|
۲۵ مرداد ۱۳۸۴ |
اسماعيل شفيعي سروستاني
پيش از اين، بهويژه در سرمقالههاي «موعود»، متذكر اين موضوع بودهايم كه غرب
استكباري به دلايل زير، گفتوگو از موضوع قريبالوقوع بودن ظهور حضرت مسيح(ع)، و
ضرورت ايجاد بستر مناسب براي اين امر را در استراتژي ويژة فرهنگي خود وارد ساخته
است:
1. مبارزه با زيرساخت فرهنگي شرق اسلامي كه بهدليل تعلق خاطر ويژه به مفهوم، موضوع
و مصداق موعود آخرالزمان، از پذيرش تام و بيچون و چراي استراتژي سياسي و فرهنگي
غرب و قبول مدرنيته و نظام سرمايهداري، بهعنوان كاملترين و آخرين منزلگاه انسان
در گسترة تاريخ، سر باز ميزند.
2. ايجاد آمادگي و القاي انگيزة مقابله با مسلمين در ميان بافت عمومي جامعه غربي،
در شرايطي كه در سراسر جهان و از جمله سرزمينهاي غربي، بروز نوعي رجعت به معنا و
معنويت، و ميل به قبول اسلام به عنوان «آيين رهاييبخش» ديده ميشود. آنهم در عصري
كه «بحران بنبست ايدئولوژيك» عموم جوامع را در شرايطي انفعالي فرو برده است.
3. جلوگيري از فروپاشي بافت عمومي و دروني جوامع غربي كه در اثر بسط فساد اخلاقي،
بحران هويت و از هم پاشيدگي خانوادهها، تمامي امكان فروپاشي از درون و سقوط را در
آستانة «طلوع تاريخ جديد» حاصل آورده است.
4. برقراري سلطة بلامنازع بنياسرائيل بر «سياست، اقتصاد و فرهنگ جهان» و تفوق بر
تمامي امكانهاي موجود در شرق بزرگ اسلامي از طريق محتوم جلوه دادن پارهاي
پيشگوييهاي مجهول و مجعول.
جرياني كه امروز با عنوان «اصولگرايي» يا «بنيادگرايي مسيحي» مطرح شده و بر همه
اركان سياسي، نظامي و اقتصادي امريكا تسلط يافته است، دقيقاً مبتني بر همين مباني
شكل گرفته است.
اصطلاح «اصولگرايي» برجرياني اطلاق ميشود كه داراي گرايشهاي مذهبي افراطي در
مسايل اعتقادي و اخلاقي و مؤمن به عصمت كامل كتاب مقدس، چه عهد قديم (تورات) و چه
عهد جديد (انجيل) هستند. آنها اعتقاد دارند، كتاب مقدس براي تمامي مسايل زندگي، از
جمله امور سياسي، به ويژه پيشگوييهايي كه به حوادث آينده مربوط ميشود و آنها را
به سوي برانگيختگي اسرائيل و دومين ظهور حضرت مسيح راهنمايي ميكند، دستوراتي داده
است و «بشارت دادن» را در ميان كسانيكه اين اعتقادات را نپذيرفتهاند، وظيفه خود
ميدانند.1
چنانكه ملاحظه ميشود، اين جنبش كه امروزه بهعنوان جريان غالب و حاكم بر سياستهاي
فرهنگي، سياسي و نظامي امريكا قابل شناسايي است، بر چند امر پاي ميفشارد:
1. عصمت «كتاب مقدس» (تقيد به ظاهر عبارات كتاب مقدس و تحريم هرگونه تأويل و تفسير
مفهومي)؛
2. كافي بودن اين كتاب براي هدايت همة امور و مناسبات؛
3. تكيه بر پيشگوييهاي ارائه شده براي برنامهريزي و طراحي عمومي سياستهاي آينده
(بهويژه برگزيده شناختن اسرائيل و منحصر شناختن آن در واقعة دومين ظهور حضرت مسيح
در بيتالمقدس)؛
4. قبول مسئوليت و تعهد براي نشر و تبليغ اين آموزه ميان كساني كه اين باور را منكر
ميشوند و يا از آن بياطلاعند.
