|
عيسى در قرآن،عيساى تاريخى و اسطوره تجسّد |
|
|
|
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 4 مسيحيان از ديرباز حضرت عيسى را تجسد خدا و داراى مقام الوهى مىشناسند. با اين حال، در دهههاى اخير گروهى از دانشمندان مسيحى ادبيات تجسّد را بهرهمند از زبان اسطورهاى دانستهاند. قرآن كريم انديشه تجسّد را يكسره رد كرده و كفر آن را به صراحت اعلام داشته است. در برابر، مسيحيان معتقدند كه آنچه در قرآن در مورد عيسى آمده، برگرفته از افسانههايى نادرست است كه پيامبر اسلام(ص) از برخى فرقههاى مسيحى ساكن در عربستان شنيده است. همچنين مدعىاند كه قرآن اعتقاداتى را به آنان نسبت داده كه هيچگاه بدان اعتقاد نداشتهاند.
نويسنده در اين مقاله به دستهبندى اشكالات مسيحيان در مورد «عيسى در قرآن» پرداخته و با توجه ويژه به سياق آيات و نيز موقعيت تاريخى و جغرافيايى و فرهنگى نزول قرآن، درصدد پاسخ به آنها برآمده است. همچنين نويسنده ضمن مثبت ارزيابى كردن اقدام دانشمندانى چون جان هيك در كتاب اسطوره تجسد، آن را گامى به جلو در جهت گفتگوى بين مسيحيت واسلام مىداند. با اين حال، وى مىگويد كه ديگر اختلافات موجود بين قرآن وآموزههاى مسيحى درمورد عيسى به گونهاى است كه هنوز هم مسيحيان محتواى قرآن در مورد عيسى را غيرواقعى ارزيابى مىكنند.
اكنون بيش از ربع قرن از انتشار كتاب اسطوره تجسّد خدا(2) مىگذرد.(2) انديشهاى كه در اين كتاب مطرح شد، مسيحيان بريتانيا را غافلگير كرد.(3) هفت تن از محقّقانى كه در پديدآوردن اين اثر، با يكديگر همكارى داشتند، بر سر بسيارى از مسائل، از جمله كفنه اين اسطوره و خاستگاه و شكلگيرى اوليه اعتقاد به الوهيت عيسى يكسان نمىانديشيدند. با اين حال، همه آنهادر اين امر متحد بودند كه بدون صحه گذاردن بر ادعاهاى سنّتىف متافيزيكى در مورد شخص عيسى، اهميت فوقالعاده او را در ايمان و عمل مسيحيان مورد تأكيد قرار دهند. گرچه بيشتر نويسندگان اين كتاب آگاه بودند كه رها كردن اعتقاد خشك و ساده تجسّد ممكن است براى روابط بيناديانى پيامدهايى داشته باشد، اما به نظر مىرسد كه هيچ كدام ـ به جز احتمالا جان هيك ـ در نيافته بودند كه آن بىباكى در [ساختارشكنى] اعتقادى، براى گفتگوى مسيحيان و مسلمانان تناسب ويژهاى دارد. جان هيك در نكتهاى اذعان مىدارد كه:
با برداشت تحتاللفظى ازمفهوم «پسرخدا» يا «خداى پسر»، عبارت «تجسّدخدا» به اين معنا است كه، «تنها» از طريق عيسى مىتوان خدا را شناخت و با او ارتباط برقرار كرد.(4) بدين ترتيب، مجموع حيات دينىف بشر در خارج از چارچوب ايمانف يهودى ـ مسيحى قرار داشته و از شمول رستگارى و نجات بيرون خواهد بود.
