صفحه نخست arrow مقالات arrow مسيحيت arrow عيسى در قرآن،عيساى تاريخى و اسطوره تجسّد
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
 
عيسى در قرآن،عيساى تاريخى و اسطوره تجسّد چاپ پست الكترونيكي
۰۳ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
عيسى در قرآن،عيساى تاريخى و اسطوره تجسّد
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4


بيشتر مفسران سنتى اين آيه را اين‏گونه تفسير كرده‏اند كه خداوند چهره‏اى شبيه عيسى را بر شخصى ديگر افكند كه يهوديان حقيقتا او را به اشتباه به دار آويختند، در حالى كه خداوند قبلاً عيسى را با بدنش به آسمان برده بود. با اين حال، دغدغه اصلى قرآن در اينجا رد ادعاى لاف‏زنانه يهود است كه گفتند عيسى را بر صليب كشيده‏اند، چرا كه قرآن نه چيزى در مورد هويت شخصف جايگزين [شخصى كه بنابر فرض مشهور مفسران با عيسى اشتباه شده] گفته است و نه لزوما بر عروج جسمانى عيسى به آسمان دلالت دارد.(33) با اين حال، قرآن، بر خلاف پندار مسيحيان، نشان مى‏دهد كه خداوند عيسى را بر بالاى صليب تنها رها نكرده تا او [به خيال آنها [از سر عجز و ناتوانى به ناله و زارى بپردازد!(34) قرآن همچنين جايى براى اين ادعاى مسيحيان باقى نگذاشته كه بگويند «عيسى به خاطر بخشايش گناهان ما بر صليب رفت»، زيرا در جاهاى ديگر تصريح مى‏كند كه خداوند انسان‏ها را مسئول گناه خودشان مى‏داند. از آنچه گفته شد بايد روشن شده باشد كه از ديدگاه قرآن، شريك بودن عيسى در قدرت و جلال خداوند، پس از عروج او به آسمان نيز ممكن نيست. به عكس، قرآن رفتارى بسيار فروتنانه از عيسى را در حضور پروردگار [پس از عروج] ترسيم مى‏كند (5:116ـ118).

نكته آخر اين‏كه، چشم‏انداز قرآنى از «انجيل» به عنوان «وحيى كه عيسى از جانب خدا دريافت كرده است»، با رويكرد خدامحور قرآن هماهنگى بيشترى دارد تا اظهارات مسيحيان كه انجيل را «قدرت نجات‏بخش برآمده از مرگ و رستاخيز عيسى» مى‏دانند.


3. تأمّلاتى ديگر

قرآن كريم بارها قاطعانه اظهار داشته كه تنزيلى از جانب پروردگار جهانيان است و نه برساخته يك انسان.(35) آنچه در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته بر همين مبنا پى‏ريزى شده است.

اگر ادعاى بسيارى از غيرمسلمانان اين است كه تصوير عيسى در قرآن مشوّش است، به طور خلاصه مى‏توان گفت كه اين ادعا سخت مورد ترديد است. از طرف ديگر، اگر آنچه من در صدد بيان آن هستم اثبات شود ـ كه تصوير عيسى در قرآن كاملاً منسجم است ـ مى‏توان اعتراضاتى كه در اين باره به قرآن شده است را كاملاً مردود دانست. با اين حال، با طرح اين نظريه كه جزئيات مختلف از مطالب مربوط به عيسى [در قرآن] تنها در صورتى قابل فهم است كه باتوجه به شرايط تاريخى [نزول قرآن [مورد مطالعه قرار گيرند، من تلويحا بيان كرده‏ام كه قرآن در برخى جهاتْ عصرى است. با اين مبنا، كسانى كه الهى‏بودن قرآن را باور دارند، در اينگونه موارد لزوما بايد بين لبّ مطالب قرآن و امور جزئى و حاشيه‏اى، كه از نظر تاريخى محتمل الوقوع‏اند، تفكيك قائل شوند.