اين موارد، «ايوانجليست»هاي اصولگرا را بر اين ميدارد كه تا همة همت خود را صرف
خدمت به اسرائيل، تدارك مقدمات ظهور حضرت مسيح در بيتالمقدس و نشر اين آئين در
ميان عموم مردم جهان و بالاخره مبارزه با مخالفان اين آموزة محرف و مجعول نمايند.
در واقع، تبليغ اين آموزه، تكليف شرعي پيروان اين جنبش به حساب ميآيد.
تأسيس شبكههاي راديويي و تلويزيوني و به عبارت ديگر «كليساهاي ديداري و شنيداري»
براي ابلاغ سريع و همهگير از سال 1960 در دستور كار جنبش «مسيحيان صهيونيست» و
اصولگرا وارد شد.
در سال 1960، «پت رابرتسون» كشيش پروتستان و مبلغ اين جنبش، اولين ايستگاه
تلويزيوني را در «ويرجينيا» راهاندازي كرد2 و طي كمتر از سيسال به تعداد 500
تليايوانجليست و 750 راديوايوانجليست رسيد.
شايان ذكر است كه تا سال 1989 ميلادي، جمعاً 984 مؤسسه پژوهشي و سازمان ديني وظيفه
تدارك و توليد مواد و برنامههاي اين شبكة گسترده را عهدهدار بودند.3
با آغاز دهة هشتاد، «پرستش اسرائيل»، در محور توجهات رهبران كليساي پروتستاني
اوانجيلي ايالات متحده قرار گرفت و باعث شد تا شبكههاي تلويزيوني و راديويي مذهبي
يا «كليساهاي ديداري و شينداري»، اسرائيل را بهعنوان مهمترين موضوع و مسئله روز
در برنامههاي خود مطرح كنند.
«همچنين بنا بر اعتقادات رهبران و روحانيون پروتستاني، شكوفايي ملت يهود در وطن
قومياش و پيروزيهاي نظامي معجزهآسايش به نزديك شدن آخرالزمان و دومين ظهور مسيح
و آغاز پيروزي نهايي بر نيروهاي شرّ اشاره دارد.»4
اين موضوع را نبايد از نظر دور داشت كه حسب نظرسنجي گالوپ، 60 تا 62 درصد جمعيت
ايالات متحدة امريكا را پروتستانها تشكيل ميدهند. در حاليكه كاتوليكها تنها از
جمعيتي بين 25 تا 27 درصد برخوردارند.5 اين جنبش، در اقدامي جدي و برونمرزي، و به
قصد انجام تكليف مذهبي، نشستها و برنامههاي تبليغي خود را از آمريكا و اروپا به
آمريكاي لاتين، شبه قارة هند، آفريقا و برخي كشورهاي عربي كشانده و برنامههاي
گسترهاي را براي مخاطبان خود در هندوستان، لبنان، تركيه و ... تدارك ديده تا آنجا
كه برنامههاي كشيشان با نفوذ كليساهاي تلويزيوني، عيناً به زبان عربي، دوبله و پخش
شدهاند و اخيراً نيز همين برنامهها بهزبان فارسي دوبله و از طريق يكي از
شبكههاي ماهوارهاي پخش ميشوند.
اجازه ميخواهم عرض كنم:
اگر در قرن سيزدهم هجري قمري، «مسيونرهاي مذهبي و فراماسونرها» دوش بهدوش
شرقشناسان، جاده صافكن سياستمداران و مردان نظامي غرب استعماري (انگليس، هلند و
...) در سرزمينهاي شرقي و اسلامي بودند، در دوره جديد مبارزه، «مردان سياسي و
نظامي» جاده صاف كن «مبلغان مذهبي»اند.
اينان در ساية ماشين نظامي امريكايي و انگليسي، سفرة تبليغات مذهبي خود را چنان
ميگسترند كه مسلمانان ترك، عرب، فارس و هندو، خود براي بقاي اسرائيل و استقرار
حكومت يهود، دست به دعا بردارند، از مال خويش ببخشند، و عليه فرهنگ و حكومت ملي و
مذهبي خويش قد علم كنند. و اين همان «جنگ سرد فرهنگي» اما اصلي، در اولين دهه از
هزارة جديد، عليه مسلمين است. اينانة شواليههاي اين جنگ كثيف و نفرت برانگيزند.
