|
۲۴ مرداد ۱۳۸۴ |
استاد صمدي آملي
اشاره:
خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم فرموده است: «و سقيهم ربهم شراباً طهورا».
و امام صادق(ع) راجع به آن فرمودند: «يعني آنان را از هر چيزي جز الله تطهير
ميسازد. چه آنكه هيچ پاك كنندهاي از آلودگي جز خدا نيست».
معارج انسان را مدارجي بايد از فرش تا بطنان عرش كشور وجود كه تا به بطنان عرش كشور
وجود تا به طهارت از فرش تا فوق عرش طي گردد. تا انسان هم، انساني قرآني شود كه و
را جز مطهرون مسّ ننمايند.
مراتب طهارت به فناي در توحيد افعالي و صفاتي و ذاتي منتهي ميشود و موجب نيل به
تجلي اسمايي و صفاتي ميگردد و نهايت مرتبة طهارت همين است كه از لسان بمارك سلالة
نبوت، صادق آل محمد(ع)
دريافتي؛ كه مسحهاي از عالم الهي و قلبي از نور مشكات رسالت و نفخهاي از شميم
رياض امامت است. حكيم فرزانه، علامه حسن زاده آملي نيز فرموده است:
«من در امت (پيامبر) خاتم(ص)، از عرب و عجم، كلامي بدين پايه كه از صادق آل محمد(ص)
در غايت قصواي طهارت انساني روايت شده است از هيچ عارفي نديدهام و نه شنيدهام.
به پاي قسمتي از شرح كتاب مراتب طهارت اين بزرگ مينشينيم.
در قرآن كريم در سوره مباركه حشر راجع به كفار آمده است كه ايشان به ظاهر با همديگر
جمعاند اما در دل، از يكديگر متنفرند. جهنميان در قيامت بر خلاف بهشتيان كه همدلند
و رويشان به طرف هم است، با هم
همدل نيستند و از يكديگر روي گردانند :
«يوم يفّر المرء من أخيه و أمه و أبيه و صاحبته و بنيه»1
قرآن بهشتيان را نسبت به هم همرو ميداند و ميفرمايد: «ايشان در بهشت با «كأس
معيني» كه در دست دارند همديگر را تعارف ميكنند. اما در مورد اهل جهنم ميفرمايند:
ايشان در قيامت هم از دست
برادرانشان در فرارند و هم از دست خواهرانشان. هم از پدر و مادر خود گريزانند و هم
از همسر خود كه نزديكترين فرد جسمي و محرمي با آنها است فرار ميكنند.
اين سلسله اشخاص در آيات را بايد بيشتر توجه كرد. همانگونه كه در ظاهر ميبينيد دو
برادر به هم نزديكند اما آن قرب و سيطرهاي كه پدر و مادر نسبت به فرزند دارند دو
برادر به يكديگر ندارند. ابتدا فرمودند: «برادر
از برادر فرار ميكند» و در ادامه فرمود: «نه تنها برادر، بلكه از برادر نزديكتر هم
كه پدر و مادرند از انسان خواهند گريخت» از پدر و مادر نزديكتر، همسر هر فردي است.
فرمود: «نه تنها پدر و مادر بلكه همسرانشان نيز
از ايشان گريزان خواهند بود» بعد از همسر تنها كسي كه نزديكترين انس و ارتباط را با
انسان دارد فرزند است. زيرا همسر در ابتدا «غير» بود و بعد با انسان انس گرفت كه
شايد روزي هم اين انس با يك طلاق
منقطع گردد اما فرزند جگرگوشه انسان است كه «الولد سرّ أبيه» فرمود: فرزندانشان نيز
از ايشان ميگريزند.
در دنيا معمولاً برادر و برادر، زن و شوهر، فرزندان و پدر و مادر به هم نزديكند كه
اگر قرار باشد هر كدام اينها متولي داشته باشند سعي ميكنند در محيطي كنار همديگر
زندگي كنند اما قرآن كريم ميفرمايد:
همينهايي كه به ظاهر باهمند، در دل با همديگر نيستند. هر كسي كه دلش به دل ديگري
راه داشت قطعا اين دو دل به هم رو ميكنند و چون رو ميكنند چهرهها و بدنشان نيز
به يكديگر رو ميكنند. اما اگر دلي
به دلي ديگر راه نداشت ميبينيد كه بدن و چهرههايشان نيز از يكديگر روي بر
ميگردانند و هر وقت به هم ميرسند، از هم پشت ميكنند در اين هنگام گرچه به ظاهر
هم با هم جمع شوند اما اگر اهل دلي در
بين آنها باشد كه چشم دل او باز باشد خواهد ديد كه آنها از يكديگر پشت كردهاند.
