|
كشف «معني پول» و جنبش عدالتخواه! |
|
|
|
۲۵ مرداد ۱۳۸۴ |
اسماعيل شفيعي سروستاني
همه آنچه كه طي قريب به يك ماه در پهنة اين سرزمين گذشت، صرفنظر از همة تحليلها و
محاسبات يك «نقطه عطف» در حيات مردم اين سرزمين بود.
نقطه عطفها در فراز و فرود مسيري كه كاروان يك قوم طي ميكند نه تنها سمت و سو و
مواضع آنها را معلوم ميكند بلكه معني «بودن» آنها را آشكار ميسازد؛ جايگاهشان را
در ميان هستي مينمايد و پرده از نقش آفرينيشان برميدارد و اين، خارج از معاملات و
معاشرتهاي معمولي و خورد و خوراك و حشر و نشر جاري و رايج آنها است.
اين نقطه عطفها تمامي معاملات و مناسبات را هم تحت تأثير خويش قرار ميدهند. به
آنها معنا و جهت ميبخشند.
الزاماً اين نقاط عطف با حضور مرداني صاحب نام، سرآمد و منحصر به فرد اتفاق
نميافتند ـ نگاه ظاهربين درگيرودار امور اعتباري گرفتار ميآيد ـ و يا آنكه
الزاماً اين نقاط عطف در گرو اسباب و ابزار فراوان و مهيا نيز نيستند. بلكه در اين
ميان «طراح تقدير» كه خود فعال مايشاء است تمامي هنر خويش را مينماياند. بي هيچ
عفدّه و عفدّه، حادثهاي شگرف را سبب ميشود و بهدور از همة معادلات واقعهاي را
سبب ميشود. و بيگمان راز اينهمه را هم خود او ميداند و بس. شايد راز اين گونه
حوادث شگرف به نقشي و مأموريتي باز ميگردد كه «طراح تقدير» براي قومي رقم زده است.
همه آنچه كه به ناگاه مردي بي عفده و عفده، بدون پشتيبان و دور از اعتبارات دهان
پركنف جاهلانه را برجمعيتي با نام و نشان و عنوان و پشتيباني برتري بخشيد، قرار
گرفتن در يك «نقطه عطف» بود. بستري كه تحقق مشيتي را سبب ميشد. «وقتي» كه تقدير
ويژهاي را رقم ميزد. اگر بازشناخته شود.
همه آنچه بعداز اين نصيب ميشود نيز در گرو درك اين واقعه است. چنانكه عدم درك و
شناخت آن ميتواند بسياري فرصتها را ديگر بار از دست اين قوم بازستاند. اينهمه به
دانهاي سرشار و سالم ميماند كه بالندگياش در گرو زمين و آب و آفتاب و حراست
صميمانه برزيگر است. بهجز اين ثمري جز پوسيدگي دانه نخواهد ماند.
درك اين معنا نيز پيش از آنكه متوجه عموم مردم باشد متوجه مربيان و اميران است.
جماعتي كه از جغرافياي خاكي و فرهنگي مردم حراست ميكنند؛ با روشنبيني اين نقاط
عطف را باور ميآورند؛ به تفضيلش مينشيند و به پاسدارياش كمر ميبندند.
نقاط عطف مهم پرده از اين واقعيات روشن برميدارند:
1. عوامل ديگري پوشيده و بيصدا در كار عالم و آدم حاضر و مؤثرند كه به ناگاه در
كار وارد ميشوند و تمامي محاسبات عقل بوالفضول خود بنياد را درهم ميريزند. چنانكه
در ماجراي انقلاب اسلامي خارج از همة محاسبات و تمهيدات واقعهاي شگرف و خلاف
انتظار رخ نمود. اين وقايع از سنتهايي ويژه امّا واقعي و جاري و پوشيده پرده
برميدارند كه در كار عالم و آدم مؤثرند.
2. وقتي در ارادة «طراح تقدير» مأموريت نقش ويژهاي براي قومي رقم خورده باشد آن
قوم در مسيري قرار ميگيرد كه در خود و با خود تمهيدات لازم را براي اجراي نقش و
انجام مأموريت آن قوم فراهم ميسازد.
