|
صفحه 3 از 3 نتيجهگيرى از مباحث تاريخى 1. اعتقاد به رجعت ، يك اصل اسلامى است كه از زمان صدر اسلام در احاديث منقول از پيامبر شروع شده (17) تا به غيبت كبرى رسيده است و اينگونه نيست كه خرافى باشد و يا اينكه كذابين اين اعتقاد را وارد مذهب شيعه كرده باشند. 2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعتبه عنوان مسالهاى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، بحث مىشده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پيرامون آن صورت گرفته است. 3. اهل بيت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آيات شريفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب كنند و از دليل عقلى استفاده نكردهاند. 4. علماى شيعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غيبت (غيبت صغرى و كبرى) پيرامون رجعت كتب مفيدى به رشته تحرير در آورده و جلسات مناظره و بحث تشكيل دادهاند.
پىنوشتها: 1.المجلسى، مولىمحمدباقر، بحارالانوار، ج53، ص59. 2. همان، ص 62. 3. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54. 4. سوره قصص ، آيه 85 . 5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج53 ، ص56. 6. همان، ص 40. 7. سوره نمل ، آيه83. 8. در بحثهاى آينده كيفيت استدلال به اين آيه و پاسخ اشكالات وارده به آن خواهد آمد. 9. «قدريه» قائل به جبر و عدم اختيار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعميم مىدادند كه حتى شامل افعال الهى هم مىشد، چه رسد به اينكه شامل افعال اختيارى انسان هم بشود. بنابراين به قائلين جبر، قدريه مىگفتند و مصداق آن حديث مشهور نبوى بودند كه: «القدرية مجوس هذهالامة» يعنى گروه قدريه مجوس اين امت هستند، ولى برخى قائلين به جبر و تعميم قدر به افعال اختيارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اينكه حديث مذكور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدريه، نافين و منكرين قدر است و چقدر سخيف است اين سخن . براى مطالعه بيشتر به كتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفيه » حسينى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق. 10. المجلسى، مولىمحمدباقر ، همان،53، صص67 و 72. 11. همان، صص 140-139. به نقل از كتاب الطرائف سيدبنطاووس . 12. همان، ص 52. 13. همان، ص59. 14. همان، ص 105. 15. سوره اسرى ، آيه6 16.الحرالعاملى ، محمدبنالحسن، الايقاظ منالهجعة بالبرهان علىالرجعة، صص 64-62 17. فعلا در صدر اين بحث نيستيم كه آيا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته يانه كه خود بحث مستقلى است ولى از برخى روايات اين مطلب استفاده مىشود.
ماهنامه موعود ـ شماره3
|