اما اگر دو دل با هم مأنوس باشند اهل باطن در خواهند يافت كه اين دو به هم رو
كردهاند ولو اينكه يكي مثلا در آمل و ديگري در
فلان نقطه از دورترين نقاط كشور باشد. آنچه ملاك است رو كردن قلبها است. بايد اين
را دنبال كرد كه اگر دلها به هم رو كنند قهرا موفقيت هست در غير اين صورت راهي جز
افتراق و جدائي نخواهد بود. زيرا نهايت
راه يا همچون بهشتيان اجتماع است و يا همانند دوزخيان افتراق است. لذا بايد در
ادامه جلساتمان به اين معني بيشتر عنايت كنيم.
و اكنون وارد بحث ميشويم كه راجع به طهارت و مراتب آن است.
طهارت فقهيه
«طهارت» حاوي يك معناي ظاهري و يك معناي باطني است. معناي ظاهري طهارت «پاكي» است.
ما در سلسله جلساتمان - ان شاء الله - قصد داريم كه مباحث مربوط به معناي باطني
طهارت را تقديم حضورتان
كنيم. در ابتدا درباره طهارت ظاهري عرض ميكنيم كه اين طهارت در سه بخش وضو، غسل و
تيمم حاصل ميشود و اين طهارتي است كه در فقه مطرح است. طهارت فقهيه را در فقه براي
اين مطرح فرمودهاند كه
بدن انسان را از نجاستهاي ظاهري پاك كند كه فقه شريف مربوط به بدن و اعمال قالبيه
آن همانند نماز و روزه و احكام شرعي است كه با انجام آن انسان در مرتبه بدن به مقام
تجليه ميرسد و تجليه مربوط به
ظاهر انسان است كه مطابق قوانين شرع و احكام شرعي آن آراسته ميشود لذا فقه شريف
بايد در متن انسان و اجتماع پياده شود تا هر دو را تجليه نمايد.
حقيقت نوراني وضو:
شاخصه مرتبه طهارت را «وضو» تشكيل ميدهد. در يك روايت آمده است كه
الوضوء نور0
وضو گرفتن نور است
در روايتي ديگر آمده: اگر شخص با وضويي قبل از اينكه وضويش را باطل كند، وضوي ديگري
بگيرد او نور بر نور افزوده است كه
الوضوء علي الوضوء نور علي نور.
در كتاب شريف «ترك الاطناب في شرح الشهاب» حديثي از جناب رسول اكرم(ص) نقل شده است
كه حضرت فرمود: امت من از اثر دست و روي شستن روي سپيد و دست و پاي سپيد باشند بدان
كه ايزد تعالي
چون نماز را واجب كرد نخواست كه بندگان وي به دنيا آلوده، به خدمت آيند، ايشان را
فرمود كه وضو كنند و با اين چهار عضو مخصوص كرد. زيرا كه آدم اول روي به درخت گندم
كرد و به پاي رفت و به دست از درخت
گندم باز كرد و بر سر نهاد و بر حوا آمد. ايزد «عزّ اسمه» اين چهار عضو گناهكار را
بفرمود: «شستن به گاه خدمت».
تاريكي، حق ملاقات با روشنايي را ندارد
جناب رسول(ص) فرمودند: خداوند وقتي نماز را واجب كرد، ديد كه بندگانش آلودهاند لذا
دستور داد كه بندگان قبل از ورود به نماز اول روشن گردند و سپس وارد منطقه روشنايي
«صلوه» شوند. زيرا بنده آلوده حق
مشرف شدن به زيارت نماز را ندارد. چون نماز پاك است و حقيقت آن تماما طهارت است.
كسي كه وضو ندارد وجودش تاريك است و كسي كه تاريك شد حق ملاقات با نماز را كه نور
است نخواهد داشت. پيامبر
فرمود: خداوند وضو را واجب نمود زيرا كه نخواست بندگانش با دنيايي كه بدان
آلودهاند وارد نماز شوند زيرا بنده به دنيا آلوده است و شبانه روز در اين آلودگي
به سر ميبرد. نتيجه اينكه انسان با وضو گرفتن خود را
آماده ميسازد براي ورود در منطقه نوراني ديگري به نام نماز.
