|
۱۲ خرداد ۱۳۸۴ |
رضا بابايى
انا المهدى; من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى و ادامه خدايم.
شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين.
من گريه هاى شما را مى شناسم.
با انتظار شما هر شام ديدار مى كنم.
نغمه گر ندبه هاى شما در ميان كاجهاى غيبتم.
اشكهاى شما آيندگان من است.
دلتنگيهاى من، گشايش بخت شماست.
من موى گره در گرهم را نذر پريشان شمايان كرده ام.
انا المهدى; من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد.
از گرانى بار انتظار;
از تيرگى شبهاى غيبت;
از هيمنه جور
از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خنده ها و از دورى اقبال
من با ندبه هاى شما مى بالم.
من تنگى دل شما را مى شناسم.
من برق چشم شما را مى مانم.
گرمى دست هاى شما، چراغ خيمه صحرايى من است.
انا المهدى; من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
از دورى و ديرى بامن بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمى كند.
جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟
جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟
گريه شما، جارى چه اندوهى است؟
و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟
مرا باور كنيد.
من تنهايى شما هستم.
اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است.
پرنده اميد شما را من پرواز مى دهم.
و آشناترين رهگذر شهر شما منم.
اناالمهدى، من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
مرا بخوانيد و بخواهيد.
مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد.
مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مى آيم.
با يك سبد انار;
يك طبق سيب.
و يك سينه سخن.
من شما را از گريه هاى شما مى شناسم و شما مرا از اجابت هايم.
امسال، باران گرسنه خاك است.
ابرها ديگر نمى بارند.
خورشيد به ناز نشسته است.
بهار خرمى نمى كند.
آيا از ياد برده اند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟
نمى دانند شما شبها مرا به خواب مى بينيد؟
و روزها
زمين را با آهن اندوه مى شكافيد؟
امسال زمين ركاب نمى دهد،
و گريه انتظار، شما را امان.
من مى آيم، كه هر سال، بهار آمدنى است.
من مى آيم كه سفره شما بى نان نباشد.
و هفته شما، بى جمعه.
اناالمهدى، من موعود زمانم. صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس و
آورنده عدل خدا.
اناالمهدى
ماهنامه موعود شماره
5 |