واقعة بزرگ انقلاب اسلامي و ابتلائات و امتحانات صعب تجربه شده طي بيش از دو دهة
گذشته پرده از اين واقعيت برميدارد كه اين قوم براي مبدل شدن به جمعيتي «سوداگر»
با اخلاق يهوديانه كه تمامي همّ و غم خويش را مصروف دنياداري، بورسبازي و مال
اندوزي كنند، انتخاب نشدهاند؛ زيرا نيل به اين مرتبه نيازمند آن همه مقدمات سهمگين
و ابتلائات سخت نبود. بلكه اساساً آن مقدمات منتج به اين نتيجه سخيف نميشوند.
اخلاق بورژوازي موجود در ميان جماعتي از مديران تكنوكرات، با اين پندار كه «پيشرفت
و توسعه» اساساً مشروط و منوط به بسط «سوداگري و فرهنگ سوداگران» در ميان مردم است،
باعث بود تا طي فرايندي بهتدريج «كاروان» اين امت از مسير اصلي خارج شده رو به
«شهر سوداگران» طي طريق كند.
نگاهي ساده به گذشتة نه چندان دور و حتي سالهاي پيش از انقلاب نشان ميدهد كه اين
مردم اساساً از «معني پول» بياطلاع بودند. منظورم معني ويژهاي است كه نزد
«سوداگران بنياسرائيل» و «بانكداران غربي» شناخته شده و جاري است. اين مردم حسب
آموزهها و فرهنگ سنتي خود، «پول» را در خدمتف آرامش خاطر، امنيت، تفريح و نيل به
مدارج عالي كمال (سخا، دادو دهش، انفاق، صله رحم و ...) وارد ميساختند. به عبارت
ديگر، پول را در خدمت وارد ميساختند، و هزينه ميكردند و نه آنكه در «خدمت پول»
وارد شوند. تا چه رسد به اينكه همة همّ و غم خود را مصروف ارزش افزوده پول و رشد و
بالندگياش كنند.
«كشف معني پول» بزرگترين حادثة بعد از انقلاب اسلامي و حتي جنگ است. در حالي كه
هيچگاه به آن توجه نشده است. راز بسياري انحرافهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و
فرهنگي نيز در همين معني نهفته است؛ «معني پول». چنانكه راز «سلطة يهود» بر مقدورات
و مقدرات همة مردم جهان، راز انحطاط اخلاقي جوامع، از هم پاشيدگي خانوادهها و از
بين رفتن عموم سنتهاي فرهنگي نيز در همين معني از «پول» نهفته است.
كاروان اين امت از نقطهاي دچار زاويهاي شده بود. زاويهاي كه مسير او را براي
رسيدن به «شهر سوداگران» تغيير ميداد. نزول در اين شهر به معني پايان همه چيز بود.
پايان «شجاعت و ريسك پذيري، پايان عصر مبارزه و جهاد، پايان روحية سخا و بخشش و
جوانمردي و ... ؛ زيرا، تجلي اخلاق سوداگري و جايگيرشدن آن به تمامي موجب بروز و
ظهور انساني ميشد كه از «جنس دنيا، از جنس پول و در خدمت پول» است. در چنين
موقعيتي آنكه اين معني از پول را حاصل كرده است، عليه همة عوامل و موانع كه او را
از برخورداري و افزونخواهي بازميدارد موضع ميگيرد و در صورت امكان آن موانع را
حذف ميكند. حتي فرهنگ و مذهب را. اين روحيه تمامي عناصر مقاومت كننده. در برابر
غرب استكباري و سلطهجو را نيز از بين ميبرد؛ چرا كه، با گرهخوردن منافع افراد با
منافع سوداگران جهاني (بورس بازي) و همسان پنداري ديگر مجال هر نوع حركت را كه باعث
به هم ريختن آرامش بازار سهام و رشد آنها ميشود از بين ميبرد. در چنين وضعي همة
تلاش مصروف حفظ وضع موجود ميشود. زيرا ارتقاي سود و منافع سوداگران در گرو حفظ وضع
موجود و بسط و قوام آن است. و همة اعضاس خانواده، سوداگراني هستند كه از طريق بورس
بازي سعي در كسب سود بيشتر دارند.