اينهمه، مقدمهاي بود تا ضمن بيان اهميت اين واقعة شوم، نمونهاي از اين
«شواليهها» و نقشآفرينياش در يكي از كشورهاي اسلامي معرفي شود.
در اولين هفته از فروردين سال جديد، «بنيهين»، كه بهعنوان يك كشيش ايوانجليست،
همه هفته بر صحنه حاضر شده و به تبشير و وعظ و اندرز مشغول ميشود و با شعبدة كلام،
هزاران مرد و زن را به گريه و خنده واميدارد، در يك برنامة تلويزيوني، يكي از
شواليههاي شاغل در عراق را معرفي كرد.
در اين برنامه، بني هين ابتدا از كشيش «اندرووايت»، رئيس دانشگاه آموزش مبلغان
كليساي انگلستان دعوت كرد تا بر سن و فراروي مردم قرار گيرد و در معرفي او عنوان
كرد كه او به ملكة انگيس بسيار نزديك است.
اندرووايت به صحنه آمد و به شرح خدماتش پرداخت. آنچه از اين پس ميآيد، گزارشي است
از اين برنامه تلويزيوني و توضيحاتي افزونتر كه در قلاب[ ] آمده است:
اندرووايت: كارهايي كه خداوند در كليساي انجيلي انجام ميدهد، شگفتآور است.
كليساي انجيلي به سرعت در حال رشد و نمو است بهويژه در آفريقا، در افريقا امروزه
پيروان انجيلي بيشتر از پيروان انجيلي در آمريكا و انگلستان و تمام غرب هستند.
[اين عبارت، نگارنده را بهياد جملة زيباي جناب آقاي خاتمي، رئيسجمهور، مياندازد
كه در آخرين ماههاي رياست خود وقتي كه از سفر به كشورهاي افريقايي بازميگشتند
فرمودند: در اين سفر بود كه متوجه شدم كه چقدر دير به افريقا رفتهام. شايد ايشان
هم اطلاع نداشتند كه مبلغان انجيل و هودار اسرائيل خيلي پيش از ما، فضاي فرهنگي
افريقا را اشغال كردهاند.]
بنيهين: آقاي اندرووايت آيا در كنار شما كساني هم هستند كه از عراق آمده باشند؟
اندرووايت: بله، من درشش سال گذشته در عراق خدمت ميكردم و دوست نزديكم در تمام اين
مدت، معاون سابق نيروي هوايي عراق بود، او «جورجيس سعاده» نام دارد و اكنون در كنار
من قرار دارد.
به اين مرد، بهنام خداوند، خوش آمد ميگوييم. امّا اين مرد كه دستيار من بود،
اكنون رئيس ستاد نيروهاي مسلح، سخنگوي رسمي نخست وزير عراق است. خاصيت او شبيه
«دانيال» است كه در خدمت پادشاه بود، چون اين مرد كه سرپرستي كليساهاي انجيلي را
براي چندين سال در عراق برعهده داشت، اكنون قدرتمندترين مرد در عراق است. اگر در
تلويزيون به «اياد علاوي»، نخست وزير عراق نگاه كنيد، پشت سر او هميشه اين مرد را
خواهيد ديد كه در گوش نخستوزير نجوا ميكند، به او آنچه را كه بايد ميگويد.
بنابراين او صاحب قدرت واقعي است. او دانيال امروز است.
[اندرووايت، رئيس دانشگاه آموزش مبلغان كليساي انگلستان، پيرو مذهب مسيحيان
صهيونيست، سخنگو، رئيس ستاد نيروي مسلح كشوري مسلمان را دستيار، دوست و گماردة خويش
ميخواند در معرفياش در برابر دوربين، او را دانيال نبي ميخواند كه در خدمت
پادشاه طاغي خدمتگزار بود. مردي كه نجواكنان فرامين ارباب خود را در گوش نخستوزير
به ظاهر شيعي عراق ميخواند.]
اندرووايت ادامه ميدهد:
من رابطة كاري نزديكي با «پل برايمر»، فرماندة غيرنظاميف آمريكا در عراق، داشتم
«امّا اكنون از طريق«جورجيس» در اوج قدرت در عراق جديد بهسر ميبريم.» [جمله را
دوباره بخوانيد.] جورجيس پس از انتصاب در اين پست، مستقيماً نزد «كولين پاول» رفت و
به او گفت: «اين يسوع (مسيح) بود كه مرا در اين پست مشغول بهكار كرده است و به
يسوع خدمت خواهد كرد...
