|
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 5
چنانكه خواهيم ديد تا سده نوزدهم ميلادى و حتى در آثار ماركس يهودى تبار نيز واژه يهودى چنين معنايى دارد.به همين دليل،يهوديان از زمان استقرار جدى در سرزمينهاى درون قاره اروپا خود را اسرائيلى يا عبرانى[و در ايران،كليمى و نه يهودى]مىخواندند. 1 جبهه گيرى يهوديت و مسيحيت عليه يكديگر را مىتوان با مرور بر متون دينى آنان به دقت دريافت.آنها براى مصون ماندن از ضربه طرف مقابل همواره يكديگر را متهم و چهره يكديگر را مخدوش كردهاند.كه البته بسيارى بر اين عقيدهاند كه تلمود در اين مسير گوى سبقت را از كتب مسيحى ربوده است.ويل دورانت در همين مورد خاطرنشان مىسازد: هر گونه تنظيم و تدوين قوانين يهود،مبتنى بر كتاب دينى تلمود بود[...]در قسمتى از تلمود،كه بيشتر جنبه ادبى و روايتى داشت و به نام هگادا 2 خوانده شده است، جملاتى يافت مىشدند كه برخى از عقايد مسيحيان را مورد تمسخر قرار مىدادند. 3 اسرائيل شاهاك نيز در كتاب خود بخشى را به تلمود و فرامين آن اختصاص مىدهد.وى مىنويسد:«چاپ نخست مقررات كامل قانون تلموذى-ميشنه تورا از ابن ميمون-بدون كوچكترين حذف،در رم در 1480 در دوره سيكست چهارم،پاپى كه از نظر سياسى بسيار فعال، اما دائما در مضيقه پولى بود،منتشر گرديد،اين اثر پر از توهين آميزترين احكام در قبال همگى بيگانگان بود،و نيز حملات خشن بسيار روشن عليه مسيحيت و شخص عيسى مسيح[عليه السلام].» 4 و حتى در بعضى از فرازهاى آن«علاوه بر يك رشته اتهامات جنسى ركيك عليه عيسى مسيح[عليه السلام]،مىگويد كه كيفر او در دوزخ اينست كه در حمامى از مدفوع جوشان افكنده شود.» 5 در جاى ديگر«به يهوديان فرمان مىدهد كه هر نسخه از عهد جديد را كه به دست آنان مىافتد، بسوزانند و در صورت امكان به طور علنى.» 6 شاهاك مدعى تداوم اين حكم تا حال حاضر است و ذكر مىكند: در روز 23 مارس 1980 صدها نسخه از عهد جديد علنا و طى مراسمى در اورشليم و تحت نظارت عاليه«يادلعاخيم»سوزانده شد؛اين سازمان مذهبى از كمك مالى وزير مذاهب اسرائيل بهرهمند مىگردد. 1 برنارد لويس 2 پژوهشگر معاصر فرانسوى يهودى در كتاب«سامىها و ضد سامىها» 3 مىنويسد كه آيزنمنجر 4 پژوهشگر زبانهاى شرقى در آلمان نيز پس از مطالعه تلمود،در كتاب دو جلدى خود در همين راستا معتقد است كه زير بناى دشمنى با مسيحيت را مىتوان در همين كتاب يافت. 5 در مقابل تلمود،كتاب مذهبى مسيحيان نيز جايگاهى نه چندان زيربنايى در خلق تفكر ضد يهودى از دير باز تاكنون داشته است و در اين ميان عهد جديد از كتاب مقدس حائز اهميت بيشترى است.
