|
گفتگو درباره امام مهدى عليهالسلام |
|
|
|
۱۱ خرداد ۱۳۸۴ |
|
عبدالجبار شراره مترجم: مصطفى شفيعى اشاره: در شماره قبل گفتيم كه شهيد صدر براى اثبات اينكه، انديشه مهدى عليهالسلام به عنوان رهبرى كه براى رساندن طرح جهان به وضعيتى برتر انتظار كشيده مىشود، در شخص خاصى كه همان امام دوازدهم شيعيان باشد متبلور مىشود; به دو دليل تمسك مىجويد: 1-دليل اسلامى، 2-دليل علمى. ايشان در شرح دليل اول صدها روايت را كه از رسول اكرم صلاللهعليهوآله و ائمه اهلبيت عليهالسلام وارد شده مورد توجه قرار داده مىگويد: اين روايات مشخص مىكند كه مهدى از اهلبيت عليهمالسلام، از فرزندان فاطمه سلاماللهعليها از نسل حسين عليهالسلام و نهمين فرزند امام حسين عليهالسلام است. اينك به بررسى كلمات ايشان در شرح دليل دوم مىپردازيم:
دليل علمى اما دليل علمى كه وى آن را با نام «دليل علمى» براى اثبات وجود تاريخى مهدى مىآورد اينكه وى شخص معينى بوده، متولد شده، زندگى كرده و با پايگاههاى مردمى و نزديكان خود در ارتباط بودهاست.
اين دليل همانگونه كه شهيد صدر(رض) مىگويد از يك تجربه واقعى مايه مىگيرد. تجربهاى كه دستهاى از مردم مدت هفتادسال تقريبا با آن زندگى كردهاند، يعنى زمان غيبت صغرى. شهيد صدر(رض) در اينجا نگرشى از اين غيبتبه دست مىدهد و مبانى آن را بيان مىكند. وى نقش امام مهدى عليهالسلام و نقش سفيران چهارگانه را توضيح مىدهد. توقيعاتى كه از آن حضرت وارد شده يعنى نامهها و جوابها همگى به يك اسلوب و با يك خط و نظم خاص است. اين هماهنگى در طول نيابت نمايندگان چهارگانه وجود داشتهاست. اين مساله نشاندهنده وجود حتمى آن «شخصيت» است، چون در مجامع ادبى ثابتشدهاست كه «روش» همان «شخص» است و همه كسانى كه اهل تحقيق و ذوق ادبى هستند بخوبى اين حقيقت را درك مىكنند. پس از ذكر اين شاهدهاى قوى بر وجود امام مهدى عليهالسلام كه بسيار بر آن تاكيد دارند، متوجه استقراء و نظريه احتمال مىشوند تا مساله را محكم كنند آنگاه مىگويند:
«از قديم گفتهاند كه طناب دروغ كوتاه است، منطق هم حكم مىكند كه از نظر احتمال محال است عملا يك دروغ آن هم با اين شكل بتواند باقى بماند. در طول اين مدت و در ضمن اين همه روابط و بده و بستان و در عين حال به دست آوردن اطمينان همه كسانى كه در گرد او بودند، [همگى حكايت از حقيقت جريان مىكند.]شهيد صدر(رض) در آخر چنين نتيجهگيرى مىكند:
«مساله غيبت صغرى را مىشود به مثابه يك تجربه علمى براى اثبات يك موضوع خارجى قلمداد كرد و سر بر آستان آن امام پيشوا گذاشت. بايد پذيرفت كه به دنيا آمده، زنده است ولى غايب و خود اعلان عمومى كردهاست كه به غيبت كبرى مىرود. و در نتيجه از ديدها مخفى گشته و جمال خود را به كسى ننمودهاست.» (1)
تا اينكه خداوند متعال اجازه ظهورش دهد و نقش خود را در انقلاب بزرگ به انجام رساند «زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه پر از ظلم و ستم شدهباشد.» چنانكه پيامبر ما رسول گرامى اسلام صلاللهعليهوآله بدان مژده دادهاست.
اماميه، چنين عقيدهاى دارد و مفهوم توقيع امام دوازدهم كه در آن اعلان غيبت كبرى مىكند، همين است.
در آخر براى تكميل سخن، گاهى درباره روشى كه شهيد صدر(رض) دنبال كردهاست - چنانكه توضيح داديم و در واقع هست - سؤال مىكنند كه:
چرا شهيد صدر همان روش گذشتگان را كه بحث روايى باشد در پيش نگرفتند تا با نوگراييها و نكتهيابيهاى خود مايه از بين رفتن شك و شبهه و اشكالاتى كه در سند روايات و تضعيف آنها مىگردد، بشوند.