... وقتي در يك نيمروز به خود گفتم بايد به ديدار قبر «حزقيال» نبي بروم، چون
حزقيال در عراق دفن شده است، به سمت نجف حركت كرديم كه يكي از خطرناكترين مناطق به
شمار ميآيد. مزار حزقيال در آنجا قرار داشت، پشت مسجدي بسيار قديمي. روي مزار او
بخشي از سففر چهل و سوم حزقيال نوشته شده بود.
[قبر حزقيال نبي در واديالسلام نجف قرار دارد. «كشيش اندرووايت» با شيطنت، منطقة
نجف را بسيار خطرناك جلوه ميدهد. منطقهاي شيعهنشين كه عليرغم شرايط بحراني
بغداد، نسبت به بسياري شهرها از وضع بهتري برخوردار است. امّا نكته مهم و قابل توجه
اينجاست كه اين كشيش اوانجليست با زيركي، دامنه و گسترة حضور بنياسرائيل را تا
«واديالسلام» پيش ميآورد تا به مخاطبان مسيحي و يهودي اعلام كرده باشد كه
جغرافياي اسرائيل و مرز امنيتي آن به واديالسلام نجف نيز ميرسد چنانكه بهانههايي
از اين نوع تمامي فلسطين را اشغال نموده و حاضر به عقبنشيني از نوار غزه نيز
نيستند. در واقع بنياسرائيل كليه نقاطي از عالم را كه نامي و نشاني از آن در تورات
محرف آمده، جزء ملك خود ميشناسد.]
در حاليكه نجف به دو دليل مهم قابل توجه و تاكيد شيعيان است. يكي وجود قبر حضرت
اميرالمؤمنين(ع)، و ديگري به عنوان يكي از مراكز مراجع عاليقدر جهان تشيع.
ادامه ميدهد:
مسلماني شيعي، نگهبان قبر حزقيال نبي بود، او به مانند يك دوست به ما خوش آمد گفت.
در اين مكان، حضور خداي قادر و توانا را به خوبي احساس ميكرديم. پيرامون قبر،
جاهاي كوچكي [غرفه] براي خواندن نماز بود. به نگهبان گفتيم اين اتاقهاي كوچك چيست؟
گفت: مردم، هرشب، در اينجا و پيرامون قبر حزقيال براي خواندن نماز ميآمدند. چون
ميدانستند او پيامبر بزرگي بود كه از سوي خداوند برگزيده شده بود.
[زيركانه از مخاطبان انجيلي خود ميخواهد كه شما به اين منطقه و مزار برويد. شما در
اين غرفهها به عبادت مشغول شويد و در واقع چهرة اسلامي واديالسلام را مبدل به
چهرهاي يهودي و مسيحي كنيد.]
در راه بازگشت از اين سفر دلانگيز بوديم. از بابل عبور كرديم. هنگامي كه كاخ صدام،
رئيسجمهور پيشين عراق را ديديم كه اينك كاملاً غارت شده، آشكارا شنيديم كه خداوند
به من ميگويد: «بابل سقوط كرد». و هنگاميكه بابل سقوط كند شكوه و عظمت خداوند،
ظهور خواهد كرد.
و اين در حاليست كه اولاً بابل از گذشتههاي دور تاكنون چندين مرتبه سقوط نموده
است. چنانكه در زمان بختالنّصر ويران شد و چگونه است ويراني امروز و سقوط دولت
صدام به عنوان مصداق مذكور در كتاب مقدس بحساب آمده است؟ ضمناً، امروزه ديگر سرزمين
عراق با نام بابل شناخته نميشود و اين خود برخلاف تفسير و تأويل صحت حرفي كتاب
مقدس مورد ادعاي مسيحيان صهيونيست است.