[اين كتاب]تأثيرى فراوان در ايجاد نفرت از يهوديان در ديگر ملل بر جاى گذاشت چون كتاب مقدس،يكى از پرتيراژترين و موثرترين كتابها در جهان محسوب مىشود.در اين كتاب مطالب فراوانى درباره مسئوليت يهوديان در به دار آويختن حضرت مسيح[عليه السلام]و نيز درباره گناهان و خطاها و دورى آنها از تعاليم استوار دينى و عدم توجهشان به پروردگار و احكام و قوانين او آمده است. 6 پاپهاى مسيحى نيز با استناد به همين موارد با صدور احكام و خطابههاى آتشين مواضع ضد يهودى را در جوامع مسيحى،شديدا تقويت مىكردند.از جمله: اينوسنت سوم 7 (1216-1161) بود كه مدت 18 سال[...]مقام پاپى داشت[...]وى در سال 1215 چهارمين شوراى لاتران 8 را تحت استيلاى خويش تشكيل داد و قطعنامههايى به تصويب رساند كه طى يكى از آنها گفته مىشد:يهوديان بايد به مرتبه پست بردگان تنزل داده شوند.زيرا به مسيح ايمان نياوردهاند.نسبت به ميزبانان خود بىحرمتند و كودكان مسيحى را در مراسم دينى خود مىكشند و از خون ايشان فطير مىسازند. 9
در زمان كنستانتين در قرن چهارم اولين سياست ضد يهودى در مقام حكومتى وضع گرديد. 1 و فعاليتهاى ضد يهودى گسترش وسيعترى يافت و نهايتا منجر به تهاجم به خانه يهوديان شد.و هزاران نسخه تلمود به دست مردم افتاد و در رم،بولونيا،راوانا،فرارا،پادوا،و نيز مانتوا،شعلههاى آتش از كتابهاى يهوديان به هوا برخاست. 2 در واقع جايى كه مسيحيت بخشى از هويت ملى تاريخى مردمى مىشد،يهود ستيزى زمينه رشد داشت.همچون جنوب آمريكا با حضور جنبشهاى دست راستى مثل جان پيرچ و كوكلوس كلانها 3 و يا در بعضى از كشورهاى كاتوليك نشين اروپاى معاصر 4 همچون«فرانسه كه مىتوان نمونهاى از آنرا در بيان ناكه 5 نماينده مجلس فرانسه در سال 1895 دريافت،كه مىگويد: اگر ضد سامى بودن تنها عبارت از اين باشد كه عقايد اصولى و پندارهاى حاكم بر دين يهود مورد بحث و انكار قرار گيرد،من با كمال صراحت اعلام مىكنم كه خود من يك ضد سامى هستم. 6 يهوديت با اين تصوير با سابقه از دشمنى صريح با دنياى مسيحى كه حداقل از حيث نفوس برتر از آن است،امكان حضور قوى نخواهد داشت فلذا رهبران و علماى متجدد يهودى،به همراه بعضى از سياستمداران كه اهداف خاصى از يهوديت منحرف از شريعت حضرت موسى عليه السلام را پى جويى مىكردند،به تكاپوى جديدى دست يازيدند تا از آن طريق جونازيباى موجود را به نفع خود تغيير داده و اتهامات مطرح را موهوم و يا با قصد و غرض تلقى و تبليغ نمايند.
مهمترين اتهام،تبانى و دست داشتن يهود در مصلوب نمودن حضرت عيسى عليه السلام بود كه در بسيارى از موارد به عنوان ريشه اصلى ضديت با يهوديان ارزيابى مىشد.و يهوديان به دو طريق در مقام توجيه و تحريف اصل اتهام بر آمدند.
نخست با طرح مباحث تاريخى و اثبات عدم دست داشتن يهوديان در تصليب حضرت مسيح عليه السلام،اقدامات همه جانبهاى را انجام دادند،در حالى كه نه ادله قوى داشتند و نه قادر به امحاء اسناد موجود در تلمود بودند.شيرين دخت دقيقيان با اشاره به كتاب«يهودا،خائن يا دوست عيسى»اثر پروفسور كلاسن،«چكيده نظريههاى»كلاسن را اين گونه بازگو مىكند:
در مورد يهودا اسكاريوتى (با تلفظ عربى اسخريوتى) تاريخ جعلى درست شده است زيرا نام اين حوارى عيسى از قضا نام كلى يهوديان را به ياد مىآورد و با تخريب اين شخصيت از سوى روميان،دشمنى يهود و مسيحيت اسطورهاى شده است.كلاسن بحث واژه شناسانه را كليد راهيابى به حقيقت رويدادها در انجيل قرار مىدهد.واژه يونانىPARADIDOMIبه معناى تسليم كردن كليد شهر مغلوب است و تنها امروز خيانت معنا مىشود.كلاسن بر آن است كه هيچ نمونهاى در متون يونانى كلاسيك و نيز يونانى به قلم يوسفوس 1 و معاصر انجيلها وجود ندارد كه در آن اين واژه معناى خيانت بدهد.چهل و چهار بار اين واژه در مورد يهودا تكرار شده است.در كتاب مقدسى كه به دستور شاه جيمز ترجمه شد،اين واژه همه جا غير از چهار بار معادل BETRAYيا خيانت برگردان شده است.به گمان كلاسن اين برگردان نادرست،اين نظر را كه يهودا خائن بود،تقويت كرده است. 2 البته استدلالهاى ديگرى نيز براى تطهير چهره يهود از اين اتهام بافته شده كه از حوصله اين مقال خارج است.
