|
عيسى در قرآن،عيساى تاريخى و اسطوره تجسّد |
|
|
|
۰۴ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 4
2. تفسير خدا محور از رسالت عيسى(ع) در قرآن اعتقادنامه نيقيه ـ تنظيم شده در قرن چهارم ميلادى ـ (22) كه هنوز هم بهطور مرتب در مراسم مذهبى مسيحيان خوانده مىشود، تأكيد مىكند كه:
عيسى مسيح تنها پسر تولد يافته از خداست؛ متولد شده از خداى پدر، قبل از همه جهانها.(20)
احتمالاً قرآن هم در تقابلى حساب شده با چنين پنداشتى، تصريح مىكند كه: «خدا يگانه و قائم به ذات است، او نه مىزايد و نه زاييده شده است» (112:3). در نتيجه، قرآن بهطور مكرر تعبير «عيسى پسر مريم» و نه «پسر خدا» را به كار مىبرد؛ زيرا او منزّه از آن است كه فرزندى داشته باشد (4:171). با اين حال، عكسالعمل قرآن در برابر ديگر عقايد مسيحيان بسيار سنجيده است. تا آنجا كه ما ديدهايم، قرآن داستانهاى موجود در مورد عيسى و مادرش را كه براى معاصران حضرت محمد(ص) شناخته شده بوده مورد استفاده قرار داده و به روشهاى سنتىف مسيحيان در تفسير كتاب مقدس روى آورده است. در عين حال، تفسيرى كه قرآن از اين داستانها عرضه مىكند به طور ريشهاى خدامحور است كه اكنون مايلم به اثبات آن بپردازم.
اعتقادنامه نيقيه اظهار مىدارد كه پسر:
به صورت مادى در آمد و از مريم باكره متولد شد، و به شكل انسان ظاهر شد.
الهيدانان مسيحى در پرتو اين سخن يوحنّا كه «كلمه [خدا] انسان شد» و با تفسيرى نسبتا تصنّعى از آبستنىف دوشيزهوارف [مريم] به اين شكل كنونى از نظريه تجسّد خدا رسيدند؛ نظريهاى كه توسط متى و لوقا نيز مورد تأييد قرار گرفته است.(21) علاوه بر آن، قبل از آنكه اعتقادنامه نيقيه منتشر شود، مسيحيان تقديس مريم را به عنوان مادرف خدا آغاز كرده بودند و ديرى نگذشت كه برخى مدعى شدند كه مريم، به رغم زايمان، معجزهوار باكره باقى مانده است.(22) قرآن به حاملگىف مريم در عين دوشيزگىاش اشاره دارد (3:47، 19:18ـ21) و حتى عيسى را كلمه خدا مىخواند (45:3 و 4:171)، اما از ديدگاه قرآن، اين عنوان به جاى آن كه مستلزم وجود ازلى يا الوهيت عيسى باشد، به اين نكته اشاره دارد كه او حاصل قدرتف آفرينشگر خداوند است، زيرا به يادآورنده اين نكته است كه عيسى با اراده مستقيم خداوند و فرمان «كفنْ» در رحم مادرش به وجود آمد (3: 47 و 59). درنتيجه، عيسى و مادرش با هم يك آيت از آيات الهى به شمار مىروند (23:50). اگرچه خداوند با انتخاب مريم براى حمل عيسى، او را به برترى بر همه زنان ديگر مفتخر ساخته (3:42)، او نيز درد زايمان را احساس كرده است ـ كه دلالت ضمنى دارد بر اين كه در مورد خودف زايمان معجزهاى اتفاق نيفتاده است (19:23).(23) گذشته از آن، [قرآن تأكيد مىكند كه [اگر خداوند اراده كرده بود كه مريم و عيسى را به همراه افراد ديگر در روى زمين نابود كند، هيچ كس نمىتوانست او را از اين كار باز دارد (5:17)؛ چرا كه آنها نيز چون ديگران انسان و فناپذيرند (5:75) و وقتى [در روز قيامت [عيسى مورد خطاب خداوند قرار مىگيرد كه «آيا تو گفتهاى كه مردم تو و مادرت را خدا بدانند؟»، او به شدّت آن را انكار مىكند (5:116). برخلاف بكرزايىف مورد ادعا و تجسّد خدا، معجزات عيسى در اعتقادنامه نيقيه مورد اشاره قرار نگرفته است. با اين حال، مسيحيان در انجيلهاى رسمى [چهار انجيل [و غير رسمى (آپوكريف) آنها را به طور برجسته مطرح كردهاند. انجيل كودكى به زبان عربى(23) با اين گزارش آغاز مىشود كه عيسى چگونه در گهواره سخن گفت. گر چه اين انجيل به شكل كنونىاش مربوط به چند قرن پس از ظهور اسلام است، اما مطمئنا اين داستان بايد براى معاصران پيامبر اسلام نيز امرى آشنا بوده باشد. قرآن، به جاى آن كه وقوع اين معجزه را انكار كند، صرفا درصدد رفع ابهام از سخنان عيسى است. به جاى اين ادعا كه «او پسر خدا است كه خدا او را براى نجات جهانيان فرستاده است»، اذعان مىدارد كه «بنده خدا و پيامبر اوست و خدا به او دستور داده است كه تا پايان عمر نماز را به پا دارد و زكات بدهد و به مادرش احسان نمايد.»(24)