چنانچه در آيات زيادى از قرآن كه در مورد اجزاى جهان و نظم بين آنها آمده دقت كنيم، اين امر مى‏تواند ما را در حل اين مسئله كمك كند. [توضيح آن كه]، عرب‏هاى بت‏پرست خدايان ديگرى را علاوه بر خداى متعال مى‏پرستيدند و همچنين منكر زندگى در جهان ديگر بودند. بنابراين، قرآن مصرّانه از آنها خواست تا در مورد جهان پيرامون خود انديشه كنند تا دريابند كه جهان پر از نشانه‏هاى عظمت خداى خالقف يگانه است؛ خدايى كه اين قدرت را خواهد داشت تا در روز رستاخيز همه آنها را دوباره زنده كند.(36) بسيارى از پديده‏هايى كه در اين راستا مورد اشاره قرآن قرار گرفته، براى همه مردم جهان شناخته شده است. آنها عبارت‏اند از جريان آمد و شدف روز و شب، حركت منظم خورشيد و ماه، پرواز پرندگان در جهت خلاف نيروى جاذبه زمين، انواع غذاها و لباس‏ها، كه از حيوانات به دست مى‏آيد، نزول باران، كه باعث رشد گياهان مى‏شود، و نقش نطفه در توليد مثل انسان.

با اين حال، گاه به گاه قرآن به پديده‏هايى اشاره مى‏كند كه براى عرب‏ها كاملاً شناخته شده است، امّا مردم ديگر نقاط جهان با آن آشنا نيستند. براى مثال مى‏توان از نخل خرما، شتر و مرواريد نام برد. علاوه بر آن، در موارد اندكى، قرآن به موضوعاتى اشاره مى‏كند كه بخشى از جهان‏بينى عرب بوده است. موضوع هفت آسمان نمونه‏اى از اين قبيل است.(37)

اگر به فرض، قرآن به جاى آن كه در قرن هفتم ميلادى در مكه و مدينه نازل شود، در قرن شانزدهم در مكزيك نازل مى‏شد، ممكن بود كه به جاى درخت خرما، شتر و مرواريد از گياه ذرّت، لَمَا(27) و يَشم و نيز به جاى هفت آسمان از سيزده آسمان ياد كند.(38) همينطور اگر در قرن بيستم در بريتانيا نازل مى‏شد، به گندم، اتومبيل و الماس اشاره مى‏كرد و فضاى پهناور بين كهكشان‏ها را يادآور مى‏شد.(39)

با اين حال، اگر چه اين عبارت‏ها، كه در حقيقت بيان نشانه‏هاى خداوند است، از نظر جغرافيايى و تاريخى با فضاى فكرى مخاطبان اوليه قرآن سازگارى دارد، اين نكته به هيچ‏وجه ازارزش محتواى جاودانه پيام [قرآن] نخواهد كاست. اين آيات به‏ما مى‏گويند كه تنها خداى واحد متعال را بپرستيد كه تمامى اجزاى عالم بر عظمت و قدرتش گواهى مى‏دهند.

من بر اين باورم كه همين مطلب، با قدرى تفاوت، در مورد داستان عيسى در قرآن نيز صدق مى‏كند. گزاره‏هاى تاريخى محتمل‏الوقوع كه بسيارى از مسيحيان آنها را آشفته يافته‏اند، اهميت چندانى ندارند. مهم اين است كه قرآن مسيحيان را به پذيرش تفسيرى از رسالت عيسى، كه خدامحور و منسجم است، دعوت مى‏كند. اين تفسير [از رسالت عيسى] مستلزم اذعان به اين‏امر است كه عيسى بنده متواضع خداوندف يكتاست نه پسراو، و اينكه تصليب عيسى هيچ تأثيرى بر اراده و قدرت خدا در بخشايش گناه انسان ندارد.

