spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
چراغانى ملكوت چاپ پست الكترونيكي
۰۵ خرداد ۱۳۸۴


نرگس منتظر

مى دانستم امشب »قدرى« ديگر است و قرآنى ديگر به تجلّى از عرش بر دل زمين نازل مى شود!
مى دانستم چراغانى ملكوت براى كيست؛
مى دانستم مهتابى هاى آسمان چه را مى جويند؛
مى دانستم ثانيه ها از چه رو بى تابى مى كنند؛
مى دانستم جبرييل يكبار ديگر خواهد آمد و سلام بلند خدا را فرو خواهد آورد...
و اين همه را از او شنيده بودم.
از او كه به آرامشم مى خواند و اضطرابم را با لبخند شيرينش به بردبارى بدل مى كرد و مرا بيش از هميشه به ياد »پدرش« و »پدرم« مى انداخت.
من عاشقانه دوستش داشتم.
با اشك هايش مى گريستم؛
زخمهاى دلش را مى شناختم؛
و جان ناقابلم مجروح رنج هاى هميشگى اش بود،
و شايد به همين سبب بود كه مى خواست قابله نرگسش باشم...
× × ×
سبحان اللَّه!
چه شكوهى بود در تلاوت »قدر«.
ابو محمد خواندن »قدر« را خواسته بود و من كه بانويش را لرزان ديدم، نام خداى رحمان و رحيم را بر زبان آوردم و گفتم:
إنا أنزلناه فى ليلة القدر...
و كلام خدا بى آنكه پژواك صداى من باشد دوباره به گوش رسيد.
حسى غريب - نمى دانم ترس يا شوق - وجودم را فرا گرفت. گويى صداى همه اهل بيت را مى شنيدم؛
صداى پيامبر بود كه به قرآن فرا مى خواند.
صداى على بود كه به عدالت دعوت مى كرد.
صداى فاطمه بود كه حق مسلم اش را مى طلبيد.
صداى حسن بود كه مظلوميتش از پس قرن ها هنوز دل ها را مى لرزاند.
صداى حسين بود كه به خونخواهى قيام كرده بود.
صداى سجاد بود كه رنج هاى نهفته اش را با دعا التيام مى بخشيد.
صداى محمد بود.
نجواى جعفر بود و سخن موسى.
كلام دلنشين رضا بود.
زمزمه عزيز جانم حسن بود كه از زبان حجت خدا شنيده مى شد.
باورم نمى آمد آنچه را كه مى ديدم!
ناگاه ميان من و نرگس حسنم حجابى پديد آمد. سراسيمه و هراسان بيرون دويدم و...
ديرى نپاييد، صداى آشناى برادرزاده ام مرا به خود آورد:
- عمه جان به اتاق بازگرد!
× × ×
اللَّه اكبر!
آفتابى در ميان و هزار هزار نور در پيشانى بلندش.
نرگسى در كنار و هزار هزار بهار در نگاه مستانه اش.
و از اينجا تا خدا، قاصدك هايى خوش خبر كه مژده ميلاد را آورده بودند.
زمين سجده گاه كودك شد!
دستان كوچكش به اشارت پروردگار به دعا برداشته شد و با لهجه اى خدايى نسب پاكش را ياد كرد:
أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه
و أنّ جدّى محمداً رسول اللَّه
و أنّ أبى عليّا ولىّ اللَّه
آنگاه مرغان سبز بر سر وى به پرواز درآمدند و اينچنين خرد و كلان عالم رقص كنان كلام آسمان وى را تا انتهاى هستى زمين همراه شدند:
و نريد أن نمنّ على الذين استضعفوا فى الأرض
و نجعلهم الأئمة و نجعلهم الوارثين.
تنها خدا مى داند امشب بر من چه گذشت!
 




 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.