|
رويكرد مهدوي و رسانه هاي ما |
|
|
|
۲۵ مرداد ۱۳۸۴ |
|
صفحه 1 از 2 اسماعيل شفيعيسروستاني
تفكر ولايي مهدوي شايد از كاهلي معلمان و مبلغان يا غفلت رسانههاست كه با وجود وسعت امكانات رسانهاي در حال حاضر، عموماً، و وسعت فرصت و شرايط تاريخي و اجتماعي ايران اسلامي طي دو دهه اخير، خصوصاً، به نحوي شايسته درباره فرهنگ مهدوي و توانايي ژرف و بالقوه آن سخن به ميان نيامده است. البته، از روشنفكري عارض بر حيات فرهنگي و اجتماعي ما طي همين يك دهه اخير نيز نميتوان غافل شد. از آنجا كه مهدويت پيوسته و وابسته به تفكر ولايي است؛ ناظر بر نظام معرفتي ويژهاي است كه به نوعي حقيقت ديانت، جانمايه و روح آن را بيان ميكند و شايد از اين روست كه در خود و با خود نقد ساير نظامهاي معرفتي را دارد؛ از جمله نظام سكولاريستي غربي را كه با گستاخي سعي در تكيه زدن بر منصب تفكر فلسفي و بينش ديني دارد. همين جانمايه است كه به مهدويت مدد ميدهد تا در هيئت «فرهنگ» ناظر بر ساختار كلان مناسبات فردي و اجتماعي مسلمين در گستره زمين و در طول تاريخ باشد. به عبارت ديگر، مهدويت از تمام ويژگيها براي مبدل شدن به مفهومي سترگ، مؤثر و ماندگار برخوردار است؛ چنانكه ميتواند براي انسانف مانده در انفعال به نحوي ادب بودن و زيستن را تعريف كند. اين نحوه از بودن و زيستن، انسان را در نسبت با تفكر ولايي مهدوي نگه ميدارد و او را در سير از ظاهر به باطن، سير از باطل به حق و بالاخره سير از صورت به حقيقت، ياري ميدهد.
پايان تاريخ غربي از اين نكته نميتوان غفلت كرد كه نيل به شرايط تاريخي ويژهاي كه اقتضاي آن سير و سفر در فرهنگ مهدوي باشد، در گرو مقدماتي است كه در اين مجال امكان بحث درباره آنها نيست؛ اما همين اندازه ميتوان گفت كه به صدا درآمدن زنگ «پايان تاريخ غربي» كه با خود، ظهور، انكشاف و پردهبرداري از بحران رهبري (بنبست ايدئولوژي و تدبير مناسبات سياسي متناسب با تفكر غربي)، بحران هويت، بحران فرهنگي (اخلاق) و بالاخره بحران در مناسبات مدني در آخرين سالهاي قرن بيستم را داشت؛ مقدمات آن شرايط را فراهم آورده است. به زبان ديگر، بخت و وقت اين تاريخ جديد به نام دين، به نام خدا و به نام مقدس حضرت مولانا صاحبالزمان(ع) گشوده شده است؛ فصلي كه منجر به «گسست عهد» با تماميت انانيت و خودبنيادي و تجديد عهد با حجت حق ميشود، و در سير تكويني همه مظاهر خود را در ساحات مختلف فكري و اقتصادي، فرهنگي و اخلاقي و بالاخره مناسبات مدني در عرصه تاريخ نمودار ميسازد. انبوهي مستندات نقلي و عقلي پشتوانه اين نحوه استدلال و نگرش به مهدويت است؛ چنانكه همه اخبار رسيده درباره ظهور حضرت وليعصر، ارواحنا له الفداء، تأسيس دولت كريمه و نحوه ظهور ولايت حضرت در ساحات مختلف حيات انسان در عصر ظهور كه منجر به شكلگيري فرهنگ، تمدن و حكومتي عادله در گستره عالم خاكي ميشود، حكايت از وجوه تفارق اين واقعه شريف با كليه تجربههاي بشر در ادوار مختلف؛ از عهد حضرت آدم(ع) تا عصر قبل از ظهور، دارد. بيشك تا در آن فصل از حيات ـ كه جمله خلق اولين و آخرين، آرزومند