|
۱۱ خرداد ۱۳۸۴ |
|
صفحه 1 از 2 محمد عبدالغنى حسن سايهها! اين تعبير از قبيل پاره احساسات شاعرانه يا تمايل عواطف ناشيه از تخيلات نيست. اين كلمه از ميان پراكندگىهاى خيالى و يا از خاطرات يك روح ناتوان ناشى نشده!
اين يك حقسقتبارزى است كه در جبهه حقايق با چهره روشن و واقعيت نمايان است. آرى. سايههاى روح پرور غدير براى خواننده اين كتاب فرحبخش و دلنشين است.
شما در نظر خود اين معنى را مجسم و تصور كنيد: يك مسافر كه در دشتى پهنار و بىانتها سرگردان گشته باشد و اشعه سوزان آفتاب و گردبادهاى شديد و سهمناك او را بتنگ آورده باشد. در آنهنگامى كه از رنجبسيار سستى و ناتوانى بر او مستولى شده بناگاه منظره مصفائى توجه او را جلب كند و پس از گاهى چند خود را در يك باغ خرم و زيبا و در زير سايه درختان سرسبز و طربانگيز به بيند. چقدر لذت بخش است؟ و از يك چنين آسايش و آرامش غير منتظر تا چه حد شاداب و خوشحال مىشود؟
اين داستان خواب و خيال نيست، اين حقيقت دارد.
براستى هنگامى كه بر اين درياچه باصفا و فروزان مىگذرم، زمانيكه منظره روشن و حساس «الغدير» كه برانگيزه افكار و متضمن مطالب دلپسند و سخنان شيوا است در برابرم نمايان مىشود، و گوهرهاى گرانبهائى را كه در اعماق آن مىدرخشد در دسترس خود مىبينم. اذعان مىكنم كه ادامه تفكر در آنحقايق و دستيافتن بر آن ذخاير و دقايق چشم و دل را فروغ مىبخشد و اعضاء و جوارح را نيرو مىدهد و هر بيننده را بىاختيار دچار اعجاب و شگفتى مىكند، مانند سياح و جهان گردى كه بآثار و ابنيههائى برخرد نمايد كه گذشت زمان و مرور قرنها و روزگاران در آن تاثير نكرده و قوائم و بنيان آن استوار و پابرجا مانده!!
در گردآوردن آن بكار رفته و ضمن بررسى صفحات حساس آن كه معادل تعداد روزهاى سال است (1) مشاهده مىشود كه عاليترين مرتبه كمال و آراستگى را احراز نموده.
آرى دانشمند بزرگوار و استاد زبردست (عبدالحسين امينى) در آغاز امر ضمن تدوين اولين محصول افكار خود حق داستان غدير را در حدود وسع و توانايى ادا نموده و نسبتبراويان حديث غدير از صحابه پيغمبر ص و تابعين و طبقات علماء تا اين زمان بطور كافى و مستوفى سخن رانده و باين مقدار از استدلال بحديث - غديرخم و تحقيق در سند و روايت آن و دلالت آنها بر استوار بودن مقام شامخ ولايتبراى پيشواى گرامى على ع اعم از آنچه كه نص حديثبدست آيد و يا آيات قرآن كريم كه ضمن حديث از لسان رسول اكرم ص در برابر اصحاب بيان و اعلان شده حق سخن را ادا نموده.
ولى: استاد بزرگوار. پس از ورود در وادى استدلال و تحقيق روايات و سند آنها. توسن همت والاى خود را در اين ميدان پيش رانده و نسبتبه بررسى اقوال و مذاهب مختلف و كاوش در حقايق امر پاى انديشه را از سرحد معمول ديگر نويسندگان فراتر نهاده و با نيروى شگرف خود برهمگان سبقت گرفته.
