|
صفحه 1 از 3 على غفارزاده
عللمحفوظ ماندن مكتب تشيع ازاثرات منفى غيبتپس از شهادت امامحسين، عليه السلام، درسرزمينكربلا، امامان بعد از او هميشه نسبتبه خلفاى حاكم با تقيه رفتار مىنمودند و از آن تاريخ به بعد، به شيعيان فرصت داده نشد به طور آزاد به ترويج و تبليغ مبانى عقيدتى و فكرى خويش، در سطح گسترده بپردازند. البته، رفتار همراه با تقيه ائمه معصومين ،عليهمالسلام، بهاين معنىنبود كه حقانيتحكومت و خلافت امويان و عباسيان را پذيرفته باشند،بلكهازهر فرصتمناسبىبراى بيان عدم صلاحيتحكومت آنها استفاده مىنمودند. در طول تاريخ حكومت امويان و عباسيان، تا زمان غيبت صغرى، هيچ خليفه و حاكمى پيدا نشد كه از شيعيان جانبدارى نموده و عرصه فعاليت را براى آنان باز بگذارد. امويان كه دشمن سرسخت آل على ،عليهالسلام، بودند در دشمنى با آنان از هيچ تلاشى مضايقه نكردند. عباسيان هم، در ابتدا به عنوان خانواده اهلبيت ،عليهمالسلام، به خاطر رسيدن به پيروزى در برابر امويان، بر سر كار آمدند، وليكن بعد از اندك زمانى همان خط مشى امويان را تعقيب كردند. آنها بعد از پيدا شدن فرقههاى كلامى گاهى طرفدار معتزله و زمانى طرفدار اهل حديث و حنابله بودند و اگر شيعيان را در حال ضعف مىديدند، نسبتبه آنها بىاعتنايى مىكردند، و اگر قدرت آنها رو به فزونى مىگذاشت و خطرى احساس مىكردند، براى تضعيف و نابودى آنها اقدام مىنمودند. علىرغم چنينشرايط خاص زمانى، مكتب تشيع با رهبرى ستارگان درخشان امت، خود را از بحرانهاى ناگوار و خصمانه نجات داد و با تمام مبانى، بدون كمترين انحرافى، خود را حفظ كرد. اينكه بقاى مكتب تشيع در طول تاريخ، با وجود مخالفتها و دشمنيهاىسرسختانهصاحبانقدرت و حكومت، وابسته به چه علل و عواملى است، نيازمند بحثى ريشهدار و تخصصى است تا اينكه به طور كامل واضح و روشن گردد; ليكن بحث ما به يك مقطع زمانى خاص يعنى دوران غيبت صغرى اختصاص دارد. با وجود اينكه، در زمانهاى قبل، امام معصوم در ميان مردم حضور داشت و بهطور مستقيم جامعه و شيعيان را رهبرى مىنمود، دشمنان باايجاد تفرقه و فرقهسازى در ميان امت فرصت فعاليتبه آنها نمىدادند، ولى حالا كه شيعيان در غيبت صغرى، بحران و شرايط سختترى كه همان عدم حضور مستقيم امام ، عليهالسلام، در ميان آنان است، رو به رو شدهاند، چگونه مىتوانند خود را حفظ كنند. و هيچ آبى از آب تكان نخورد؟ درست استشيعيان در اوايل غيبت، به فرقههاى مختلفى انشعاب يافتند و بعضىها منحرف گشتند; همان طورى كه اشاره خواهد رفت، ولى بعد از اندك مدتى همه جبران گرديد و همه فرقهها منحل شد. چه عواملى باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفى غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشى نگردند و تا اين زمان با كاملترين مبانى عقيدتى، فكرى و احكام و فروع فقهى پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟ به نظر مىرسد كه عوامل و علل مختلفى در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مىدهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت. 1. آمادگى افكار عمومى اولين نقش را در خنثى سازى آثار منفىغيبت، پيامبراكرم ،صلىالله عليه وآله، و ائمه معصومين ،عليهمالسلام، ايفا نموده و زمينه را براى غيبت آماده و مهيا كردهاند. اين بزرگواران از دو طريق به اين آماده سازى پرداختهاند: الف)زمينهسازىوآمادگى افكارعمومىازطريقپيشگويى ازهماناوايل رشد و گسترش اسلام شخص رسول اكرم، صلىاللهعليه وآله، و به پيروى از ايشان ائمه بارها مساله غيبت را يادآورى مىكردند و اينوضع تا زمان امامحسنعسكرى، عليهالسلام، ادامه