صفحه نخست arrow مقالات arrow غيبت arrow نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-3
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-3 چاپ پست الكترونيكي
۰۳ مهر ۱۳۸۲
رفتن به
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-3
صفحه 2
صفحه 3

2-2. «ابو الحسن على بن سنان موصلى‏» از پدرش روايت مى‏كند كه :«هنگامى كه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، وفات يافت، جماعتى از قم و جبل، با اموال زيادى كه مرسوم بود، آمدند و از رحلت آن حضرت اطلاع نداشتند; وقتى به سامرا رسيدند، جوياى حال امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، شدند. به آنها گفته شد كه: حضرت وفات كرده است. پرسيدند: وارث او كيست؟ گفتند: وارث او جعفر، پسر امام هادى،عليه‏السلام، است (يعنى، جعفر كذاب). پرسيدند: او كجاست؟ گفتند: او اكنون براى تفريح، سوار قايقى شده و در دجله به ميگسارى مشغول و جمعى از خوانندگان و نوازندگان براى‏اوخوانندگى‏ونوازندگى‏مى‏كنند.

وقتى كه آنها، اين حرفها را شنيدند، با خود گفتند: اين اعمال اوصاف امام نيست. بعضى از آنها گفتند: اين اموال را برگردانده و به صاحبانش مسترد مى‏داريم. ولى «ابوالعباس احمدبن جعفر حميرى قمى‏» گفت: نه ! صبر مى‏كنيم تا اين مرد برگردد و كاملا درباره او تحقيق مى‏كنيم.

وقتى جعفر برگشت‏به وى سلام نموده و گفتند: سرور ما! ما مردمى از اهل قم هستيم و جماعتى از شيعه و غير شيعه نيز با ما هست، اموالى را براى امام حسن‏عسكرى،عليه‏السلام، آورده‏ايم. جعفر پرسيد: آن اموال اكنون كجاست؟ گفتند: نزدماست. گفت: آنها را پيش من بياوريد. گفتند: اين اموال داستانى دارد. گفت: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از شيعيان جمع شده و هر دو يا سه دينارى از آن يك نفر است، كه اينها را جمع‏كرده و در كيسه‏اى گذاشته و سرآن كيسه‏را مهر و موم نموده‏اند. و رسم‏چنين بوده كه ما هر وقت مالى را خدمت امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، مى‏آورديم مقدار اموال را به‏طور معين بيان مى‏كرد و سپس هر اندازه آن، مال چه كسى بود، نام مى‏برد و نقش سكه‏ها را هم بيان مى‏فرمود. جعفر گفت: شما دروغ مى‏گوييد و چيزى را (علم غيب) به برادرم، نسبت مى‏دهيد كه در وى نبود. وقتى آنها سخنان جعفر را شنيدند، به يكديگر نظر افكندند، باز جعفر گفت: اموال را به من تحويل بدهيد. آنها گفتند: ما اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانه‏هايى كه به وسيله آن امام را مى‏شناسيم، به كسى تسليم نمى‏كنيم. اگر تو امام هستى، آن نشانه‏ها را بيان كن والا ما آن را به صاحبانش برمى‏گردانيم تا هر گونه صلاح ديدند عمل كنند. جعفر نزد خليفه رفت و از آنها شكايت كرد، وقتى خليفه آنها را احضار كرد; گفت: اموالى را كه با خود آورده‏ايد به جعفر بدهيد. آنها گفتند: ما مردمى هستيم كه اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم، و صاحبان آن هم، به ما دستور داده‏اند فقط به كسى بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را در اخذ آن، ثابت نمايد; چنانكه با امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، نيز به همين گونه رفتار مى‏كرديم.