[اندرووايت با جايگزين كردن نام «بابل» به جاي «حلّه»، ديگر بار مخاطبان خود را
متوجه و متذكر مباحث تورات، نقش و جايگاه بابل در تاريخ گذشته يهود و موضوع سقوط
بابل به عنوان حادثهاي ماقبل از ظهور ميكند. چنانكه سلطه بر بابل را مسيحيان
صهيونيست جزء لاينفك مجموعه پيشگوييها و تحقق مشيت و تدبير خداوند ميشناسند.]
سپس اندرووايت خطاب به «جورجيس» ميگويد:
جاي دارد كه با او نماز بخوانيم. براي مرد بزرگي كه در اينجا قرار دارد. او مرد
بسيار بزرگي است همسر او نيز در اينجاست. او واقعاً يكي از مردان خداست.
بنيهين، روي به جمعيت كه متعجب و شوقزده اين داستان را گوش ميدهند كرده ميگويد:
بنابراين بايد براي اين دو مرد خدا، نماز خواند. [اندرووايت و جورجيس] ، بايد در
كنار آنها باشيم. عزيزانم، آنچه امروز، در جهان، به وقوع ميپيوندد به يك دليل است.
و آن اينكه، انجيل در سراسر جهان منتشر شود و جانها مبارك گردند. ملت عراق، تشنه
است. تشنة محبت خدا و اين امري مقبول است. جهان عرب اكنون چون غنچهاي زيبا در حال
شكوفايي است و اين مردان از جمله اندرووايد به همين منظور اينجا هستند. ميدانيد او
در مورد خطرهاي بسياري كه با آن مواجه است اصلاً صحبت نميكند...
اكنون وقت آن رسيده كه ما و روحالقدس و يسوع براي اين دو مرد نماز بخوانيم. براي
خانوادههايشان.
خداوندا! از تو ميخواهيم آنها را مبارك گرداني. خدايا! توكل به بشريت اشتباه است.
تو تنها كسي هستي كه از ما حمايت ميكني، امروز براي اين نماز ميخوانيم كه اين دو
مرد را چون نورديدگان خويش حفظ كني و زير بال حمايت خويش بگيري، آنها را در امنيت و
ساية حمايت خويش حفظ كن، خدايا خواستههاي خويش را از طريق آنها به انجام برسان، تا
نام پسرت يسوع، شكوه و عظمت يابد، از طريق تمام اين مردان خدايي كه براي تو كار
ميكنند، خانواده و فرزندان و نوادگان آنها را حفظ كن به نام يسوع، خدايا! آنها را
سلامت نگهدار، و به نام يسوع مسيح سلامتي هميشه همراه و همگام آنها باشد، آمين
خدا ميداند كه براي چه آمين ميگويند. براي ويران ساختن وحشيانه شهرها و محلههاي
عراق و پايمال كردن خون هزاران زن و مرد كه از آن بهعنوان شكوفايي عراق ياد
ميكنند؟ و يا چيز ديگري
سپس اندرووايت ميگويد:
ـ دوستت دارم، من نيز تو را چون فرزندم دوست دارم. زماني دوست داشتم به عراق بيايم.
ميداني، اكنون به خواستهام رسيدهام، همه در عراق ميگويند ايندو اينجا چه كار
ميكنند، چون ما را بر صفحة تلويزيون ديدهاند. مردم سؤال ميكنند، آنها اينجا چه
ميخواهند، امّا ما به كمك نخستوزير آمدهايم.
ـ يكبار كه با هم صحبت كرديم، سؤالي از شما كردم، اكنون همين سؤال را ميكنم،
ميخواهم بدانم آيا جواب شما تغيير كرده است؟
ـ بدون اينكه سؤال را بپرسي به تو خواهم گفت: نه، هيچ تغييري نكرده است، در اينجا
بسياري از فرشتگان به ما كمك ميكنند، بسيار خوب، براي من نماز بخوانيد.
اين گفتوگو همراه با صحنهسازي زيركانهاي، اشغالگران و متجاوزان به عراق را
فرستادگان خداوند و مأموران او معرفي ميكند. اينان به امر خدا و بهخاطر عيسي
مسيح(ع) به عراق آمدهاند و به استقبال خطر رفتهاند. بههمين منظور چونان قديسان
بايد ثناگوي آنان شد.
موفقيت در گماردن مرداني صاحب نفوذ و مؤثر امّا مأمور در دستگاه سياسي كشورهاي
اسلامي البته كه براي كشيشان اوانجليست و پيروان آنها جاي شكر و سپاس و دعا دارد.
