|
۲۵ مرداد ۱۳۸۴ |
از ذوب شدن يخچالهاي هيماليا تا طوفانهاي جزاير كارائيب
راندولف كنت1، اگنس كالامارد2
اشاره:
شايد در هيچ دوره از دورانهاي بيشماري كه كره خاك در عمر طولاني خود شاهد آنها
بوده، چون عصر ما، جهان اينگونه دستخوش بحرانها و التهابهاي گوناگون و فراگير
نبوده است؛ بحرانهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي، زيستمحيطي و ... . فقط كافي
است يكي از روزنامههاي صبح يا عصر را ورق بزنيد تا در صفحات مختلف آن با نمودهاي
مختلفي از اين بحرانهاي فزاينده روبهرو شويد.
جنگ، نبردهاي داخلي، كودتا، نسلكشي، جنايت عليه بشريت، تروريسم، قاچاق زنان و
كودكان، تجارت مواد مخدر، قحطي، گرسنگي، فقر، شكاف طبقاتي، قتل، جنايت، ناامني، آدمربايي،
شكنجه، روسپيگري، همجنسبازي، سقط جنين، گرم شدن كره زمين، كمبود منابع آب،
خشكسالي، زلزله، بيماريهاي كشنده و ... سرفصل خبرهايي است كه هر روز از گوشه و
كنار جهان مخابره ميشود.
راستي چه اتفاقي افتاده است؟ بشر در چه باتلاق خود ساختهاي گرفتار آمده كه هرچه
بيشتر دست و پا ميزند بيشتر در آن فرو ميرود؟
آيا براي اين بحرانهاي فراگير جهاني ميتوان پاياني تصور كرد؟ آيا بشر متمدن خواهد
توانست راهي براي برون رفت از اين بحران پيدا كند؟ آيا اين همه بحران و التهاب، اين
همه ظلم و بيعدالتي، اين همه فساد و تباهي، اينهمه ... براي بازگشت انسان از راهي
كه براي اراده جهان در پيش گرفته كافي نيست؟! آيا وقت آن فرا نرسيده كه بشر اين
فرموده پروردگار حكيم را مورد توجه قرار دهد كه:
ظهرالفساد في البّر و البحر بما كسبت أبدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم
يرجعون.
به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است، تا [سزاي]
بعضي از آنچه را كه كردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.
آري، وقت بازگشت فرا رسيده است. ديگر وقت آن رسيده كه بشر با اعتراف به عجز و
ناتواني خود در مهار اين بحرانها و اظهار پشيماني از پشت كردن به «وليّ خدا» ـ كه
تنها نجاتبخش او از اين همه ظلم و فساد و تباهي است ـ سر به آستان پروردگار خويش
سايد و ناله سر دهد كه:
خداوندا! به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده
است، پس وليّ خود و پسر دختر پيامبرت را ـ كه همنام رسول توست ـ بر ما آشكار ساز،
تا آنكه همه مظاهر باطل را نابود سازد و حق را ثابت گرداند.
در سلسله مقالاتي كه از اين پس با عنوان «جهان در بحران» تقديم شما خوانندگان عزيز
ميشود، نمادهاي مختلف بحرانهايي كه امروز جهان با آنها دست به گريبان است، مورد
بررسي قرار ميگيرد تا عمق و گستردگي آين بحرانها بيش از پيش روشن شود و عجز و
ناتواني انسان امروز در مهار آنها افزون از گذشته معلوم گردد. باشد تا از اين رهگذر
همه ما به ضرورت ظهور آخرين حجت براي پايان دادن به همه اين آشفتگيها، سرگردانيها،
رنجها و بلاها واقف و فرج آن حضرت را با همه وجود از خداوند متعال خواستار شويم.
در سومين قسمت از اين سلسله مقالات يكي ديگر از ابعاد بحرانهاي آخرالزمان مورد
بررسي قرار ميگيرد.
به عقيدة آناتول ليون، استاد علوم سياسي، «بزرگترين خطري كه بشر را در دراز مدت
تهديد ميكند، همان معضلي است كه به دليل مد روز نبودن آن، به ندرت از سوي رسانهها
مطرح ميشود. اين خطر، همان كمبود آبي است كه عواملي از جمله: ازدياد جمعيت و بيكفايتي
وحشتناك در امر استفاده و ذخيرة آن و نيز تأثيرات بالارفتن درجه حرارت جهان بر
يخچالهاي هيماليا، از علل آن محسوب ميشوند. چنانچه روند فعلي به همين ترتيب ادامه
پيدا كند، بدون شك در طول پنجاه سال آتي، قسمت اعظم سرزمين پاكستان به خشكي و بيآبياي
از نوع صحراهاي آفريقاـمنتهي به صدها ميليون نفر جمعيت ـ گرفتار خواهد شد. همين
سرنوشت در انتظار شمال هندوستان نيز خواهد بود.