خليفه پرسيد: علامتى كه در امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، بود، چيست؟ آنهاگفتند: امام دينارها و صاحبان آن و نوع و مقدار اموال را (قبل از تسليم) بيان مى‏داشت، وقتى اين نشانه‏ها را مى‏گفت، ما هم اموال را به وى تسليم مى‏نموديم. بارها به حضورش مى‏رسيديم و همين علامت و دليل را از او مشاهده مى‏كرديم. اكنون آن حضرت رحلت فرموده، اگر اين مرد جانشين اوست، مانند برادرش علائم و نشانه‏هاى اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم; و گرنه به صاحبانش برمى‏گردانيم. هنگامى كه جعفر اين را شنيد، به خليفه گفت: اينها مردمى دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مى‏بندند و آنچه آنها درباره او معتقدند، علم غيب است (كه جز خدا نمى‏داند) خليفه گفت: اينها فرستادگان مردم هستند و ماعلى الرسول الا البلاغ.

جعفر از حرف خليفه مات و مبهوت ماند و جوابى نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسى را همراه آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند، خليفه هم راهنمايى همراه آنان فرستاد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند; هنگامى كه از شهر دور شدند، ناگاه جوان زيبايى را ديدند كه به نظر خدمتكار و خادم مى‏رسيد، جوان زيبا صدا زد: اى فلانى پسر فلانى و فلانى پسر فلانى! دعوت مولاى خودتان را بپذيريد. آنها پرسيدند: آقا و مولاى ما توهستى؟ گفت: خير! من خادم مولاى شما هستم، با من بياييد تا به خدمت او برويم.

آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، شدند. ديدند فرزند آن حضرت، قائم، عليه‏السلام، مانند پاره ماه، در حالى كه لباس منبرى پوشيده، روى تختى نشسته است.آنهابه وى سلام كردند و او هم جواب داد. سپس فرمود: تمام اموالى كه آورده‏ايد، فلان مقدار است. سپس مشخصات آورندگان ومقدار اموالى را كه همراه آنان بود، بيان كرد.

آنگاه اوصاف لباسها و توشه‏ها و چهارپايانى كه داشتيم، بيان فرمود. در برابر امام ،عليه‏السلام، به سجده افتاده و شكر خدا كرديم و زمين جلو روى امام را بوسه زديم. سپس سؤالاتى كه داشتيم، نموديم و اموالى را كه آورده بوديم تسليم كرديم و حضرت به ما دستور داد: بعد از اين اموال را به سامرا نياوريد و فرمود: شخصى (وكيلى) براى شما در بغداد تعيين مى‏كنم كه اموال را به او بدهيد و گرفتاريهاى خود و نامه‏ها را به او داد. و به وسيله او با من تماس گرفته و مشكلات خود را برطرف نماييد. آنگاه هيات قمى‏ها از خدمت امام ، عليه‏السلام، مرخص شدند و بيرون رفتند. (12)

 


پى‏نوشتها

1. سوره آل عمران(3)، آيه 141.

2. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثباة‏الهداة، ج 6، ص 39، ح 107.

3. الصدوق، محمدبن على‏بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج 1، ص 302 حديث 11.

4. سليمان، كامل، يوم‏الخلاص، ص 150، به نقل از: اليزدى الحائرى، على، الزام‏الناصب فى اثبات‏الحجة‏الغائب، ص 67.

5. همان، ص 156، به نقل از: الصافى الگلپايگانى، لطف‏الله، منتخب‏الاثر فى‏الامام الثانى عشر، ص 205.

6. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، عليه‏السلام، ص 134، به نقل از:

javed ilA. Op.cit.Indr lsam ,(1939)212

7. همان، ص 135.

8. الطوسى، محمدبن الحسين، الغيبة، ص 347.

9. سليمان، كامل، همان، ترجمه على‏اكبر مهدى‏پور، ج 1، ص 266.

10.المسعودى، على‏بن الحسين، اثباة‏الوصية لعلى‏بن ابى‏طالب، ص 231.

11. الطوسى، محمدبن الحسن، همان.

12. الصدوق، محمدبن‏على‏بن‏الحسين، همان، ج 2، ص 476، ح 27.(اين حديث‏با استفاده ازكتاب‏«مهدى‏موعود»ترجمه‏شده است).


ماهنامه موعود ـ شماره7


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.