نكتهاي در فهم قصص قرآني
نكتهاي را بيان مينمايم كه اين نكته به عنوان رمزي در فهم قصههاي قرآن كريم است
و آن اينكه: هر چه را در قرآن ميخوانيد از قصه حضرت آدم (ع) مثل اولين قصه سوره
بقره «و إذ قال ربك للملائكه إني جاعل في
الارض خليفه»2 و قصههاي حضرت موسي(ع)، حضرت ابراهيم(ع)، حضرت عيسي(ع)، حضرت نوح(ع)
و ديگر انبياء عظام، بدانيد كه اينها فقط صرف پرداختن به يك داستان نيست بلكه رمز
اين قصهها در قرآن آن
است كه هر كسي بخواهد از حيوان بودن به در آيد و به مقام انسانيت برسد بايد مسيري
را طي كند كه در اين مسير همانند پيغمبران دچار حوادث و موانع شود و با مشكلاتي
برخورد كند. مثلا اگر كسي از
امشب بگويد: خدايا ميخواهم بيايم تا تمام آنچه را كه فرمودي، بدان عمل كنم از
فردايش خواهد ديد كه مشكلي برايش پيش آمده است همانند مشكل حضرت آدم(ع)، يك
حادثهاي براي او اتفاق افتاده است
همانند حادثه حضرت موسي(ع) ، يك واقعهاي براي او رخ داده است يا همانند واقعه حضرت
عيسي(ع) و ... خداوند نيز در قرآنش ميفرمايد اگر در مسير انسانيت مشكلي شبيه مشكل
حضرت آدم (ع) پيدا كردي
اينگونه حلش كن و يا اگر شبيه حضرت موسي دچار مشكل شدهآي راه حل آن اينگونه است.
نتيجه كلام اين كه ما نپنداريم قرآن يك داستاني گفته كه حضرت آدمي بود، اين حضرت
آدم در يك بهشتي زندگي
ميكرد، به او گفته بودند به گندم نزديك نشو و او هم نزديك شد و از آن خورد و از
بهشتش بيرونش كردند، تا از آن به بعد سوالهاي فراواني پديد آيد كه مثلا: آدم كجا
بود؟ او را كجا ساختند؟ چگونه او را ساختند؟ آن
بهشت در كجا بود؟ چگونه به گندم نزديك شد؟ مگر در بهشت گندم و جو هم وجود دارد؟ و
مگر در آنجا ممنوعيتي هم هست؟ چرا از آنجا بيرونش كردند؟ و دهها سؤال ديگر.. سر
تمام اين سوالاتي كه براي افراد
پيش ميايد اين است كه خيال كردهاند قضيه حضرت آدم و مانند آن صرفا به عنوان
پرداختن به يك قصه در قرآن است و حال اينكه عرض كرديم اينگونه نيست بلكه همه قصص
قرآني بيان اطوار وجودي انساني در
سير تكاملي او است كه سفرنامه انبياء در مقام شهود حالات ما است و گرنه انسانهاي
كامل همانند سفراي الهي منزه از خطا و اشتباهند و اين لطيفه را روح ديگري است كه
براي اهل آن با تدبر تام معلوم است
كه انسان كامل را روي به جانب حق است كه مظهر اسماء الله است و چهرهاي به جانب خلق
است كه اطوار وجودي آنها را به آنها نشان ميدهد تا در مسير تكامل، شوق به كمال
يابند.
تطبيق وقايع قرآني در سير انساني:
همانطور كه به عرض رسيد قضيه حضرت آدم يك قضيه شخصي در شصت يا هفتاد يا هفت هزار يا
هفتاد ميليون سال قبل كه آن جد اعلاي ما آدم دچار آن شده است نميباشد بلكه جناب
عالي هم اگر بخواهي
همانند آدم به سوي آدميت حركت كني، براي تو هم اين گرفتاري هست. به عنوان مثال حضرت
آدم آمد تا به سوي آدميت حركت كند اما همين كه همجنس دارد و بايد با همجنسش همبستر
شود، اين اولين
گرفتاري اوست. و همينطور همين خدايي كه به من و تو ميگويد: «عرش و فوق عرش من
منتظر توست بيا و خود را بدان جا برسان» همين خدا به من و تو دستور داده كه همسر
بگيريد و فرموده: ازدواج نصف
دينت را حفظ ميكند. اتفاقا اولين مشكلي هم كه در سير انساني بر هر فردي رخ ميدهد
همين است. اين را بايد چه كار كرد؟ آيا به آن رو كند يا نكند؟ در جاي ديگر فرمودند:
اگر كسي همسر داشته باشد و چهار
شب با همسرش در بستري بخوابد و به همديگر پشت كنند، خلاف است. حتي فرمودند: اگر كسي
همسري دارد و چهار ماه با همسرش همبستر نشود، او حرام شرعي مرتكب شده و بايد توبه
كند. در جاي ديگر
فرمودند: بر شما واجب است خرج و مخارج همسرتان را نيز تامين كنيد، غذا و لباس را
بدهي، به اندازه كافي او را تفريح و زيارت هم ببري و ...