در مقابل براي ساكنان سرزمينهاي اسلامي جاي گريه و زاري و انابه دارد.
تلاش بيگانگان مبتكر براي سلطه و چپاول، تنها يك طرف ماجراست. طرف دوم ماجرا، غفلت،
ندانم كاري و ناسپاسي مسلمين است كه حسب سنت لايتغير، آنان را مستعد سلطه اجانب
ميسازد.
جاي آن است تا دربارة سد كردن طريق نفوذ عملههاي استكبار و صهيونيسم و بستن
رخنهها موارد زير را متذكر شويم:
1. مراكز علمي و فرهنگي و مخصوصاً حوزههاي علميه براي شناسايي لاهوت و نظام
اعتقادي و فرهنگي ملل غيرمسلمان، اقدام عاجل بهعمل آورند و با بررسي آراء و اهواي
فرق شبه مسلمان كه در خود استعداد و زمينه مبدل شدن به عامل بيگانگان از (يهود و
نصارا) را دارند امكان نقد، رد و جوابگويي به شبهات احتمالي را فراهم آورند.
2. سازمانهاي مسئول فرهنگي، ضمن شناسايي كليه فرقههاي مذهبي موجود در كشورهاي
همسايه، تجهيز كتابخانهها، امكانات خود را براي شناسايي شبهات و تربيت مبلغان
مذهبي و گسيل آنها در اماكني كه امكان بهرهجستن از طبع لطيف و تأثيرپذير جوانان
ميرود، امكان سوء استفاده را از بين ببرند.
3. مراكز و مؤسسات مذهبي با تجديدنظر در شيوة تبليغات ديني و استفاده از افراد
صاحبنظر، عالم و دردآگاه، امكان برقراري ارتباط صريح و سريع و همزباني با جوانان
و نوجوانان اولين دهه از هزارة جديد را فراهم سازند. (اينهمه تنها به شرط دوري از
التقاط فرهنگي و شائبههاي غربزدگي جاري و ساري، ممكن است).
4. سازمانها و مؤسسات مسئول با درك شرايط و موقعيت حاضر و مترصد بودن خصم در جبهة
جنگ سرد فرهنگي، با هوشياري، امكان نشر احتمالي كتب مشكوك و شبهه افكن را سد
نمايند. موضوع فضاي باز فرهنگي، توسعة بيحد و حصر، و آزادي نشر هرگونه شبهه در
ميان مسلمين، خلاف قاعدة حضور هوشمندانه در ميدان مبارزه و خلاف نصّ صريح كتابالله
و كلمات ائمه معصومين(ع) است.
5. اشتغال مردان و زنان فرهيخته، اهل قلم و تحقيق و دينشناس در مناصب اجتماعي،
سياسي و اجرايي در شرايطي كه امكان جايگزيني آنان با مردان و زنان مؤمن و دلسوز و
كارشناس وجود دارد ظلم به نسل جوان و جامعة فرهنگي، در عصر حاضر است.
6. لازم است دستگاههاي مسئول با ترك پيستوپنج ساله كاهلي امكان فراغ بال اهل قلم
و تحقيق را چنان فراهم آورند تا اينان بهدور از دغدغة معاش، و نياز ليل و نهار،
امكان حراست جدي از جغرافياي فرهنگي اين سرزمين اسلامي را حاصل كنند. و البته اين
سخن به معناي ايجاد فضاي بازتر از اين براي شعبدهبازان عرصة قلم و ادب كه بيمحابا
به تمامي جغرافياي فرهنگي مسلمين و شيعيان يورش ميآورند نيست. چنانكه طي سالهاي
اخير و پس از سال 1368 تاكنون، از هر سو، ساحت مقدس اسلام و فرهنگ اسلامي، مورد
هجمة حساب شدة روشنكفران ملحد و در واقع «شواليههاي جنگ سرد» واقع شده است.
سردبير
پينوشتها:
1. رضا هلال، مسيح يهودي و فرجام جهان، ص 224.
2. همان، ص 124.
3. همان، ص 124.
4. همان، ص 127.
5. Rarna Research Groop Princeton Reseanch Gallouup.
ماهنامه موعود شماره 53
|