روش ديگر كه به همين منظور به كار گرفته شد،بحث و محاجه با علماى مسيحى و فشار بر آنها بود تا آنها با استفاده از موقعيت خود،يهوديان را از اين اتهام مبرا جلوه داده حكم تبرئه آنها را صادر كنند و بالاخره هم به اين موفقيت نائل آمدند به طورى كه: در 1962 پاپ جان بيست و سوم پس از مناظره با پروفسور آبراهام هشل 3 اعلام كرد كه چون به صليب كشيدن عيسى براى تكميل نقشه خدا براى نجات بشر لازم بوده است،همه كسانى كه از ديدگاه انجيلها در اين كار مسئولند،هيچ جنايتى نكردهاند و خودشان،هم ميهنان و هم مذهبانشان همگى وسيله مشيت الهى بودهاند. 4 در سال 1996 در عين ناباورى و عليرغم دست داشتن يهوديان در آن تبانى به اصطلاح مشيت گونه،پاپ اعلام كرد:«يهوديان مسئول قتل حضرت عيسى[عليه السلام]نبودهاند. 5 مرحوم حميد عنايت،جريان تبرئه و يا كمرنگ كردن نقش يهود در تصليب حضرت عيسى عليه السلام را به گونهاى ديگر بيان مىكند: اروپائيانى كه از تبهكارىهاى هيتلر به شرم آمدند و به فكر چاره جوئى براى پيشگيرى از نظائر آن افتادند،يكى از راههاى پايان دادن به مسلك دشمنى با يهود را تبرئه يهوديان از گناه همدستى در خدا كشىDEICIDEدانستند.در نتيجه چنين چاره جوئيهايى بود كه در دومين شوراى واتيكان كه در نوامبر سال 1964 براى اصلاح روش و بينش كليساى كاتوليك و تعيين خطمشى آن در جهان امروز برگزار شد.معافيت يهوديان از مسئوليت جمعى در مصلوب كردن عيسى در ضمن اعلاميهاى 1 راجع به رابطه كليساى كاتوليك با مذاهب غير مسيحى با 1651 رأى موافق و 142 رأى موافق مشروط و 99 رأى مخالف به تصويب رسيد.بيشتر مخالفتها از جانب اعراب مسيحى صورت گرفت.و شدتش چنان بود كه انتشار اعلاميه تا اكتبر سال بعد به تعويق افتاد. 2
ب:تعاليم و اعتقادات تلمودى تلمود به عنوان يكى از منابع مهم،تفسيرى از تعاليم،عقايد،آداب و احكام يهوديت است كه همواره مرجع يهوديان در تمام اعصار بوده و هست.اين كتاب از دو بخش ميشناه (متن اصلى) و گمارا (شرح متن اصلى) تشكيل شده است.ميشناه بين سالهاى 190 تا 200 پس از ميلاد،يعنى حدود يك قرن پس از ويران شدن هيكل توسط تيتوس رومى بوسيله يهودا هاناسى جمع آورى شد.گمارا نيز دو نوع است گماراى اورشليم كه در سال 400 و گماراى بابل كه در سال 500 جمع آورى و تدوين شد. 3
صرفنظر از مباحثى كه مربوط به شكل تلمود مىشود و اتفاقا اطلاع از آن هم ضرورى است، در اين مقال مىخواهيم به محتواى تلمود به عنوان منبعى كه عامل بسيارى از كينهتوزىها و نفرتها شده،نظرى هر چند مختصر بيافكنيم تا شايد ريشه مهم و اساسى يهود ستيزى در بعد اعتقادى آن را دريابيم.
|