فرض كنيد در يك شركت سهامي بزرگ كلية ساكنان يك شهر عضو و صاحب سهام باشند، در اين
وقت تمامي همت شهروندان سهامدار مصروف حفظ وضع موجود، اتخاذ روحية محافظهكاري صرف،
كوتاه آمدن در برابر همة اغيار و ... ميشود. در واقع همه موضعگيريها با جهتگيري
حفظ «ارزش سهام» تعيين ميشود. در اينوقت، فرار از مرگ و روي آوردن به حيله (سنت
جاري بنياسرائيل) و دنياداري بدل به اخلاق ثانويه كلية ساكنان اين شركت سهامي
ميشود.
بيگمان در اين ميان، بيشترين منافع نصيب صاحبان بالاترين رقم سهام و سرمايه
ميشود.
«سكولاريسم» به دو معني يكي دنياوي كردن همة آموزههاي ديني و ديگر جدايي دين از
سياست، نتيجه طبيعي كشف معني پول و رويه دوم آن سكه است زيرا، جماعتي كه «سوداگري»
را بدل به فرهنگ جاري و اخلاق كرده باشند ناگزير در برابر همة موانع و از جمله
«محدودكنندههاي شرعي و مذهبي» قيام ميكنند و طالب «جدايي دين از سياست» و
«عقبنشيني دين از صحنة حيات اجتماعي» ميشوند. از همين روست كه طرفداران و
نظريهپردازان «توسعه اقتصادي» در كشورهاي شرقي و به اصطلاح توسعه نيافته، «توسعة
انساني» را به عنوان مقدمه اين حركت ميشناسند.
توسعه انساني به منزلة «مبدل كردن» نگاه و دريافت اين انسان است. نزديك ساختن او به
بينش سكولاريستي.
پرواضح است كه سابقة مذهبي و فرهنگ ديني مسلمين در برابر برنامههاي «سكولاريستي
اشكار» قد عَلَم ميكند در حاليكه، حركت آرام سوداگرانه، بيهيچ خطر و حادثهاي
ساكنان شرق اسلامي را به سكولاريسم ميرساند. در واقع، سهلترين طريق براي خنثي
ساختن عوامل مقاومت كننده، آشنا ساختن عموم مردم با «معني پول» و آلوده ساختن آنها
به «اخلاق سوداگري» و تبديل كردن تمامي شهر و كوي و برزن به «بازاري بزرگ» است.
اعتراض عمومي مردم و اعلام آن در دوم خرداد 1376، را جماعتي لبيك به روية دوم اخلاق
سوداگري يعني «سكولاريسم» دانستند، و اعلام داشتند مردم به تز توسعة سياسي و
ليبراليسم تمايل نشان دادهاند. در حاليكه به حقيقت در آن شرايط تاريخي، مردم با
تبرّي جستن از اين اخلاق اميدوار بودند مردي «اهل فرهنگ» آنان را از اين وضع
وارهاند و از بيعدالتي و ظلم حاصل از عمل سوداگران خلاصي بخشد در حاليكه متأسفانه
اين تمنا و تقاضا هيچگاه درك نشد.
پيام سوم تيرماه 1384 ، اعلام مجدد طلب عمومي براي رهايي از وضعي است كه
ناهنجاريهاي بسياري را سبب شده است. كه بزرگترين آنها همان دور افتادن از مسير
«عدالت» و «عدالتخواهي» است. امري كه ميتوان از آن به عنوان «جان مايه» انقلاب
اسلامي و روح «انقلاب مهدوي» ياد كرد.
در بسياري روايات از ظهور «جنبش عدالتخواهي» در سالهاي قبل از ظهور و آماده شدن
مردم (حسب همة بحرانها و ناهنجاريها در جهان) براي استقبال از «امام عادل» سخن
به ميان آمده است. چنانكه روايات بسياري از «ايرانيان» به عنوان زمينهسازان، ياري
دهندگان و مشاوران حضرت مهدي(ع) ياد شده است.
