|
صفحه 2 از 3 جرم اعتقاد به رجعت !! در عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند كه با داشتن علم و دانش وافر از آنها حديث نقل نمىشد. سيد بن طاووس از صحيح مسلم، كه از كتابهاى بسيار معتبر اهل سنت است ، نقل مىكند كه جراح بن مليح گويد: جابر مىگفت: نزد من از طريق امام باقر(ع) و ايشان از پيامبر اكرم(ص) هفتاد هزار حديث وجود داشت كه اهل سنت همه آنها را رها كردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترك آن را چنين نقل مىكند: «خود از حريز شنيدم كه مىگفت: با جابر ملاقات كردم، ولى اصلا از او حديثى يادداشت نكردم، زيرا او به رجعت اعتقاد داشت!.» (11) البته ريشه اصلى اينگونه مخالفتها با چنين عقيدهاى ناشى از عدم ظرفيت فكرى مردم بوده است كه نمىتوانستند باور كنند چطور انسانهايى كه ساليان دراز از دنيا رفتهاند مجددا به دنيا باز مىگردند و شاهد اعتلاى حكومت جهانى اسلام خواهند بود. نظير اين مساله مخالفتهايى است كه با عقيده به معاد و ساير امور غيبى مىشود. در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدريه) با عقيده رجعت مخالفت مىورزيدند ، اما در زمان امام صادق(ع) اين مخالفتبه اوج خود رسيد به طورى كه همه مذاهب اهل سنت در مقابل شيعه با چنين عقيدهاى به ستيز برخاسته بودند، در اين عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از كيان اين اعتقاد دفاع مىنمودند. ابوبصير گويد به امام صادق(ع) عرض كردم: «ان العامة تزعم ان قوله « و يوم نحشر من كل امة فوجا» عنى فى يوم القيامة . فقال ابو عبدالله(ع): فيحشرالله يوم القيامة من كل امة فوجا و يدع الباقين؟ لا و لكنه فى الرجعة. و اما آيةالقيامة«و حشرنا فلم تعادر منهم احدا» (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) كه مىفرمايد: «روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مىكنيم» مىپندارند كه منظور، روز قيامت است. امام فرمودند: آيا اينچنين است كه خداوند در روز قيامت از هر امتى گروهى را محشور و بقيه را رها مىكند؟ چنين نيست. بلكه منظور آيه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آيه قيامت آن است كه حق تعالى مىفرمايد: «همه را محشور مىكنيم و از كسى چشمپوشى نمىكنيم.» پرسش مامون يكى از ويژگيهاى عصر امام رضا(ع) ، تشكيل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مىخواستبا طرح اينگونه مناظرات و سؤالات مختلف امام را تضعيف كند. خود مامون كه تا حدودى از علم و دانش بهرهاى داشت ، پيوسته سؤالات مختلفى را مطرح مىكرد و حضرت پاسخ مىدادند. يكى از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گويد: روزى مامون به امام رضا(ع) عرضه داشت: «يا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد كانت فىالاممالسالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسولالله (ص) : يكون فى هذهالامة كل ما كان فىالاممالسالفة حذوالنعل بالنعل والقذةبالقذة.» (13) اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحيحى است و اين رجعت (مساله جديدى نيست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزير و كسانى كه از ترس مرگ از خانههايشان فرار كردند...] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در اين امت نيز خواهد بود. بسان فتبودن نعل به نعل و گوش به گوش. يعنى دقيقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در اين امت هم اتفاق مىافتد و يكى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعتبوده است. وقايع رجعت على بن مهزيار از امام زمان(ع) كلماتى را نقل مىكند و حضرت حوادث ظهور را بيان مىنمايد و سپس ايشان از حضرت مىپرسد: «يا سيدى مايكون بعد ذلك ؟ قال: الكرة الكرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الاية «ثم رددناكم الكرة عليهم و امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا» (15) از حضرت پرسيدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تكرار كردند و آنگاه آيهاى را كه دلالتبر رجعت مىكند تلاوت فرمودند: «آنگاه شما را به سوى آنها برگردانيم و بر ايشان غلبه دهيم و به مال و فرزندان مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را افزايش دهيم تا بر آنها پيروز گرديد.» نويسندگان «رجعت» در عصر ائمه اطهار: چون مساله رجعت از مسائل پيچيدهاى است كه براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل هضم نبوده ، پيوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نيز برخى از محدثين و علماى بزرگوار شيعه ، كتبى در اين مورد تدوين كردهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم: 1. احمد بن داود بن سعيد الجرجانى . شيخ طوسى گفته كه وى كتابى در رجعت نوشته است. 2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش كتب وى كتاب رجعت را نام برده است. 3. فصل بن شاذان نيشابورى . شيخ طوسى و نجاشى گفتهاند وى كتابى را در اثبات رجعتبه رشته تحرير درآورده است. 3. گسترش و تكامل (از 260 ق تا كنون) در اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدريج اعتقاد به رجعتبه عنوان يكى از شعارها و مميزات شيعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نويسندگان اهل سنت در هنگام معرفى شيعه و يا شخصيتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را يكى از خصيصههاى آنان بر مىشمردند. در اين دوره انديشمندان شيعه براى گسترش اين اعتقاد در ميان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند: 1. نگارش كتابها و مقالات علمى 2. تشكيل مناظرات با اهل سنت. كتابهايى كه در اين زمينه به رشته تحرير درآمد از نظر سبك با يكديگر متفاوتاند و بسيارى از آنها به نقل روايات در آن دوره اكتفا كرده و برخى ديگر علاوه بر نقل احاديثبه برخى استدلالها هم اشاره كردهاند. و اخيرا برخى مساله رجعت را تنها از ديدگاه عقلى بررسى كردهاند . يكى از مفيدترين و شايد مبسوطترين كتابها در اين زمينه كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة » نوشته شيخ حر عاملى قدسسره است كه هم ادله مفصلى از آيات و روايات نقل كرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است. انديشمندان شيعه علاوه بر ادامه شيوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشكيل مىدادند و از رجعت دفاع مىكردند به عنوان نمونه يكى از آن مناظراتى كه مرحوم مجلسى از كتاب «المجالس» نقل كرده است را بيان مىكنيم: سيدبن طاووس مىگويد: در مجلسى با اهل سنت پيرامون مسائل مورد اختلاف شيعه و سنى بحث مىكرديم من از آنها پرسيدم چه چيزهايى را بر شيعه اماميه انكار مىكنيد؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حديث مهدى(ع) كه زنده استبا اينكه زمان غيبت او طولانى شده است. سيد به ساير مسائل جواب كافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اينكه شما قول به رجعت را بر شيعيان عيب مىگيريد. شما خودتان از پيامبر اكرم (ص) روايت مىكنيد كه هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در اين امت نيز اتفاق مىافتد و قرآن هم بيان مىكندكه: «آيا نديدى كسانى كه از خانههايشان از ترس مرگ فرار كردند در حاليكه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بميريد و سپس آنها را زنده كرد» سپس قرآن شهادت مىدهد كه آنها را در دنيا زنده كرده است و معناى رجعت چيزى جز اين نيست. پس سزاوار است كه در اين امت هم مثل آن واقع گردد. با اين سخنان اهل سنتبر مساله رجعتشدند و چون جوابى نداشتند، سكوت اختيار كردند!! (16)
|