بايد گفت كه اينك گفتگوى بين «محافظه‏كارانف مسيحى»، كه همچنان بر معناى ظاهرى تجسّد خدا در عيسى پاى مى‏فشارند، و «سنت‏گرايانف مسلمان»، كه بر صحت تاريخى همه مطالب قرآن در مورد عيسى تأكيد مى‏كنند، به بن‏بست رسيده است. با اين حال، براى مسيحيانى كه اجمالاً با نظريه مطرح شده در كتاب اسطوره تجسّد خدا موافقند و مسلمانانى كه با نظريه من در مورد داستان عيسى در قرآن همگرايى دارند، باب گفتگو حداقل در چهار زمينه مفتوح است:

نخست، اگر آنچه در قرآن در مورد عيسى آمده ـ كه به طور عمد داستان‏هاى رايج يا روش‏هاى قديمى تفسير كتاب مقدس را منعكس ساخته است ـ به درستى در نظر گرفته شود، آيا نتايج حاصل از تحقيقات تاريخى ـ انتقادىف جديد از خاستگاه مسيحيت، با ارزيابى قرآن از عيسى و رسالتش مطابقت دارد؟

دوم، اگر آموزه‏هاى عيسى، آن‏طور كه در اناجيل چهارگانه آمده، همان است كه قرآن آن را به عنوان انجيل پاس داشته است كه خداوند آن را به عيسى داده و دربردارنده نور، هدايت و ذكر است، در اين صورت معناى جاودانه اين تعاليم [براى مسلمانان] چيست؟

سوم، تا چه حد مسلمانان مى‏توانند با مسيحيانى كه عقيده تجسّد خدا را ـ به عنوان يك حقيقت متافيزيكى واقعى ـ وانهاده‏اند، همگرايى داشته باشند در حالى كه اين دسته از مسيحيان [نيز هنوز [بر اين عقيده‏اند كه داستان‏هاى كتاب مقدس در مورد عيسى و شخصيت خود عيسى نيز كانون منحصربه‏فرد قدرت‏تحوّل‏آفرين‏خدا درجهان‏است؟(40)

چهارم، آيا نويسندگان كتاب اسطوره تجسّد خدا در اين ديدگاه‏شان بر صوابند كه «عقيده تجسّد خدا در عيسى متناسب با عصرى است كه اين نظريه در آن طلوع كرد»،(41) و اگر چنين است آيا همين مطلب (عصرى بودن) در مورد تفسيرف غير تجسدىف قرآن از عيسى بيشتر صادق نيست؟

منبع: نشريه هفت آسمان

پى‏نوشت‏ها:
1. نيل رابينسون (Neal Robinson) پژوهشگر، رئيس بخش مطالعات اسلامى دانشگاه ولز انگلستان و فارغ‏التحصيل دانشگاه آكسفورد و دانشگاه بيرمنگام و از شاگردان جان هيك. وى پس از مطالعه و تحقيق درباره قرآن به آيين اسلام گرويد. رابينسون به زبان‏هاى عبرى، لاتين، يونانى، فرانسه، آلمانى و عربى مسلط است. از رابينسون چندين كتاب و مقاله در زمينه قرآن كريم و پيامبر اسلام منتشر شده كه از جمله آنها كتاب:

Christ in Islam and Christianity: The Representation of Jesus in the Quran and the Classical Muslim Commentaries (Basingstoke: Macmillan, 1991).

است. ترجمه اين كتاب تحت‏عنوان مسيح در اسلام و مسيحيت. از سوى انتشارات سهروردى به زودى منتشر خواهد شد. (مترجم)

2. John Hick (ed) The myth of God Incarnate (London: SCM, 1977).

اين كتاب كه خانم فرنسيس در تأليف آن نقش بسزايى ايفا كرد، اندكى پس از آن كه من رساله دكترايم را در مورد انجيل لوقا تحت راهنمايى محققانه‏اش به پايان بردم، منتشر شد. شايد او اكنون خوشحال باشد كه اين كتاب و مباحثى كه حول آن مطرح شده، قطار انديشه را به حركت در آورده و تا به اين‏جا رسانده كه در اين مقاله عرضه شده است.

3. Ibid. P 179 f.

4. از نظر مسلمانان، الفاظ قرآن نيز از آن خداست. بنابراين خدا خودْ عيسى را «مسيح» خوانده است. براى پرهيز از پيش‏داورى، تلاش مى‏كنم تا در اين مورد بيانى را به كار ببرم كه اين فرض را نفيا يا اثباتا در نظر نگيرم. يادآورى مى‏شود كه آنچه از قرآن نقل كرده‏ام مطابق نسخه اصل عربى چاپ مصر است و ترجمه به انگليسى از نگارنده است.

