|
عيسى در قرآن،عيساى تاريخى و اسطوره تجسّد |
|
|
|
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 4 مفسران مسيحى، از دير زمان، رسالت يوشع را در عهد عتيق به عنوان پيشگويى رسالت عيسى تفسير كردهاند. گويش نامهاى اين دو در زبانهاى عبرى و يونانى، يكسان است؛ آنها هر دو دوازده نفر را براى مأموريت خاص برگزيدند(10) و در حالى كه يوشع بر كنعانىها پيروز شد، عيسى نيز نيروهاى اهريمنى را در هم شكست.(11)
تفسير تمثيلى از عهد قديم، داستان مائده آسمانى در قرآن را نيز روشن مىكند. نويسنده كتاب مزامير مىگويد كه به دنبال پرسش بنىاسرائيل مبنى بر اين كه آيا خدا مىتواند در بيابان براى آنها غذاى آسمانى تهيه كند، مَنّ (نان آسمانى) بر آنها نازل شد (مزامير، 78:19) و پولس(13) كه شركت كردن در مراسم عشاى ربّانى را شركت در مائده پروردگار مىداند (اول قرنتيان، 10:21)، تلويحا مىرساند كه آن مائده آسمانى، پيشگويى براى نان در [مراسم] عشاى ربانى است (اول قرنتيان، 10:3، 11:23ـ27).
[اما در مورد ادعاى مسيحيان مبنى بر غير واقعى بودن اظهارات قرآن در مورد عقايد آنها بايد بگوييم كه] براى عرضه تفسيرى قابل قبول و معقول از بياناتف به ظاهر تعجببرانگيز و اعتقادى قرآن درباره عيسى و مريم و تكفير كسانى كه آن دو را خدا دانستهاند، نيازى نيست كه راه دورى برويم، بلكه كافى است به مجادلات داخلى نسطوريه و ارتدوكس نظرى بيفكنيم. از نقطه نظر نسطوريه، ارتدوكسها با توصيف مريم به عنوان «مادر خدا» خود را در معرض استهزا قرار دادند، زيرا به ظاهر، خداى پدر را تا درجه سوم بعد از عيسى و مريم پايين آوردهاند؛ چرا كه خدا را به وسيله عيسى تعريف كردهاند و به او عنوان «خداى پدر» دادهاند و يا عيسى و مادرش را دو خدا، علاوه بر خداى متعال، دانستهاند [كه نتيجه روشن چنين تفكرى آن است كه خداوند، سوّمىف از آنها باشد]. در واقع، قرآن همان سخنف جدلىف نسطوريه بر ضد ارتدوكس را مطرح كرده است، اما موضوع را توسعه داده و به يك نتيجه منطقى رسانده و آن، انكار هرگونه الوهيت براى عيسى است.(12)
در اينجا يك نكته مهم ديگر باقى مانده كه بهتر است براى سهولت بحث به طور مستقل به آن بپردازيم و آن اشارات فراوان قرآن به «انجيل» است. اين اصطلاح نزد مسيحيان به معناى بشارتف رستگارى از طريق مرگ و رستاخيز عيسى است [نه به معناى كتابف نازل شده بر عيسى]. از سوى ديگر، وقتى از انجيلها به صيغه جمع نيز سخن مىگويند، مرادشان چهار كتاب از [مجموعه كتابهاى [عهد جديد است كه درباره زندگى عيسى است [نه مجموعه وحيى كه بر عيسى نازل شده است]. كاربرد قرآنى اين كلمه، كاملاً متفاوت [از مصطلح مسيحيان] است. اين كلمه در قرآن تنها به صورت مفرد به كار رفته، و دلالت دارد بر وحىهايى كه خداوند بر عيسى نازل كرده است و توسّعا بر كتابى، حاوىف آن وحىها، كه در دست مسيحيان بوده اطلاق شده است. برخى از دانشمندان غيرمسلمان با چنين دليل مستبعدى نتيجه گرفتهاند كه شناخت پيامبر اسلام از مسيحيت سطحى بوده است. آنها مىپندارند كه پيامبر فقط با اعضاى فرقهاى از [مسيحيان [كه منحصرا يكى از اناجيل غير معتبر را مورد استفاده قرار مىدادهاند برخورد داشته است يا آن كه، بعد از اينكه از يهود آموخت كه خداوند تورات را بر موسى نازل كرده و نيز با اين باور كه خداوند بر او نيز قرآن را نازل مىكند، به سادگى انگاشت كه عيسى نيز وحى الهى دريافت كرده است.