در جواب اين سؤال ملاحظات ذيل را مىآوريم:
1. شهيد صدر در همين زمينه گفتهاست: در اين باره شمار زيادى از روايات وجود دارد با آمار بالا كه هيچ يك از مسائل اسلامى مشابه آن، چنين شمارى از روايات را ندارد. بلكه، بعضى از علما در اين مساله، سخن از «تواتر» گفتهاند. بنابراين هيچ مسلمانى توان انكار يا معتقد نبودن به مفاد آن را ندارد; مگر اينكه علت ديگرى در كار باشد و آن هم نيست مگر از جهت درك عقلى مساله كه با اهتمام ايشان و تمركز روى مساله به جاى خوبى رسيدهاست.
2. بيشتر منكران معاصر، علت انكارشان يا از جهت عدم درك اين انديشه استيا از جهت اينكه وى را شخص خاصى بدانند كه قرنها قبل به دنيا آمده و اينك زنده و داراى شخصيتى حقيقى است. از اين روى - كه اين قضيه در حقيقت، اسلامى است نه فقط وابسته به مذهبى خاص - شهيد صدر به عقلى كردن آن از هر جهت چه تصور چه قبول و چه واقع، روى آوردهاست.
3. مساله ايمان به مهدى در رديف ايمان به همه غيبهايى است كه از طريق روايات به ما رسيدهاست. مانند: سؤال نكير و منكر در قبر و مانند آن كه در بخارى و مسلم (2) نيامده; در عين حال هيچ يك از مسلمانان نمىتوانند آن را انكار كنند.
4. اختلاف ميان كسانى كه خبر صحيح را حجت مىدانند و به مقتضاى آن ايمان دارند و به خود اجازه تكذيب آن را نمىدهند، اختلاف در مصداق قضيه است كه چه شخصى است; نه در اصل مهدويت. و اين چيزى است كه لازم است توجيهات منطقى و علمى براى آن آوردهشود.
5. كسانى كه روايات مهدى را انكار كردهاند يا مورد شك و ترديد قرار داده و تضعيف كردهاند، اهل فن و دانش حديث نيستند. (3) از اين روى لازم نيستخيلى به خود زحمت دهيم. لازم استبه تثبيت عقيده در ميان مؤمنان روى آوريم و اين كار با عقلى كردن قضيه و كاربرد عقيده براى اصلاح امور، حاصل مىشود.
برخورد شهيد صدر با قضيه مهدى به عنوان تجربه يك امت و مساله يك امت است و مانند يك حقيقت ثابت تاريخى است كه امتبا همه احساس و آرزو و انتظارش همراه آن است. انتظارى مثبت، فعال و مؤثر در زندگى و تلاش هميشگى، بدون سستى در مقابله با ستم و ستمكاران و جباران.
البته اين گذشته از آن است كه علماى گذشته و حال كاملا درباره اين موضوع بحث و تحقيق كردهاندو همه اشكالات و حرفها و تضعيفات خيالى را مورد بررسى قرار دادهاند كه به آن اشاره كرديم.
6. تناقض و دوگانگى در نگرش، نسبتبه كسانى كه به مفاد خبر صحيح ايمان مىآورند و همين كه در صحيح بخارى آمد حتى اگر با برخى حقايق طبيعت منافات داشتهباشد يا با عقل و ذوق جور در نيايد، مىپذيرند و ناچار بايد آن را تاويل كنند. (4) دستهاى از روايات در صحيح بخارى آمدهاست كه با عقل و ذوق منافات دارد.
اما همين افراد وقتى نوبتبه مساله «مهدى منتظر» مىرسد با اينكه از طرق مختلف نقل شده و اسناد آن در سنن و مسانيد، صحيح است و با شرط بخارى و مسلم تطابق دارد، مىبينيم كه توقف مىكند يا احتياط مىكند يا شك مىكند و هيچ دليلى ندارد جز اينكه مساله - بنابر فكر قاصرش - از اعتقادات شيعه است; (5) با اينكه ثابتشدهاست اين عقيده همه امت در طول قرنهاست; چنانكه شيخ منصور على ناصف در كتاب غاية المامول على التاج الجامع الاصول جزءپنجم، صفحه361 به آن اشاره كردهاست.
7. بحثشهيد صدر(رض) مقدمهاى استبراى دائرةالمعارفى بزرگ كه در آن، بحث روائى درباره حضرت مهدى عليهالسلام شدهاست. اين كتاب تاليف علامه سيدمحمد صدر است و شهيد صدر(رض) اظهار كرده كه اميدوار است مؤلف، حق مساله را از هر نظر ادا كردهباشد. از اين روى نيازى به بحث روائى نبودهاست.
پىنوشتها 1.ر.ك: همان. 2.ر.ك: عبدالمحسن العباد، مجلة الجامعة الاسلامية، مدينه منوره، سال 1969م. 3.ر.ك: همان; ثامر العميدى، دفاع عن الكافى، ج1، ص205-523. 4.ر.ك: ابنقتيبه، تاويل مختلف الحديث، چاپ قاهره، 1326ه’.ق.; محمود ابوريه، اضواء على السنة المحمدية; هاشم معروف الحسنى، دراسات فى البخارى و الكافى. 5.ر.ك: به آنچه شيخ عبدالمحسن العباد در تحقيق خود ذكر كرده مراجعه كنيد.
ماهنامه موعود شماره 7 |