5. معجزه دميدن روح در هيكل پرنده و زنده شدن آن در InfancyStoryofThomasآمده است كه ترجمه سريانىف آن در دوره قبل از اسلام وجود داشته است، داستان درخت خرما و نهر آب در انجيل لاتين با عنوان GospleofPseudo-Matthewو داستان سخن گفتن عيسى در گهواره در ArabicInfancyGospel آمده است. اين دو اثر اخير در شكل فعلى‏شان مربوط به بعد از عصر نزول قرآن‏اند، اما به نظر مى‏رسد كه گردآورندگان آنها از منابع پيشين سريانى استفاده كرده‏اند كه آن منابع اكنون موجود نيست.

6. See e.g. G.W.H. Lampe & K.J.Woolcombe, Essays on Typology, (London:SCM,1957).

7. دراين‏مورد مقايسه كنيد سفرپيدايش (22:1ـ19) را با انجيل يوحنا(19:17 و3:16 و1:29). سفر پيدايش (22:2) از اسحاق به عنوان تنها فرزند ابراهيم ياد مى‏كند، در حالى كه در جاى ديگر از سفر پيدايش (16:2) به اين واقعيت تصريح شده كه كنيزف همسرف او (هاجر) اسماعيل را براى او به دنيا آورده است. مسلمانان بر اين باورند كه ذبيح اسماعيل است نه اسحاق.

8. سفر خروج (از 8:1 تا 10:2) را با انجيل متى (2:13ـ18) مقايسه كنيد.

9. مقايسه كنيد قرآن (19:28) را با سفر اعداد (12:10ـ16). مريم به خاطر آن كه گفته بود «خداوند تنها از طريق موسى سخن نگفته است، بلكه از طريق او (مريم) و هارون نيز سخن گفته است»، مجازات شد. در ارتباط با اين مطلب توجه به اين نكته لازم است كه اصطلاح «خواهرف هارون» تنها در سفر خروج از كتاب مقدس (15:20) آمده است؛ جايى كه او هم‏چنين به عنوان يك پيامبر زن نيز معرفى شده است.

10. مقايسه كنيد يوشع (4:2) با انجيل مرقس (3:13).

11. See L.W.Bamard, Justin Martyr:His life and Thought (Cambridge:CUP,1967),P.159.

12. براى مطالعه جزئيات بيشتر در اين مورد مراجعه كنيد به:

C. Schedl, Muhammad und Jesus (Vienna: Herder, 1978) PP. 523-7.

13. اين كتاب به وسيله نگارنده از متن اصلى يونانى در «HKH IA H KAINH» به انگليسى ترجمه شده است: (چاپ دوم: London:BritishandForeinBibleSociety, 1958).

14. رجوع كنيد به انجيل مرقس، 1:14.

15. براى مثال مراجعه كنيد به انجيل متى، 5:14ـ19، 6:22، 7:13 و 24ـ27.

16. براى مثال نگاه كنيد به انجيل متى 16:25 و 19:21 و 29.

17. نزديك‏ترين عبارت در اين باره آيه 8 از باب 4 از انجيل مرقس است.

18. با اين توضيح، لازم نيست كه چنين فرض بگيريم (آن‏طور كه دانشمندان مسلمان در نسل‏هاى مختلف فرض گرفته‏اند) كه مسيحيان به‏طور عمدى در متن انجيل دست برده و كلمه Parakletos را جايگزين Periklutosنموده‏اند تا پيشگويى عيسى در مورد پيامبر اسلام را از بين ببرند.

19. انجيل لوقا، 4:18، مقايسه كنيد با اشعيا، 61:1.

20. آنچه از اعتقادنامه نيقيه در اين مقاله آمده، از متن يونانى با مشخصات زير ترجمه شده است.

