|
۰۱ مرداد ۱۳۸۲ |
اسماعيل شفيعي سروستاني
روزها پي درپي سپري شدند تا آنگاه كه «خردادماه» رسيد، و همزمان با آن «ربيع الاول» كه بسيار دوستش دارم، ماهي كه مرا متذكر نام دو آية رحمت ميكند، محمد، صلّي الله عليه وآله، و مهدي، عجّل الله تعالي فرجه، كه فقط در ميان همه آفريده ها و از ميان ابناء بني آدم و همة انبيا و رسل تنها اين دو نفر با خطاب «رحمةللعالمين» خوانده شدهاند.
ماهي كه مرا متذكر هجرت، از خود بيرون شدن، از بند بستة زمان و مكان گريختن و چون رودي در ميانة دشت راهي شدن و به دريا پيوستن و يكي شدن ميشود، ماهي كه امامت آخرين حجت حيّ آغاز شد تا روزي كه چون مرواريدي از صدف غيبت به در آيد و با درخشندگي ماه تابان رخسارش همه سياهي و تاريكي را از پهنة صورت و سيرت اين حياتف ندانم به كجايي ما بزدايد.
«خردادماه» كه رسيد كاروان هزار لاله سرخگون از ميان گردنه ها و فراز و نشيب جاده ها نيز از راه رسيد. از راهي دور، از دشت داغ خوزستان تا همه شهرها و روستاهايي كه پاسدار ياد اين كاروانيان بودند.
كاروان لاله ها يادآور همة مردي بود، و همه مرداني كه به نام محمد، صلّي الله عليه وآله، و مهدي، عليه السلام، و حسين، عليه السلام، از شهر و ديار، و هم از خويش بيرون آمدند، مهاجر كوي دوستي شدند و خون خويش را گواه صدق قولشان ساختند.
كاروان لاله ها مرا متذكر راز بودن و شدن ميساخت، متذكر معني زندگي.
كاروان لاله ها چگونه زيستن و چگونه مردن را يادآور ميشد تا همة شاهدان دريابند كه براي ماندن تا ابدالاباد چگونه بايد مرد.
زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت هر كه شد كشتة او نيك سرانجام افتاد تا يادم نرفته عرض كنم كه خرداد ماه كه رسيد فصل انتخاب رئيسج مهوري هم رسيد، امّا نه به بي سر و صدايي و آرامي ربيع الاول، پر سر و صدا و پر غوغا. بناگاه همه خانه ها مملو از غوغاي انتخاب رئيس جمهوري شد.
مردان كارآزموده از راه رسيدند، بهترينها پاي در ميدان نهادند و هماورد طلبيدن آغازيدن گرفت. ساعتها و روزها چشمهاي نگران بر صفحه نمايش تلويزيونها دوخته شد با صدها پرسش بر لب. كدامين را بايد...؟
چونان همة مردم من هم در پي شنيدن كلامي بودم تا بدانم كدامين را بايد...؟
راهي براي فهميدن نبود، جز شنيدن و هرچه شنيدم همه نيز شنيدند. امّا...
هيچ كس نگفت اگر بر مسند بنشيند. با يتيمان آل محمد، صلّي الله عليه وآله، و منتظران مهدي، عليه السلام، چه خواهد كرد؟
هيچ كس سخني از انتظار و منتظر نگفت.
هيچ كس نگفت براي آمادگي و استقبال از پيك ايمان و رستگاري چه خواهد كرد؟
هيچ كس نگفت براي ساختن شهر منتظران، مردان منتظر و فرزندان انتظار چه طرحي دارد؟
هيچ كس نگفت كدامين حجت را براي بودن و به قدرت رسيدن در پيشگاه امام عصر، عليه السلام، خواهد آورد؟
هيچ كس نگفت براي نشستن در مقام «داعي الي الله» از كدامين مسير گذشته است؟
هيچ كس نگفت اگر جمعه روزي از آسمان نداي آمدن مهدي، عليهالسلام، سر داده شد كدامين كارنامه را عرضه خواهد كرد؟
هيچ كس نگفت از فتنه هاي آخرالزمان چه ميداند؟
هيچ كس نگفت براي گذار دادن شيعيان از فتنه هاي عصر ظهور چه طرحي درافكنده است؟
هيچ كس نگفت براي خارج ساختن ميليونها انسان از جهل معرفت دربارة امام غائب، عليه السلام، و خلاصي بخشيدن آنها از مرگ جاهلي چه طرحي درخواهد افكند؟
هيچ كس نگفت درس هجرت، درس شهادت، درس همراه شدن در كاروان لاله هاي سرخ را چگونه در كتابهاي درسي بچه ها جاي خواهد داد.
هيچ كس نگفت براي خلاصي يافتن از قحط و خشكسالي سالهاي قبل از ظهور چه ميكند؟
هيچ كس از كفر و طاغوت جاري در زمان و مكان و ضرورت مقابله با آن چيزي نگفت؟
هيچ كس جايگاه مناسبات فرهنگي و معيشتي مردم را در نسبت با امام عصر، عليه السلام، و عصر غيبت معلوم نساخت.
هيچ كس نگفت اينهمه شتاب در رفتن، آنهم در هنگامة ندانمكاري براي چيست؟
تا چشم روي هم بگذاري خرداد ماه ديگري ميآيد و ربيع الاولي ديگر. شايد آنروز مردي پيدا شود و جايي هم براي ربيع الاول، كاروان لاله ها، خرداد و مهدي در ميان همه سخنانش باز كند. شايد...!!! والسلام سردبير
ماهنامه موعود سال پنجم ـ شماره 26 |