|
۱۲ خرداد ۱۳۸۴ |
هادى دانشور
در نخستين شماره از مجله «موعود» پيرامون امكان و يا عدم امكان تشرف به پيشگاه كعبه
مقصودوقبله موعودحضرت بقية الله، ارواحناله الفداء، در عصر غيبت سخن گفتيم و متن
گفتار بيش از ده تن از فقهاى نامدار شيعه را در طول قرون و اعصار، به ترتيب تسلسل
زمانى برشمرديم، كه همگى به امكان آن بصراحت فتوا داده بودند.
و در سومين شماره مجله موعود، پيرامون توقيع شريفى كه در فرازى از آن آمده است:
«هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى مشاهده كند، دروغگو و تهمت پيشه
است » (1)
سخن گفتيم و تلاش ما براى تصحيح سند آن به جايى نرسيد و اين روايت از حد «خبر واحد
ضعيف » فراتر نرفت و «حسن بن احمد مكتب »تنها راوى آن، از حد «مجهول » و «مهمل »
بودن خارج نشد.
و اينك گفتار ما در اين شماره از مجله موعود، پيرامون اين پرسش است كه: «آيا
مى توان با ديگر احاديث مربوطبه غيبت حضرت بقية الله،ارواحنا له الفداء،مضمون توقيع
شريف را تقويت كرد و ضعف سند آن را جبران نمود يا نه؟! »
ظاهرا پاسخ منفى است و اين تلاش هم، ما را به نتيجه مورد نظر نمى رساند، زيرا به جز
توقيع نامبرده، در هيچ يك از صدها حديث موجود پيرامون غيبت آن حضرت، اشاره اى به
تكذيب «مدعى مشاهده » نشده است. و مى توان گامى فراتر نهاده و ادعا نمود كه همه
احاديث وارده از معصومين، عليهم السلام، صريح هستند در اين كه حضرت مهدى،
عليه السلام، در زمان غيبت از ديد عموم مخفى است و همگان او را مشاهده نمى كنند و
در هيچ كدام از اين احاديث نيامده كه هرگز احدى آن حضرت را نخواهد ديد [دقت شود].
و اينك براى روشن شدن اين مطلب از ميان صدها حديثى كه پيرامون غيبت آن حضرت آمده،
چهارده حديث كه صراحت بيشترى در اين رابطه دارند برگزيديم و فرازهايى از آنها را
تبركا در اينجا تقديم مى داريم:
1. «جابربن عبدالله انصارى » مى گويد: رسول اكرم ،صلى الله عليه و آله، پيرامون
حضرت مهدى ، عليه السلام، سخن گفت و در فرازى از آن فرمود:
«ذلك الذى يفتح الله عزوجل على يديه مشارق الارض ومغاربها يغيب عن اوليائه غيبة لا
يثبت فيها الا من امتحن الله قلبه للايمان »
او همان شخص است كه خداوند، شرق و غرب جهان را به دست او فتح مى كند، او از دوستانش
آن چنان غيبت مى كند كه در دوران غيبتش، به جز كسانى كه خداوند دل آنان را آزموده
است - در اعتقاد خود - پا برجا نمى مانند. (2)
2. حضرت «عبدالعظيم حسنى » از امام جواد،عليه السلام، از پدران بزرگوارش، از
اميرمؤمنان ، عليه السلام، روايت مى كند كه فرمود:
«للقائم منا غيبة امدها طويل كانى بالشيعة يجولون جولان النعم فى غيبته يطلبون
المرعى فلايجدونه الا فمن ثبت منهم على دينه و لم يقس قلبه لطول غيبة امامه فهو معى
فى درجتى يوم القيامة »
براى قائم ما غيبتى هست كه مدت آن به درازا خواهد كشيد، گويى شيعيان را با چشم خود
مى بينم كه همانند گله بى صاحبى كه در دشت و صحرا پراكنده شده به دنبال چراگاه
بگردند، در غيبت او به جستجوى او مى پردازند و او را نمى يابند. آگاه باشيد كه هر
كس بر آيين خود استوار بماند و در اثر طول غيبت امامش دلش را قساوت نگيرد، روز
قيامت در كنار من خواهد بود. (3)
3. اميرمؤمنان ،عليه السلام، در روايتى ديگر مى فرمايد:
«ان القائم منا اذا قام لم يكن لاحد فى عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه »
