|
تازه ترین پیش بینی های هانتیگتون منتشر می شود |
|
|
|
۱۹ اسفند ۱۳۸۴ |
|
ساموئل هانتینگتون پس از نخستین کتاب خود، جنگ تمدنها، كتاب
دیگری را در پیش بینی جنگ تمدن ها با عنوان "ما كیستیم" نوشته است. توزیع این کتاب
به زودی در اروپا و آمریکا آغاز می شود.
ساموئل هانتینگتون، نظریهپرداز مشهور امریكایی در تایید كتاب قبلی خود، جنگ
تمدنها، كتاب جدیدی با نام «ما كیستیم» نوشته كه قرار است در ماه می 2006 توزیع
شود.
به گزارش سایت محیط، او در این كتاب از غرب و ایالات متحده خواسته كه از نشر
دموكراسی و لیبرالیستی در جهان در چارچوب جهانیشدن خودداری كنند. او در كتاب خود
همچنین یادآور شده كه جنگ تمدنها آغاز شده و در آن به جای جنگ تمدنها از لحاظ
علمی و فكری، كشورها بر سر نژاد و ملیت خود جنگ خواهند كرد.
هانتینگتون آغاز تمامی نبردها را تفكر دینی و مذهبی دانسته و معتقد است كه اعراب،
مسلمانان و چینیها در آینده بر سر اعتقادات مذهبی شان به نبرد خواهند پرداخت.
او درباره جنگ عراق و امریكا نیز آورده كه این جنگ دو مرحله را در بر میگیرد،
مرحله اول نبرد بر سر حذف صدام حسین و سقوط نظام دیكتاتوری او بود كه این مرحله
مدتی است به پایان رسیده و مرحله دوم، دوره ای خواهد بود كه دامنگیر امریكا است.
این مرحله درگیری ایالات متحده با امریكا بر سر مذهب و تمدن است كه از هماكنون
نبرد آن در فلوجه و از ناحیه سنیها آغاز شده است. به اعتقاد هانتینگتون نتیجه این
نبرد این است كه امریكا مجبور می شود در آیندهای نه چندان دور با تمام مردم عراق و
گرایش های دینی و قومی موجود در آن مبارزه كند.
او سپس در كتاب خود دنیای غرب را به دو گروه تقسیم كرده است. یك گروه كه شامل
ایالات متحده و مردم معتقد آن است كه نسبت به اعتقادات دینیشان بسیار پایبندند و
دیگری اروپا كه در همه جا به سكولاریست و لائیسیته مشهورند.
هانتینگتون در آخر نتیجه میگیرد در صورتی كه دنیا بخواهد به یك آرامش نسبی برسد،
ناچار است كه یك نظام واحد، آزاد و بزرگ را در خاورمیانه پیاده كند كه تركیه
میتواند تا حدودی الگوی ایدهآل آن باشد.
ساموئل هانتینگتون در 18 آوریل 1928 به دنیا آمد. او استاد علوم سیاسی از دانشگاه
هاروارد است و تخصص او بیشتر بر روی حكومت ملی و رابطه آن با نیروی نظامی متمركز
است. در دوره چهار ساله ریاست جمهوری جیمی كارتر از سال 1975 تا 1979 مشاور سیاسی
او بود. از او تاكنون نظریههای مختلف بسیاری در زمینه علوم سیاسی عرضه شده كه جنگ
تمدنها، نقش كلیدی تمدنها به جای ابرقدرتها در جهان قرن بیست و یكم و نقش اقتصاد
و اجتماع در ایجاد انقلابها و استقلال و خودمختاری كشورها از بارزترین آنها است.
او همیشه این نظریه را مطرح میكند كه «غرب اگر در جهان پیروز شد به خاطر برتری
فكری یا اعتقادیش نبوده بلكه در حقیقت قدرت هدایت منظم شورشها از جانب او است كه
آن را در جهان ابرقدرت كرده است. این موضوع را غربیها همیشه فراموش میكنند در
حالی كه غیرغربیها كاملا به آن آگاهند.»
|