|
صفحه 2 از 3 شيخ طوسى روايتمىكند: «نصر بن قابوس لخمى بيستسال وظيفه وكالت او را انجام داد، بدون آنكه بداند واقعا به عنوان وكيل حضرت منصوب است». (8) خلفاىعباسى، از سال 197 ق. به بعد، از زمان مامون، سياست و روش جديدى را براى نظارت و مراقبتبيشتر و دقيقتر امامان اتخاذ نمودند، و آن عبارت از اقامت اجبارى آنها در پايتختبود. اين سياستبرامام رضا، امام جواد، امام هادى و امام حسن عسكرى ،عليهمالسلام، تحميل شد. لذا آنها جهت ارتباط با پيروان خودمجبورشدندبهگسترش سازمان كالتبپردازند; تا در هر شرايطى بتوانند اهداف الهى خود را كه هدايت و راهنمايى مردم باشد پيگيرى كنند. به مرور زمان ائمه ،عليهمالسلام، به علت عدم امكان تماس مستقيم با پيروانشان، مسؤوليتبيشترى را به وكلا واگذار كردند. كامل سليمان در اين زمينه مىنويسد: «اين نكته ناگفته نماند كه بعد از امام هشتم، ديگرامامان معصوم، براى همگان ظاهر نمىشدند. بلكه براى خواص شيعه، آن هم در موارد خاص ظاهر مىشدند، حتى پاسخ سؤالات و رفع نيازمنديهاى آنها را غالبا از پشت پرده انجام مىدادند، تا شيعيان را براى غيبت ولى عصر آموزش دهند و آماده كنند. در پرتو همين تجربه و تمرين بود كه غيبت امام براى شيعيان گران نبود، در صورتى كه براى ديگران سخت و دشوار بود; زيرا آنها از چنين دوران تمرين، بىبهره بودند.» (9) هر چه دوران غيبت صغرى نزديكتر مىشد، استتار ائمه بيشتر مىگرديد; و لذا مىبينيم در زمان امام هادى و امام حسن عسكرى ،عليهماالسلام، اين مساله محسوستر و ملموستر است. مسعودى مىنويسد: روايتشده كه امام هادى ، عليهالسلام، غير از عده كمى از ياران خود از نظر اغلب شيعيان غايب بود، موقعى كه امر امامتبه امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، واگذار شد، آن حضرت با خواص شيعيان خود و غير آنان از پشت پرده صحبت مىكرد. علت اين كه آن حضرت و پدر بزرگوارش اين عمل را انجام مىدادند، اين بود كه مقدمه غايب شدن امام زمان را فراهم كرده باشند تا گروه شيعيان با اين موضوع مانوس شوند و منكر غايب شدن امام نشوند و مردم به پنهان بودن امام عادت كنند.» (10) بنابراين، پيشوايان دين با استتار و پنهان زيستى و با به كارگيرى نظام وكالتبه طور عملى و عينى، خواص و عموم شيعيان را جهت پذيرش غيبت صغرى آماده و مهيا ساختند. 2. بيدارى و هشيارى شيعيان دومين نقش را جهتخنثىسازى آثار منفى غيبت و حفظ مكتب تشيع، خود شيعيان ايفا نمودند. اين گروه، چون ربيتيافته مكتب اهلبيت عصمت و طهارتاند، لذا آموزشها و راهنماييهاى آن بزرگواران موجب گرديده، يكنوعخصايصوويژگيهايى در وجود آنها متبلور گردد كه از ديگران متمايز شوند. شيعيانوشاگردانواقعىاين مكتب، از روشنبينى، بصيرت و آگاهى ويژهاى برخوردارند و لذا در طول تاريخ عادت داشته و دارند كه هميشه به معيار عمل كنند، نه به تلقينها، اينان اهلاستدلال و منطقاند نه تقليد كوركورانه، و محك امتحان و آزمايش يكى از روشهاى اينها در زندگى است. به طور خلاصه مىتوان گفت كه نحوه ساختار تفكر شيعى، مبتنى بر يك تفكرمنطقى است. بعد از شهادت امام حسن عسكرى ، عليهالسلام، كه يك موقعيتبحرانى ويژه، به خاطر عدم حضور مستقيم و فقدان امام معصوم ،عليهالسلام، به وجود آمده بود و از طرف ديگر اهل حديث و حنابله كه دشمنان سرسختشيعه به حساب مىآمدند، در اوج قدرت بوده و حتى گاهى در مقابل حكومتنيزدستبه اقداماتى مىزدند - چه برسد به شيعيان - و طرفداران