هنگامى كه قائم ما،عليه السلام، قيام كند، بيعت كسى در گردن او نخواهد بود، از اين
رهگذر تولدش پنهانى انجام گيرد و خودش از ديده ها غايب شود. (4)
4. امام حسن مجتبى،عليه السلام، در فرازى از حديث مفصلى كه در آن از علل پذيرش صلح
سخن گفته مى فرمايد:
«اما علمتم انه ما منا احد الا و تقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه الاالقائم الذى
يصلى روح الله عيسى بن مريم خلفه فان الله عزوجل يخفى ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون
لاحد فى عنقة بيعة اذا خرج »
مگر نمى دانيد كه هر يك از ما برگردنش بيعت طاغوت زمانش خواهد بود به جز قائم ما،
كه حضرت عيسى در پشت سر او نماز مى خواند و لذا خداى تبارك و تعالى ولادتش را مخفى
نگه مى دارد و خودش را در پشت پرده غيبت نهان مى سازد تا به هنگام ظهور، بيعت احدى
در گردن او نباشد. (5)
5 - از پيشواى مذهب، امام صادق، عليه السلام،پرسيدند: مهدى فرزندان شما كيست؟
فرمود:
«الخامس من ولدالسابع يغيب عنكم شخصه و لايحل لكم تسميته »
او پنجمين فرزند هفتمين امام است كه شخص او از ديده ها غايب شود و بازگو كردن نامش
بر شما روا نباشد. (6)
6.ازحضرت موسى بن جعفر ، عليه السلام، پرسيدند: آيا در ميان امامان كسى هست كه از
ديده ها مخفى گردد؟ فرمود:
«نعم يغيب عن ابصار الناس شخصه و لا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره و هو الثانى
عشرمنا»
آرى، خودش از ديدگان ناپديد شود ولى ياد او هرگز از خاطر مؤمنين محو نشود، او
دوازدهمين ما مى باشد. (7)
7. از محضر امام رضا ، عليه السلام، پيرامون قائم،عجل الله تعالى فرجه الشريف،
پرسيدند، فرمود:
«لايرى جسمه و لايسمى باسمه »
جسم او ديده نشود و نام او بازگو نگردد. (8)
8 .به محضر امام هشتم گفته شد: اميدواريم كه صاحب اين امر، شماباشيد حضرتش توضيحاتى
پيرامون امامان بيان كردند، آنگاه فرمودند:
«حتى يبعث الله عز و جل لهذا الامر غلاما منا خفى المولد والمنشا غير خفى فى نسبه »
تا خداوند براى اين امر جوانى را از ما بر انگيزد كه ولادت و محل نشو و نمايش پنهان
باشد ولى نقطه ابهامى در نسبش نباشد. (9)
9. امام هشتم در حديث ديگرى بتفصيل از ويژگيهاى حضرت مهدى، عليه السلام، سخن گفته و
در پايان مى افزايد:
«ذاك الرابع من ولدى يغيبه الله فى ستره ماشاء ثم يظهره فيملا به الارض قسطا وعدلا
كما ملئت جورا و ظلما»
او چهارمين فرزند از تبار من است، خداوند به مقدارى كه بخواهد او را در پشت پرده
غيبت نگه مى دارد، سپس او را ظاهر مى سازد و به دست او زمين را پراز عدل و داد
مى كند، آن چنانكه پر از ظلم و ستم شده باشد. (10)
10. امام جواد، عليه السلام، نيز در اين رابطه فرمود:
«هوالذى يخفى على الناس ولادته و يغيب عنهم شخصه و يحرم عليهم تسميته »
او همان شخصى است كه ولادتش بر مردم پوشيده باشد و خودش از ديده ها پنهان باشد و
بازگو كردن نامش بر آنها حرام باشد. (11)
11. امام هادى ،عليه السلام، روزى خطاب به يارانش فرمود: حجت خدا بعد از من فرزندم
حسن عسكرى مى باشد ولى در مورد جانشين او چه وضعى خواهيد داشت؟ راوى پرسيد: چرا؟
فرمود:
«لانكم لاترون شخصه و لايحل لكم ذكره باسمه »
زيرا شما شخص او را نخواهيد ديد و بازگو كردن او با نام و نشان بر شما روا نخواهد