مطابق گزارش ابناسحاق، نويسنده سيره پيامبر، يك هيأت نمايندگى از مسيحيان نجران ادعا كردند كه شفادادنهاى عيسى، علم غيب او و آفريدن پرنده از گفل، [همگى [دليل هستند كه عيسى [الوهى [بوده است.(25) اين مطالب، دو فراز از آيات قرآن را به ذهن متبادر مىسازد كه تعدادى از معجزات عيسى را بر شمرده است. اوّلى حكايت مىكند كه فرشته بشارت پيشگويى كرد كه عيسى پيامبر خدا به سوى بنىاسرائيل خواهد بود و او به بنىاسرائيل خواهد گفت:
در حقيقت، من از جانب پروردگارتان برايتان معجزهاى آوردهام، من از گفل براى شما [چيزى [به شكل پرنده مىسازم، آنگاه در آن مىدمم، سپس به اذن خدا پرندهاى مىشود؛ و به اذن خدا، نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مىبخشم و مردگان را زنده مىگردانم و شما را از آنچه مىخوريد و در خانههايتان ذخيره مىكنيد، خبر مىدهم. مسلما در اين [معجزات] براى شما، اگر مؤمن باشيد، عبرت است. [آلعمران: 49]
دومى دلالت دارد بر اين كه در روز رستاخيز، خدا به ياد عيسى خواهد آورد كه چگونه لطف و رحمت خود را بر او و مادرش ارزانى داشته است و از جمله آن كه:
[اى عيسى، يادآور،] آنگاه كه به اذن من، از گل، [چيزى [به شكل پرنده مىساختى، پس در آن مىدميدى و به اذن من پرندهاى مىشد، و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مىدادى؛ و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر [بيرون مىآوردى. [مائده:110]
از ديدگاه قرآن، موضوع اصلى، اصالت تاريخى معجزات عيسى نيست، بلكه فحواى آنها است. به جاى آن كه اين معجزاتْ دلايلى بر الوهيت عيسى باشد، نشانههايى براى بنىاسرائيل است مبنى بر اين كه او پيامبرى بر حق بوده كه از سوى خدا آمده است. [بنابراين] معجزاتْ گواه لطف و رحمت خدا به عيسى است و او نه با قدرت مافوق طبيعى و ذاتى خودش، بلكه با اذن خداوند آن معجزات را تحقق بخشيده است.
عهد جديد حكايت مىكند كه عيسى در دو مناسبت، معجزهوار، عده زيادى از مردم را كه به دنبال او آمده بودند غذا داد.(26) گزارشهاى مختلفى از اين معجزات همگى بر اين امر تأكيد دارند كه چگونه عيسى نان را گرفت و سپاسگزارى كرد و او با اين كار [صحنه [شام آخر(24) را ترسيم مىكرد كه در آن نيز او با عملى مشابه، مراسم عشاى ربّانى(25) را بنياد نهاد.(27) قرآن به اين دو حادثه معجزهآميز اشارهاى نمىكند. با اين حال، همان طور كه قبلاً ديديم، قرآن به مائده آسمانى اشاره دارد كه ظاهرا در آن، شام آخر را با داستان نازل كردن منّ در بيابان، يعنى نمونه و مدل اصلى، معجزهاى كه در عهد قديم گزارش شده، تطبيق كرده است.(28)
قرآن كريم در اين باره مىگويد:
و [ياد كن] هنگامى را كه حواريون گفتند: اى عيسى پسر مريم، آيا پروردگارت مىتواند از آسمان، خوانى براى ما فرود آورد؟» [عيسى [گفت: اگر ايمان داريد از خدا پروا كنيد. گفتند: مىخواهيم از آن بخوريم و دلهاى ما آرامش يابد و بدانيم كه به ما راست گفتهاى و بر آن از گواهان باشيم. عيسى پسرمريم گفت: بار الها، پروردگارا، از آسمان، خوانى بر ما فرو فرست تا عيدى براى اول و آخر ما باشد و نشانهاى از جانب تو، و ما را روزى ده كه تو بهترين روزىدهندگانى. خدا فرمود: من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، ولى هر كس از شما پس از آن انكار ورزد، وى را عذابىكنم كه هيچيك از جهانيان را عذاب نكرده باشم. [مائده:112ـ115]
در اين آيات چند نكته هست كه يادآور شام آخر است. شام آخر در واقع جشنى بود براى حواريون، چرا كه مصادف با عيد پفسَح بود. همچنين عيد [ديگرى] شد براى كسانى كه بعد از آنها مىآمدند، تا جايى كه مسيحيان آن را به طور مرتب در مراسم عشاى ربّانى گرامى مىدارند. در شام آخر، عيسى مصرّانه از حواريون خواست تا اجازه ندهند دلهايشان آشفته گردد. (يوحنا، 14:1). در نهايت، پولس، آن چنان كه ديديم، شركت در مراسم عشاى ربانى را به مثابه حضور در واقعه «مائده آسمانى» برشمرد.(اول قرنتيان، 10:21) همچنين بر آن بود كه خداوند مسيحيانى را كه با احترام لازم در اين مراسم شركت نكردند مجازات كرد. (اول قرنتيان، 11:28ـ32)