ذوب شدن يخچالهاي دائمي هيماليا، كه در حال حاضر در جريان بوده، و ديگر شايد به
مرحله بازگشتناپذيري رسيده باشد، حاصل تغييرات جوي و نتيجة كاركردهاي بشر در طول
صدسال گذشته تلقي ميشود. در واقع، در طول ده هزار سال تاريخ بشر، اين اولين بار
است كه او در چنين دورة كوتاهي به چنين عامل تعيين كنندهاي در جهتگيري سير طبيعت
مبدل ميشود.
آلبرت هاريسون استاد دانشگاه كاليفرنيا، در اين مورد ميگويد:
ما باعث تغييرات اساسياي در سياره خود گشتهايم. جغرافياي زمين را با حفر گودالهاي
معدني عظيم و نيز با كشاورزي خود عوض كردهايم، مسير رودخانهها را با زدن سدها و
كانالها و آبگردانها عوض كردهايم، هزاران تن مواد شيميايي و هيدروكربن به درون
اتمسفر ريختهايم و با ايجاد شكاف در لاية اوزون، باعث بالا رفتن درجه حرارت كرة
زمين شدهايم.
به زبان ديگر، بشر، خود به عظيمترين مصيبت طبيعي مبدل شده است. مصايب و فجايع
غيرقابل پيشبيني طبيعي نه اتفاقي جنبي و جانبي بلكه انعكاسات و پيامدهاي طرز زندگي
و ساختار مدني جوامع و نحوة بهرهبرداري از منابع طبيعي محسوب ميشود. روند جاري آن
چيزهايي كه در اصطلاح «مصايب طبيعي» خوانده ميشود، وضوحاً بر همين نكته تأكيد دارد.
جنگلزداييها و نابود ساختن باتلاقها و همچنين بيتفاوتي نسبي دولتها به اثر
گلخانهاي و گرمتر شدن زمين، همه و همه به اين حقيقت عريان اشاره ميكند كه تلفات
حاصله از مصايب طبيعي در طول دهه 90، سه برابر تلفات در دهه 80 و پانزده برابر همان
در دهه 50 بوده است.
دادههاي جاري، از سوي ديگر بر اين افسانه كه گويا عواقب منفي اجتماعي و اقتصادي
اين مصايب به حوزه جغرافيايي اطراف آن محدود ميماند، قلم بطلان كشيده است. همين
مطلب، موضوع عمده مورد بحث كنفرانس «ازدياد جمعيت در لبه اقيانوس آرام» كه در سال
2001 در دانشگاه استانفورد كاليفرنيا برگزار شد، بهشمار ميرفت. در آنجا زمينشناسسان
و مشاوران و متخصصان كمكرساني، عواقب مصايب طبيعي و از جمله زلزلهها و آتشفشانيهايي
را كه محتمل است به سراغ لبه اقيانوس آرام (از «ليما» گرفته تا «لسآنجلس» و از «سياتل»
و «آنكوراژوي» توكيو گرفته تا «تايپه») بيايد، مورد بررسي قرار دادند و تخريبهاي
حاصله از آنرا تخمين زدند. به گفتة يكي از متخصصان:
راههاي ارتباطي آبي ميان غرب آمريكا و آسيا، در معرض آسيبپذيري از سوي اختلالات
محيطزيستي قرار دارد و زلزلههاي به مراتب شديدتر و مخربتري، آينده سياتل و
سانفرانسيسكو را تهديد ميكند.
به همين جهت بود كه زلزله سال 1999 تايوان، نه تنها از نظر تلفات جاني و مالي بلكه
از نظر وقفه انداختن در گردش اقتصاد ـ كه در دورترين نقاط و از جمله «سان خوزه»
كاليفرنيا نيز احساس ميشد ـ حائز اهميت بود. صنايع الكترونيكي «سان خوزه»، به
واسطه كمبود قطعاتي كه معمولاً توسط كمپانيهاي تايواني توزيع ميشد، عملاً به حالت
توقف و تعطيل درآمد. اين زلزله يكي از ابعاد اضطرابانگيز (و قابل پيشبيني) پديده
«جهاني شدن» را نيز آشكار ساخت: آسيبپذيري اقتصادي كارگران كاليفرنيا ـ به صورت از
كار بيكار شدنها در ابعاد وسيع ـ در نتيجة اتفاقي كه هزاران كليومتر دورتر به
وقوع پيوسته است.