بود. (12)
12. امام صادق، عليه السلام، در مورد حضور يافتن آن كعبه موعود در ايام حج و شركت
آن حضرت در مراسم حج فرمود:
«يفقد الناس امامهم يشهد الموسم يراهم ولايرونه »
مردم امام خود را گم مى كنند، در موسم شركت مى كند، او مردم را مى بيند ولى مردم او
را نمى بينند. (13)
13. و در حديث ديگرى در همين زمينه فرمود:
«للقائم غيبتان يشهد فى احدهما المواسم يرى الناس و لا يرونه »
براى قائم، عليه السلام، دو غيبت است كه در يكى از آنها در موسمها حضور مى يابد، او
مردم را مى بيند ولى مردمان او را نمى بينند. (14)
14. و نيز در حديثى ديگر فرمود:
«ان للقائم غيبتين يرجع فى احداهما و فى الاخرى لايدرى اين هو؟ يشهد المواسم يرى
الناس و لايرونه »
براى قائم، عليه السلام، دو غيبت هست، در يكى از آنها به او مراجعه مى شود و در
ديگرى جايگاهش معلوم نباشد، در موسمها حضور يابد، او مردم را ببيند ولى مردمان او
را نبينند. (15)
در ميان صدها روايتى كه پيرامون غيبت حضرت بقية الله ارواحناله الفداء، از محضر
معصومين، عليهم السلام، شرف صدور يافته، روايات فوق بيش از همه صراحت دارند كه در
عهد غيبت نمى توان به خدمت آن كعبه مقصود رسيد ولى در هيچ كدام از آنها اشاره اى به
تكذيب مدعى رؤيت نشده است.
از اين رو ، اين احاديث و ديگر احاديثى كه به اين مضامين از معصومين، عليهم السلام،
رسيده است، ضعف سند توقيع شريف را جبران نمى كند و مضمون آن را تقويت نمى كند، و
توقيع شريف از حد خبر ضعيف و خبر واحد فراتر نمى رود.
مطلب ديگرى كه لازم است در مورد مدلول احاديث فوق يادآور شويم اين است كه:ظاهر
احاديث ياد شده اين است كه در عهد غيبت نمى توان خورشيد فروزان امامت را مشاهده كرد
و اطلاق آن همه امت اسلامى را دربرمى گيرد ولى در هيچ يك از احاديث فوق تعبيرى
نيامده كه صريح در عموم باشد.
به عبارت ديگر، ما هيچ مدرك حديثى نداريم كه معصوم،عليه السلام، فرموده باشد كه در
عهد غيبت هيچ كس آن حضرت را نمى بيند، بلكه بر عكس رواياتى داريم كه صراحت دارند در
اين كه افرادى به محضر آن حضرت مى رسند و اينك به چند دسته از اين روايات اشاره
مى كنيم:
1. امام رضا،عليه السلام، در فرازى از يك حديث طولانى از حضور يافتن حضرت خضر،عليه
السلام، همه ساله در موسم حج سخن مى گويند و در پايان مى فرمايند:
«و سيؤنس الله به وحشة قائمنا فى غيبته و يصل به وحدته »
خداوندمنان به وسيله ايشان (حضرت خضر) وحشت و غربت قائم ما را تبديل به انس و
تنهايى او را مبدل به رابطه و پيوند مى سازد. (16)
اين روايت صريح است در اين كه حضرت خضر،عليه السلام، همواره در محضر آن خورشيد
فروزان است و به وسيله ايشان رفع غربت از آن حضرت مى شود و در نتيجه اين طور نيست
كه هرگز احدى به محضر آن حضرت نرسد.
2. امام صادق،عليه السلام، در ضمن حديثى كه پيرامون مخفى بودن اقامتگاه آن كعبه
مقصود سخن مى گويند، مى فرمايند:
«لا يطلع على موضعه احد من ولى و لاغيره الا المولى الذى يلى امره »
از دوست و غير دوست كسى از جايگاه آن حضرت آگاه نمى شود، به جز خدمتكارى كه متصدى
خدمت آن حضرت مى باشد. (17)
اين حديث نيز صريح است در اينكه علاوه بر حضرت خضر،عليه السلام، خدمتكار و يا
خدمتكارانى در محضر آن حضرت هستند، كه از اقامتگاه آن خورشيد فروزان آگاه اند و
طبعا ديدگانشان از نور جمالش منور مى گردد.