بلى: رادمرد ارجمند (امينى) در بررسى اين امر خطير در دشوارترين راهها قدم نهاده و تمام زواياى مسائل مربوط بآنرا با نيروى آهنين و بينش نافذ و عجيب خود از زير نظر گذرانده و هر چه در اين راه پيشروى نموده وسعت دامنه مسيرش بيشتر نمايان گشته و چهره معانى و دقايق حقايق منظرههاى زيباترى را باو نشان داده; مانند چهره ماه كه هر قدر بيشتر بدان بنگريم زيبائى بيشترى در نظر جلوهگر مىشود.
اينست كه مىبينيم. اجزاء اين كتاب «الغدير» تا كنون به نه جزء رسيده (2) و هزاران صفحه شامل حقايق روشن و مطالب جالب در برابر چشم جلوهگر گشته و پيوسته اين رشته از بحث تحت ممارستبزرگوار و نيروى شكيبائى و پشت كار و عزم خستگى ناپذيرش ادامه خواهد داشت تا آنجا كه هدف عالى نويسنده عاليمقام كه جز خشنودى حق و دانش و وجدان چيز ديگرى نيستبدست آيد. و انديشه سالم و علم و منطق صحيح از آن بهرهمند و بدان كامياب گردد.
دانشمند بزرگوار ما (امينى) از جام محبت پيشوائى چون على ع و پيروان او سيراب و سراب و سرخوش گشته و اين عشق جاودانى او را بر آن داشته كه براى بدست آوردن وسيله قرب به پيشگاه خاندان بزرگ علوى از بذل عزيزترين نيروى روحى و جسمى خود دريغ ننموده و از فروغ دانش و بينش خود حداكثر استفاده را بنمايد تا بتواند با اين فداكارى بىنظير بتداى مذهب و كيش خود پاسخداده و وظيفه نهايى خود را بانجام برساند.
آرى، آئين دوستى و شيفتگى چنين است. و اين چنين دوستى و فداكارى درخور ملامت نيست. زيرا بايد باصراحت اذعان نمود كه اين دانشمند بزرگوار و متتبع در عين محبتسرشار و شيفتگى كه سراسر وجود او را فرا گرفته. از عصبيت و هواى نفسانى بدور است.
او دانشمندى است كه نتيجه دانش اندوزى خود را در راه محبتبىمنتهائى كه بعلى(ع) و پيروان او دارد بكار بسته و در عين حال عواطف نفسانى خود را تحت نظام علم و درستى و آراستگى بحثهاى مستدل و حساس و متين خود از ياوه و سركشى بازداشته و اين چنين پايدارى در وادى محبت است كه درخور ملامت نيست.
آنكس درخور ملامت است كه علاقه و محبتبشخص يا چيزى او را از مسير حق و راستى منحرف سازد و اسير دلخواه و عصبيتباطل گردد; و استاد بزرگوار ما (امينى) از اين صفت منزه و مبرا است زيرا تمام كوشش او در راه كشف حقيقت و بر افكندن نقاب از چهره مقصود است.
ما در نخستين جزء «الغدير» مشاهده مىكنيم كه مؤلف بزرگوار راويان اين حديث را از طبقه پيغمبر ص بترتيب حروف تهجى نام برده كه تعداد آنها به يكصد و ده تن بالغ گرديده و همه از بزرگان صحابه پيغمبرند.
اين گروه از راويان را از ابى هريره آغاز نموده و به ابى مرازم يعلى بن مرة ابن وهب ثقفى پايان داده است.
مؤلف بزرگوار در اين رشته مطلب تنها بذكر نام راويان اكتفا نكرده. بلكه كتب و مداركى را نيز كه راويان مذكور حديث غدير را ذكر نمودهاند. آنهم با تعيين خصوصيات هريك از كتب مذكور و تصريح بذكر شماره صفحات آن بيان داشته و باين كيفيت «الغدير» در نظر خواننده آن بمانند دريائى بى كران نمايان مىشود كه كتب معتبره در آن چون سيل خروشان جلوهگر است.
|