با اين حال، از جهات ديگر، متن قرآن بهطور قابل توجهى با گزارشهاى سنتى مسيحيت اختلاف دارد. اين بدان خاطر است كه قرآنْ مىخواهد اصلاحى حساب شده نسبت به تعاليم مسيحى به عمل آورد كه در صورت مطالعه اين آيات در سياق، اين امر قابل درك خواهد بود. اين آيات در نقطه اوج يك سوره طولانى [مائده] واقع شده كه سراسر آن با حدود اجتماعى، گناه وآمرزش مرتبط است.(29) اينسوره بهقصور يهوديان و مسيحيان در حفظ عهد خود با خدا اشاره دارد (5:12ـ14). همچنين تأكيد مىكند كه خداوند درستكاران را دوست دارد و آنها را كه صرفا ادعا مىكنند فرزندان و دوستداران او هستند، دوست ندارد؛ آنطور كه ظاهرا برخى از يهوديان و مسيحيان جزيرةالعرب ادعا كرده بودند (5:13 و 18). در اين سوره به جاى آن كه از تصليب به عنوان عمل رهايىبخش ياد شود، از آن به عنوان مجازات راهزنان ياد شده است (5:33). قرآن بيان مىكند كه اگر كافران دو برابر آنچه در زمين است فديه بدهند تا از عذاب قيامت رهايى يابند، از آنها پذيرفته نخواهد شد (5:36) و بر آن است كه آنها كه درباره عيسى و مريم ادعاهاى گزاف نمودند، كافرند. (5:72ـ73). در هماهنگى با اين مطلب، گزارش قرآن از شام آخر، بهطور يكپارچه خدامحور است نه مسيحمحور. عيسى به حواريونش نياموخته است كه «آن را به ياد من به جا آوريد» (مقايسه كنيد: لوقا، 22:19؛ نامه اول قرنتيان 11:24) چرا كه اين خداوند است كه در روز جزا از او مىخواهد كه: «ياد بياور نعمت مرا بر تو» (5:110)؛ او به هيچ وجه اشاره نكرده است [كه جام شراب در شام آخر به منزله خون اوست كه حواريون مىنوشند و اينكه] خونش براى آمرزش گناهان ريخته مىشود (متى، 26:28) زيرا خداوند خوردن خون را حرام كرده است (5:3) و به خاطر آن كه خداوند هر كس را بخواهد مىبخشايد و هر كس را كه بخواهد مجازات مىكند (5:18 و 5:118) او [بين حواريون] جام شراب تقسيم نكرده است، چرا كه شرابف انگور باعث عداوت و دشمنى و پيامدهاى شركآلود است كه بايد از آن اجتناب ورزيد (5:90ـ91). نهايت آن كه عيسى قول اعطاى پادشاهى به حواريونش نداده است (لوقا، 22:29)، زيرا فرمانروايى بر همه چيز تنها از آن خداست (5:120).
مطابق اعتقادنامه [نيقيه]، «رسالت عيسى در مرگ، رستاخيز و عروج به آسمان ختم شده است. همچنين او به خاطر [بخشايش گناهان] ما با فرمان پانتيوس پيلت(26) به صليب كشيده شد. آن را تحمّل كرد و به خاك سپرده شد و مطابق كتاب مقدس در روز سوم دوباره برخاست؛ به آسمان عروج كرد و در طرفف راست پدر (خداى پدر) نشست.»
مسيحيان عموما معتقدند كه مرگ عيسى در بالاى صليب كفاره گناه انسان است و اينكه رستاخيزش [پس از سه روز ماندن در قبر] زمينههاى اميدشان به رستاخيزف همگانى را فراهم مىآورد.(30) [اما] قرآن هيچ اشارهاى به رستاخيز عيسى در روز سوم پس از مرگش نكرده است.(31) از ديدگاه قرآن، [اگر هم چنين اتفاقى افتاده باشد] نه براى آمرزش گناه ديگران، بلكه به عنوان تجلى قدرت خدا در آفرينش است كه دليلى گويا بر اثبات توانايى خداوند بر زنده كردن مردگان در روز جزاست.(32) با اين حال، قرآن به موضوع صليب و عروج نيز پرداخته است امّا در يك بحث جدلى در مقابل يهوديان:
و گفته ايشان كه ما مسيح، عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم و حال آن كه او را نكشتند و مصلوبش نكردند، بلكه امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه درباره او اختلاف كردند، قطعا در مورد آن دچار شكّ شدهاند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آن كه از گمان پيروى مىكنند، و يقينا او را نكشتند، بلكه خدا او را به سوى خود بالا بفرد و خدا توانا و حكيم است. (4:157ـ158)
|