3. امام صادق ،عليه السلام، در حديث ديگرى در همين رابطه مى فرمايد:
«للقائم غيبتان احداهما قصيرة و الاخرى طويلة الغيبة الاولى لا يعلم بمكانه فيها
الا خاصة شيعته و الاخرى لايعلم بمكانه فيها الا خاصة مواليه »
براى قائم ما دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگرى طولانى، در غيبت نخستين جز خواص
شيعيان از جايگاه آن حضرت آگاه نمى باشند و در غيبت دومى تنها خواص مواليانش از
جايگاه آن حضرت آگاه اند. (18)
اين حديث نيز صريح است در اين كه گروهى از دوستان خاص آن حضرت از جايگاه آن خورشيد
تابان در عهده غيبت آگاه اند و طبعا افتخار ملازمت و سعادت ديدار آن كعبه مقصود را
دارند.
4. امام باقر،عليه السلام، تعداد اين مواليان را سى نفر بيان كرده مى فرمايد:
«لابد لصاحب هذاالامر من عزلة و لابد فى عزلته من قوة و ما بثلاثين من وحشة و
نعم المنزل طيبة »
براى صاحب اين امر به ناگزير دوران عزلتى هست، در دوران عزلت نيرويى لازم است، ديگر
با وجود سى نفر وحشتى نيست، و چه جايگاه خوبى است مدينه. (19)
از اين حديث استفاده مى شود كه همواره تعداد سى نفر از اولياء الهى در محضر آن تنها
بازمانده از حجتهاى پروردگار شرف حضور دارند، كه در اين دوران عزلت به وسيله آنها
رفع غربت از وجود اقدس آن هادى امت و عصاره خلقت مى شود.
علامه مجلسى رحمة الله، در توضيح اين حديث شريف مى فرمايد:
«عزلت به معناى كناره گيرى است، طيبه از اسامى مدينه طيبه است و اين حديث دلالت
مى كند كه آن حضرت غالبا در مدينه منوره و حوالى آن مى باشد و دلالت مى كند براين
كه همواره سى تن از دوستان و نزديكان آن امام در محضرش مى باشند، كه اگر عمر يكى از
آنها سر آيد ديگرى به جاى او جايگزين گردد.» (20)
5.محمدبن عثمان عمرى، دومين وكيل خاص حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء، قسم ياد
كرده، مى فرمايد:
«والله ان صاحب هذاالامر يحضر الموسم كل سنة فيرى الناس و يعرفهم و يرونه و
لايعرفونه »
به خدا سوگند صاحب اين امر همه ساله در موسم حج حضور مى يابد، او مردم را مى بيند و
مى شناسد، مردم نيز او را مى بينند ولكن نمى شناسند. (21)
اين حديث صريح است در اين كه ديدار حضرت منحصر به ملازمان ركاب و متصديان خدمت
نيست، بلكه علاوه بر حضرت خضر ، عليه السلام، خدمتگزاران، مواليان خاص و گروه سى
نفرى ملتزمان، كه همواره در خدمت آن حضرت هستند; همه ساله ميهمانان خدا و زائران
خانه خدا، در موسم حج به ديدار آن كعبه مقصود نائل مى آيند، جز اين كه او را
نمى شناسند.
پس آنچه در احاديث [شماره 14-12] آمده است كه «او مردم را مى بيند ولى مردم او را
نمى بينند» منظور اين است كه ديدار توام با شناخت انجام نمى گيرد، ولى ديدار به
صورت ناشناس براى همه امكان پذير است، و اين منافات ندارد با اينكه بعدا از روى
نشانه هايى متوجه شوند كه آن آقا، وجود اقدس آقاى دو جهان حضرت صاحب الزمان
،عليه السلام، بوده است و در هيچ روايتى از اين منع نشده است.
6. پيشواى مذهب ما حضرت امام صادق ،عليه السلام، در ضمن حديثى كه از غيبت حضرت مهدى
، عليه السلام، و شباهت آن به غيبت حضرت يوسف ،عليه السلام، بتفصيل بحث كرده اند
مى فرمايند:
«فما تنكر هذه الامة ان يفعل الله جل و عز بحجته كما فعل بيوسف ان يمشى فى اسواقهم
و يطابسطهم حتى ياذن الله فى ذلك له كمااذن ليوسف »
چرا اين امت نمى پذيرند كه خداى تبارك و تعالى در مورد حجت خود همان كارى را انجام
دهد كه در حق حضرت يوسف انجام داد، بدين گونه كه در بازارهاى آنها گام بسپارد و روى
فرشهايشان قدم بگذارد، تا روزى كه خداوند او را فرمان ظهور دهد، چنانكه به يوسف
فرمان داد. (22)
اين روايت صريح است در اين كه ديدار به صورت ناشناس به موسم حج اختصاص ندارد، بلكه
هر روز و شب امكان دارد كه كعبه مقصود و قبله موعود در هر كوى و برزن گام بسپارد،
در محافل و مجالس دوستان حضور يابد و سعادت ديدارش را به منتظران ظهور و راهيان
كويش ارزانى دارد.