نگاهى دقيقتر به مطالب قرآنى نشان خواهد داد كه اين فرضياتْ غير ضرورىاند. مطابق قرآن، خداوند انجيل را بر عيسى نازل كرد و آن را به او تعليم داد (3:48، 57:26، 5:110)؛ آن انجيل تورات را تأييد كرده، خود نيز مشتمل بر هدايت، نور و ذكر بوده است (5:46): حادثه ظهور محمد(ص) (61:6 و 7:157) و پيروانش (48:29) را پيشگويى كرده است؛ حاوى وعده تخلفناپذير خداوند به مؤمنان، مبنى بر اينكه آنها در عوض ايثار جان و مال خويش در راه خدا به بهشت برين راه مىيابند، است (9:111)؛ اهل انجيل بايد مطابق آنچه خدا در آن آورده است قضاوت كنند (47:5)؛ اگر اهل كتاب، تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب خداوند بر ايشان نازل شده است، برپا دارند پاداشى زيبا از جانب خدا دريافت مىكنند اما تا زمانى كه آن را برپا ندارند، به جايى نمىرسند (5:66).
براى يافتن سرچشمه اصلى بسيارى از اين مطالب، كافى است نگاهى به سخنان منسوب بهعيسى، كه درانجيلهاى چهارگانهآمده، بيندازيم. مطابق انجيل لوقا، عيسى در آغازسخنرانىف برنامه ريزى شده خود درناصره، عبارت زير را از كتاب افشَعْيا قرائت كرد:
روح خداوند بر من است! چرا كه او مرا تدهين كرده است. خداوند مرا برگزيده تا مژده (انجيل) او را به بينوايانبرسانم. او مرا فرستاده است تا «رنجديدهگان را تسلى بخشم» و رهايى را به اسيران و بينايى را به نابينايان اعلام نمايم و مظلومان را آزاد سازم (انجيل لوقا، 4:18).(13)
آنگاه، پس از آن كه طومار را به خادم عبادتگاه برگرداند، به جمعيت حاضر گفت: «امروز در حضور شما اين عبارت از كتاب مقدس به انجام رسيد» (همان، 4:19). در اينجا كافى است به اين نكته توجه شود كه مطابق سخن عيسى، روحالقدس او را تقديس كرده و او فرستاده شده تا براى مردم، حاملف بشارت باشد. پس او بر اين تصور بود كه سخنانش حاوى يك «انجيلف»(14)(14) حاصل از وحى الهى است.(15)
مطابق انجيل متى، عيسى در موعظه سر كوه، ضمن تأييد تورات، خود نيز به راهنمايى، تذكر و روشنگرى مىپردازد.(15) همچنين در تعاليمش در مورد «ترك دنيا»، مؤمنان را اطمينان مىدهد كه آنها در برابر ايثار جان و مالشان پاداش بهشتى دريافت خواهند كرد.(16)
در اينجا يك موضوع ديگر باقى مىماند كه نياز به روشنگرى بيشترى دارد و آن پيشگويى ظهور حضرت محمد(ص) و پيروانش در انجيل است. قرآن مىگويد كه انجيل مَثَلف مسلمانان را چنين بيان مىكند كه «آنها مانند كفشتهاى هستند كه جوانه خود برآورَدَ و آن را مايه دَهَد تا ستبر شود و بر ساقههاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آوَرَد» (48:29). اين آيه اشارهاى به مَثَل برزگر در انجيل است.(17)
