|
مقدمه اي بر آثار تربيتي و روانشناختي انتظار |
|
|
|
۲۰ آذر ۱۳۸۲ |
|
صفحه 1 از 3 دكتر شرفى اشاره : انتظار در مكتب اسلام، تنها يك رويكرد عاطفى نيست؛ بلكه رويكردهاى معرفتى، اجتماعى، اخلاقى و فردى را نيز شامل مىشود. از اين روى مىتوان، انتظار را همچون منشورى دانست كه داراى تجليات گوناگونى است. در رويكرد معرفتى به مسئله انتظار، مىتوان آثار تربيتى و روان شناختى اين پديده را با نگاهى جديد، مورد بررسى قرار داد؛ البته در اينجا، تربيت به معناى گسترده آن مورد نظر است كه شامل مقولههاى اخلاقى نيز مىشود و در بعد روان شناختى نيز، آثار كاركردى آن بيشتر مورد تأكيد قرار مىگيرد. در نوشتار حاضر، به عناوينى مانند گسترش اميدهاى واقعى، پويايى معطوف به هدف، استقرار وحدت و همبستگى، مراقبت دايمى و سلامت اخلاقى جامعه پرداختهايم. يادكرد اين نكته لازم است كه اين نوشتار تنها پيش درآمدى بر اين مبحث است و اميدواريم كه در آينده بتوانيم به صورتى گستردهتر و عميقتر و فراتر از يك مقاله بدان بپردازيم.
1. گسترش اميدهاى واقعى اميد، محرك انسان براى رويارويى با آينده است. برخى آن را انگيزه و برخى ديگر، آن را نياز آدمى مىدانند؛ به عقيده مزلو1، يكى از روانشناسان مكتب كمال: انگيزه آدمى، نيازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيفترين نياز، قرار مىگيرد.2 براى توضيح مطلب مىتوان گفت كه آدمى، پيوسته و در پى انجام هركارى، به دنبال غايت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نيز، نيازمند انگيزهاى براى آغاز عمل است. بر اين اساس، انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشواريهاى آن، نيازمند انگيزهاى نيرومند است كه در پديده »اميد به آينده« تجلّى مىيابد؛ آيندهاى كه به مراتب، عالىتر، زيباتر و بهتر از امروز باشد؛ اين مسئله، به ويژه براى جوانان، داراى اهميت بيشترى است؛ زيرا آنان در پرتو »اميد به فردايى بهتر« مىتوانند به نيروى فراوان خود و شور و نشاط بىپايانشان جهت و معنا بخشند. البته اين مقوله در ميان مكاتب دينى و غير دينى، داراى جايگاه، منزلت و تفسيرهاى گوناگونى است؛ اعتقاد پيروان اديان به امدادهاى غيبى و عنايات عام و خاص الهى، به گونهاى منطقى، متضمن پيامدهايى همچون اميد به آينده و به تعبيرى ديگر، فرج بعد از شدت مىشود. در حالى كه در مكاتب مادى و بينشهاى سكولاريستى جايى براى »امدادهاى غيبى« وجود ندارد. حتى در ميان پيروان اديان، نيز اين مسئله، داراى جلوههاى گوناگونى است. از جمله در چند سال پيش، پاپ، رهبر كاتوليكهاى جهان، در اولين كتابى كه از او با عنوان عبور از آستانه اميد منتشر گرديد، به صراحت، نااميدى خود را از وضعيت اخلاقى و اعتقادى عصر حاضر به ويژه جوانان، اظهار نمود. در اظهارات پاپ، نشانههايى از اميد به آينده به چشم نمىخورد. حتى در ميان برخى انديشمندان و متفكران غربى نيز بعضاً مسئله »اميد« همچون پديدهاى دور از دسترس و بيهوده تلقى مىشود. به عنوان مثال، برتراند راسل3 در گفتارى با عنوان »جهان پر تلاطم« مىنويسد: من در لحظه تاريك (ژوئيه 1961) به نوشتن مشغولم و نمىدانم نژاد بشر آنقدر دوام مىكند كه نوشته من منتشر يا در صورت انتشار، قرائت شود يا نه.4 در مقابل اين رويكرد يأسآور و منفى به آينده كه در بيشتر مكاتب موجود مشاهده مىشود، انديشهها و رويكردهاى اميدوارانه و مثبتگرايى نيز وجود دارد كه از مهمترين آنها مىتوان به اعتقاد مذهب شيعه در زمينه انتظار امام عصر (ع) اشاره نمود كه نه تنها انتظار فرج آن حضرت، پديدهاى معنادار، منطقى و معقول است، بلكه چنين انتظارى، در زمره بزرگترين گشايشها، تلقى مىشود5. براى توضيح مطلب، اشاره مىكنيم كه اميدها دوگونهاند: اميدهاى واهى و اميدهاى واقعى. اميدهاى واهى، بيشتر شامل نوعى ايدهآلها، آرمانها و آرزوهاى گمشده است كه انسان با حاضر كردن آنها در ذهن و درون خويش، به نوعى آرامش خاطر دست مىيابد كه در صورت تداوم و تقويت آنها، خود به خود زمينه جدا شدن از مسائل و رويدادهاى واقعى زندگى و در نتيجه احساس بيگانگى با واقعيات، براى شخص فراهم مىگردد. در مباحث روانشناسى تربيتى، اين نوع مواجهه با مسائل، رفتارهاى دفاعى نام دارد. از ويژگيهاى اينگونه رفتارها، اين است كه در كوتاه مدت، به شخص، آرامش و امنيت مىبخشد ولى در دراز مدت، موجب ناسازگارى با اطرافيان و دنياى خارج مىشود. اميدهاى واقعى نقطه مقابل اميدهاى واهى است؛ اميدهايى كه داراى پايه و اساسى منطقى و استوارند و ريشه در اعتقادات و باورهاى دينى و ارزشهاى مبتنى بر وحى