7. امام زين العابدين،عليه السلام، در حديثى به شمارش مشابهتهاى حضرت مهدى،
عليه السلام، با شش تن از پيامبران بزرگ مى پردازد و در فرازى از آن مى فرمايد:
«و اما من ابراهيم فخفاءالولادة و اعتزال الناس و امامن موسى فالخوف و الغيبة »
نشانه او از حضرت ابراهيم، تولد پنهانى و كناره گيرى اش از ميان مردم است; و نشانه
او از حضرت موسى، ترس، وحشت و غيبت اوست. (23)
ترديدى نيست كه غيبت حضرت ابراهيم و حضرت موسى از همه مردمان نبود، بلكه غيبت
ابراهيم ، عليه السلام، از نمروديان و غيبت موسى،عليه السلام، از فرعونيان بود.
8. امام باقر،عليه السلام، نيز در حديث ديگرى به شمارش شباهتهاى آن حضرت با پنج تن
از پيامبران بزرگ پرداخته، در فرازى از آن فرموده است.
«و اما شبهه من يوسف بن يعقوب عليهماالسلام، فالغيبة من خاصته و عامته و اختفاؤه من
اخوته »
و اما شباهت او به حضرت يوسف فرزند حضرت يعقوب،عليهماالسلام، عبارت از غيبت آن حضرت
از همگان و مخفى بودنش از برادرانش مى باشد. (24)
ترديدى نيست كه غيبت حضرت يوسف، عليه السلام، نسبت به ايل و تبار و برادران معاندش
غيبت بود و گرنه در تمام مدت افرادى با او مراوده داشتند، چه در خانه عزيز مصر، چه
در زندان و چه در هنگامى كه بر اريكه حكومت تكيه داده بود.
9. امام صادق،عليه السلام، نيز مشابهتهاى آن حضرت را با چهار تن از پيامبران بيان
مى كند و در فرازى از آن مى فرمايد:
«و اما سنته من يوسف فالستر جعل الله بينه و بين الخلق حجابا يرونه و لا يعرفونه »
و اما نشانه آن حضرت از حضرت يوسف پرده نشينى اوست، خداوند بين او و بين مردمان
حجابى قرار داده كه او را مردمان مى بينند ولى نمى شناسد. (25)
اين حديث نيز صريح است در اينكه غيبت آن حضرت از مردمان همانند غيبت پيامبران است
كه به هنگام بروز خطر مخفى مى شدند و اختفاى آنها به اين صورت نبود كه هرگز احدى
آنها را نبيند، بلكه مردم با آنها ديدار و مراوده داشتند، جز اين كه آنها را
نمى شناختند.
10. امام صادق ،عليه السلام، در اين رابطه مى فرمايد:
«ان سنن الانبيا بما وقع بهم من الغيبات حادثة فى القائم منا اهل البيت حذوالنعل
بالنعل والقذة بالقذة »
سيره پيامبران ،عليهم السلام، در زمينه غيبتهايى كه براى آنها رخ داده است عينا در
مورد قائم ما اهل بيت نيز واقع خواهد شد، درست همانند مطابقت دو لنگه كفش و دو چوبه
تير. (26)
در اين حديث با صراحت تمام بيان شده است كه غيبت حضرت بقية الله، عليه السلام،
دقيقا همانند غيبت پيامبران عظيم الشانى چون: حضرت ادريس،حضرت نوح، حضرت صالح، حضرت
ابراهيم، حضرت يوسف، حضرت موسى، عليهم السلام، و حضرت رسول اكرم،صلى الله عليه و
آله، است كه تفصيل آنها را شيخ صدوق در كتاب گرانسنگ «كمال الدين وتمام النعمه » از
معصومين روايت كرده است. (27)
از بررسى احاديث فوق به اين نتيجه رسيديم كه ديدار حضرت بقية الله اروحناله الفداء،
نه تنها امكان پذير است، بلكه واقع شده و براى گروهى به طور مداوم، سعادت ديدار آن
حضرت ميسر است، كه از آن گروه اند: حضرت خضر، خدمتگزاران، مواليان خاص و يك گروه سى
نفرى، كه در متن احاديث از معصومين، عليهم السلام، تصريح شده كه همواره در محضر آن
كعبه دلها هستند و به وسيله آنها رفع غربت از آن عصاره خلقت مى شود.
