|
مقدمه اي بر آثار تربيتي و روانشناختي انتظار |
|
|
|
۲۰ آذر ۱۳۸۲ |
|
صفحه 2 از 3 2. پويايى معطوف به هدف زندگى، زمانى با معنا است كه جوهر حركت در آن باشد و به تعبير ديگر، انسانى كه پويا و فعال و پر تحرك است، معنايى براى بودن خويشتن مىيابد؛ زيرا مىتواند خود را از سطح ركود و روزمرگى، به مرحله پويايى برساند. وقتى فرد، به وضعيت موجود راضى نيست و در صدد تحقق شرايط بهترى تلاش مىكند، به اين معنا است كه خود نيز نقشى در آن ايفا مىكند و تماشاگر نيست؛ بلكه ايفاگر وظيفهاى خاص است. دوآن شولتس، در توصيف چنين حالتى مىنويسد: چيزى كه به زندگى شور و هيجان مىبخشد تعقيب است نه تسخير، راه است نه مقصد، تلاش است نه كاميابى.17 پويايى از دو منظر قابل بررسى است؛ نخست اينكه انسان پويا به نفى هرگونه بىتفاوتى برمىخيزد و همين امر، زمينهساز نوآورى، خلاقيت و جستوجوى هميشگى امور بديع است و تأثير آن نيز رضايت نسبى آدمى از خويشتن و زندگى است؛ زيرا بخشى از آثار وجودى خويش را شاهد بوده و آنها را باور دارد. ديگر اينكه هرگونه تحرك و پويايى نيز داراى چنين آثارى نخواهد بود؛ زيرا حركت بدون هدف، عقيم و داشتن هدف بدون حركت نيز بىمعنا است. از اين روى پويايى معطوف به هدف، موردنظر است؛ زيرا شامل هر دو مؤلفّه است. بنابراين، براساس اين مقدمات مىتوان گفت كه انتظار امام عصر (ع)، در منتظرانش، شامل هر دو مؤلفّه »پويايى« و »معطوف به هدف بودن« است؛ زيرا منتظر به جامعهاى مىانديشد كه تمامى وعدههاى انبيا و اوليا در آن به وقوع خواهد پيوست و از اين روى تلاش مىكند تا به ميزان توانايى و درك مسئوليت خويش، در ساختن چنين جامعهاى سهيم باشد. از سوى ديگر، او مىداند كه براى چه تلاش مىكند؛ انگيزهاى آشكار، منطقى، معقول و قابل دفاع دارد؛ بنابراين تمامى تلاشهاى او، معطوف به هدفى والا به نام »انتظار ظهور« مىشود و اين هدفى معنادار و ارزشمند است. تجلى اينگونه تلاشها را در فرمايش امام صادق(ع) مىبينيم: هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم(ع) باشد، بايد در انتظار او باشد، به نيكويى و پرهيزكارى رفتار نمايد؛ پس اگر او به اين حال، پيش از قيام او از دنيا برود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت؛ بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.18 برخى از روانشناسان مكتب كمال، نظير »ويكتور فرانكل«، معتقدند در وجود انسان، تواناييهايى نهفته است كه جز در موقعيتهاى خاص، بروز و ظهور نمىيابند؛ موقعيتهايى نظير برخورد با سختيها و تنگناها كه آدمى را به پويايى و تحرك وا مىدارد و همين خودانگيزيها، عامل تحقق خويشتن و خود شكوفايى است. رويكردهاى او كه برگرفته از دوران سخت اسارت در بازداشتگاههاى مخوف آلمان نازى است، با زيبايى هر چه تمامتر در كتاب انسان در جستوجوى معنا به تصوير كشيده شده است.19 حضرت على (ع) نيز در نهجالبلاغه به اين مطلب اشاره دارد: ... و كأنّى بقائلكم يقول: »إذا كان هذا قوت ابن أبى طالب فقد قعد به الضّعف عن قتال الأقران و منازلة الشّجعان« ألا و إنّ الشّجرة البرّيّة أصلب عوداً و الرّواتع الخضرة أرقّ جلوداً و النّابتات العذية أقوى وقوداً و أبطأ خموداً...20 ... گويا مىشنوم كه شخصى از شما مىگويد: »اگر غذاى فرزند ابوطالب همين است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است«. آگاه باشيد! درختان بيابانى، چوبشان سختتر، و درختان كناره جويبار پوستشان نازكتر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مىشوند آتش چوبشان شعلهورتر و پردوامتر است...1 در يك جمعبندى، آثار تربيتى انتظار پويا و معطوف به هدف، عبارتند از: الف) به جريان افتادن نيروهاى نهفته و سرمايههاى راكد انسان در پرتو دوران سخت انتظار؛ ب) پالايش درون و به مرحله خلوص رسيدن به جهت طولانى شدن