از ديدگاه او، اين امر: مادام كه جهان مسيحيت، تمدنى عمدتا مستقل بود و تنها تعامل نسبتا اندكى با بقيه جوامع بشرى داشت، چندان زيانبار نبود؛ اما با برخورد بين دو جهان مسلمان و مسيحى و سپس با گسترش روزافزون استعمار اروپايى در سرتاسر كره زمين تفسير تحتاللفظى از برخى آموزههاى مسيحى ـ كه در حقيقت با زبان اسطورهاى سخن مىگويند ـ آثار مخربى را پديد آورده است.(3)
شگفت است كه جان هيك در گفتار خود به آسيبى كه از گذشته از اين ناحيه بر يهود وارد آمده، اشارهاى نمىكند. با اين حال، من بيشتر دلمشغولف غفلت آشكارف ديگرى از وى هستم. به رغم آن كه وى برخورد جوامع مسلمان و مسيحى را پيشبينى كرده است، ظاهرا به اين نكته توجه نداشته كه نقد او بر عقيده «تجسّد خدا» ـ انديشه جديد و نوپديدى نيست، بلكه بسيار شبيه نقدهاى قرآن است. قرآن كريم تعداد قابل توجهى از آيات خود را به موضوع عيسى اختصاص داده و ضمن تصديق او به عنوان پيامبرف خدا، بارها نيز از او به «مسيح» ياد كرده و در عين حال، مسيحيان را به خاطر آن كه او را خدا انگاشته و به واسطه او، خود را برخوردار از رابطهاى ويژه با خدا پنداشتهاند، مورد انتقاد شديد قرار داده است.(4)
توجيه ممكن براى اين غفلت جان هيك اين است كه گزارش قرآن از جهات ديگر با عيساى تاريخى كه دانشمندان [متخصص در] كتاب مقدّس و الهيدانان بنيادگراى مسيحى ازعيسى ترسيمكردهاند بسيارمتفاوتاست. درواقع، بسيارى ازمسيحيان هنوز هم مايلند محتويات قرآن در مورد عيسى را به عنوان مطالبى پراكنده و پريشان و فراهم آمده از افسانههاى مشكوك و بحثهاى جدلىف ساده و كودكانه بر ضد مسيحيت كنار بگذارند.
من در اين مقاله در پى آن خواهم بود تا راه چارهاى براى اين موضوع بيابم. من استدلال خواهم آورد كه مسيحيان معاصر پيامبر اسلام، بر خلاف همكيشان غربى امروزى خود، مطالب قرآن در مورد عيسى را امورى پريشان و جعلى تلقى نمىكردند، بلكه آنها را معتبر و منسجم مىيافتند، زيرا قرآن به عمد از داستانهايى كه آنها شنيده بودند استفاده كرده و نيز روشهاى تفسيرى(5) را كه با آن آشنا بودند به كار گرفته است. دغدغه اصلى قرآن [در نقل مطالب مربوط به عيسى] تاريخ نيست، بلكه خداشناسى است؛ يعنى موضوع اصلى، خودف حوادث نيست، بلكه اهميت و شأن ايدئولوژيكى آنهاست.(6) از آنجا كه قرآن داستانهايى را به كار گرفته كه بخش انفكاكناپذير از افكار عمومى مسيحيان [در آن زمان [بوده، تنها در مواردى كه پاى مباحث جدّىف اعتقادى در ميان بوده، صحت تاريخى آنها را زير سؤال برده است. در عوض، قرآن كوشيده تا اذهان مخاطبان پيامبر اسلام را تغيير دهد. از اينرو، متفاهمف مسيحيانف آن زمان را از آنچه به ظاهر در زندگى مسيح اتفاق افتاده، به اجمال پذيرفته و همواره براى حوادثف ادعا شده تفسيرى خدا محور ارائه كرده است.
1. انسجام مطالب قرآن در مورد عيسى(ع) امروزه وقتى مسيحيان درباره «عيسى در قرآن» مطالعه مىكنند، معمولاً گيج و مبهوت مىشوند. اين امر در درجه نخست به علتف وجود جزئياتى است كه در انجيلهاى چهارگانه موجود به آنها اشاره نمىشود. آنها عبارتاند از: پديد آمدن معجزهآساى «رطبف رسيده» و «نهر روان» پس از زايمان مريم (19:24ـ26)، سخن گفتن عيسى در گهواره (19:23ـ29)، آفريدن پرنده از گل (5:110 و 3:49) و پرسش حواريون از عيسى مبنى بر اينكه آيا خدايش قادر است براى آنها مائده آسمانى فرو فرستد (5:112ـ115).
