|
صفحه 2 از 3 شرح تعريف تعبير «يرد» بسيار ظريف است و دقيقا انعكاس دهنده معناى لغوى رجعت و بازگشت است، بر خلاف «الحيوة بعد الممات» كه در تعريف نخست آمده است. و نيز قيد «قوما من الاموات» بيانگر اين مطلب است كه رجعت مختص به گروه خاصى بوده و عمومى نخواهد بود، كما اينكه در احاديثبدان اشاره خواهد شد، و آن گروه ، مؤمنان كامل و كافران بدطينت هستند. تعبير «فى صورهم التى كانواعليها» بيان مىكند كه افرادى كه رجوع مىكنند، به همان صورت دنيوى و داراى جسم و خواص ماده خواهند بود. پس منظور از رجعت رجوع دولتحقه اهل بيت(ع) و امر و نهى آنها نيست ، بلكه رجوع اشخاص است ، كما اينكه در آينده مورد بحث قرار خواهد گرفت. جمله «فيغز فريقا ... الظالمين» اشاره به فلسفه رجعت دارد و آن عزت مؤمنان و ذلت ظالمان است ، و بالاخره «عند قيام مهدى (عجلالله تعالى )» هم زمان رجعت را بطور اجمالى مشخص مىكند كه قبل از قيامت و در هنگام ظهور حضرت مهدى آل محمد(ص) خواهد بود. انشاءالله تعالى . جايگاه رجعت در اعتقادات شيعه اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت، پيش از قيامت، به دنيا ، از ويژگى خاصى برخوردار است و در منابع اسلامى اهميت آن با بيانات گوناگونى مطرح شده است. در برخى روايات روز رجعت را يكى از روزهاى الهى كه عظمت و قدرت الهى در آن متجلى خواهد شد، برشمردهاند. «عن ابى عبداله عليه السلام قال: ايامالله ثلاثة: يوم يقوم القائم و يوم الكره و يومالقيامة» (8) امام صادق(ع) فرمودند: روزهاى الهى سه تاست: روزى كه قائم آل محمد(ع) قيام خواهد كرد، و روز رجعت و روز قيامت . منظور از «روزهاى خدا» چيست؟ مرحوم علامه طباطبائى در اين زمينه مىفرمايد: «اينكه ايام خاصى به خدا نسبت داده مىشود با اينكه همه روزها متعلق به خداست ، نكتهاش اين است كه در آن روزهاى خاص، امر خدا چنان ظهورى مىيابد كه براى هيچ كس ديگرى اين ظهور پيدا نمىشود. مثل مرگ در آن موقعى كه تمام اسباب دنيوى از تاثير گذارى مىافتد و قدرت و عظمت الهى ظهور و بروز مىكند. ايشان در ادامه احتمال ديگرى را در تفسير «ايامالله» بيان مىكند كه ممكن است مقصود اين باشد كه نعمتهاى الهى در آن روز ظهور خاصى مىيابند ، كه آن ظهور براى غير او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهيم(ع) از آتش. پس منظور از «ايامالله» روزهايى است كه امر الهى اعم ازنعمتيا نقمت ، عزت و ذلت ظهور تام مىيابد. (9) آرى رجعت و بازگشت انسانهايى كه سالها پيش از دنيا رفتهاند حكايت از قدرت و عظمت الهى دارد و در آن روز اين عظمت و شوكت الهى براى همگان آشكار مىشود (معناى اول) و يا در آن روز نعمتهاى خداوند شامل مؤمنان برجسته و نخبه شده و آنان را براى مشاهده ظهور امام عصر (عجلالله تعالى فرجه الشريف) و غلبه مظلومان بر زور مداران به اين دنيا بر مىگرداند ، و از طرفى هم با بازگشت كافران از سيه دل ، آنان را بر سر خاك ذلت و خوارى خواهد نشاند (معناى دوم). امام صادق(ع) يكى از ويژگيهاى شيعه بودن را اعتقاد به رجعتشمرده و مىفرمايد: « ليس منا من لم يؤمن بكرتنا و لم يستحل متعتنا» (10) يعنى از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت ما نداشته باشد و نيز متعه ما را حلال نشمرد. چرا كه در آن روزگار ، جعتيكى از معتقدات ويژه شيعه محسوب مىشد، بطورى كه ساير مذاهب آن را يكى از نقاط امتياز شيعه از ساير مكاتب قلمداد مىكردند. امام صادق(ع) در حديث ديگرى ، يكى از شرايط ايمان را اعتقاد به رجعتبرشمرده