نظر مجدد به عواقب آتي ذوب شدن برفهاي هيماليا كه مورد نگراني «ليون» است، بر اين
نكته انگشت ميگذارد كه مشكل در اينجا به محروم شدن ميليونها سكنة آسياي جنوبي از
آب و زمينه زندگي خود محدود نميشود. فرد بايد تأثيرات تركيب گرم شدن كره و عدم
صرفهجويي و ذخيرههاي ناچيز و ازدياد جمعيت را بر ساير نقاط جهان نيز مدنظر داشته
باشد و از سوي ديگر، اثرات مهاجرت صدها ميليون مردمي را كه از روي ناچاري و نوميدي
و براي تداوم بقاي خود جابهجا ميشوند، بر مناطق شهري و در نتيجه، تأثير آنرا بر
امنيت و ثبات كشورهاي منطقه در نظر داشته باشد. به علاوه، بايد اثرات اين عدم
امنيت و عدم ثبات بالقوه و اشكال متنوع آنرا كه به صورت شيوع امراض در ابعاد جهاني،
اختلال روندهاي جابهجايي جمعيتها و نزاعهاي منطقهاي خودنمايي ميكند، برظاهر
شدن نقاط آسيبپذير بشر در مقياس جهاني آن ملاحظه كرد.
راهحلهاي غيرمنتظره
به زبان ديگر، مصايب و اتفاقات غيرمترقبه، ديگر به هيچوجه مشكلاتي مختص به جهان
سوم محسوب نميشود. عدم امنيت بيسابقة جهاني حاصله از واقعة يازده سپتامبر و نيز
به اصطلاح جنگ با تروريسم و حمله به عراق، يادآور روشن و انكارناپذير همين نكته
است كه ما از اين بيشتر نميتوانيم به نگرشهاي حاشيهنشينانه و اين نظريه كه گويا
فجايع انساني محدود به جغرافياهاي خاصي ميشود، بچسبيم. ما همگي درست برعكس
بازيگران بياختيار يك معضل جهاني محسوب ميشويم، كه كاركرد خود بشر ـ صرفنظر از
آنكه از روي منفعتطلبيهاي انعطافناپذير شخصي و يا تعصبات بشارت مأبانه مذهبي و
يا حفظ ساده بقاي اقتصادي بوده باشد ـ بر سر ما آورده است.
موارد بالا، هيچ يك به غيرقابل احتراز بودن اين روند اشاره نميكند و برعكس، نشان
دهنده لزوم نظر انداختن از يك زاويه متفاوت، بر مصايب و اتفاقات نامساعد و به علل و
مكانها و تأثيرات آن است. لزوم چنين برخوردي، روزبهروز ضرورت و اهميت تازهتري مييابد،
چرا كه به دلايل گوناگون، آينده بشر، از بسياري جهات هم اكنون حاضر است.
ما پيشتر از اين نيز در راهي گام ميزدهايم كه شرايط مساعد را براي بروز احتمالي
يك فاجعه عظيم جهاني در طول بيست سال آتي فراهم ميآورده است. پروفسور «مارتين ريس»،
استاد دانشگاه كمبريج، با قاطعيت، نظر ميدهد كه «تا سال 2020، يك مورد «بيوـخطا»1
و يا «بيوـترور»2، منجر به مرگ يك ميليون نفر خواهد شد». پروفسور «تيهومر ديكسون»
نيز در همين راستا عقيده دارد كه بشر، خود، شرايط پيدايش يك فاجعه جهاني را مهيا
كرده است. ما در اين مقطع، فقط ميتوانيم «فروريختگي يكباره سيستمهاي اجتماعي،
اقتصادي و بيوفيزيكي در مقياس جهاني راـ زيرفشارهاي مختلف و تنگاتنگي كه بر آن وارد
ميشود ـ انتظار بكشيم».
با همه اين اوصاف، ساختارها و سيستمهايي كه مسئول پيشبيني راههاي تسكين ضربه و
پيشگيري از آن و يا حداقل آمادهسازي، براي مقابله با آسيبهاي عظيم مقياس از جهت
انساني هستند، توانايي مقابله با آنرا ندارند. كليه سازمانهاي بنيادي، دولتي،
غيردولتي و بين دولتها و در واقع، تمام نهادهايي كه به اين يا آن دليل، «انسان
دوستانه» خوانده ميشوند، هنوز كه هنوز است، گرفتار توقعات و برداشتها و پروسههايي
ميباشند كه بيشتر مناسب مقابله با اورژانسها و حفظ بقا در حال حاضر است. پروسهها
و روشهايي كه قديمي تلقي ميشوند.