الهى دارند و مانند اينها به ظهور حضرت مهدى(ع) و شرايطى كه آن حضرت با حكومت خويش فراهم مىآورند كه در اينجا به دو نمونه از اين شرايط اشاره مىكنيم: امام حسن مجتبى(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مىفرمايند: در دولت مهدى(ع)، درندگان، سازش مىكنند؛ زمين، نباتات خود را خارج مىكند؛ آسمان، بركاتش را فرو مىفرستد؛ گنجهاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مىشود و بين مشرق و مغرب را مالك مىشود و خوشا به حال كسى كه آن روزگار مسعود را درك كند و دستوراتش را با گوش جان بشنود.6 از امام باقر (ع) نيز روايت شده است كه فرمودند: هنگامى كه قائم ما(ع) قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنها را گرد آورد و رشدهاى آنها را كامل گرداند.7 از اين دو عبارت چنين برداشت مىشود كه انتظار امام عصر(ع)، موجب گسترش و توسعه اميدهاى واقعى در شيعيان و پيروان آن حضرت مىشود؛ اميدهايى كه منتظرانش، هرگز در حقيقت و اصالت آنها، ترديدى به خود راه نمىدهند؛ زيرا چنين اميدهايى از متن باورهاى دين، رويش كرده و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است. حال، چنانچه از بعد روانشناختى به مسئله بنگريم، نقش اميد را در سلامت روانى، تعيين كننده و محورى خواهيم يافت. دوآن شولتس8 مىنويسد: سلامت روانى، پيشنگر است، نه پسنگر، دورنما، چيزى است كه شخص اميدوار است بشود نه آنچه پيشتر روى داده است و دگرگونىپذير نيست.9 او مىافزايد: من، نگاهى را كه به آينده مىنگرد و بر هدفها، آمال و رؤياهاى درازمدت تمركز مىيابد، خوشايند مىيابم. البته پيشبينى و برنامهريزى و تلاش براى آينده، از ماندن در رويدادهاى گذشته، سالمتر به نظر مىرسد.10 كانت، طرح مسئله اميد را از ويژگيهاى هوشمندى آدمى تلقى مىكند و مىنويسد: براى هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد، سه سؤال پيش مىآيد: نخست، چه مىتوانم بدانم؟ دوم اينكه، چه بايد بكنم؟ سوم اينكه، چه اميد و انتظارى مىتوانم داشته باشم؟11 آلپورت،12 يكى از صاحب نظران علم شخصيت معتقد است: [اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پى هدفها و اميدها و رؤياهاى خويشتند، و رهنمون زندگىشان، معناجويى و ايثار و حسن تعهد است. تعقيب هدف، هيچگاه پايان نمىپذيرد. اگر هدفى را بايد كنار گذاشت، بايد بيدرنگ انگيزه نوينى آفريد. افراد سالم به آينده مىانديشند و در آينده زندگى مىكنند.13 رويكرد »آيندهگرا« با ويژگى »سلامت روان« از نسبت معقول و منطقى برخوردار است. چنين نسبتى را در بيان ويكتور فرانكل14 به روشنى مىيابيم: شخصيتهاى سالم، ويژگيهاى ديگرى هم دارند؛ به آينده مىنگرند و به هدفها و وظايف آتى توجه مىكنند. در واقع به چنين هدفهايى نياز دارند. اين ويژگى انسان است كه تنها با نگرش به آينده مىتواند زندگى كند.15 او در ادامه نظرياتش مىافزايد: بدون اعتقاد به آينده، »محمل معنوى« زندگى از ميان مىرود و روح و جسم به سرعت محكوم به فنا مىگردد. بايد براى ادامه زندگى دليلى داشت؛ در راه هدفى آتى كوشيد، وگرنه زندگى معناى خود را از دست مىدهد.16 به نظر »فرانكل«، اعتقاد به آينده، هم عامل معنا داشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنين تعبيرى، يك نقطه اوج در ميان نظريات روانشناسان در اين زمينه است. انتظار در مكتب شيعه، علاوه بر اينكه، نوعى اميد به آينده است، چشم به راه يك رويداد بزرگ و تحول عميق، بودن است؛ چرا كه طى شدن فاصله ميان غيبت و ظهور يك پديده عادى نيست؛ بلكه حادثهاى به وسعت همه تاريخ بشر است. براى تجسم عظمت آن، اشاره به اين نكته كافى است كه امام مهدى(ع)، تبلور همه آرمانها و آرزوهاى محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تا كنون است. بر اين اساس، فرداى ظهور، فردايى است روشنتر و بهتر از امروز؛ زيرا همه اختلافها و خصومتها كه ناشى از محدوديت انديشه و نارسايى عقل بشر است، از ميان برمىخيزد و در پرتو شكوفايى خرد، جاى خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صميمانه مىبخشد. با تكيه بر اين مبانى، ديگر، افسردگى در ميان پيروان مكتب انتظار جايى ندارد. در غير اين صورت آدمى، دليلى براى بهتر بودن فردا ندارد؛ بنابراين بيشتر در معرض افسردگى و نااميدى قرار مىگيرد. اهميت اين مطلب، زمانى روشنتر مىشود كه بدانيم افسردگى، به عنوان بيمارى قرن، شايعترين و دشوارترين اختلالى است كه انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است؛ چرا كه رشتههاى اميد خود را بريده و گسيخته مىبيند.
|