خوب حالا بايد با اين همسر و حواي در منزل چه كرد؟ با او باشيم يا نباشيم؟ خواهيد
ديد به محض اينكه به دامن ازدواج افتاديد، از بهشت به در آمديد و به تعبيري به
گرفتاري افتاديد. و صد البته كسي كه ميخواهد
آدم بشود بايد بداند كه آدميت با گرفتاري همراه است كه
«لقد خلقنا الانسان في كبد»
يعني انسان را در سختي بزرگ ميكنيم. اگر كسي از لابه لاي سختيها بالا نرود اصلا
بزرگ نميشود. اگر كسي بگويد: من ازدواج نميكنم تا هنگاميكه خود را خوب بسازم،
چنين فردي خطا رفته است براي اينكه
تمام انبياء و ائمه حتي پيغمبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) هم ازدواج كردهآند.
ازدواج هم سيرة پيغمبر است و هم سيرة انبياء و ائمه. شما هيچ پيغمبر و امامي را
نميبينيد كه ازدواج نكرده باشند. نتيجه كلام اين
كه هم سيره بودن با پيغمبر و آل او اين شرط را ميطلبد كه انسان تمام دستورات
ايشان را عملي كند اگرچه براي جامة عمل پوشاندن آن فرامين، مشكلات و سختيهاي بسياري
در مسير حركت پديد آيد.
تطهير نمودن تن بهخاطر نزديكي به شجرة دنيا:
در روايت فرمودند: وقتي ديديم حضرت آدم رو به دنياي آلوده كرد، براي تطهير او در
هنگام نماز دستور داديم كه صورت خود را بشويد. و از آنجا كه با پا به طرف دنيا رفت
به او امر كرديم كه پايت را نيز بشويي. و در
ادامه چون با دست از آن درخت كسب و كار ميوه و روزي زن و فرزند را كند و آن را بر
سر گذارد و براي حوايش آورد، به او دستور داديم كه دست و سر خويش را هم شستشو كن.
جناب عالي هم كه به طرف
كشاورزي و كارمندي و كسب و كارت ميروي در حقيقت با دست و رو به طرف دنيا رو
كردهاي. وقتي رو به طرف دنيا و شجرهاش نمودي بايد در هنگام نماز، صورتت را بشويي.
زيرا كه صورت تو دنيايي را زيارت كرده
است كه همواره آلوده ميباشد. وقتي به طرف دنيا روي آوري قطعا با پا به طرف آن
ميروي. پس در هنگام وضو، پايت را نيز بايد مسح كني تا پاك شود. در ادامه روايت
فرموده است كه: «و به دست از درخت گندم
باز كرد» تو نيز هنگامي كه به محل كارت رفتي، مطمئنا با دست كارهايت را انجام خواهي
داد پس در وضو دستهايت را هم بايد بشويي. « و بر سر نهاد و بر حوا آورد» وقتي كه
رفتي و زحمت كشيدي و خون جگر
خوردي و صبح تا غروب كار كردي، مقداري را كه حاصل كارت است به عنوان احترام و عرض
ادب روي سرت ميگذاري و تقديم همسر و منزلت ميكني پس در هنگام وضو، سرت را هم بايد
مسح كني. حاصل كلام
اينكه: دل به دنيا دادهاي و رو به آن كردهاي، پا به سوي دنيا بردهاي و دست و سرت
را نيز به توسط آن آلوده كردهاي بنابراين از پا تا به سر به دنيا آلودهاي. حال
اگر ميخواهي به نماز رو كني بايد وضو بگيري تا اين
وضو تو را تطهير كند و بعد از آن در پيشگاه خداوند حاضر شوي و يكپارچه در طهارت
باشي. حاصل آن است كه دنيا اشتغال است و نماز توحيد و توحد
ماهنامه موعود شماره 52 |