در نيتجه، فرد بايد معضل سازمانهايي را كه تلاش ميكنند به دركي از آينده برسند،
دريابد. پروفسور ريس اشاره ميكند كه در سال 1937، آكادمي ملي علوم آمريكا، تحقيقي
را كه هدف آن پيشبيني پيشرفتهاي علمي آينده بود، سازمان داد. او ميگويد: «اين
گزارش، سند آموزندهاي براي آيندهنگران تكنولوژي در زمان حاضر محسوب ميشود. اين
گزارش، ارزيابي عالمانهاي از كشاورزي و پيدايش بنزين و لاستيك مصنوعي به دست داد.
از آن مهمتر، غفلت آنان از بسياري چيزهاي ديگر، نظير انرژي اتمي، آنتيبيوتيكها،
موتور جت، موشك و رفتن به فضا و اختراع كامپيوتر و مسلماً پيدايش ترانزيستور بود.
اين كميته، از پيشبيني تكنولوژيهايي كه نيمه دوم قرن بيستم را زير نفوذ خود ميگرفتند،
عاجز بود. از اين هم بدتر، عجز اين كميته در پيشبيني تغييرات سياسي و اجتماعي اين
دوره بود».
مشكل سازمانها (البته بيش از آنكه عدم قدرت پيشبيني آينده باشد) مشكل عدم قابليت
آنان در نظارت و توجه و تحليل و تطبيقپذيري با اوضاع جهاني است كه مشخصه عمدة آن،
تغييرات سريع و پيچيدگي آن است. از ميان نهادها، تنها آنهايي قادرند مسئوليت
برخورد مؤثر با تغييرات سريع سياسي و تكنولوژيك و پيشبيني بحرانهاي بالقوه بشري
را به عهده بگيرند كه قابليت و ظرفيت رودررويي با تغييرات سريع و پيچيدگيها را
دارا باشند. اين خصيصه، به سازمانهاي تطبيقپذير منحصر ميشود.
ساختار اين سازمانها به گونهاي است كه قادرند، طيف وسيعي از تخصصهاي مختلف را
تركيب كرده و به «زبان»هاي مختلف دانشمندان، مديران، سياستگذاران، اخلاقگران و
مقامات تصميم گيرنده تكلم كنند. اين سازمانها شهامت مقابله با قدرتها و رويارويي
با ضعفهاي آنها در جوابگويي و مسئوليتپذيريشان را دارا بوده و قادرند با
ديگران كار و همياري كنند. نهادها حتي اگر كاملاً مجهز و آيندهنگر بوده و از درك
تكنولوژي برخوردار باشند نيز قادر نيستند به تنهايي از عهده مسئوليت مقابله با
بحرانهاي حال و آينده برآيند. عموم آنان كه مستقيم يا غيرمستقيم به نحوي درگير اين
مسئله هستند، خالصانه بايد در شكل دادن به نحوه برخورد با معضلات، شركت كرده و
همكاري متقابل داشته باشند.
به نظر «ژ.ف. ريشارد»، معاون مديريت اروپا در بانك جهاني، براي تضمين تداوم بقاي
كره زمين، حداقل بايد بيست معضل جهاني حل شود. اين مسائل از امور جهان شمولي شبيه
گرم شدن كره آغاز شده و تا مسائلي نظير وضع قانونهاي بينالمللي براي بيوتكنولوژي
ادامه مييابد. اما در حال حاضر، اين هواپيما بدون خلبان پرواز ميكند. متدهاي جاري
مقابله با مسائل جهاني، در مقياس متناسبي با امر حاد روز نيست. سرسختي آمريكا در
لاپوشاني تهديد جهاني خطر تغيير آب و هوا و تلاش آن كشور با همراهي برخي دولتهاي
ديگر، در جهت از خط خارج ساختن عهدنامههاي بينالمللياي كه در راه كند كردن اين
روند تدوين شده، قابل توجه است.
پينوشتها:
* منبع: لوموند ديپلماتيك ir.mondedipto.com
1. Randolph kent
2. Agnes calamard
3و4. پيشوند «بيو» (bio) در زبان انگليسي بيان كنندة ارتباط كلمه با حيات، زندگي يا
موجودات زنده ميباشد.
ماهنامه موعود شماره 53
|