ذكر اين نكته ضروريست كه «تساهل و تسامح» ضلع سوم امّا پنهان مثلثي است كه همواره
از تيررس نگاه مردان خارج ميشود.
گرفتار آمدن در هريك از اضلاع اين مثلث (سوداگري، سكولاريسم، تساهل و تسامح) به
صورت طبيعي به شكلگيري ساير اضلاع ميانجامد.
با اين ملاحظات از آنچه كه در اين روزها ميگذرد به عنوان «نقطه عطف» ياد كردم. در
حاليكه اين سخن ناظر به مدح و ذم هيچكس نيست.
چنانكه اين معنا درك شود و تمام قوا براي پاسخگويي به اين تمناي عمومي بسيج شود،
كاروان در مسير اصلي و حقيقي به سمت كمال و استقبال پيش ميرود و نقش «زمينهسازي»
را به تمامي ايفا خواهد كرد.
چنانكه اين معنا درك شود، حسب يك «استراتژي پر قدرت»، «شهر آلوده به سوداگري» مبدل
به «شهر منتظران» و ساكنان آن مبدل به «انسانهاي منتظر» ميشوند. هم آنان كه خود
را مهياي «ياري» حضرت براي تشكيل «دولت كريمه» ميسازند.
چنانكه اين معنا درك نشود...
در چنين موقعيتي صميمانه جملة عزيزان را متذكر موارد زير ميشويم:
جملة دولتمردان جهان به دليل غفلت از جايگاه «حجت حي خداوند» و «مراعات» خواستش
ماية عبرت خلق عالم شدهاند. هشدار كه در عصر غيبت تنها «دولت زمينهساز» و
مشيكننده در جادة «عدالت» و «ولايت» روي سپيد در پيشگاه حضرت صاحبالزمان(ع)، حاضر
خواهد شد.
تدوين «استراتژي فرهنگي» با تبرّي جستن از مثلث شوم (سوداگري، سكولاريسم، تساهل و
تسامح) مقدم بر هر استراتژي ميتواند مقصد كليه مناسبات سياسي، اقتصادي و ... را
معلوم كند. تدوين اين «استراتژي» طي همة سالهاي گذشته (مبتني بر تفكر ديني) مغفول
مانده است.
اصلاح و بازسازي دستگاه ناظر و كنترل كنندة امين، هوشمند، دردمند و خداترس جملة
اميران را از خطر لغزش، ظلم و فتنة كارگزاران و از بين رفتن اعتماد مردم در امان
ميدارد. اين دستگاه ميبايست در اولين روز شروع خدمت كار خود را آغاز كند. انتخاب
پاكترين و شجاعترين مردان در اين امر ضروريست. مردان «مقدس مآب پنهانكار» به
همان اندازه اركان يك نظام را آسيبپذير ميسازند كه مردان «بيقيد اهل مسامحه».
«شهرسازي» مدرن، ذاتاً زمينه شكلگيري مثلث سابق الذكر را در خود دارد. اين جملة
معروف نخستوزير انگلستان (چرچيل) را نبايد فراموش كرد كه گفته بود: «ما شهرها را
ميسازيم و شهرها ما را ميسازند.»
شهرهاي مدرن پرورشگاه انسانها به سبك و سياق مطلوب غربند. تجديدنظر در ساختار
شهرسازي مقدمه تربيت انسان است و تنها در اينصورت است كه موضوع «زمينهسازي» معنا
پيدا ميكند وگرنه هزينه ميلياردها تومان در امر تبليغات شهري و پوشاندن تمامي
مساحت ايران با پوستر و نام ائمه معصومين(ع)، جبران يك هفته زيستن در چنين شهري را
نميكند.
موعود صميمانه ـ چونان هميشه ـ دست كليه خدمتگزاران صميمي ساحت مقدس حضرت ولي
عصر(ع) را ميفشارد.
والسلام
سردبير
ماهنامه موعود شماره 54
|