مكتب تشيع را ملحد و كافر قلمداد مىنمودند، شيعيان، از همين ابزار و روش عقلايى و منطقى بهرهجسته و توانستند در مرحله اول، جانشين واقعى امام حسن عسكرى ،عليه السلام، را كه حضرت حجةبن الحسن المهدى ، عليهالسلام، بود، تشخيص داده و در مرحله دوم، مدعيان دروغين نيابت را، از مدعيان راستين تمييز دهند و خط ولايت و امامت را دنبال نمايند. در آن دوران، فريبندهترين و گمراه كنندهترينجريان،ادعاىجعفر، برادر امام حسن عسكرى، عليهالسلام، براى جانشينى آن حضرت و مدعيان دروغين نيابتبود. علاوه بر دشمنان خارجى كه سعى و تلاش در متلاشى كردن شيعيان داشتند. ولى اينها دشمنان داخلى بودند كه تاثير آنها در منحرف كردن اذهان عمومى بيشتر و مبارزه با آنها مشكلتر است. تاريخ نشان داده است كسانى كه با اسم اسلامبهمخالفتبا اسلام پرداختهاند، از موفقيتبيشترى برخوردار بوده و توانستند عدهاى از عموم مردم را فريب بدهند. لذا شخصى چون «جعفر كذاب» كه پسر امام هادى و برادر امام حسن عسكرى ،عليهمالسلام، بود، ادعاى جانشينى برادر خود را مىكند، و همچنين كسانى كه مدتى را با اصحاب امام هادى يا امام حسن عسكرى و يا امام مهدى ،عليهم السلام، بودهاند و بعدا به خاطر تبعيت از هواى نفس و دنياطلبى و شهرت طلبى، مدعى دروغين نيابت امام زمان شدند و تشخيص نيات پليد آنان و مبارزه با آنها بمراتب سختتر از دشمنان خارجى و شمشير بهدستبود; ولى به حول قوه الهى شيعيان بيدار و هوشيار، بخوبى اين مرحله را پشتسر گذاشته و همه آنها را با همان روش منطقى رسوا كردند و شك و ترديد ايجاد شده توسط آنان را از قلوب مردم زدودند. وقتى كه زندگانى نواب خاص را مطالعهمىكنيم،شواهد زيادى درباره اين مطلب مىيابيم. ليكن مقام، گنجايشذكرتفصيلىمواردومصاديق اين موضوع را ندارد و لذا ما به دو مورد اكتفا مىكنيم و برخى موارد ديگررادرشرححال نايبان خاص امام زمان ،عليهالسلام، گزارش خواهيم كرد. 2-1. «حلاج» كه يكى از مدعيان دروغين نيابتبود و با حيل مختلف، مردمرافريبمىداد،چونمىخواست كه در ميان شيعيان از مقبوليتبالاترى برخوردار باشد، به «ابوسهل اسماعيلبن على نوبختى» كه از رهبران شيعه در آن زمان به شمار مىرفت و از نفوذ فوقالعادهاى در ميان آنها بهرهمند بود، نامهاى نوشت و به او پيغام داد كه من وكيل حضرت صاحبالزمان هستم و از طرف امام غايب مامورم كه به تو نامه بنويسم كه هرگونه نصرت و يارى خواستهباشى براى تو آشكار سازم تا مطمئن شوى و در نيابت من ترديد نكنى! ابوسهل هم به وى پيغام داد كه من در مقابل آن همه معجزات و كرامات كه از تو به ظهور رسيده، فقط موضوعمختصرىراپيشنهادمىكنم، و آن اين است كه: من گرفتار محبت كنيزكان هستم و به ايشان عشق مىورزم و عدهاى از آنان را در تملك; دارم و قادر به چيدن ميوهاى از بستان وصل ايشان نيستم و اگر هر جمعه موى خويش را به خضاب رنگين نسازم، پيرى من آشكار مىگردد و كنيزكان از من دور مىشوند و از اين جهتسخت در زحمت مىباشم. اگر كارى كنى كه از رنجخضاب رها شوم و موى سفيد من سياه گردد، دست اطاعتبه سمت تو دراز مىكنم و با تو هم عقيده مىشوم و از مبلغين مذهب تو شده و اموالم را در راه تو صرف مىنمايم. وقتى حلاج به اشتباه خود پى برد كه با چه كسى مكاتبه كرده است، از او منصرف شد و جوابى به او نداد. ابوسهل بعد از آن، در هر محفلى به عنوان مسخره اين داستان را نقل مىكرد و اسرار او را فاش مىنمود و اين قصه باعث نفرت عموم مردم از او گرديد. (11)
|