يافت، و اين خود، به نوعى تفكر شيعه را براى پذيرش غيبت آماده ساخت. احاديث، درباره اين موضوع، در حد تواتر است، وليكن برخى از آنها را به عنوان نمونه نقل مىكنيم: پيامبر اكرم ،صلىالله عليه وآله، فرمود: «على بن ابىطالب امام امت من، و جانشين بعد از من است، مهدى منتظر، كه خداوند به دست او زمين را از عدل و داد پر مىكند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شده باشد، از نسل اوست; به حق آن كسى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد، ثابت قدمان در ولايت آن حضرت در زمان غيبتش، از ياقوت سرخ كميابتر هستند. جابر برخاست و عرض كرد: يا رسول الله! مگر قائم از فرزندانت غايب مىشود؟ فرمود: «آرى، به خدا سوگند براى اينكه خداوند افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را تدريجا نابود سازد» (1) اى جابر، اين تقديرى از تقديرات خداوند، و سرى از اسرار اوست كه از بندگان پوشيده است. مبادا در امر خدا شك و ترديد كنى كه چنين شكى كفر است.» (2) اميرمؤمنان على، عليهالسلام، مىفرمايد: «بار خدايا! همواره بايد حجتى در روى زمين باشد كه بندگانت را به سوى دين تو رهنمون شود و تعاليم تو را به آنها بياموزد تا حجت تو باطل نگردد و بندگانت پس از هدايت تو، گمراه نشوند. حجت تو يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت نخواهد شد و يا از دغيدهها غايب خواهد بود كه انتظارش را خواهند كشيد. اگر چه جسم او از ترس مخفى باشد، علم و آدابش در قلوب مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود و به آنها عمل خواهند كرد.» (3) امامحسين،عليهالسلام،مىفرمايد: «قائم هذه الامة هو التاسع من ولدى، و هو صاحب الغيبة، و هو الذى يقسم ميراثه و هو حى» قائم اين امت، نهمين فرزند من است. او صاحب غيبت است، و او كسى است كه در حال حياتش ميراث او را تقسيم مىكنند. (4) امام كاظم ،عليهالسلام، مىفرمايد: «براى صاحب امر، بناچار غيبتى است كه بيشتر معتقدان به او، از اعتقاد خود باز گردند. آن امتحان بزرگى است كه خداوند بندگان خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحيح تر از اين، راهى مىيافتند، از آن پيروى مىكردند.» (5) بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان اين گونه روايات درباره غيبت، نظرشان اين بود كه هرگونه شك و ترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براى غيبت طولانى امام خود، آماده نمايند تا با غيبت انس بگيرند و عادت كنند; و با وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند و از روى دلايل قطعى، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند. ب ) ايجاد آمادگى و زمينه سازى عملى شرايط بحرانى كه ائمه ،عليهم السلام، در زمان عباسيان، با آن روبرو شدند، ايشان را واداشت، تا ابزار جديدى را براى ارتباط با اعضا جامعهخود،جستجوكنند.مآخذ شيعه اماميه، حاكى از آن است كه امام ششم حضرت صادق، عليهالسلام، نخستين امامى است كه نظام زير زمينى ارتباطات را در جامعه به كار گرفت. (6) هدف اصلى وكالت [در اوايل ]جمع آورى خمس، زكات و انواع ديگر خيرات و مبرات براى امامان از ناحيه شيعيان بود. گرچه امكان دارد اهداف ديگرى در آن زمان در برداشته باشد، ليكن مآخذ بندرت آنها را ثبت كردهاند. امام صادق ، عليهالسلام، آنچنانهوشيارانهفعاليتهاىسازمان را هدايت مىكرد كه عباسيان به هيچ عنوانقادر نبودند از وجود آن آگاهى يابند. آن حضرت، از روى تقيه، از پيروانش مىخواست تا وظايفى را نسبتبه سازمان انجام دهند، بىآنكه بدانند در واقع كارگزاران او هستند. (7)
|