از ديدگاه قرآن، با ظهور اسلام، تعاليم توحيدى عيسى كه دير زمانى به وسيله مسيحيان تيره و تار و مغشوش شده بود، سرانجام به سان بذرى كاشته شده در خاك حاصلخيز به بار نشست. اگر كسى حقّانيت اين تفسير را بپذيرد، هيچ اشكال جدّىاى در مورد پذيرش ادعاى ديگر قرآن پيدا نمىكند كه «محمد پيامبر درسناخواندهاى است كه [يهوديان و مسيحيان[ در تورات و انجيلى كه نزدشان است مطالبى را درباره او نوشته مىيابند.» (7:157) و عيسى آمدن او را به عنوان پيامبرى كه «نامش احمد است» پيشگويى كرده است (61:6). [مطابق انجيل، [محمّد به عنوان فارقليطف(16) موعود، مؤمنان را به تمام حقيقت رهنمون ساخت. از آن جا كه او قادر به خواندن و نوشتن نبود «او از ناحيه خود سخن نگفت» (مقايسه كنيد: يوحنا، 16:13)، بلكه وقتى وحى بر او نازل مىشد تنها آنچه را مىشنيد بيان مىكرد . محمّد در لغت به معناى «ستوده»(17) و احمد به معناى «بسيار ستوده»(18) است. هر دو واژه، معادلهاى قريبالمعنى براى واژه يونانى "Periklutos" است كه آن نيز واژهاى با همان تعداد از حروف مصمّت با واژه Parakletos"="Paraclete است و به همين دليل براى گويندگان زبانهاى سامى، داراى روح معنايى يكسانى است.(18)
از ديدگاه انتقادىف جديد، روشى كه قرآن با آن سخنان عيسى را تفسير مىكند ظاهرا بسيار گزينشى و تا حدودى تكلّفآميز است. با اين حال، اين روش، با روشى كه عيسى خود به تفسير متون يهودى مىپرداخت، موافقت دارد. آنچه عيسى در ناصره نقل كرد يك غيبگويى از اشعياى سوم در شرح حال خودش بود،(19) اما عيسى بدون هيچگونه دغدغهاى آن را در مورد خودش به كار گرفت.(19) علاوه بر آن، او تغييراتى را در متن سخن اشعيا به وجود آورد. براى مثال، او عبارت «روز انتقام خداىمان» را از اين سخن حذف كرده است، كه احتمالاً بدين دليل صورت گرفته كه اين بخش از عبارت، بهسان عنصرى منفى، با هدف عيسى سازگار نبوده است. [البته [آن طور كه به نظر مىآيد اين امر نشانه بىدقتى در نقل عبارت اشعيا نيست. [چرا كه [بيشتر جمعيت حاضر قادر نبودهاند متن اصلى عهد عتيق را به زبان عبرى بفهمند و از اين رو، احتمالاً عيسى از روش متداول در آن زمان پيروى كرده و به ترجمه آزاد عبارت به زبان آرامى دست زده است و احتمال هم دارد كه اين موضوع به ترجمه يونانى لوقا مربوط باشد. ممكن است حدس بزنيم كه در حدود قرن هفتم ميلادى در مدينه نيز مشابه همين موقعيت و شرايط حاكم بوده است؛ [چرا كه] مبلغان يهودى گزيدههايى از متون مقدس عبرى را به صورت غير رسمى به عربى ترجمه كردند. مبلغان مسيحى نيز همين كار را با متون خودشان انجام دادند. اگر چه گزيدههاى آنها به جاى آن كه از متن يونانىف خود اناجيل [اربعه] گرفته شده باشد، احتمالاً از نسخهاى سريانى از دياتسرون(20)، (انجيلى كه بر مبناى چهار انجيل تنظيم و مورد مقابله قرار گرفته) بوده است. اين نكته روشن مىسازد كه چرا قرآن به آنچه در عصر پيامبر اكرم در دست مسيحيان است «انجيل»(21) مىگويد نه «اناجيل».
|