حضور در آن بودند و هستند ـ جمله نظام معرفتي و هستيشناسانه، ساختار فرهنگي، نظام معاملات، مناسبات و نحوه حكومت و مديريت بر بشر از پيوستگي، وابستگي و تجانس محكم، ثابت، قابل دفاع، مطلوب و پيشرونده برخوردار نباشند، امكان دوام و بقا و تأثيرگذاري براي آن متصور نيست. با اين مقدمه، جاي اين پرسش باقي است كه چرا باوجود اين استعداد و توانايي و گستره موضوعات و مضامين در مهدويت و حجم و گستره بحرانها و معضلاتي كه در ساحتهاي مختلف، امان از بشر برده و انفعال و خستگي و فسردگي را بر حيات فردي و اجتماعي او عارض ساخته، از سوي ما رويكردي ضعيف، سست، سطحي و عموماً فردي و تك ساحتي درباره موضوع مهدويت مشاهده ميشود؟ چرا همواره بر يك طبل ميكوبيم و از اين همه توان، كاركردي ضعيف و عموماً شخصي مطالبه ميكنيم؟
نه ميدانيم و نه ميشناسيم همانگونه كه «رويكرد» و «عملكرد» در نسبتي نزديك با هم قابل شناسايي و تأملاند، «معرفت» و «رويكرد» نيز از نسبتي مستقيم برخوردارند. به عبارت ديگر، معرفت، رويكرد و عملكرد بسته به هماند. عملكرد ضعيف و حضور كمجان و كمرمق در ميدان، ناظر بر رويكرد و توجهي ضعيف و نحيف به موضوعي است كه در ميانه وارد شده است، چنان كه معرفت اندك و حقير و سطحي منجر به رويكردي ضعيف و توجهي سطحي به موضوع ميشود. رويكرد عوامانه، شخصي و عموماً دنيوي به مهدويت ـ كه به نحوي باعث ظهور تمنايي ناگفته و نانوشته براي به خدمت گرفتن «وليّ» و حجت حيّ و حق در برآورده شدن حاجات و رفع كاستيها ميشود ـ حضوري كماثر و بيخاصيت در عرصه مجاهدات براي نشر و بسط فرهنگ مهدوي و احياي نام و سيره و سنت حجت بالغه الهي و ناظر بر معرفتي نحيف، كماثر و سطحي در آن باره است. آگاهي در اين باره در لايه اطلاعات شناسنامهاي ميماند و در لابهلاي اطلاعاتي دربارة تحولات سياسي و تاريخي ادوار گذشته زمينگير ميشود و با تلفيقي از شعارهاي بيجان موجب افزايش لايههاي غفلت از اين امر حياتي ميشود. در همان حال كه گمان ميكنيم ميدانيم و ميشناسيم؛ نه ميدانيم و نه ميشناسيم.
عنايت، پيشنياز ورود به جمع محرمان مهدويت با رويكردي ژرف به همه سطوح حيات فردي و اجتماعي انسان در بستر تاريخ با همه چيز كار دارد و درباره همه امور آشكار و نهان انسان از ابتدا تا ابدالاباد و سير آفاقي و انفسي او «حتّي أتاك اليقين» سخن دارد و از روي مسامحه از كنار هيچ چيز نميگذرد و چنان كه مجال جولان پيدا كند پرده از صورت همه چيز برميدارد و حقيقت هر امري را باز مينمايد. از همين روست كه همواره «مهدويت» در نسبت با «حجت و دليل حق» فارق ميان حق و باطل ميشود. بيان عباراتي چون: بقيةالله، حجةالله، سبيلالله، نورالله و امين سرّالله درباره حضرت صاحبالامر(ع) در روايات ائمه معصومين(ع) و ادعيه مأثوره، ناظر بر همين معناست. شكستن يخهاي غفلت و گذر از ورطه جهالت درباره آن وليالله الاعظم و آيت كبراي خداوند، بيش و پيش از هر چيز در گرو عنايت و توجه آن حضرت است. چنانكه تجديد عهد با ساحت مقدس حضرتش پيشنياز ورود به جمع محرمان و جلب عنايت و توجه ايشان است.
|