|
زوایای تاریکی از تأسيس و تثبیت اسرائيل |
|
|
|
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 3 با توجه به برگزاری کنفرانس بین المللی قدس و حمایت از مردم فلسطین از تاریخ 25 تا 27 فروردین ماه سال جاری در تهران ، نگارنده در این مقاله به زوایای تاریکی از تأسیس و تثبیت رژیم اسرائیل می پردازد که تاکنون کمتر مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند.
در قرن هيجدهم وقتي كه پذيرش يهوديان در كشورهاي جديد ملي اروپا دچار اشكال شد، ناپلئون از يهوديان خواست زير پرچم او جمع شوند و اورشليم قديم را بدست آورند. اين بيان به انديشه برگشت به فلسطين فرصت تولد داد. در سال 1865 جوزف سالوادور گفت: «دولت جديد در سواحل شهرستان جليل1 و در كنعان قديم تأسيس خواهد يافت. يهوديان در اثر تركيب كششهاي خاطرات تاريخي، تعقيب شدن در كشورهاي مختلف و احساس بوريتانيسم انجيلي انگلستان به فلسطين بر خواهند گشت»2 . در این راستا «تئودور هرتسل»(3) (1904-1860) بنیانگذار کنگره بال سوئیس می نویسد: «ما همچنين بايد بخشي از يك ديوار دفاعي براي تمدن قديمي اروپا در مقابل بربريت آسيا را تشكيل دهيم. ما بايد در ارتباط نزديك با تمام اروپا باشيم كه تداوم وجود ما را تضمين خواهد كرد.»(4) هرتسل بعد از كوششهاي فراوان موفق شد در سال 1897 اولين كنگره صهيونيستها را با بيش از 200 عضو تشكيل دهد و اين كنگره سازمان جهاني صهيونيستي را بوجود آورد و همه يهوديان را براي تشكيل يك كشور يهودينشين در فلسطين فراخواند. هرتسل با پيروزمندي ادعا كرد: «اگر آنچه در كنگره بال روي داد جمعبندي شود ، بايد بگويم كه من دولت يهود را تأسيس كردم. اين بيان امروز خنده همگان را برخواهد انگيخت. اما شايد در بيست و پنج و مطمئناً در پنجاه سال آينده اين كشور تشكيل خواهد شد و همه جهان آن را خواهند ديد.»(5) در این راستا می توان گفت از همان ابتداي انديشه صهيونيستي، اصطلاح «يهودي» بدل به «اشكنازي»(6) (يهوديان اروپائي) گرديد و كلمه «سفاردي»(7) (يهوديان يمن، مراكش، حلب و غيره) حذف شد. به همين ترتيب تا استقرار دولت صهيونيستي در سال 1948 تمام كوششها براي به كار گرفتن فقط يهوديان اروپا به كار رفت تا متعهد رسالت گسترش تمدن اروپائي در خاور ميانه باشند. در سال 1896 هرتسل در نامه خود به «گراند دوك بادن» به او اطمينان داد كه وقتي يهوديان به سرزمين اجدادي خود برگشتند همانند نمايندگان تمدن غرب عمل خواهند كرد كه پاكي و نظم و عادات استقراريافته غرب را به اين گوشه شرق طاعونشده و شيطانزده خواهند برد. (8) گروههاي كشاورزي يهوديان در فلسطين با مهاجرت مداوم از اروپاي غربي كه تا سال 1914 به 58 هزار نفر رسيد آغاز شد. اعلاميه مشهور «بالفور»(9) در سال 1917 تعهد آشكار براي تشكيل سرزمين يهوديان، مزاياي چند جانبه داشت. سرزمين يهودينشين نماينده بريتانيا در خاورميانه و به نفع امپراطوري بود و باعث جلب حمايت آمريكا براي جنگ ميشد . بعد از جنگ جهاني دوم نیز تبلیغات زیاد بركورههاي آدمسوزي (هلوکاست) (10) ، دراستقرار دولت اسرائيل نقش بسزایی داشتند ؛ سايه «داخائو»(11) «تربلينكا»(12) و «آشويتس» (13). احساس گناه در ميان اروپائيان و آمريكاي شمالي و آرزو و تمناي تأمين سرزميني براي يهوديان و خلاص شدن از يهوديان ناخواسته و شكننده در اروپا ميتواند به عنوان عواملي ديگر ذكر گردد. هيتلر ميخواست يهوديان را از اروپا بيرون راند و اسرائيل راهي مطمئن براي سكونت يهوديان در خارج از اروپا بوجود آورد. در ضمن جنگ 8-1947 يهوديان واعراب، هنگهاي داوطلب اسرائيل و ايالات متحده نيز به آنها پيوستند و سلاحهاي تهيه شده در اروپا را در اختیار آنها قراردادند و دولت بريتانيا نیز در فلسطين به آنها كمك ميكرد و مهاجرت غيرقانوني آنها را ناديده گرفت. در این زمان چرچيل به به وايزمن گفت كه او حامي صهيونيستها براي كسب تمام فلسطين است و در صورت ناكامي ، با سرعت بخشيدن به مهاجرت يهوديان به فلسطين (100 تا 150 هزار نفر در سال و در ضمن ده سال 1.150.000 نفر توازن جمعيت را از 1.200.000 نفر عرب در مقابل 600 هزار يهودي تغيير خواهد داد) اين امر