1 آقاى عبد الله شهبازى در ادامه تاريخچه قوم يهود مىگويد: يهودا نماد دورويى و خدعه در ميان پسران يعقوب است.از سويى در ماجراى توطئه برادران عليه جان يوسف نقش اصلى را به دست دارد.و از سوى ديگر در نزد يعقوب، ساير برادران را مقصر و خود را دوستدار يوسف و عامل نجات جان او جلوه مىدهد.
او با اين خدعه،سرانجام جانشين يوسف و فرمانرواى قوم بنى اسرائيل مىشود. 2 شايد تبيين تفاوت و تمايز ميان بنى اسرائيل و يهودا،ظاهرا در راستاى هدف اين مقال نگنجد،ولى براى بحث نژادگرايى يهوديان و تأثيرات ارثى متعاقب آن بسيار لازم است.شايد هم بسيار لازم باشد كه بدانيم«در قرآن كريم نيز،ميان واژههاى بنى اسرائيل و يهود تفاوتى محسوس مىتوان ديد.در قرآن،بنى اسرائيل به قوم پيامبرانى چون موسى عليه السلام اطلاق مىشود.» 3 بدين معنا كه رنگ و صبغه دينى در معرفى اين قوم بسيار محسوس است و در مقابل«يهوديان به شدت ناسپاس و حريص بر دنيا،ربطى به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان يعقوب ندارند» 4 .كه لعن و نفرين خداوند بواسطه طغيانشان نصيب مىگردد و عاقبت به عنوان حزب شيطان معرفى مىشوند 5 در واقع همين يهوديان بودند كه«هفتاد پيغمبر در اول روز بكشتند و چندين زاهد برخاستند تا امر معروف كنند و ايشان را از قتل بازدارند و در آخر روز ايشان را نيز بكشتند.» 6 يهوديان آغازگر انحراف به سمت دنيا و تمنيات دنيوى در رسالت راستين حضرت موسى بودند و به همين دليل قوميت را به جاى دين و اعتقاد،محوريت بخشيدند.و پيامبران راستين خداوند را نه به عنوان هدايتگر بلكه به عنوان پادشاهان و نماد قدرت و شوكت خويش مىشمردند. 7 و يقينا محدوده حكومتى يك پادشاه عليرغم يك پيامبر كه امتى را در بردارد،به يك ملت و به معناى دقيق آن در يهوديت به قوم محدود مىشود.و آنچه اصالت مىيابد قوم يهود است و نه دين يهودى؛و يهودى آن است كه مادرش،يهودى باشد و نه اعتقادى لزوما به دين يهوديت داشته باشد.و طبق نظر جاكوب كلاتكين 1 «براى اينكه كسى جزء ملت يهود به شمار آيد،لازم نيست به دين يهوديت يا مفاهيم معنوى آن معتقد باشد» 2 و اتفاقا اگر زمانى متوجه شديم كه چرا يهوديان به تبليغ دين خود نمىپردازند،بايد به نكتهاى كه گذشت،توجه نمود. 3 و اما اين مسير انحرافى از كجا شروع مىشود و مايه تقويت فكرى آن از كجاست؟در اين مورد بسيارى از محققين،متون اعتقادى را مستمسك بسيار خوبى براى تحقق اين نيات مىدانند كه فهرستوار بعضى از آنها را در عهد عتيق مرور مىكنيم.تا دريابيم كه چگونه انديشه قوم و يا ملت برگزيده مسير عملى خود را پيموده است.
|