T. H. Bindley, TheOecumenicalDocumentsoftheFaith, fourth edition (London: Methuen, 1950) P. 64.

21. متى 1:18ـ25؛ لوقا 1:26ـ38 و يوحنا 1:14.

22. مريم در آغاز تئوتاكاس (Theotokos) خوانده مى‏شد، در اين باره نگاه كنيد به:

Alexandria c. 324 J. Pelikan, The Christian Tradition, vol. 1 (Chicago: University of Chicago Press, 1971), P. 241.

درباره هميشگى‏بودن بكارت مريم نگاه كنيد به:

The Protoevangelium of James (19:2)

The Consecration of a Virgin and The Perpetual Virginity of Mary (8:52).

هر دو منبع اشاره دارند به اينكه مريم پس از زايمان نيز باكره باقى مانده است.

23. مقايسه كنيد عروج اشعيا (11) و غزل سليمان (19).

24. مقايسه كنيد قرآن (19:29ـ33) با The Arabic Infancy Gospel(1:2).

25. A. Guillanme, The Life of Muhammad: A Translation of Ibn Ishaq's Sirat Rasul Allah (Oxford: OUP. 1945) P. 271.

26. در مورد غذا دادن به 5000 نفر رجوع كنيد به متى 14:13ـ21؛ مرقس، 6:30ـ34؛ لوقا، 9:12ـ17؛ يوحنّا 6:1ـ15. در مورد غذا دادن به 4000 نفر نگاه كنيد به متى 15:32ـ39 و مرقس 8:1ـ10.

27. متى 26:17ـ29؛ مرقس 14:12ـ25؛ لوقا 22:14ـ20؛ اول قرنتيان 11:23ـ27. يادآورى مى‏شود كه گزارش يوحنّا از شام آخر به بركت دادن نان اشاره نكرده است (ر.ك: يوحنّا 13:17ـ1 و 26).

28. با اين حال قرآن به هيچ وجه دو حادثه را با هم مخلوط نكرده است. قرآن كريم در جاى ديگر تصريح دارد كه واقعه نزول منّ در زمان موسى بوده است (20:80 و 2:57).

29. سوره مائده كه سوره‏اى طولانى است، به ظاهر در بردارنده موضوعات متفاوت و بى‏ارتباط با يكديگر است. با اين حال، من ثابت كرده‏ام كه اين سوره داراى نظمى خاص و البته پيچيده است و با توجه به آن، سوره داراى اجزاى هماهنگ است. در اين باره نگاه كنيد به:

Neal Robinson, Hands Outstretched: Towards A Re-reading of Surat

al-ma'id'a, Journal of Quranic Studies III/I (2001) PP. 1-19.

30. براى مثال نگاه كنيد به اول پطرس: 1:3.

31. قرآن (19:33) به مبعوث شدن او در رستاخيز عام اشاره كرده است. شبيه همين عبارت در مورد يحياى تعميددهنده نيز آمده است (19:15).

32. بنگريد به: قرآن 75:36ـ40.

33. براى مطالعه بيشتر در مورد اين‏كه مفسّران قرآن چگونه اين آيه را تفسير كرده‏اند، بنگريد به كتاب نگارنده: Op. cit. 1991 pp. 127-141. اين فرضيه كه شخصى شبيه عيسى به دار آويخته شده است، احتمالاً از داستانى نظير آن در كوفه كه در مورد امامان شيعه آمده، نشأت گرفته است. درباره اعتقاد به عروج جسمانى عيسى هم بايد گفت كه آن نيز از احاديثى استنباط شده است كه مى‏گويد عيسى دوباره به زمين بر مى‏گردد تا دجال را بكشد.

34. «خداى من، خداى من، چرا مرا رها كرده‏اى؟» متى 27:46؛ مرقس 15:34.

35. براى مثال بنگريد به: قرآن 53:1ـ5.

36. براى مثال بنگريد به آيات مربوط به نشانه‏هاى خدا: سوره نحل: 10ـ18، سوره حج: 5 به بعد، سوره ملك: 7 و سوره قيامت: 36ـ40.

37. قرآن 3:67 و غيره.

38.



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2010 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.