و مىفرمايند: «من اقر بسبعة اشياء فهو مؤمن و ذكر منها الايمان بالرجعة» (11) «هر كس به هفت چيز اعتقاد داشته باشد ، مؤمن است، و در ميان آن هفت چيز ايمان به رجعت را ذكر فرمودند». لازمه چنين سخنى آن است كه ايمان كامل زمانى حاصل ميشود كه علاوه بر اعتقاد به توحيد و ... ، اعتقاد به رجعت نيز وجود داشته باشد. بر اين اساس بر هر شيعهاى اين اعتقاد ضرورى است، از سوى ديگر اين اميد را در دل خويش زنده نگه مىدارد كه اگر پيش از ظهور منجى عالم بشريت از دنيا برود خداوند وى را براى نصرت دين خويش و درك لقاى آن حضرت ، به دنيا بر مىگرداند. حال سؤال اين است كه:اعتقاد به رجعت از اصول دين استيا اصول مذهب؟ قبل از پاسخ دادن به اين سؤال مىبايست نخست مفهوم و تصوير روشنى از آن دو واژه به دست آوريم تا بتوانيم به پاسخ سؤال فوق برسيم. همانطور كه مىدانيم دين در يك تقسيمبندى به اصول دين و فروع دين تقسيم مىشود و منظور از اصول دين ، در اين تقسيم ، هر گونه اعتقاد معتبر دينى است كه مربوط به بينش و شناختخدا و جهان و انسان مىشود، و فروع دين منظور احكام عملى است كه وظايف فردى و اجتماعى پيروان آن دين را بيان مىكند. به عبارت ديگر منظور از اصول دين، اساسىترين و زيربنايىترين امور اعتقادى است، در مقابل ساير امور اعتقادى كه نسبتبه آنها جنبه تبعى و فرعى دارند، آن اصول عبارتاند از: توحيد ، نبوت و معاد - كه اديان الهى در سه اصل فوق مشتركند - كه اين اصول در حقيقت پاسخى به روشنترين سؤالات فكرى انسانند. و طبيعى است كه انكار هر يك از اين سه اصل موجب خروج از دين و اثبات كفر است. اما اصول مذهب عبارت از اين است كه گاهى پيروان يك مكتب كه در اصول بنيادى دين با يكديگر مشتركند برداشتها و تلقيات مختلفى از دستورات و پيامهاى دينى دارند، كه موجب پيدايش روشهاى مختلفى در دين مىشود. اين برداشتها و طرز تفكر خاص از مكتب - با حفظ اصول و وجوه اشتراك - را اصول مذهب مىگويند. عدم اعتقاد به اين اصول موجب خروج از دين نمىشود ، بلكه موجب خروج از آن طرز تفكر و برداشتخاص مىشود، مثل اعتقاد به عدل و امامت ، كه عدل از امور اعتقادى تابع توحيد و امامت تابع نبوت است . از اين روست كه مىبينيم مذاهب مختلفى پديد آمده همچون شيعه و سنى كه هر كدام طرز تفكر خاصى نسبتبه امامت دارند. اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست و معتقد نبودن به آن هم موجب كفر و خروج از دين نيست ، بلكه از اصولمذهب اماميه است. بطورى كه اعتقاد به اصل رجعت گروهى از مؤمنان و كافران ، به دنيا پيش از قيامت ، ضرورى است . هر چند كه باور داشتن جزئيات مسائلى كه در رجعت اتفاق مىافتد لازم و ضرورى نيست. به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و ميزان است. مرحوم «شبر» در اين باره مىگويد: اصل رجعتحق است ، و شبههاى در آن نيست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شيعيان مىشود. چرا كه رجعت از امور ضرورى مذهب شيعه بوده و رواياتى كه در مورد صراط و ميزان و غير آن دو به دست ما رسيده است، از جهت تعداد و نيز صحت مدارك و وضوح دلالت ، افزونتر از روايات رجعت نيست . با آنكه اعتقاد به صراط و ميزان و جز آنها ضرورى است، اما، بايد توجه داشت كه اختلاف و بينشهاى متفاوت در جزئيات مساله رجعت ، ضررى به اصل آن نمىزند، همانطور كه برداشتهاى متفاوت در ويژگيهاى صراط و ميزان در اصل آن خدشه وارد نمىسازد» (13) آنگاه ايشان ادامه مىدهند كه ايمان به رجعتبطور كلى واجب و لازم است.
|