ويژگى دوم كه باعث تحيّر [مسيحيان] شده است مخلوط شدن نام مريم و عيسى با شخصيتهاى عهد قديم مىباشد كه نامى شبيه نام اين دو داشتهاند، بدين گونه كه مريم با عنوان «خواهر هارون» مورد خطاب قرار گرفته است (19:28)؛ گويى كه مريمف خواهر هارون و [موسى [است.(7) نيز [مطابق قرآن، [عيسى در راه خدا خواهان يارانى شده است (3:54 و 61:14)، گويى كه او يوشع بن نون (وصىفّ موسى) است.
سومين زمينه شگفتىساز، برخى انتقادات قرآن به عقايد مسيحيان است كه [به نظر آنان [خارج از موضوع است. مسيحيان آگاهانه ادعا نمىكنند كه «خداوند، سومى از سه است» (5:73) يا اينكه «خدا، مسيح پسر مريم است» (5:72) يا اينكه «عيسى و مادرش دو خدا در كنار خداونداند» (5:116). نتيجه همه اينها آن است كه آنها مايلند تا تصوير عيسى در قرآن را محصول اطلاعات محدود و پريشان پيامبر اسلام از مسيحيت دانسته، آن را كنار گذارند.
[در پاسخ بايد گفت كه] اين موارد كه مسيحيان امروزى آنها را سخنانى پريشان يافتهاند، معاصران پيامبر اسلام(ص) را متحيّر نمىساخته است. منبع اطلاعات مسيحيان معاصر پيامبر(ص) از عيسى و مادرش، مبلّغان مذهبى و داستانسرايان بودهاند. همان طور كه قبلاً اشاره كردهام، قرآن نيز در مواجهه با آنها به همان داستانهايى كه با آنها آشنايى داشتهاند اشاره مىكند. برخى از اين داستانها نظير «رفطبف رسيده»، «نهرف روان»، «سخن گفتن عيسى در گهواره»، «معجزه آفرينش پرنده» در برخى انجيلهاى آپوكريف مورد تأييد قرار گرفته است.(5)
برخى از اشكالات پيش گفته نيز با استفاده از تفسير تمثيلىف(8) عهد عتيق قابل توضيح است(9) كه تا پيش از مطالعات انتقادى جديد، در ميان مسيحيان رايج بوده است. در اين روش از تفسير، وقايعى كه در عهد قديم حكايت شده صرفا و يا اصلاً به عنوان حوادث اتفاق افتاده در تاريخ تلقى نمىشود، بلكه اين حكايتها كليشهها و نمادهايى است كه زندگى عيسى را پيشگويى مىكند.(6) براى مثال، مقصود از قربانىكردن اسحاق توسط ابراهيم، پيشگويىف آن است كه خداوند عيسى را مىفرستد تا كفّاره گناهان انسان شود، زيرا اسحاق و عيسى هر دو، يگانه پسرف(10) خانواده بودند و اسحاق، چوبى را كه قرار بود بر آن بسته شود خودش حمل كرد،(11) همانطور كه عيسى، دارش را خود بر دوش كشيد.(7) بنابراين، براى مردمى با چنين پيشينه ذهنى، نبايد همانندسازى داستان مريم، مادر عيسى، با داستان مريم، خواهر هارون [و موسى]، امرى شگفتآور باشد. با اين همه [در وجه شباهت داستان دو مريم مىتوان گفت كه] مريم عيسى را در طفوليت از دست هيروديس ـ كه كودكان بىگناه را قتل عام مىكرد ـ نجات داد، همانطور كه مريم، خواهر هارون، موسى را در كودكى از قتل عامى مشابه به دست فرعون نجات داد.(8) علاوه بر آن، ننگف به دنيا آوردن فرزند بدون داشتن همسر، با شرمى كه خواهر هارون به آن دچار شد قابل مقايسه است. كتاب مقدس مىگويد كه خداوند او را به طور موقت دچار مرض جذام كرد، بهطورى كه پوست بدنش مانند بچهاى كه مرده به دنيا مىآيد(9) سفيد شده بود.(12)
|