عملي خواهد شد. در 27 ژوئيه 1946 دولت جديد كارگر با نخستوزيري «كلمنت آتلي» (14)به قدرت رسيد و موجب رضايت عميق صهيونيستها گرديد زيرا حزب كارگر از سال 1940 با مصوبات خود از صهيونيستها حمايت كرده بود. وايزمن در ايجاد فشار برا عراب اصرار داشت زيرا معتقد بود يهوديان هرگز در هيچ كشور ليبرال غربي زمينه جذب در اجتماع را پيدا نخواهند كرد و تا زماني كه دروازههاي فلسطين باز است فشارها به سوي آمريكا و بريتانيا منحرف خواهد شد و هر كدام از يهوديان اروپائي در اين دو كشور دوستان يا منسوبيني دارند و اين دو كشور خطر مسموم شدن در اثر مسئله يهوديان را -چون گذشته- خواهند پذيرفت. نه بريتانيا و نه ايالات متحده خواهان مهاجرت وسيع يهوديان به كشورهاي خود نبودند و ژنرال«اسموتس» (15) (قهرمان صهيونيسم در سرتاسر سالهاي جنگ) گفت كه مهاجرت به آفريقاي جنوبي راه حلي براي مسئله يهوديان نخواهد بود و افزايش تعداد يهوديان در آن كشور فقط احساس ضد يهود را ايجاد خواهد كرد. آفريقاي جنوبي سهم خود را در كمك به يافتن راه حل كه به نظر او استقرار يك كشور ملي يهوديان در فلسطين بود، انجام خواهد داد. (16) فلسطين و مناطق اطراف آن براي انگلستان يك نقطه اتصال را در نظام شرق دور وصل ميكند. اين منطقه انبار نفت براي امپراطوري بود. همچنين شامل كانال سوئز و پايگاههاي اصلي نيروي دريايي در شرق مديترانه و در اسكندريه به حساب ميآمد. در این راستا ، ترومن بعد از انتخابات كنگره در نوامبر 1945 وقتي كه به سفراي كشورهاي عربي در ايالات متحده گفت: «آقايان من متأسفم اما بايد به صدها هزار نفر كه مشتاق موفقيت صهيونيست هستند، پاسخ دهم در حالي كه صدها هزار نفر عرب در حوزه قانوني خود ندارم»(17) بدواً توجه موارد سياسي بود. بدين ترتيب ترومن از صهيونيسم حمايت كرد و «آتلي» را وادار ساخت كه فوراً هزار گواهي براي يهوديان جابجا شده جهت رفتن به فلسطين صادر نمايد. (18) از آن زمان به خاطر سهميههاي مهاجرت از قبل از جنگ، بريتانيا هر سال 18000 نفر و ايالات متحده تعداد انگشتشماري پناهنده ميپذيرفتند. در سال 1947 قدرتهاي غربي به رهبري ايالات متحده- اتحاد شوروي نيز به آنها پيوست- دولت اسرائيل را از طريق مصوبهاي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد براي خدمات به مقاصد سياسي، امنيتي و فرهنگي غرب تشكيل دادند. قانون اساسى اسرائیل در هشتم جولاى 1948 كابينه ى موقت اسراييل، به منظور تدوين پيش نويس قانون اساسى و ارايه آن به پارلمان جهت بررسى و توصيب، كميته اى را تشكيل داد. اما اعضاى اين كميته، نمايندگان نخستين پارلمان و احزاب اسراييل نتوانستند به دليل اختلافات شديد در خصوص موضوعات مهمى همچون مذهب، قوميت، خطوط مرزى، حقوق اساسى شهروندان و حقوق و جايگاه اقليت عرب زبان مقيم اسراييل به نتيجه برسند و اين وضعيت هنوز هم ادامه دارد. به همين دليل تا به امروز اسراييل واجد قانون اساسى دايم و ثابتى نمى باشد. در سال هاى اخير جنبش هاى سياسى، به رهبرى حقوقدانان و اساتيد دانشگاه و با قصد مبارزه سياسى جهت تدوين قانون اساسى پايدار براى دولت اسراييل، شكل گرفته است . شايان توجه است كه منشور اعلام استقلال اسراييل داراى ارزشى حقوقى يا قضايى نبوده و در دادگاه هاى اين دولت قابل استناد نمى باشد. قوانين مبنا علىرغم ناكامى دولت ها و احزاب گوناگون اسراييل در تدوين يك قانون اساسى دايم، آنها موفق شده اند قوانينى شبيه به قانون اساسى به نام قوانين مبنا وضع و تدوين كنند. از جمله ى اين قوانين قانون پارلمان، قانون رياست دولت، قانون شوراى وزيران، قانون اراضى اسراييل، قانون اقتصاد دولت، قانون ارتش، قانون قضاوت، قانون ناظر دولت، قانون حفظ منزلت و آزادى انسان و قانون آزادى مشاغل مى باشد. تغيير يا لغو قوانين مبنا تنها از طريق پارلمان و بااكثريت ويژه و غير عادى اعضا امكان پذير است . با اين حال اين قوانين به مثابه قانون اساسى نبوده و در هيچ يك از آنها به طور صريح گفته نشده است كه قوانين ديگر نمى تواند ناقض آنها باشد. رهبران اسراييل با وضع قوانين مبنا در پى رسيدن به يك قانون اساسى ثابت براى دولت مى باشند.
|