و ديدار آن حضرت به صورت ناشناس از هيچ كس نفى نشده، چنانكه در احاديث بصراحت آمده
و از تشبيه غيبت آن حضرت به غيبت پيامبران نيز استفاده مى شود.
از بررسى احاديث مربوط به غيبت، كه 14 نمونه آن در اين گفتار، به عنوان صريحترين
احاديث غيبت آورده شد، نيز به اين نتيجه رسيديم كه اين احاديث اگر چه ظهور در عدم
امكان رؤيت دارند، ولى هيچ كدام صريح در آن نيستند و در هيچ كدام اشاره اى به تكذيب
مدعى رؤيت نشده است.
در نتيجه توقيع شريفى كه در آن آمده است: «هر كس پيش از خروج سفيانى وصيحه آسمانى
ادعاى مشاهده كند، دروغگو و تهمت پيشه است » از حد خبر واحد ضعيف فراتر نمى رود و
ديگر احاديث مربوط به غيبت، ضعف سند آن را جبران نمى كند.
در شماره اول مجله موعود، متن توقيع شريف را با منابع و مصادرش آورديم، در شماره
سوم سند آن را بررسى كرديم، در اين شماره توضيح داديم كه روايات ديگر ضعف سند آن را
جبران نمى كند، در شماره بعدى به فضل الهى دلالت آن را بر امكان يا عدم امكان تشرف
در عصر غيبت، بررسى خواهيم نمود.
پى نوشتها:
1.صدوق، محمدبن على بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 516، چاپ جامعه
مدرسين، قم.
2. شيخ بهائى، الاربعون ، ص 206، چاپ نويداسلام، قم.
3. صدوق،محمدبن على بن بابويه، همان ،ج 1، ص 303.
4. علامه مجلسى، محمدباقربحارالانوار، ج 51، ص 109، چاپ مؤسسه وفا، بيروت.
5. امين الاسلام طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج 2، ص 230 ، چاپ مؤسسه آل
البيت، قم.
6. صدوق، محمدبن على بن بابويه،همان، ج 2، ص 411.
7. علامه مجلسى، محمدباقر،همان، ص 150.
8. كلينى، محمدبن يعقوب،اصول كافى، ج 1، ص 333، چاپ دارالاضواء، بيروت.
9. نعمانى، محمدبن ابراهيم ،كتاب الغيبة، ص 168، چاپ مكتبه صندوق، تهران.
10. صدوق، محمدبن على بن بابويه، همان ، ص 376.
11. ابن خزازقمى، كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر، ص 278، انتشارات
بيدار، قم.
12. طوسى، محمدبن حسن،كتاب الغيبة ، ص 202، چاپ معارف اسلامية، قم.
13. طبرى امامى، دلائل الامامة، ص 482، چاپ بنياد بعثت، قم.
14. كلينى، محمدبن يعقوب،همان، ص 339.
15. نعمانى، همان، ص 175.
16. صدوق، محمدبن على بن بابويه، همان، ص 391.
17. نعمانى، محمدبن ابراهيم، همان، ص 172.
18. كلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص 340.
19. طوسى، محمدبن حسن، همان، ص 162.
20. علامه مجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 158.
21. طوسى، محمدبن حسن، همان، ص 364.
22. كلينى، محمدبن يعقوب،همان، ص 337.
23. فيض كاشانى ، المحجة البيضاء، ج 4، ص 338، چاپ جامعه مدرسين، قم.
24.صدوق ، محمدبن على بن بابويه، همان، ج 1، ص 327.
25. علامه مجلسى، محمدباقر، همان ، ص 224.
26. صدوق،محمدبن على بن بابويه، همان، ج 2، ص 345.
27. كتاب «كمال الدين » به طورى كه شيخ صدوق،قدس سره، در مقدمه آن بيان كرده، به
فرمان حضرت بقية الله ارواحنا فداءو به منظور تشريح غيبت پيامبران تاليف شده است;
كمال الدين ، مقدمه ، ص 3.
ماهنامه موعود شماره
5 |