|
دو استاد يهودي: منافع ملي آمريكا، قرباني لابي صهيونيستها |
|
|
|
۱۸ فروردين ۱۳۸۵ |
|
انتشار مقاله دو استاد برجسته يهودي علوم سياسي در
آمريكا درخصوص نقش لابي صهيونيستها در جهتدهي به سياستهاي كاخ سفيد، واكنشهاي
گستردهاي در پي داشته است.
لابي صهيونيستها در آمريكا كه خود از چند لابي كوچكتر و پراكنده تشكيل شده، از هر
راهي براي سلطه بر دولتمردان آمريكا بهره ميجويد تا با خيالي آسوده از پشتيباني
آمريكا از اسرائيل در خاورميانه و ديگر نقاط جهان، به اهداف خود دست يابد.
اين دو استاد برجسته كه به تازگي از حضور در لابي صهيونيستها كنارهگيري كردهاند،
بر اين باورند كه سياست خارجي دولت آمريكا، قرباني روابط داخلي آنها با لابي
صهيونيستهاست و آنچه در اين ميان قرباني ميشود، منافع ملي ايالات متحده آمريكاست.
مقالهاي با عنوان لابي اسرائيل و سياست خارجي آمريكا، توسط دو استاد دانشگاه يعني
«جان ميرشيمر» از دانشكده علوم سياسي دانشگاه شيكاگو و «استفان والت» از كالج دولتي
«كندي» دانشگاه هاروارد نوشته شده است كه در آن اظهار شده: هسته اصلي سياست خارجي
آمريكا در خاورميانه، همان ارتباط صميمي آمريكا با اسرائيل است. نويسندگان اين
مقاله، بر اين عقيده هستند كه اگرچه اغلب اين مطلب انعكاس منافع استراتژيكي مشترك
يا اجبارات اخلاقي تحميلي است، اما مشاركت آمريكا با اسرائيل، اساسا ناشي از
فعاليتهايي است كه لابي اسرائيل در آمريكا انجام ميدهد. اين مقاله به توصيف
فعاليتهاي مختلف گروههاي طرفدار اسرائيل ميپردازد كه به خدمت گرفته شدهاند تا
سياست خارجي آمريكا را همسو با منافع اسرائيل تغيير دهند.
روزنامه آمريكايي «واشنگتنتايمز» در گزارشي با عنوان «بله، اين ضديهودي است» به
اين مهم اشاره كرده و مينويسد: «اليوت كوهن»، استاد دانشكده مطالعات پيشرفته
بينالملل دانشگاه «جان هاپكينز» مينويسد: مقالات علمي ارسالشده به سايت دانشگاه
هاروارد در حالت معمولي تعريف و تشويقهاي مشتاقانهاي از سوي برتريطلبان برجسته
سفيدپوست دريافت نميكند. اما مقاله «سياست خارجي آمريكا و لابي اسرائيل»، نوشته
«جان ميرشيمر» و «استفان والت» به خاطر اظهارات جديد و مدرن خود، برنده حكم تأييد
«ديويد دوك» شدهاند و از حمايت اثر جديد كلانزمان، يعني كتاب «برتريطلبي يهودي»
برخوردار شدهاند.
والت و ميرشيمر ميگويند: امنيت ملي آمريكا به ما ديكته ميكند كه از دولت اسرائيل
فاصله بگيريم. چون حمايت آمريكا از دولت اسرائيل به بحرانهايي از اين دست منتهي
ميشود كه موقعيت فعلي آمريكا هدف شماره يك تروريستهاي اسلامگرا شده است.آنها
ميگويند: اينگونه كنارهگيري و جدا شدن ما كه برآمده از عقل سليم است، ميتواند
به حساب قدرت لابي، گذاشته شود. اين لابي كه به طور چشمگيري با قدرت صهيونيستها
تقويت شده، توسط دسته مسيحيان اوانجيليكي و يك يا دو هماهنگكننده نومحافظهكار
ميانهرو شكل گرفته كه سياست خارجي آمريكا را ربوده و به مدت چندين دهه كنترل آن را
در دست گرفتهاند.
گله و شكايت اسامه بنلادن از آمريكا، با اسرائيل آغاز شده است. ديگر لابيهاي
قومي، تنها ميتوانند روياي داشتن يك اهرم سياسي را در سر بپرورانند. لابي براي آن
كساني كه خواهان برداشتن تحريمها از كوباي فيدل كاسترو هستند، خبرهايي دارد.
جنگ عراق برگرفته از درك و تحليلهاي اين لابي از منافع و انگيزههاي اسرائيل است.
با اين حال به طور شگفتآوري، اين جنگ از حمايت متفكرين ضداسرائيلي از قبيل
«كريستوفر هيچنز» و روزنامههاي معروفي چون «اكونوميست» برخوردار بوده است.
سياست ايرانستيزي آمريكا هم منعكسكننده دستورات ديكتهشده لابي اسرائيل است. اما
چگونه ميتوان ضديت قوي و مشابهي كه اروپا با انگيزههاي هستهاي ايران دارد را
توضيح داد؟
اين رئاليستهاي روابط بينالملل كه اظهار ميدارند، منافع دولت روش سياست را تعيين
ميكند و مسائل سياست داخلي از اهميت كمتري برخوردار است، به كشف جديدي رسيدهاند و
فهميدهاند: مسائل سياست داخلي به مدت چند دهه، تعيينكننده سياست يكي از بزرگترين
دولتهاي جهان بوده است. تئوريهاي آنان، به اهميت قدرت و نه ايدهآلها اشاره كرده
است. با اين حال، آنان از انديشه همكاري با قويترين قدرت نظامي و متزلزلترين قدرت
اقتصادي خاورميانه متنفر بودهاند.
اين اساتيد اظهار كردهاند كه نميتوانند آثار خود را در آمريكا منتشر كنند، اما از
ذكر نام مجلات علمي منتخب خود نيز خوداري كردهاند.
اما اين ضد يهوديت است. اگر كسي با انديشه ضديهوديت قصد نشان دادن عقائد خصمانه
غيرمنطقي و آزاردهنده خود را داشته باشد چه؟ و اگر كسي آنان را متهم به خيانت،
نابودي و داشتن قدرتهاي مخفي و شركت در روابطي كه منجر به استقرار سازمانها و
دولتهايي در دنيا ميشود بكند، چه بر سرش ميآيد؟ اگر كسي ناخودآگاه در مورد افراد
و گروههاي معمولي يهودي دچار بيانصافي بشود و در مورد آنها به اشتباه بيفتد چه؟
برخي از دريافت ميرشيمر و والت از لابي، به عنوان خيانت صورت گرفته بين
«واشنگتنتايمز» و «نيويوركتايمز» ياد ميكنند.
مؤسسه دمكرات «بروكينگز» و مؤسسه جمهوريخواه «اينترپرايز» معماران قراردادهاي اسلو
بوده و قدرتمندترين رقباي آن بودند. در اين دنيا، «داگلاس فيث»، «رامسفلد» را
ميسازد و ديك چني دستوراتش را از ريچارد پرل ميگيرد. آنان با اسمهاي يهودي چهره
عمومي خود را مينمايانند و در قالب مسيحي محافظهكار سهم خود را مرتبا دريافت
ميدارند كه موضوعاتي قابل قبول براي تعصب داشتن در محافل روشنفكري است. اما آنان
هرگز نميپرسند چرا سناتور جان مكين و يا در طي سالهاي اخير، رهبر سرسخت حزب
كارگري همچون «جورج ميني» خود را از دوستان اسرائيل معرفي ميكنند.
منبع: بازتاب
|