دوران غيبت؛ ج) معنا يافتن زندگى در پرتو پويايى معطوف به هدف، با نگاه تطبيقى به زندگى بدون هدف و فرجام آن كه تهى شدن از درون و روزمرگى است؛ د) رشد قدرت تحمل در برابر ناملايمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف كه در انتظار حضرت معنا مىيابد؛ ه’ ) فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسيدن به مرحله انسان متعالى؛ و) رها شدن از سطح و مرحله رنجهاى حقير مادى و گام نهادن در وادى رنجهاى تحمل عظيم معنوى و دغدغههاى بزرگ انسانى، همچون رنج انتظارى راستين و طولانى و چشم دوختن به دروازههاى روشن ظهور. 3. استقرار وحدت و همبستگى چنانچه، انتظار را به عنوان يك آرمان بنگريم، در جنبههاى فردى و اجتماعى نيز داراى آثارى خواهد بود. نخست از لحاظ فردى، موجب تمركز افكار و نيروهاى آدمى مىشود؛ زيرا همه آنها، ناظر به يك هدف؛ يعنى انتظار ظهور هستند و اين امر به نوبه خود، موجب وحدت شخصيت او مىگردد. در مقابل، مىتوان به پراكنده بودن و متفرق بودن تلاشهاى انسان اشاره نمود كه هيچ نتيجهاى در پى نخواهد داشت. اين معنا در قرآن كريم چنين آمده است: هر آينه سعى و كوشش شما پراكنده است.21 آلپورت در بيان چنين رابطهاى مىنويسد: تلاش براى آينده، به كل شخصيت آدمى، يگانگى و يكپارچگى مىبخشد... به عبارت ديگر، مىتوان با كوشش براى دست يافتن به مقاصد و رسيدن به هدفها، جنبههاى شخصيت را يكپارچه ساخت و جامعيت بخشيد.22 وحدت شخصيت، از هرز رفتن تواناييها و قابليتها، جلوگيرى مىكند و زمينه رشد و ظهور قدرتى شگرف و فوقالعاده را فراهم مىكند؛ زيرا چنين وحدتى در درون آدمى، تضادهاى درونى را از ميان برمىدارد؛ همان تضادهايى كه برخى انسانها را پيوسته رنج داده، توانشان را به شدت مىكاهد. در اينجا به نقل مطلبى از »كارن هورناى«23 مىپردازيم. او يكى از روانكاوان همعصر ما است. وى با تأليف معروفترين اثرش به نام تضادهاى درونى ما معتقد است كه بيشترين عامل اثرگذار بر سلامت روانى اشخاص را بايد در پديده تضادهاى درونى آنان جستوجو نمود و چنانچه آنان بتوانند به گونهاى بر اين تضادها فائق آيند، ديگر موجبى براى اختلال در سلامت روانى آنان وجود نخواهد داشت.24 وى همچنين به بيان حكايتى از فلسفه و حكمت خاور دور مىپردازد: مريدى از پيرو مرشد خود پرسيد: اى حكيم، به من بگو اين چه نيرويى است؟ و اين چه قدرتى است كه در پنجه شير نهفته است؟ پير جواب داد: نيروى وحدت با خود. اخلاص و صميميت چنين نيرويى ايجاد مىكند. در حقيقت، استفاده از تمام نيروهاى معنوى يكدل و يكجهت.25 از بعد اجتماعى نيز، وحدت قابل تأمل است. وجود هدف مشترك در يك ملت يا جامعه، موجب نوعى پيوند، دلبستگى و وحدت ميان معتقدان به آن هدف مىشود. در ميان جامعهاى كه بزرگترين آرمانش، ظهور امام عصر(ع) است، نوعى همدلى، همنوايى و همانديشى پديد مىآيد. چنين هدفى از چند جهت از هدفهاى ديگر متمايز است: 1. اين هدف چون در واژه »انتظار«، معنا مىيابد، داراى قداست ويژهاى است و هيچ هدف ديگرى در معنويت و قداست به پايه آن نمىرسد؛ چرا كه اين يك انتظار معمولى نيست، بلكه طولانىترين انتظار براى ظهور كاملترين انسان عصر است. 2. چنين هدفى كه با مسئله امامت و رهبرى حضرت ولى عصر(ع) در عصر ظهور ايشان، ارتباط مىيابد، از لحاظ مراتب ارزشى، در اوج اهداف و آرمانهاى يك جامعه قرار مىگيرد؛ زيرا هيچ موضوع ديگرى به سان اين امر، به حيات و بقاى جامعه، بستگى پيدا نمىكند؛ چه، آن كه: به يمن وجود اوست كه به خلق، روزى مىرسد و زمين و آسمان به وجودش برقرار است و به واسطه او خدا زمين را پر از عدل و داد مىكند پس از آنكه پر از بيداد و ستم شده باشد.26 وقتى از جايگاه امام (ع) در برپايى جامعهاى مبتنى بر عدالت، سخن به ميان آيد، بىمناسبت نخواهد بود كه تا اندازهاى چنين جايگاهى، روشن شود.
|